نمایش پستها با برچسب محمدحسین طباطبائی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب محمدحسین طباطبائی. نمایش همه پستها
۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه
۱۳۹۲ مرداد ۷, دوشنبه
شهودگرایی در برابر اعتبارگرایی: تاملی در نقد حائری بر فلسفه اخلاق طباطبایی
ایده اولیه این مقاله زمانی شکل گرفت که داشتم تز دکتری را می نوشتم و هنوز هم اندیشیدنم برسرش ادامه دارد. این نوشته قبلا در رادیو زمانه منتشر شده است.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------
مهدی حائری یزدی (۱۳۷۸-۱۳۰۲) یکی از مهمترین فلاسفه اسلامی معاصر ایران بود. در این مقاله به نقد فلسفه اخلاقی مهدی حائری در حکمت و حکومت، به دیدگاه اعتبارگرایانه اصولیون شیعه در اخلاق، پرداخته خواهد شد.
مرحوم محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر المیزان را شاید بتوان مهمترین
نماینده اعتبارگرایی یا ساختگرایی در میان فلاسفه اسلامی معاصر دانست.[1]

فلسفه اخلاق مهدی حائری یزدی در حکمت و حکومت
کتاب حکمت و حکومت (۱۹۹۵: انتشارات شادی لندن) آخرین و
شاید مهمترین اثر تالیفی او است. بنمایههای فلسفه سیاست و فلسفه اخلاق
حائری یزدی را میتوان در این کتاب سراغ گرفت. خود حائری هم بر اهمیت حکمت و حکومت در میان آثارش تاکید داشت و این را میتوان از ارجاعات بسیار او به این کتاب در میان مصاحبه هایش دید.[2] حکمت و حکومت
سراسر به قلم خود حائری نوشته شده است، و بر این اساس از نظر دقت و وثاقت
زیادی در میان سایر آثار او دارد. این کتاب به دلایل متعددی من جمله مجوز
چاپ نگرفتن برای چاپ در داخل کشور، نشر فارسی دشوار و تا حدی قدیمی آن، و
نیز شخصیت انزوا طلب مهدی حائری که گویا در مقایسه با کسانی چون مطهری و
طباطبایی چندان در پی پروراندن شاگردانی که راه او ادامه دهند نبود، و نیز
اینکه نویسنده آن سالهایی طولانی از عمرش را در خارج از ایران سپر کرد، تا
حدی زیادی میان ایرانیان ناشناخته مانده است.

مهدی حائری یزدی
نگارنده در یک مقاله در نوبت انتشار به صورت مبسوط به اندیشه سیاسی مهدی حائری یزدی در حکمت و حکومت
پرداخته است و در این نوشته در مورد فلسفه سیاسی او صحبت نخواهد کرد. (در
آن مقاله با مددگرفتن از مفاهیم فلسفه سیاسی رالز استدلال شده است حائری را
باید در اندیشه سیاسی یک متفکر لیبرال در معنای رالزی کلمه محسوب کرد).[3] بجز حکمت و حکومت
حائری آثار مهم دیگری هم در فلسفه اخلاق دارد که برای کاوش در اندیشه او
در حکمت عملی باید بدانها مراجعه شود. در این زمینه به طور مشخص باید
ازکتاب کاوشهای عقل عملی یاد کرد.[4] کاوشهای عقل عملی را نمیتوان جدا از دوقلوی آن، یعنی کاوشهای عقل نظری،
خواند. از آنجا که این کتابها به نظر حاصل درس گفتارهای حائری در انجمن
حکمت و فلسفه در دو دهه قبل به قلم شاگردانش هستند، نه نوشتههای خود او به
صورت صددرصد، به نظر دقت حکمت و حکومت را در نگارش و وثاقت ندارند. در هر صورت برای پژوهش جدی در مورد فلسفه حائری باید کاوشهای عقل عملی و نظری را، احتمالا ذیل حکمت و حکومت به
عنوان متن راهنما، و نیز همراه سایر آثار منتشر شده از او، به دقت خواند.
یکی از موضوعاتی که لازم است در مورد آن پژوهش شود و در این مقاله بدان
اشاراتی کلی خواهد شد، مطالعه دیدگاه مختار حائری در فلسفه اخلاق در قیاس
با نظریه پردازان فلسفه اخلاق و فرااخلاق تحلیلی معاصر است.
اگر حکمت و حکومت را به سه قسمت تقسیم کنیم، دوسوم آخر
کتاب در مورد فلسفه سیاسی است و یک سوم اولی آن در مورد فلسفه اخلاق و
رابطه عقل نظری و عملی. حائری در حکمت و حکومت میکوشد پلی میان
فلسفه اخلاق (و نیز وجودشناسی خود که تحت تاثیر فلاسفه کلاسیک مسلمان جای
مهمی در فلسفه او دارد) و فلسفه سیاست قراردادگرایانه خویش بزند. فلسفه
سیاست بصورت خلاصه میتوان متشکل از سه تز دانست: اولویت فلسفه اسلامی بر
فقه، حکومت همچون وکالت مالکان شخصی مشاع، و نقد کل گرایی قرارداداجتماعی
روسو از منظری فرد گرا. میتوان ادعا کرد این سه بخش به صورت مکمل هم اجزای
لیبرالیسم حائری را تشکیل میدهند.[5]
به اعتقاد نگارنده دشوار بتوان اطمینان حاصل کرد که حائری
موفق شده باشد میان یک سوم اول کتاب (فلسفه اخلاق) و دو سوم دوم کتاب
(فلسفه سیاست) پلی مستحکم بزند. به نظرمی توان فلسفههای اخلاق (و نیز
وجودشناسی) حائری، و فلسفه سیاست او را مستقل از هم خواند. چنانکه خواهیم
دید حائری در فلسفه اخلاق گویا به مکتب واقعگرایی اخلاقی (moral realism) و
شهودگرایی (intuitionism) تعلق خاطر دارد و بر این اساس رویکردی متفاوت با
برخی دیگر از فلاسفه و اصولیون مسلمان معاصر، به طور مشخص محمدحسین
طباطبایی صاحب کتاب اصول فلسفه و رئالیسم در مقاله ششم این کتاب،
فصل “ادراکات اعتباری”، به مبانی اخلاق دارد. در بخش بعدی خواهیم کوشید
برخی عناصر کلی شهودگرائی مهدی حائری را تبیین کنم و بر اساس آن به اختصار
نشان دهم چرا او محتملا با نظریه ادراکات اعتباری محمدحسین طباطبائی در
اخلاق سر ناسازگاری دارد.
حائری در برابر اصولیون
شهودگرایان در اخلاق معتقدند که گزارههای پایه اخلاقی در
جائی بیرون از ذهن ما به صورت مستقل و صادق وجود دارند، این گزارهها ضرورت
دارند و بر عالم اخلاق است که این حقایق مستقل از ذهن را کشف کند. این
جملات در حکمت و حکومت کاملا حال و هوایی شهودگرایانه و رئالیستی دارند:
«گزاره های اخلاقی همچون “ظلم قبیح است” و” عدل نیکو است” نیز مانند گزاره
های ریاضی از ضرورت های ذاتی باب برهان برخوردارند که از هرگونه وابستگی به
عوامل ارتباطیِ خارج از ساختار موضوع قضیه بی نیازند. نیکویی و قبح دو
محمولی است که از ویژگی های بیرون عدل و ظلم برخاسته و به آنها تعلق ذاتی
می یابند.» (حکمت و حکومت، ص۲۶)
شهودگرایان، بر خلاف ساخت گرایان، معتقدند که اصول اخلاقی یا
مبادی عقل عملی، از عقل نظری استنتاج میشوند. حائری عقل عملی را
زیرشاخهای از عقل نظری میداند و این دید اودر برابر نگاه طباطبایی به
اخلاق قرار دارد، که از جهاتی همچون پیروان مکتب ساختگرایی ((moral
constructivism در فلسفه اخلاق معاصرچون رالز[6]، توماس اسکانلن[7]، دیوید گاتیر[8]،
عقل عملی را مستقل از عقل نظری میدانند. ساختگرایان یا اعتبارگرایان، بر
خلاف شهودگرایان، عقل نظری و عملی را مستقل میدانند. با این حال این
پاراگراف از حکمت و حکومت کاملا نشان میدهد حائری عقل عملی را
برخواسته از عقل نظری و نه مستقل از آن میداند. او حتی در این زمینه هشدار
میدهد که مبادا ما به دام اعتبارگرایی برخی منطقیون بیفتیم:
«آنچه به نام نیروی عقل یا قوه عاقله در موجودیت انسان نهفته و
ماهیت او را از دیگر انواع حیوانات امتیاز می بخشد، عقل نظری است و
معقولات مربوط به اخلاق زیر مجموعه عقل نظریاند. علوم نظری بدین معنا را
کانت علم پیشینی (a priori knowledge) یا علم استعلائی (transcendental
knowledge) مینامد. اگر دیده می شود مفاهیمی همچون عدل و ظلم و نیکی و بدی
در محدوده عقل عملی قرار می گیرند، باید هوشیار بود که پسوند “عملی”، تنها
به تفاوت “بالعرض” معقولات عقل نظری و عملی دلالت دارد، نه اختلاف و تفاوت
ذاتی در نوع عقل. این خود یکی از مغالطات منطقیون است که با شمردن
گزارهایهای عقل عملی و اخلاقیات در زمره مشهورات و خارج کردن آنها از باب
برهان، تفاوت بالعرض میان عقل عملی و نظری را تفاوت بالذات پنداشتهاند و
ما باید هوشیار باشیم که در دام این خلط گرفتار نشویم.» (حکمت و حکومت، ص ۳۲)
موضع محمدحسین طباطبایی که در مقاله “ادراکات اعتباری” عقل
عملی را مستقل از عقل نظری میداند، به موضع منطقیین مورد اعتراض حائری
نزدیک است و بر این اساس میتوان حدس زد نظریه ادراکات اعتباری مورد تایید
حائری نخواهد بود. حائری موضوع فلسفه مابعدالطبیعه را مطلق وجود میداند، و
وجود را به دو بخش وجودهای مقدور (که موضوع فلسفه اخلاق، علم اخلاق و
فلسفه سیاست اند)، و وجودهای نامقدور (موضوع فلسفه نظری، ریاضیات و علوم
طبیعی) تقسیم میکند. او با این حال، چنانکه در جملات بالا هم اشارهای
بدان را دیدیم تاکید میکند که این تفکیک نباید ما را بر این گمان باطل
بیندازد که حکمت عملی و حکمت نظری مستقل از همند. (همچنین رجوع کنید به حکمت و حکومت، صص ۲۹-۲۷).
بعد دیگری از واقعگرایی یا شهودگرایی حائری در اخلاق آنست که
او قائل به صادق بودن و ضروری بودن گزارههای اخلاقی پایه است. او بسان
معتزله و متکلمان شیعه (عدلیه) معتقد است که صدق گزاره هائی نظیر “دروغ
گوئی قبیح است” و “امانت داری نیکو است” در خارج از ذهن رخ میدهد و ضروری
است. به بیان دیگر محمولات منتسب به این گزارهاهای اخلاقی همه از مرزهای
بیرون از ذهن انتزاع شدهاند و بر موضوعات مربوطه حمل شدهاند. هیچ تفاوتی
میان صدق گزارههای اخلاقی و صدق ذاتیات باب برهان در منطق وجود ندار و
منکران این مسئله دچار بدفهمی اند:«تمام قضایای عقل عملی ضروریات منطقی
خبری محسوب می باشند بدون این که در کسب این ضرورت به یک عامل خارجی X
نیازمندی داشته باشند.» (حکمت و حکومت، ص. ۲۷)
حائری با این جمله تاثیرپذیری خود از تفسیر واقع گرایانه
نظریه “حسن و قبح ذاتی” متکلمین شیعه و معتزله را نشان میدهد و مرزبندی
خود را با اعتبارگرائی اصولیون شیعه (و نیز احتمالاً نظریه ادراکات اعتباری
محمدحسین طباطبایی در اصول فلسفه) نشان میدهد. او در اخلاق، بر
خلاف متفکران فوق، اهمیتی برای “مشهورات عقلا” قائل نیست. به تعبیرمرتضی
مطهری طباطبایی تحت تاثیر اصولیون اخلاق را در زمره مشهورات عقلا میفهمید.
مطهری در تبارشناسی ادراکات اعتباری طباطبائی مینویسد: «ایشان از علم
اصول به این مطلب رسیدند نه از فلسفه، و اولین الهام بخش ایشان هم حرفهای
مرحوم حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی بوده است در باب اعتباریات» (نقدی بر مارکسیسم، ص. ۱۹۲). مطهری با آنکه خودش شرح نویس عمده کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم بود، در مقاله “جاودانگی اصول اخلاق” (منتشر شده به عنوان فصلی از کتاب نقدی بر مارکسیسم، انتشارات صدرا) نظریه ادراکات اعتباری را بطور جدی نقد میکند و حتی آنرا مشابه نظریه برتراند راسل در اخلاق میداند.
با این حال نقد حائری بر طباطبایی در حکمت و حکومت
نقدی مستقیم نیست و هیچ اشاره مستقیمی به ادراکات اعتباری طباطبایی یا آثار
دیگر او در این اثرنشده است. نقد حائری بر طباطبایی غیرمسقیم است. او در حکمت و حکومت
مواضع اصولیونی چون محمدرضا مظفر و غروی اصفهانی را در اعتباری دانستن
گزارهای اخلاقی نقد میکند. مظفر و غروی اصفهانی، معروف به کمپانی، اساتید
محمدحسین طباطبائی در علم اصول بودهاند و به پیروی از مطهری در عبارت بالا
میتوان حدس زد ادراکات اعتباری طباطبائی تاحدی الهام گرفته از ایشان است.
درنتیجه نقد حائری بر مواضع اساتید اصولی طباطبایی در حکمت و حکومت، چه حائری این منظور را درسر داشته یا نه، به
نقد نظریه ادراکات اعتباری طباطبائی منجر خواهد شد. حائری در نقد نظرات
آیات عظام مظفر و غروی اصفهانی در معتبر و موثق دانستن “مشهورات عقلا”
مینویسد: «به نظر می رسد که ا ین نویسنده [مظفر] در این اظهار نظر از
استاد عالی مقام خود مرحوم آیت الله غروی اصفهانی که در میان معاصرین خود
به فلسفه گرایی شهرت داشت پیروی کرده است. زیرا معظم له نیز مشهورات را در
دایره معقولات محض به ثبت رساندهاند و هر دو را عقیده بر آن است که احکام
عقلیه و مشهورات با یکدیگر مترادفند.» (حکمت و حکومت، ص. ۴۸)
کسانی که مقاله ادراکات اعتباری را خواندهاند میدانند بسطی که طباطبایی به مبحث ادراکات اعتباری در مقاله ششم اصول فلسفه و روش رئالیسم
میدهد، در اصولیون پیش از او موجود نیست. شاید بتوان مواضع مظفر و غروی
اصفهانی و سایر اصولیون متاخری که مانند ایشان میاندیشیدهاند را در اخلاق
“اعتبارگرائی خام” نام نهاد، و در برابر از نظریه ادراکات اعتباری
طباطبائی با عنوان “اعتبارگرائی پیشرفته” یاد کرد. در روایت حائری با این
حال مظفر و غروی اصفهانی نظر متکلمین معتزله و شیعه در مورد حسن و قبح ذاتی
اخلاقی نه بر اساس واقع گرایی اخلاقی، بلکه بر اساس اعتبارگرایی، تفسیر
میکردند. ایشان معتقد بودند احکام عقل عملی عیناً شبیه قضایای مشهورات در
منطق کلاسیک اسلامی است که مبنای درستی شان توافق عقلا است، نه صدق ذاتی
آنها. در نظر ایشان:
« گروهی از متکلمین که در اصل عدالت با فرقه شیعه هماهنگی
دارند، هنگامی که سخن از حسن و قبح عقلی به میان می آورند مقصودشان این است
که حسن و قبح عدل و ظلم از آراء محموده (آرای پسندیده ) و قضایای
مشهورهاند. و این قضایا در رده تأدیبات مصلحت آمیزی به شمار می روند که
مورد پذیرش و اتفاق آرا عقلاء، از آن جهت که عقلایند، قلمداد می شوند.
[...] قضایای مشهوره واقعیتی جز توافق آرای عقلا ندارند و بر طبق همین اصل
است که معنای حسن عدل و علم به اعتقاد این فرقه این است که عامل فعل عدل و
علم نزد عقلا قوم ممدوح است. و معنی قبح ظلم و جهل هم بیش از این نیست که
عامل ظلم و شخص جاهل در نزد آنان مورد سرزنش و نکوهش است.» (اصول فقه،
مظفر، به نقل از حکمت و حکومت، ۴۵-۴۴)
در تفسیر مظفر از اخلاق ابن سینا او هم در فصل منطق کتاب اشارات و تنبیهات
همین نظریه را در مورد گزارههای اخلاقی داشته است، یعنی معتقد بوده آراء
محموده (بایدهای اخلاقی) از هیچ پایه ای جز اشتهار عقلا برخوردار نیستند:
«اگر انسان را با ساختار اصلی و درونی خود… فرض کنیم و تصور کنیم که او هیچ
گاه در پذیرش و اعتراف به این گونه قضایا از هیچ عاملی تعلیم نگرفته است،
معلوم است او در چنین حالتی هرگز از رهگذر خرد ناب خویش و یا از سوی وهم و
حس واقع بین خود به این آرا و قضایا سر تمکین فرود نمی آورد. [یعنی]
قضایایی همچون “سلب مال غیر، قبیح است” و دروغ گفتن شایسته نیست و باید از
دروغ گفتن پرهیز کرد، همه در رده قضایای مشهورات به شمار می روند.» (اشارات ابن سینا به نقل از اصول فقه مظفر، صص ۲۱-۲۰؛ به نقل از حکمت و حکومت، ۴۶)
حائری تفسیر مظفر (و نیز غروی اصفهانی) از عبارات بالای ابن
سینا را رد میکند و مینویسد در عبارات فوق ابن سینا قصد تفهیم فرق میان
مشهورات و ضروریات را داشته، نه اینکه واقعا اخلاق را جزو مشهورات بداند.
او در ادامه میآورد «عقل و داوری های آن، کثرت و قلت یا توافق و
اشتهارپذیر نیست ولی مشهورات آن گونه قضایایی است که تا در جمع یا جامعه
خردمندان مورد پسند و پذیرش همگان نباشد، مورد اعتبار نخواهد بود.» (حکمت و حکومت، ص.۴۹)
بنابراین از نظر حائری، برخلاف اساتید طباطبایی و خود او،
مشهورات را نمیتوان جزو عقل محسوب کرد. اگر چنان کنیم تفاوت میان جدل و
برهان (از نظر منطقیون دومی معرفت بخش، ولی اولی فاقد معرفت بخشی است) از
میان میرود. یعنی، «اگر به راستی آرای محموده و مشهوره خردمندان عیناً
احکام عقلیه محض، چه ضروریات و چه یقینیات باشند، آنگاه تمام قیاسات جدلیه
که از این مشهورات ترکیب می یابند؛ به قیاسات برهان بازگشت می کنند و دیگر
تفاوتی میان برهان و جدل نخواهد بود» (حکمت و حکومت، ص۵۰). چنین
چیزی پذیرفتنی نیست. حائری قبول چنین تعریفی از عقل عملی مستلزم تغییر
تعریف “مبادی منطق” و و “مبادی جدل” در منطق و فلسفه اسلامی میداند. در
فلسفه و منطق کلاسیک اسلامی تنها”ضروریات” و “یقینیات” میتوانند مبادی
برهان باشند و هیچ گاه مشهورات جزو مبادی برهان شمرده نشدهاند. برعکس
مشهورات همیشه جزو مبادی جدل، که نوع مقبولی از استدلال نیستند، محسوب
شدهاند.
حائری در نهایت نقدش بر اعتبارگرائی اخلاقی را اینگونه جمع
بندی میکند: «شهرت و توافق آرای خردمندان یک عارضه وارداتی است که از خارج
قلمرو خرد محض وارد و تحمیل بر قوه درونی عقل می گردد. و مشهورات با این
صفت چگونه ممکن است از داوری های درون گرایانه و جاودانه عقل محض قلمداد
شوند؟ » (حکمت و حکومت، صص ۵۱-۵۰)
در پایان باید گفت تفسیر حائری از کانت نیز به نظر
شهودگرایانه و مبتنی بر واقع گرایی اخلاقی است. حائری اشاره کانت به اینکه
ما انسانها دستورها و فرامین اخلاقی و رهنمودهای عقل عملی را در وجدان خود
همیشه حاضر می یابیم، گویا شاهدی بر واقع گرایی خود در اخلاق میداند. او
علاقه بسیاری به این جملات در کتاب نقد عقل عملی کانت دارد:
«دو پدیده محیرالعقولند که پیوسته اذهان ما را هرچه بیشتر و
هرچه تازه تر سرشار از تعظیم و تحسینی آمیخته به بهت و حیرت می سازد. و به
هر اندازه که ژرف اندیشی و بازتابی بر روی آنها افزون گردد، این آمیزه
تحسین و حیرت افزایش می یابد : از یک سوی آسمان های پرستاره و میناگری های
درخشنده ای که بالای سر خود می بینیم، و از سوی دیگر دستورها و فرامین
اخلاقی و رهنمودهای جاودانه عقل عملی که در وجدان آگاه و همیشه حاضر خود
اندر می یابیم.
طرفه این است، که هیچ کدام از این دو امر محیرالعقول، برخلاف
سایر موضوعاتی که پیچیده به ابهام و ناشناسایی می باشند و از افق شهود و
آگاهی مستقیم ما به دورند، هرگز به تکاپوی فکری و تخمین و حدس یا قیاس و
استدلال نیاز ندارند،
و هر کس در هر زمان و مکان می تواند یکی را پیش روی خود ببیند، و دیگری را در وجدان خود مشاهده عقلانی نماید.» (ترجمه شخص حائری از نقد عقل عملی کانت، نقل شده در حکمت و حکومت، ص۵۱)
او جملات فوق را سراسر شهودگرایانه و واقع گرایانه است. شاید
(البته این سخن تنها یک شرطی خلاف واقع است) اگر مظفر، غروی اصفهانی، یا
طباطبایی میخواستند نظریه اخلاقی کانت را در سایه دیدگاهاههای اخلاقی خود
تفسیر کنند، بر خلاف حائری این عبارت را (همچون رالز) به شکلی ساخت گرایانه
تفسیر میکردند. تا جایی که نگارنده مطلع است نه غروی اصفهانی، نه مظفر، و
نه حتی طباطبایی، آشنایی مستقیمی با نظریات ساختگرایانه معاصر در فلسفه
اخلاق نداشتند، ولی در سنت فکری خویش، تا حدی ولو به شکل ناخواسته، به برخی
مبادی نوعی نگاه در فلسفه اخلاق و سیاست، که آنرا نگاه ساختگرایانه
میخوانیم، قدری نزدیک شدهاند.
پانویسها
[1] فرض نوشته آن است که خواننده اطلاعی کلی از نظریه ادراکات اعتباری مرحوم طباطبایی در فصل ششم اصول فلسفه و روش رئالیسم دارد.
[2] رجوع کنید به کتاب جستارهای فلسفی، منتشر شده توسط انتشارات حکمت.
[3] این مقاله قرار است (احتمالا در اواسط 2014) در نشریه مطالعات ایرانی با این عنوان منتشر شود:
“Reasonableness, Rationality and Government: the Liberal Political Thought of Mehdi Ha’eri Yazdi”, Iranian Studies, forthcoming
[4]
این کتاب، در کناب کاوشهای عقل نظری، مانند غالب آثار حائری که در داخل
ایران مجوز نشر یافته اند، چند سال قبل توسط انتشارات حکمت منتشر شده است.
[5] رجوع شود به منبع پانوشت شماره 2
[6] John Rawls
[7] Thomas Scanlon
[8] David Gauthier
۱۳۹۲ فروردین ۲۹, پنجشنبه
لزوم پژوهش در دیدگاههای مهدی حائری در مورد رابطه عقل نظری و عملی
از این به بعد هرازگاهی موضوعاتی را که به نظرم مناسب می رسند، برای کسانی که ممکن است علاقمند باشند، به عنوان موضوع تحقیق فوق لیسانس یا دکتری (یا حتی مستقل) معرفی می کنم.
یکی از موضوعاتی که به نظرم جای کاربه عنوان تز دارد، رابطه عقل نظری و عقل عملی در اندیشه مهدی حائری یزدی است و تحقیق در مورد دیدگاه مختار او در فلسفه اخلاق، در قیاس با نظریه پردازان فلسفه اخلاق معاصر و نظرات ایشان در فرااخلاق تحلیلی. قدری که من می دانم کسی پژوهشی در این زمینه انجام نداده است.
من در فصلی از تز دکترایم برروی اندیشه سیاسی مهدی حائری یزدی در حکمت و حکومت کار کردم و نتیجه تحقیقم در قالب یک مقاله در صف انتشار است (در نشریه مطالعات ایرانی). استدلال من در آن مقاله آن است که حائری در اندیشه سیاسی لیبرال است (لیبرال در معنای رالزی این کلمه).
از نظر حائری حکمت و حکومت یکی از مهمترین کتابهای اوست. این را می توان از ارجاعات او به این کتاب در میان مصاحبه هایش دید (رجوع کنید به کتاب جستارهای فلسفی که انتشارات حکمت چاپ کرده). حکمت و حکومت از معدود کتابهایی است که سراسر به قلم خود او نوشته شده است، و بر این اساس از نظر دقت و وثاقت اهمیت زیادی دارد. حائری آثار دیگری هم در بحث عقل نظری و عملی و اخلاق دارد که برای کاوش در اندیشه او باید بدانها مراجعه شود، منتها چون گویا حاصل درس گفتارهای او هستند به قلم شاگردانش و نه قلم خود او، شاید دقت حکمت و حکومت را ندارند. به طور مشخص منظورم کتابهای دوگانه کاوشهای عقل نظری و کاوشهای عقل عملی است (این دو را هم نشر حکمت منتشر کرده). در هر صورت برای پژوهش در مورد دیدگاههای حائری یزدی در مورد عقل نظری و عملی و اخلاق باید این دو متن را نیز، احتمالا ذیل حکمت و حکومت به عنوان متن راهنما، به دقت خواند.
تقریبا دوسوم دومی کتاب حکمت و حکومت در مورد فلسفه سیاسی است و یک سوم اولی آن در مورد فلسفه اخلاق و رابطه عقل نظری و عملی. من در تزم (و مقاله ام) برروی بخش فلسفه سیاسی متمرکز شده ام، و به بخش فلسفه اخلاق جز اشاراتی بسیار مختصر نپرداخته ام. حائری در حکمت و حکومت می کوشد پلی میان فلسفه اخلاق (و حتی وجودشناسی خود که تحت تاثیر فلاسفه کلاسیک مسلمان است) و فلسفه سیاست خود بزند. من شک دارم در این کار موفق شده باشد، یعنی به نظرم فلسفه های اخلاق (و وجودشناسی) و سیاست او را می توان مستقل از هم خواند. به نظرم حائری در فلسفه اخلاق به مکتب واقعگرایی اخلاقی (moral realism) تعلق خاطر دارد و بر این اساس رویکردی متفاوت با محمدحسین طباطبایی (در مقاله ششم اصول فلسفه و رئالیسم، بحث ادراکات اعتباری) به اخلاق دارد. حائری در حکمت و حکومت عقل عملی را زیرشاخه ای از عقل نظری می داند. این دید او در برابر مرحوم طباطبایی قرار دارد که، مانند رالز و سایر پیروان مکتب ساختگرایی در فلسفه اخلاق(moral constructivism)، عقل عملی را مستقل از عقل نظری می داند.
یکی از موضوعاتی که به نظرم جای کاربه عنوان تز دارد، رابطه عقل نظری و عقل عملی در اندیشه مهدی حائری یزدی است و تحقیق در مورد دیدگاه مختار او در فلسفه اخلاق، در قیاس با نظریه پردازان فلسفه اخلاق معاصر و نظرات ایشان در فرااخلاق تحلیلی. قدری که من می دانم کسی پژوهشی در این زمینه انجام نداده است.
من در فصلی از تز دکترایم برروی اندیشه سیاسی مهدی حائری یزدی در حکمت و حکومت کار کردم و نتیجه تحقیقم در قالب یک مقاله در صف انتشار است (در نشریه مطالعات ایرانی). استدلال من در آن مقاله آن است که حائری در اندیشه سیاسی لیبرال است (لیبرال در معنای رالزی این کلمه).
از نظر حائری حکمت و حکومت یکی از مهمترین کتابهای اوست. این را می توان از ارجاعات او به این کتاب در میان مصاحبه هایش دید (رجوع کنید به کتاب جستارهای فلسفی که انتشارات حکمت چاپ کرده). حکمت و حکومت از معدود کتابهایی است که سراسر به قلم خود او نوشته شده است، و بر این اساس از نظر دقت و وثاقت اهمیت زیادی دارد. حائری آثار دیگری هم در بحث عقل نظری و عملی و اخلاق دارد که برای کاوش در اندیشه او باید بدانها مراجعه شود، منتها چون گویا حاصل درس گفتارهای او هستند به قلم شاگردانش و نه قلم خود او، شاید دقت حکمت و حکومت را ندارند. به طور مشخص منظورم کتابهای دوگانه کاوشهای عقل نظری و کاوشهای عقل عملی است (این دو را هم نشر حکمت منتشر کرده). در هر صورت برای پژوهش در مورد دیدگاههای حائری یزدی در مورد عقل نظری و عملی و اخلاق باید این دو متن را نیز، احتمالا ذیل حکمت و حکومت به عنوان متن راهنما، به دقت خواند.
تقریبا دوسوم دومی کتاب حکمت و حکومت در مورد فلسفه سیاسی است و یک سوم اولی آن در مورد فلسفه اخلاق و رابطه عقل نظری و عملی. من در تزم (و مقاله ام) برروی بخش فلسفه سیاسی متمرکز شده ام، و به بخش فلسفه اخلاق جز اشاراتی بسیار مختصر نپرداخته ام. حائری در حکمت و حکومت می کوشد پلی میان فلسفه اخلاق (و حتی وجودشناسی خود که تحت تاثیر فلاسفه کلاسیک مسلمان است) و فلسفه سیاست خود بزند. من شک دارم در این کار موفق شده باشد، یعنی به نظرم فلسفه های اخلاق (و وجودشناسی) و سیاست او را می توان مستقل از هم خواند. به نظرم حائری در فلسفه اخلاق به مکتب واقعگرایی اخلاقی (moral realism) تعلق خاطر دارد و بر این اساس رویکردی متفاوت با محمدحسین طباطبایی (در مقاله ششم اصول فلسفه و رئالیسم، بحث ادراکات اعتباری) به اخلاق دارد. حائری در حکمت و حکومت عقل عملی را زیرشاخه ای از عقل نظری می داند. این دید او در برابر مرحوم طباطبایی قرار دارد که، مانند رالز و سایر پیروان مکتب ساختگرایی در فلسفه اخلاق(moral constructivism)، عقل عملی را مستقل از عقل نظری می داند.
۱۳۹۰ مهر ۸, جمعه
مناظره قلمی حائری یزدی و جوادی آملی در مورد ولایت فقیه در سال 1375
من این روزها بسیار درگیر نوشتن پایان نامه دکتری هستم. موضوع پژوهشم این است که چگونه می توان مدلی بر اساس فلسفه سیاسی جان راولز، منطبق با شرایط کشورهای اسلامی در حال گذار به دموکراسی، از لیبرالیسم ارائه داد. به همین خاطر این روزها زیاد فرصت ندارم مطالب مستقلی برای وبلاگ به نگارش در آورم. ولی برای اینکه خوانندگان وبلاگ را منتظر نگذارم، احتمالا در چند ماه آینده هر از گاهی بعضی از یادداشت هائی را که برای نوشتن پایان نامه تهیه کرده بودم، پس از ویرایش و بازنویسی منتشر کنم. در قسمتی از پایان نامه از فلسفه سیاسی مهدی حائری یزدی و مرحوم طباطبائی استفاده کرده ام و و اینک یکی از آن یادداشتها با ویرایش :
در اولین شماره فصل نامه حکومت اسلامی که مجلس خبرگان آن را منتشر می کند، سال اول، شماره اول، پائیز 1375، عبدالله جوادی آملی مقاله ای نوشته بود با عنوان "سیری در مبانی ولایت فقیه". این مقاله بدون آنکه اسمی از مهدی حائری یزدی برده شود، نقدی بود بر کتاب "حکمت و حکومت" مهدی حائری که چند ماه قبل در سال 1374 بدون آنکه مجوزی برای چاپ در داخل کشور بگیرد، در لندن توسط نشر شادی منتشر شده بود. با آنکه مجوز چاپ نیافته بود، نسخه هائی از آن در ایران، خصوصا در محافل روشنفکری، دست بدست می شد (نقل به مضمون از صحبت شفاهی نگارنده با حسن یوسفی اشکوری بیش از یک سال قبل). یکی از مضامین اصلی مقاله سیری در مبانی ولایت فقیه جوادی آملی نقد این جملات از مهدی حائری در ابتدای فصل ولایت فقیه کتاب حکمت و حکومت بود:
"ولایت به مفهوم قیمومیت مفهوماً و ماهیتاً با حکومت و حاکمیت سیاسی متفاوت است. زیرا ولایت [در حقوق سنتی اسلامی/فقه] حق تصرف ولی امر در اموال و حقوق اختصاصی شخص مولا علیه است که به جهتی از جهات، از قبیل عدم بلوغ و رشد عقلانی، دیوانگی و غیره از تصرف در حقوق و اموال خود محروم است. در حالی که حکومت یا حاکمیت سیاسی به معنای کشورداری و تدبیر امور مملکتی است که در یک محدوده جغرافیایی-سیاسی قرار دارد و این مقامی است که باید از سوی شهروندان آن مملکت که مالکین حقیقی مشاع آن کشورند، به شخص یا اشخاصی که دارای صلاحیت تدبیر و واجد علم و آگاهی به امور جزئیه و حوادث واقعه و متغیره آن کشور می باشند، واگذار شود. به عبارت دیگر حکومت به معنی کشورداری نوعی وکالت است که از سوی شهروندان با شخص یا گروهی از اشخاص در فرم یک قرارداد آشکارا یا ناآشکارا، انجام می پذیرد." (حائری، حکمت و حکومت، ص 177)
عبدالله جوادی آملی در جواب مهدی حائری نوشت: "ولايت به معناى سرپرستى است؛ آن هم سرپرستى فرزانگان نه ديوانگان." (ص. 64)
و در ادامه توضیح داد که مسئله رهبرى و مديريت جامعه به جز آنکه در آيات و روايات آمده، يك امر عقلى است و همه فقهايى كه به فلسفه فقه انديشيدهاند، ضرورت والى را به روشنى درك كردهاند؛ فى المثل صاحب جواهر فقیه شناخته شده شیعه در بحث مسئله های جنگ و امر به معروف و نهى از منكر مىگويد این احکام اسلامی حتماً به متولى و مجرى نياز دارد وگرنه كار شيعيان در عصر غيبت ولى عصر(ع) معطل مى ماند و می آورد: "كسى كه در ولايت فقيه وسوسه [شک] كند، گويا طعم فقه را نچشيده و رمز كلمه هاى ائمه معصومين: را در نيافته است. " صاحب جواهر می گوید که حتی "بعيد است كه فقيه جامع الشرايط، حق جهاد ابتدايى [با شرایط خاص خود] نداشته باشد." (جواهر الكلام، ج21، ص397 به نقل از مبادی، ص.67) جوادی آملی آورده بود که ولی فقیه به واسطه آن مزاياى علمى و عملى كه به حكمت نظرى و عملى او بر مىگردد، برجامعه ولايت دارد. جوادی آملی نوشته بود که "عقل و نقل دو چشم دينند. در تمام كتابهاى اصول آمده است كه منابع غنى فقه، قرآن، سنت، عقل و اجماع است [...] چون همه مسائل و جزئيات به صورت نقلى نيامده، چشم ديگر دين يعنى عقل آن را تكميل مىكند.» (جوادی آملی، سیری در مبانی ولایت فقیه، ص.66)
حائری در مقاله ای که در شماره بعد فصل نامه در زمستان 1375 حکومت اسلامی منتشر کرد، جواب جوادی آملی را داد. در ابتدای مقاله حائری آمده بود:
"دوست محترم، حضرت آقاى آملى -زيده عمره و توفيقه- اين حواشى كه نوشته شد، يقيناً به نظر جناب عالى از مقبوليت و رضايت
مطلق برخوردار نيست اما در عين حال بنده فقط به خاطر مراحم و محبتهاى بى دريغ شما، اقدام به تذكر اين نكات كردم. والا بنا ندارم به كسى جواب بگويم."
مطلق برخوردار نيست اما در عين حال بنده فقط به خاطر مراحم و محبتهاى بى دريغ شما، اقدام به تذكر اين نكات كردم. والا بنا ندارم به كسى جواب بگويم."
حائری در جوابی که خواننده را به یاد پاسخ های جان لاک به سر رابرت فیلمر (فیلمر می گفت همان طور که حضرت آدم بر مابقی خلایق برتر است، شاه برتر از رعیت است. لاک ولی به تساوی میان همه انسان ها بر اساسی مبادی دینی تاکید می کرد. ر.ک به جلد اول رساله دولت لاک.) و سخن دکارت در مورد یکسان بودن و اشتراک عقل در میان همه انسان ها می اندازد، نوشت: "همه انسانها داراى حكمت نظرى و عملى اند، آن دو اختصاص به ولى ندارد. [...] چون عقل عملى در همه انسانها وجود بالفعل دارد، ترجيح يك عقل عملى بر ديگران ، ترجيح بلامرجح است." (نقدی بر سیری، ص.230)
حائری در برابر جوادی که برای وفاع از ولایت فقیه نوشته بود عقل و دین دو چشم دینند، نوشت: "در همان روایات شیعه آمده است اگر روايتى بر خلاف عقل باشد آن را بر دیوار بزنید (فاضربوه على الجدار)". این روایت یعنی اینکه بر خلاف فهم جوادی که اصل بر دین است ولی عقل برای تکمیل دین آمده، اصل بر عقل است و دین برای کامل کردن عقل آمده است. اینکه در كلام گفته مىشود: "در حقيقت احكام شرعيه احكام مقدمى هستند براى احكام عقليه" (الاحكام الشرعيه الطاف فىالاحكام العقليه)" لازمه اش آن است که اگر میان روایتی از پیامبر و عقل تعارضی به وجود آمد، باید جانب عقل را گرفت. بر این اساس روایات در مورد ولایت فقیه به خاطر منافات داشتن با عقل رد می شوند. (نقدی بر سیری، ص 229)
حائری معتقد بود تفسیر ولایت فقیه به معنای سرپرستى فرزانگان "تعبیر متناقضى است كه هيچ اهل علمى آن را بر زبان نمىآورد." ولایت بر فرزانگان تعبیر مجعولی است که نه تنها در کتب فقهی سنی و شیعه نیست، بلکه فی حد ذاته تناقضی منطقی است. او از روش استدلالی که در فلسفه سنتی اسلامی عموما در بحث های متافیزیکی استفاده می شود، در بحث های اندیشه سیاسی سود می جست و نوشت:
"ولايت به معناى سرپرستى عقلا و فرزانگان نداريم و اگر داشته باشيم، تسلسل در امر ولايت لازم مى آيد، چون سرپرستى فرزانگان هم احتياج به سرپرستى دارد، الى غير النهاية." به عبارت دیگر " اگر اولوالالباب، اولوالالباب بخواهند، تسلسل لازم مىآيد." (نقدی بر سیری، 231)
البته این آخرین قطعه از مناظره حائری و جوادی آملی نبود. این مناظره در سه شماره فصل نامه "حکومت اسلامی" تداوم یافت. جوادی آملی جوابی به این نقد حائری نوشت، حائری نقد ایشان را دوباره پاسخ داد و جوادی دوباره جوابی به حائری نوشت. تمام قطعات مناظره را می توانید بصورت آنلاین در شماره های اولیه "حکومت اسلامی" ، منتشر شونده توسط مجلس خبرگان، در سایت مجلس خبرگان، مشاهده کنید. همین طور نوشته های حائری و جوادی مرتبط با این مناظره، به جز خود حکمت و حکومت و مقاله سیری در مبانی ولایت فقیه جوادی، در کتاب جستارهای فلسفی: مجموعه مقالات، مهدی حائری یزدی، ، 1384،انتشارات حکمت آمده است.
حائری به آخرین پاسخ جوادی پاسخی نداد. در ابتدای جواب دوم حائری به جوادی جملاتی آمده بود که نشان می دهد دلیل او برای ادامه ندادن مناظره چه بوده است:
جامع ترین نقد حائری بر استدلال طرفداران ولایت فقیه در مورد ولایت فقها در امور حسبیه همان نظریه وکالت از طرف مالکان مشاع است که آنرا می توان، در کنار نظریه ادراکات اعتباری علامه طباطبائی، نقطه عطفی در فلسفه اسلامی سیاسی اسلامی دانست. هم حائری و هم طباطبائی نوعی از آنچه فیلسوفان اخلاق و سیاست معاصر من جمله راولز و توماس اسکانلن قراردادگرائی یا ساخت گرائی می نامند، بر اساس فلسفه اخلاق/سیاسی اسلامی تئوریزه کرده اند.
فصلی از پایان نامه ای که این روزها در حال نوشتنش هستم در این باب است.
البته این آخرین قطعه از مناظره حائری و جوادی آملی نبود. این مناظره در سه شماره فصل نامه "حکومت اسلامی" تداوم یافت. جوادی آملی جوابی به این نقد حائری نوشت، حائری نقد ایشان را دوباره پاسخ داد و جوادی دوباره جوابی به حائری نوشت. تمام قطعات مناظره را می توانید بصورت آنلاین در شماره های اولیه "حکومت اسلامی" ، منتشر شونده توسط مجلس خبرگان، در سایت مجلس خبرگان، مشاهده کنید. همین طور نوشته های حائری و جوادی مرتبط با این مناظره، به جز خود حکمت و حکومت و مقاله سیری در مبانی ولایت فقیه جوادی، در کتاب جستارهای فلسفی: مجموعه مقالات، مهدی حائری یزدی، ، 1384،انتشارات حکمت آمده است.
حائری به آخرین پاسخ جوادی پاسخی نداد. در ابتدای جواب دوم حائری به جوادی جملاتی آمده بود که نشان می دهد دلیل او برای ادامه ندادن مناظره چه بوده است:
"عطف به گفت گوهايي كه بين اين نگارنده و جناب آقاي جوادي آملي دست داد و در شماره گذشته مجله "حكومت اسلامي" به چاپ رسيد، بعضي از دوستان اصرار مي ورزند كه براي بار دوم هم پاسخي به مرقومات معظم له عرض نمايم. اما به رغم اين پيشنهاد، اين جانب فكر مي كنم آن چه را كه شرط صلاح بوده و عقل نظري و عملي ايجاب مي كرده، ضمن كلمات و جملات كوتاه، اما جامع و مستدل در آن حواشي اعلام داشته ام، و ايشان هم جز الفاظ و مطالب ديرين و هميشگي خود چيزي بر كوله بار معرفت ما نيفزودند.معلوم است كه مقصود به خطاب اين رديف صحبت ها طبقه خاصي از پژوهش گراني مي باشند كه با داشتن سهم سرشاري از فطنت و قاده، راه و رسم خردمندانه انديشي را به خوبي آموخته اند. از اين رهگذر، روش تعقل كه در آموزش عالي تعليم اول آمده است، اين نيست كه همان مطالبي كه دقيقاً به طريق ژرف انديشي و تحقيق، تحرير يافته و بصورت جامع هرچند به اختصار تقديم محققين عالي مقام گرديده، بازگويي و تكرار گردد. زيرا در اين صورت رشتهء سخن به درازاي نامطلوب كه مجادلهء غير حسنا و در اصطلاح منطق ماده "تبكيت و تشغيب" كه تهييج شر است، گراييده خواهد شد و به قول شاعر:
گر دهمش تار صفت گوشمال
پاره شود رشته و آرد ملال
تنها مطلبي كه بايد در اين مقطع از زمان هشدار داد، اين است: به طوري كه ديده مي شود اغلب پژوهش گران و انديشمندان موجود دست خوش احساسات و علاقه مندي هاي خاصي هستند كه معيارهاي قضا و داوري هاي بي طرفانه خود را هرچند به صورت ناخود آگاهانه در برابر نيروي جاذبه و كشش هاي درون كاوي خود از دست مي دهند و خويشتن را از حقيقت يابي به دور مي دارند. در برابر اين پديده نابهنگام تنها راه گريز از اين تنگناي ناخواسته اين است كه برخي مطالب كليدي را مطرح كنيم و پيچيدگي هاي آن را برطرف سازيم تا كسي نتواند از اين پيچيدگي ها استفاده كند و حقيقت را واژگون جلوه دهد. باري، در گفت گوهاي حاشيه واري كه پيرامون برخي از نقاط ضعف فلسفه وجودي حكومت اسلامي رخ داد و مجله "حكومت اسلامي" متصدي چاپ و نشر آن گرديد، متأسفانه معلوم شد بعضي نكاتي كه تصور مي رفت يا بيّن الثبوت است يا مفروغ عنه و نيازي به توضيح و تكثير كلام ندارد، در نظر برخي از زبدگان و پويندگان طريقه معرفت شناسي مستور و ناشناخته مانده و اين بزرگواران هنوز اندر خم يك كوچه اند." (حائری یزدی، "گفتگوهای خردمندانه درباره حکومت اسلامی" در جستارهای فلسفی: مجموعه مقالات، انتشارات حکمت. 319-320)
جامع ترین نقد حائری بر استدلال طرفداران ولایت فقیه در مورد ولایت فقها در امور حسبیه همان نظریه وکالت از طرف مالکان مشاع است که آنرا می توان، در کنار نظریه ادراکات اعتباری علامه طباطبائی، نقطه عطفی در فلسفه اسلامی سیاسی اسلامی دانست. هم حائری و هم طباطبائی نوعی از آنچه فیلسوفان اخلاق و سیاست معاصر من جمله راولز و توماس اسکانلن قراردادگرائی یا ساخت گرائی می نامند، بر اساس فلسفه اخلاق/سیاسی اسلامی تئوریزه کرده اند.
فصلی از پایان نامه ای که این روزها در حال نوشتنش هستم در این باب است.
اشتراک در:
پستها (Atom)



