‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه سیاسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه سیاسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مرداد ۵, دوشنبه

سروش و لزوم ایضاح نسبت عرفان و سیاست

سخنرانی اخیر دکتر سروش با عنوان "داعشیان و دانشیان" را که در دانشگاه یو سی ال لندن ایراد شده با دقت گوش کردم. با شنیدن این سخنرانی و مطالعه برخی آثار اخیر حس من این است که دغدغه های هویتی دکتر سروش پررنگ تر شده است، یعنی ایشان تاکید دارند که با دو گروه مرزبندی کنند: یکی با بنیادگرایان دینی که تفسیری خشن از دین دارند، و دیگری با نامسلمانان و غیرمومنان. یعنی تو گویی اصطلاحاً دغدغه های احیاگرانه ایشان بیشتر شده است. البته تاکید زیاد بر تفکیک میان مومن و غیرمومن برای خود من چندان جذاب نیست، گرچه در نگاه درون دینی چه بسا از مقداری از آن گریزی نباشد، و این پارادوکس روشنفکری و ایمان است که شاید راه حل قطعی هم ندارد.
 


همراستا با این روند تو گویی جایگاه عرفان هم در منظومه فکری سروش پررنگتر شده است. به عنوان مثال نگا. مقالات اخیر ایشان با عنوان "رویاهای رسولانه" که تفسیری عرفانی از مقوله وحی است. این پررنگ شدن عرفان در نظام فکری سروش ممکن است بر غنای اندیشه دینی ایشان افزوده باشد (که احتمالا چنین است)، ولی به گمانم بالقوه آفتی برای پروژه سیاسی ایشان است (عرفان بادکوبه هم در مقاله ای با عنوان "نقدی بر نظریه نعمت ناتوانی عبدالکریم سروش" بر این نکته بدرستی انگشت نهاده است). مهمترین ناسازواری عرفان با دموکراسی خواهی نابرابری نهادینه در دل عرفان است. در عرفان در یک طرف قطب و مراد داریم، و در طرف دیگر مریدان، و مراد و مرید از یک مرتبه وجودی برخوردار نیستند و برابر نیستند. شاید سروش بتواند این مشکل را با تکیه بر لیبرالیسم سیاسی رالز حل کند، یعنی با تفکیک دقیق نگاه عرفانی خویش از سیاست و حق هریک را جدا ادا کردن. رالز می گوید فلسفه سیاسی باید از آموزه های جامعی چون عرفان جدا شود. اگر این تفکیک رخ ندهد پایه های برابری خواهی دموکراتیک که خود سروش در دهه های پس از انقلاب یکی از نظریه پردازان اصلی آن بوده است در برابر عرفان گرایی و هویت طلبی سست خواهد شد.

۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

بین دموکراسی و حقیقت: بازاندیشی در نظریه سیاسی مصطفی ملکیان

پنج شنبه گذشته در استانبول دوشونجه اوی (IDE) در نزدیکی ساحل اسکودار صورت اولیه مقاله ام با عنوان "بین دموکراسی و حقیقت: بازاندیشی در نظریه سیاسی مصصطفی ملکیان" را ارائه کردم.

گرچه مقالات مختلفی به زبان فارسی و یک مقاله به زبان انگلیسی تاکنون در مورد نظریه عقلانیت و معنویت ملکیان منتشر شده است، تاجائی که من دیده ام تابحال کسی به صورت جامع به اندیشه سیاسی ملکیان نپرداخته است که شاید بخشی از سبب این امر قرار گرفتن اندیشه سیاسی ملکیان در سایه نظریه مهم عقلانیت و معنویت باشد. در مقاله استدلال کرده ام که نظریه سیاسی ملکیان دو بخش عمده دارد: نظریه ای در مورد سکولاریسم یا رواداری دینی، و نظریه ای در مورد فضائل شهروندان در یک نظام دموکراتیک (از قضا این دومی ربط زیادی به عقلانیت و معنویت دارد). به خاطر اینکه سخنرانی به زبان انگلیسی بود سالن کاملا پر نشده بود، ولی بحثهای درگرفته در بخش پرسش و پاسخ نشان داد آشنایی با اندیشه های نو اندیش دینی ای چون ملکیان برای مستمعین موسسه ایده، که عمدتا از گروههای مذهبی دموکرات و در عین حال منتقد وضعیت کنونی عدالت و توسعه بودند، جالب و تامل برانگیز است. یکی از شرکت کنندگان گفت خوشا به حال شما در ایران که به مباحث نظری فلسفه سیاسی اهمیت می دهید و سئوالش این بود که این بحثها چقدر برای طرح شدن آزادند. گفتم در دوران اصلاحات خوب بود، در دوره احمدی نژاد خیلی بد. الان میانه.

۱۳۹۲ دی ۲۳, دوشنبه

رویکرد تلفیقی به فلسفه سیاسی

اخیراً شروع کردم به خواندن فلسفه سیاسی آلن بدیو. برای من که کمتر رفته بودم سراغ فلاسفه فرانسوی و اروپای قاره ای، تصور نمی کردم اینقدر فلسفه بدیو جذاب باشد. خصوصا تقریر خاص او از حقیقت و اینکه در علم و هنر و سیاست و عشق نمود دارد، یا نگاه او به "موقعیت فلسفی" (philosophical situation) برایم جالب بود. مرسوم است بدیو را فیلسوفی چپ می نامند و لئو اشتراوس را فیلسوفی راست، و من قبلترش تجربه ی از جهاتی مشابهی با شرح های اشتراوس بر آثار کلاسیک فلسفه سیاسی باستان داشته ام.

مدتهاست کوشیده ام یکی از تخصص های اصلیم در فلسفه سیاسی را جان رالز قرار دهم، و دیگری را چندفرهنگ گرایی از منظری لیبرال و مشخصاً نظریه ویل کیملیکا. ولی هرچه می گذرد بیشتر به نوعی رویکرد تلفیقی به فلسفه سیاسی گرایش پیدا می کنم؛ منظورم از رویکرد تلفیقی آن است که بخشی از مکتبی در فلسفه سیاسی که به نظرت درست است را بگیری، و در عین حال خود را صرفاً در یک کمپ محدود نکنی. یعنی تو گویی رویکردهای متفاوت و ظاهرا رقیب به فلسفه سیاسی (مثلاً همین رویکردهای رالز، بدیو و اشتراوس) را بیشتر باید همچون مکمل هم دید تا نافی هم. به علاوه در وارد کردن فلسفه در دسته بندی های سیاسی روزمره همچون چپ و راست باید به غایت محتاط بود. البته که اگر تفکرات چند فیلسوف در جایی به طور واضح در برابر هم قرار داشت، طوری که باور به هردو همزمان با اصل امتناع تناقض داشته باشد، لاجرم باید جانب یک طرف را گرفت. ولی به نظرم در فلسفه سیاسی این مسئله نادرتر از عالم پر از اختلاف سیاست روزمره رخ می دهد.

۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

ادراکات اعتباری و فلسفه سیاسی

این روزها دارم نظریه ادراکات اعتباری محمدحسین طباطبایی (علامه) را می خوانم. بهترین جایی که می شود این نظریه را سراغ گرفت مقاله ششم کتاب اصول فلسفه و بخشهایی از تفسیر المیزان (به خصوص در تفسیر آیاتی از سوره های بقره و آل عمران) است. 

دارم فکر می کنم می شود از این نظریه نوعی فلسفه سیاسی درآورد یا نه. این نظریه پتانسیلهایی دارد که مهم اند. از دهه هشتاد به بعد توجهی به این نظریه در میان برخی علوم انسانی کارها در ایران آغاز شده و من خودم اخیراً (از noormags) حدود بیست مقاله فارسی در مورد ادراکات اعتباری دانلود کردم که البته کیفیت همه شان طبیعتا یکسان نیست. در میان روحانیون و درس خوانده های قم حجه الاسلام احمدرضا یزدانی مقدم در مورد تبعات سیاسی این نظریه پژوهش کرده که آثارش برای ورود به بحث و منبع شناسی بسیار خوب است. به عنوان مثال بنگرید به مقاله "مردم سالاری دینی در پرتو نظریه ادراکات اعتباری علامه طباطبایی". اگر تلاش برای پیوند میان نظریه مبهم مردم سالاری دینی با ادراکات اعتباری وجود نمی داشت این مقاله قوی تر هم می شد. محمد فارابی مقاله ای نوشته با عنوان "ارزش عدالت: تاملی در نظریه عدالت علامه طباطبایی و نقد استاد مطهری بر آن" و در آن نقد مطهری بر نگاه طباطبایی به عدالت که بر مفهوم استخدام مبتنی است نوشته که خواندنی است. مطهری منتقد خوبی بر نظریه طباطبایی است و نقدش رگه های ضعیف کانتی هم دارد، ولی هیچ جایگزینی منسجم در برابر مفهوم عدالت طباطبایی که مبتنی بر ادراکات اعتباری است ارائه نمی دهد. طباطبایی ذهن فلسفی بسیار منسجمی داشته، و به نظرم اگر امکان این را می داشت که به یکی از زبانهای اروپایی مسلط شود و فلسفه های جدید را از متون دسته اول و جدی بخواند، به فیلسوفی در کلاس جهانی بدل شود.

من هنوز یک تحقیق راضی کننده در مورد تبعات سیاسی نظریه ادراکات اعتباری و نسبت آن با نظریه دموکراتیک جدید ندیده ام.

۱۳۹۲ مهر ۷, یکشنبه

دیدار از دولت-شهرِ اِفِسوس

دیروز رفتیم به دیدن منطقه باستان شناسی اِفسوس (Ephesus) یا افس (Efes)در نزدیکی ازمیر در استان اژه (ترکیه). افس یک دولت-شهر یونانی بوده است با معماری باشکوه. فضا، از تئاتر و کتابخانه و حمام عمومی و معبدها و خانه های اشرفیان و ... مرا مست خود کرده بود. در شهر باستانی راه که می رفتم شد لحظاتی که خود را در یونان باستان حس کنم. با خود فکر می کردم یونانیان باستان چنین شهرهای باشکوهی داشته اند که برای اولین بار در تاریخ مفهوم شهر را مورد تامل فلسفی قرار داده اند. دوکتاب بزرگ "جمهور" افلاطون و "سیاست" ارسطو دو تامل فلسفی باستانی و مهم در مورد مفهوم "شهر" اند که امروز هم سئوالهایشان زنده است. بعد از مشاهده افس برای من مطالعه اندیشه سیاسی یونان باستان حتی جدی تر از قبل شد. پیش خودم فکر می کردم با توجه به اینکه از نظر جغرافیایی ترکیه میان ایران و یونان قرار دارد، برخلاف تصورما ایرانیان که یونان را جایی خیلی دور، با فرهنگی از بنیاد متفاوت از خویش حس می کنیم، تمدن یونانی و ایرانی از برکت ترکیه همسایه دیوار به دیوار همدیگرند. در جاهای مختلفی از افسوس می شد حس همجواری میان تمدن ایران قدیم و تمدن یونانی را حس کرد. در جنگهای میان ایران و یونان شهر افسوس دوره ای به تسخیر لشکریان ایرانی درآمده بوده است. بناهای مربوط به یونان باستان (چون افس) را با بناهای رم باستان، یا تخت جمشید، یا بناهای مصر باستان در ذهن مقایسه که می کردم حس می کردم علی رغم بزرگ بودن تمام این تمدنها تمدن یونانی از نظر عمق اندیشه سیاسی از همه اینها یک سرو گردن و بیشتر بالاتر بوده است. در ایران باستان که اندیشه سیاسی از فره ایزدی و شاهنشاهی جلوتر نیامده... 

ما از نظر جغرافیایی به یونان نزدیک هستیم، ولی افسوس که تعداد ایرانیانی که در مورد فرهنگ یونان و روم باستان متخصص حرفه ای باشند به تعداد انگشتان یک دست نمی رسد. کاش یک دپارتمان تحصیلات تکمیلی یونان شناسی قوی در ایران تاسیس شود.

عکس مربوط به تئاتر بزرگ واقع در افس است. وزارت توریسم ترکیه مراقبت بسیار خوبی از آثار عظیم تاریخی همچون افس می کند و دمشان گرم.

۱۳۹۲ شهریور ۲۰, چهارشنبه

لئو اشتراوس و فلسفه سیاسی تحلیلی

امروز نشستم و مقاله "فلسفه رازآمیز لئو اشتراوس" چارلز لارمور را خواندم.چارلز لارمور یک فیلسوف سیاسی تحلیلی فرانسوی است و در کنار رالز از نظریه پردازان لیبرالیسم سیاسی محسوب می شود.

نقدی منصفانه و تفکربرانگیز بر لئو اشتراوس است و خواندنش را به علاقمندان توصیه می کنم. اشتراوس (متوفی به سال 1973) یکی از منتقدان سرسخت و پرآوازه مدرنیته است که اهمیت بسیار زیادی برای خواندن و جدی گرفتن فلاسفه سیاسی دوران باستان قائل است. او معتقد بود فلاسفه باستان چون ارسطو و افلاطون به دنبال حقایق اخلاقی سرمدی بودند و فلسفه سیاسی را برعکس مدرنها درست فهمیده بودند: فلسفه سیاسی جدید دچار سودانگاری و نسبی گرایی و در نتیجه انحطاط شده است. اشتراوس به علاوه اهمیت بسیار زیادی برای ماکیاولی قائل بود. لارمور به خوبی نشان می دهد اشتراوسی در نقد مدرنیته تحت تاثیر روشنفکری دوران وایمار آلمان (دوران سالهای جوانی اشتراوس) است و مدرنیته را به نفع نوعی عقلانیت استعلایی آنقدر رادیکال نقد می کند که وقتی از او می پرسی آن حقایق اخلاقی سرمدی که اینقدر تاکید داری کدامند دستش خالی می ماند و سکوت می کند.

قدری که من فهمیدم اشتراوس را می توان منتقد مبانی فلسفه تحلیلی نیز دانست (کاش یکی از دانشجویان فلسفه علم مثلاً پایان نامه ای با این موضوع کار کند: بررسی و نقد فلسفه علم لئو اشتراوس). به گمانم نقدهای اشتراوس بر فلسفه تحلیلی آنقدر کلی اند که کسی که با ادبیات فلسفه تحلیلی معاصر به خوبی آشنا باشد و خصوصا در فلسفه اخلاق و معرفت شناسی جدید عمیقا غور کرده باشد، به خوبی می تواند نقدهای او را پاسخ بدهد. لارمور به خوبی نشان داده نقد اشتراوس بر حقگرایی در برابر وظیفه گرایی فلسفه اخلاق مدرن (این نقد را سروش هم به شکلی دیگر و البته ملایمتر کرده) از سر سهو یا ناآگاهانه کانت را تا حد زیادی نادیده می گیرد.

اشتراوس هر عیبی داشته باشد حسن های مهمی هم دارد و متفکر مهمی است. به نظرم کسی که می خواهد برروی فلسفه سیاسی فلاسفه مسلمان سده های میانه (همچون فارابی و ابن سینا یا ملاصدرا) مطالعه کند خوب است روش شناسی اشتراوس در مورد پژوهش در متون کلاسیک و سده های میانه را بخواند. اشتراوس از خانواده ای یهودی بود و فلاسفه کلاسیک یهودی در قرون وسطی چون ابن میمون و اسپینوزا را بسیار خوب خوانده است. می دانیم شباهات مهمی میان اسلوب فلاسفه ای چون ابن میمون و فلاسفه کلاسیک مسلمان وجود دارد.

پ.ن:  مشخصات مقاله:

Charles Larmore, "The Secret Philosophy of Leo Strauss", in The Morals of Modernity, Cambridge University Press, 1996

۱۳۹۲ تیر ۲۶, چهارشنبه

درباره نقد فمینیستی به تفکیک لیبرال عمومی-خصوصی

دارم متنی ترجمه می کنم در مورد فلسفه سیاسی معاصر فمینیستی

 

نقد فمینیست ها به تفکیک لیبرالی عمومی-خصوصی (public-private distinction) و مفهوم لیبرالی حریم خصوصی (privacy) را راستش زیاد نپسندیدم. برخی فمینیستها به خاطر نقدشان به ساختار خانواده سنتی معتقدند باید دست دولت را برای اجرای عدالت در درون خانواده بازگذاشت. لیبرالها در برابر معتقدند دولت نباید در حریم خصوصی دخالت کنند. لیبرالها وظیفه دولت را اجرای عدالت در حوزه عمومی می دانند و خانواده را جز حریم خصوصی می دانند. من با رویکرد لیبرالها همدلترم و حسم این است که برقراری عدالت در حوزه عمومی، و گسترش آزادیهای پایه در آن، به تدریج و در طول چندین نسل بدون آنکه نیازی به دخالت دولت در حوزه خصوصی خانواده باشد، ساختار خانواده سنتی را عادلانه تر خواهد کرد. البته باید باز فکر کنم.

۱۳۹۲ فروردین ۲۹, پنجشنبه

لزوم پژوهش در دیدگاههای مهدی حائری در مورد رابطه عقل نظری و عملی

از این به بعد هرازگاهی موضوعاتی را که به نظرم مناسب می رسند، برای کسانی که ممکن است علاقمند باشند، به عنوان موضوع تحقیق فوق لیسانس یا دکتری (یا حتی مستقل) معرفی می کنم.

یکی از موضوعاتی که به نظرم جای کاربه عنوان تز دارد، رابطه عقل نظری و عقل عملی در اندیشه مهدی حائری یزدی است و تحقیق در مورد دیدگاه مختار او در فلسفه اخلاق، در قیاس با نظریه پردازان فلسفه اخلاق معاصر و نظرات ایشان در فرااخلاق تحلیلی. قدری که من می دانم کسی پژوهشی در این زمینه انجام نداده است.


من در فصلی از تز دکترایم برروی اندیشه سیاسی مهدی حائری یزدی در حکمت و حکومت کار کردم و نتیجه تحقیقم در قالب یک مقاله در صف انتشار است (در نشریه مطالعات ایرانی). استدلال من در آن مقاله آن است که حائری در اندیشه سیاسی لیبرال است (لیبرال در معنای رالزی این کلمه).

از نظر حائری حکمت و حکومت یکی از مهمترین کتابهای اوست. این را می توان از ارجاعات او به این کتاب در میان مصاحبه هایش دید (رجوع کنید به کتاب جستارهای فلسفی که انتشارات حکمت چاپ کرده). حکمت و حکومت از معدود کتابهایی است که سراسر به قلم خود او نوشته شده است، و بر این اساس از نظر دقت و وثاقت اهمیت زیادی دارد. حائری آثار دیگری هم در بحث عقل نظری و عملی و اخلاق دارد که برای کاوش در اندیشه او باید بدانها مراجعه شود، منتها چون گویا حاصل درس گفتارهای او هستند به قلم شاگردانش و نه قلم خود او، شاید دقت حکمت و حکومت را ندارند. به طور مشخص منظورم کتابهای دوگانه کاوشهای عقل نظری و کاوشهای عقل عملی است (این دو را هم نشر حکمت منتشر کرده). در هر صورت برای پژوهش در مورد دیدگاههای حائری یزدی در مورد عقل نظری و عملی و اخلاق باید این دو متن را نیز، احتمالا ذیل حکمت و حکومت به عنوان متن راهنما، به دقت خواند.

تقریبا دوسوم دومی کتاب حکمت و حکومت در مورد فلسفه سیاسی است و یک سوم اولی آن در مورد فلسفه اخلاق و رابطه عقل نظری و عملی. من در تزم (و مقاله ام) برروی بخش فلسفه سیاسی متمرکز شده ام، و به بخش فلسفه اخلاق جز اشاراتی بسیار مختصر نپرداخته ام. حائری در حکمت و حکومت می کوشد پلی میان فلسفه اخلاق (و حتی وجودشناسی خود که تحت تاثیر فلاسفه کلاسیک مسلمان است) و فلسفه سیاست خود بزند. من شک دارم در این کار موفق شده باشد، یعنی به نظرم فلسفه های اخلاق (و وجودشناسی) و سیاست او را می توان مستقل از هم خواند. به نظرم حائری در فلسفه اخلاق به مکتب واقعگرایی اخلاقی (moral realism) تعلق خاطر دارد و بر این اساس رویکردی متفاوت با محمدحسین طباطبایی (در مقاله ششم اصول فلسفه و رئالیسم، بحث ادراکات اعتباری) به اخلاق دارد. حائری در حکمت و حکومت عقل عملی را زیرشاخه ای از عقل نظری می داند. این دید او در برابر مرحوم طباطبایی قرار دارد که، مانند رالز و سایر پیروان مکتب ساختگرایی در فلسفه اخلاق(moral constructivism)، عقل عملی را مستقل از عقل نظری می داند.

۱۳۹۱ اسفند ۲۶, شنبه

در مورد فلسفه سیاسی فمینیستی

امروز داشتم فلسفه سیاسی فمینیستی می خواندم. گرچه به نظرم نمی توانم با هرآن چه در فلسفه سیاسی فمینیستی (و کلا فلسفه فمینیستی) گفته می شود همدل باشم، ولی نمی توانم انکار کنم که بعضی فرازهای سخنان فلاسفه فمینیست برایم واقعا جالب است. متفکران فمینیست بعضا بر نکاتی دست می گذارند که فلاسفه سیاسی مرد کمتر بدان توجه کرده اند. به عنوان مثال در آنچه امروز می خواندم سخن خانم آنتته بایر (Annette Baier) در مقاله "اعتماد و ضد اعتماد" برایم جالب بود که می گفت چون اکثر فلاسفه غربی کلاسیک در یک محیط مذهبی و مردانه که در آن تفکیکی جنسیتی می شده بزرگ شده اند، اندیشه هایشان برخی نکات را که مورد توجه و اهمیت زنهاست (همچون صمیمیت، اهمیت مراقبت...) را در نظر نمی گیرد. 
فمینیستها محیط تربیت دوران کودکی یک فیلسوف را در نوع نگاه او به جهان و زن موثر می دانند. این سخن به نظرم در مورد روشفکران و اندیشمندان ایرانی هم، از دینی و غیر دینی، از گذشتگان تا معاصران، صادق است.

برای کسانی که علاقمند هست در مورد فلسفه سیاسی فمینیستی مطالعه کنند مطالعه کتاب خوب و نسبتا جامع زیر را توصیه می کنم (از سایتهای دانلود کتاب فابل دسترسی است). خوبی این کتاب در آن است که درش شاخه های مختلف فلسفه فمینیستی (نه تنها یک شاخه) معرفی شده است:

Blackwell Guide to Feminist Philosophy, Eva Feder Kittay & Linda Martin Alcoff (eds.), Blackwell Publishing, 2006

۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه

چگونه فلسفه سیاسی را تخصصی بخوانیم؟ تکمله

در یادداشت قبلی در مورد روش خواندن تخصصی فلسفه سیاسی، تمرکز بر روی آثار و شرحهای مهم و نقدهای نوشته شده بر دو فیلسوف مطرح را به عنوان راهی برای "اوستا شدن" در فلسفه سیاسی پیشنهاد کردم. دو نفر از دوستان خوبم (یاسر و محمد) جداگانه این نظر را مطرح کردند که تکلیف روش مسئله یا پرسمان محور چه می شود این وسط، و اینکه آن روش هم روش خوبی برای مطالعه فلسفه است. 


پاسخ من آنست که انتخاب میان روش فیلسوف محور و روش مسئله محور مقداری اش شاید به سلیقه افراد بستگی داشته باشد و من بدنبال تجربه روش اصطلاحاً فیلسوف محور (به قول دوستان) را با مذاق خویش سازگارتر یافته ام.

 ولی نکته مهم تر که در یادداشت قبلی فقط بدان اشاره ای کوتاه کردم، ولی پیشفرضم بوده آنست که روش توصیه ای من درحقیقت تلفیق یا آمیزه ای از روشهای اصطلاحاً فیلسوف محور و مسئله محور است. یعنی ما دو فیلسوفی را که قرار است برای "اوستا شدن" در فلسفه سیاسی انتخاب کنیم، طبیعتاً بر اساس سئوالاتی که از قبل در ذهن داریم، و پتانسیلی که در آثار فیلسوف فوق برای پاسخ بدان سئوال پیدا می کنیم، انتخاب می کنیم. مثلاً در مورد خود من که پیشتر گفتم رالز و کیملیکا و روسو را برای مطالعه تخصصی برگزیده ام، علت این انتخاب تا حد زیادی همچنین سئوالاتی بوده که از قبل در ذهن داشته ام: 

رالز را برای مسئله عدالت اجتماعی و کلاً عدالت، و نیز جایگاه دین در سیاست در یک نظام لیبرال-دموکراتیک (بحث سکولاریسم، اجماع همپوشان و خرد عمومی) برگزیده ام، کیملیکا را در جستجوی مدلی لیبرال برای حقوق اقلیتهای قومی/ملی ساکن ایران و بحث چندفرهنگی (همچنین به عنوان یکی از بهترین شارحان فلسفه سیاسی معاصر انگلیسی-آمریکایی)، و روسو را عنوان حلقه ای مهم برای مطالعاتم در مورد قرارداداجتماعی و کامل کننده تاملاتی که در مورد حکمت و حکومت حائری داشته ام (حائری خود را منتقد روسو می داند)، و نیز به عنوان پایه ای برای مطالعه در مورد مسئله "دین مدنی" (در فصلی از کتاب قرارداد اجتماعی روسو به این مسئله پرداخته) به عنوان وسیله ای برای ایجاد همبستگی اجتماعی در یک جامعه به شدت متکثر برگزیده ام. یعنی روش پیشنهادی من هم اصلاً جدا از مسئله محوری نیست. در این روش هم باید از قبل سئوالاتی داشت، و براساس آنها دو (یا بیشتر) فیلسوف مربوطه را برای مطالعه انتخاب کرد.


نکته دیگری که این روش را به روش مسئله محور نزدیک می کند، آنست که برای کامل شدن آن باید پس از خواندن و فهمیدن آثار فیلسوف مورد علاقه مان، مهم ترین نقدهای وارده بر او از سوی سایر فیلسوفان مهم، و پاسخهای او بدانها را هم خواند. همین خودبخود شما را در مورد مسائلی مشخص با بیش از یک نفر درگیر می کند. مثالی از رالز بزنم: برای فهم لیبرالیسم سیاسی رالز لازم است که فرد مباحثات رالز و هابرماس با یکدیگر در این زمینه را هم بخواند. یا برای فهم چندفرهنگی ویل کیملیکا باید آثار منتقدان چندفرهنگی را هم خواند. هکذا است بحث روسو، ارسطو، افلاطون، هابز، اشمیت، و خیلی فلاسفه سیاسی دیگر.

باز تاکید می کنم کسی اگر به خواندن در زبان انگلیسی مسلط نشود، نمی تواند متخصص فلسفه سیاسی (یا هر شاخه دیگری از فلسفه، به نظرم حتی فلسفه اصطلاحاً اسلامی[این ادعا در مورد فلسفه اسلامی را باید در مجال دیگری توضیح دهم]) شود. 

نکته دیگر آنکه اگر برنامه ای که برایتان در یادداشت قبلی پیشنهاد کردم در مورد دو فیلسوف برایتان زیاد تخصصی و سنگین به نظر می رسد، لااقل تنها با یک فیلسوف/اندیشمند آنرا به پیش ببرید. حتی اگر فقط یک فیلسوف را با این روش، دقیق و جامع، بخوانید خیلی خیلی نکات خواهید آموخت.

۱۳۹۱ دی ۳, یکشنبه

چگونه فلسفه سیاسی را تخصصی بخوانیم؟

چگونه می توان فلسفه سیاسی را به صورت تخصصی خواند؟ روشی که به ذهن من می رسد اینست: 
دو نفر از غولهای فلسفه سیاسی، چه کلاسیک و چه مدرن، را بنا بر اینکه مسئله تان در فلسفه سیاسی چیست انتخاب کنید و کتابهایشان را سطر به سطر و با دقت بسیار (همراه با شروح مهم و نقد سایر غولها بر غول مورد نظر) بخوانید و در آرا ایشان عمیق و متبحر شوید. این پله ای می شود برای شما برای ضرب سکه خودتان در عالم اندیشه، و پیدا کردن راه خویش در فلسفه سیاسی. اینکار را هم می توان با فلاسفه کلاسیک انجام داد، و هم مدرنها و هم معاصرها. مهم نیست که متفکر مزبور قدیمی باشد یا جدید. مهم تر از زمانی که فیلسوف درش می زیسته، اهمیت و عمق فکری او و جایگاه او در تاریخ اندیشه است. برای چنین کاری مثلا می توان ارسطو و هابز را انتخاب کرد، یا روسو و هابرماس را ، یا مارکس و فیلسوف مارکسیست آنالیتیک جرالد کوهن را، یا ماکیاوللی و افلاطون را، یا فارابی و ارسطو را، یا کانت و میل  و حتی ژیژک را، و...دهها ترکیب دیگر، بنابر سئوال یا سئوالهایی که دارید. من شخصاً رالز، کیملیکا، (و روسو) را برای اینکار انتخاب کرده ام.
ناگفته نماند که این فرآیند چندین سال طول خواهد کشید و زمانبر است. به علاوه خیلی واضح است که برای تحقق این برنامه لازم است انگلیسی تان را (یا زبانی که فیلسوف مورد نظرتان به آن می نویسد) را خیلی خوب کنید.

در کنفرانس اخیری که در هند بودم و در آن جمعی از فلاسفه سیاسی حضور داشتند با میو کوک (Maeve Cooke) فیلسوف سیاسی مطرح ایرلندی صحبت می کردم. او هم (به نقل از یکی اساتیدش زمانی که دانشجو بوده) همچنین روشی برای خواندن فلسفه سیاسی پیشنهاد می کرد. می گفت من بر اساس مسائلی که برایم مهم بوده عملاً روسو، مارکس و نیز هابرماس را برای خودم انتخاب کردم.

۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه

دوره فلسفه سیاسی در مورد دین (با تاکید بر اسلام) و خرد عمومی+7 ویدئو

برنامه پژوهش رسانه ایران در سری وبینارهای خود در فصل گذشته وبیناری با عنوان «فلسفه سیاسی برای روزنامه‌نگاران» برگزار کرد. این وبینار که توسط میثم بادامچی ارائه شد، بر رابطه‌ی دین، سیاست و حکومت  تاکید داشت. این وبینارها در هفت جلسه برگزار شد. در این دوره مفاهیمی چون «حکومت سکولار»، «قانون اساسی»، «شهروندی» و ارتباط آنها با «دین» از منظر فلسفه سیاسی و در چارچوبی لیبرال-دموکراتیک مورد بررسی قرار گرفته است. اکنون با تمام شدن این وبینارها محتوای ارائه شده در این هفت جلسه در دسترس عموم نیز قرار می‌گیرد. صورت بندهای مختلف از مفهوم خرد عمومی که جان رالز برای اولین بار مطرح کرده است، در این جلسات یکی از محورهای اصلی تدریس بود.


جلسه اول: مفهوم حکومت سکولار 
در این جلسه ضمن معرفی نظریات فیلسوف و متفکر سودانی، عبدالله النعیم، مفهوم «سکولاریسم» و رابطه آن با سیاست و حکومت مورد بررسی قرار گرفت. نسخه کوتاهی از جلسه اول بعد از برگزاری در دسترس علاقمندان قرار گرفت و اکنون نسخه کامل وبینار نیز منتشر شده است. فایل صوتی و همچنین اسلاید‌های جلسه اول نیز در دسترس هستند.


جلسه دوم: قانون اساسی‌گرایی، حقوق بشر و شهروندی
تز اصلی مورد توصیه النعیم برای کشورهای اسلامی جدایی دین و حکومت، و ارتباط دین و سیاست است. در این جلسه این روابط در چارچوب مفاهیم «خرد مدنی»، «قانون‌اساسی‌گرایی»، «حقوق بشر» و «شهروندی» مورد بررسی قرار گرفته است. نسخه کوتاهی از جلسه دوم بعد از برگزاری در دسترس علاقمندان قرار گرفت و اکنون نسخه کامل وبینار نیز منتشر شده است. فایل صوتی و همچنین اسلاید‌های جلسه دوم نیز در دسترس هستند.


جلسه سوم: لیبرالیسم سیاسی و ایده اجماع همپوشان
 در این جلسه ضمن معرفی آراء فیلسوف سیاسی، جان راولز، لیبرالیسم سیاسی و مفهوم «اجماع همپوشان» مورد بررسی قرار گرفت. نسخه کوتاهی از جلسه سوم بعد از برگزاری در دسترس علاقمندان قرار گرفت و اکنون نسخه کامل وبینار نیز منتشر شده است. فایل صوتی و همچنین اسلاید‌های جلسه سوم نیز در دسترس هستند.


جلسه چهارم: مفهوم خرد عمومی
در این جلسه ابداع جان راولز در فلسفه سیاسی یعنی «مفهوم خرد عمومی» مورد بحث قرار گرفت. نسخه کوتاهی از جلسه چهارم بعد از برگزاری در دسترس علاقمندان قرار گرفت و اکنون نسخه کامل وبینار نیز منتشر شده است. فایل صوتی و همچنین اسلاید‌های جلسه چهارم نیز در دسترس هستند.


جلسه پنجم: دین و سیاست در یک نظام دموکراتیک
در این جلسه ضمن تعریف دموکراسی از دیدگاه رابرت آئودی به بی‌طرفی سیاسی مقامات دینی و نظامی می‌پردازد. نسخه کوتاهی از جلسه پنجم بعد از برگزاری در دسترس علاقمندان قرار گرفت و اکنون نسخه کامل وبینار نیز منتشر شده است. فایل صوتی و همچنین اسلاید‌های جلسه پنجم نیز در دسترس هستند.


جلسه ششم: حکمت و حکومت
در این جلسه با معرفی فلسفه سیاسی مهدی حائری یزدی رابطه حکمت و حکومت مورد بحث قرار گرفت. نسخه کوتاهی از جلسه ششم بعد از برگزاری در دسترس علاقمندان قرار گرفت و اکنون نسخه کامل وبینار نیز منتشر شده است. فایل صوتی و همچنین اسلاید‌های جلسه ششم نیز در دسترس هستند.


جلسه هفتم: جمع‌بندی
از آنجایی‌که جلسه هفتم جمع‌بندی و خلاصه‌ای از جلسات قبلی بود، تنها نسخه کامل آن منتشر می‌شود. فایل صوتی و همچنین اسلاید‌های جلسه هفتم نیز در دسترس هستند.


مشابه همین مطلب در سایت ایران مدیا