‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق قانون اساسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حقوق قانون اساسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه

مقایسه ای میان ایران و ترکیه در فلسفه و حقوق

ایران صفوی و قاجار سنت فلسفی قدرتمندی دارد، ترکیه عثمانی سنت حقوقی قدرتمندی.

این تفاوت در دوران مدرن هم خودش را نشان می دهد: در ترکیه امروز فلسفه در فرهنگ عامه نیکو قدر نمی بیند، اما نهادهای قانونی و دموکراتیک استوارتر از ایران اند. در ایران امروز فلسفی اندیشی حتی در فرهنگ عامه نیز باارزش است، ولی نظام سیاسی ایران در حقوق اساسی و از نظر ساختارهای مدرن حقوقی واقعا عقب تر از ترکیه است. ذهن ایرانی نظری تر است، ذهن ترکیه ای عملگراترا. تلفیق ایندو ترکیبی آرمانی است.

۱۳۹۳ مهر ۹, چهارشنبه

اصول بازنگری در قانونهای اساسی ایران و فرانسه

گویا پیش نویس قانون اساسی ج. ا. در سال 1358 تاحدودی براساس آخرین قانون اساسی فرانسه (مصوبه 1958) تهیه شده بوده و ازاینرو مقایسه میان قانونهای اساسی ایران و فرانسه موجه است.

حتی به نظرم اگر قرار باشد زمانی قانون اساسی جدیدی برای ایران نوشته شود، مدل نیمه ریاستی-نیمه پارلمانتیستی فرانسه به شرط انطباق با شرایط بومی مدل خوبی باشد. قانون اساسی خوب آنی است که اصول غیرقابل بازنگری درش معقول تنظیم شده باشند. مطابق اصل 89 قانون اساسی فرانسه تنها "جمهوریت" نظام سیاسی و "تمامیت ارضی" آن مشمول بازنگری یا رفراندم نمی شوند. ولی مطابق اصل 177 قانون اساسی ایران این لیست بلندبالا مشمول بازنگری یا تغییر نیست: "اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی"، "اهداف جمهوری اسلامی ایران"، "جمهوری بودن حکومت"، "ولایت امر و امامت امت"، "اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی"، "دین و مذهب رسمی ایران".

۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه

دولت روحانی و مسئله قانونی بودن اعتراضات ۸۸



این مقاله قبلا در جرس منتشر شده است.

به نظر می­رسد که دولت اعتدال­گرای حسن روحانی برای رسدگی به وضعیت اعتراضات جنبش سبز در سال 88 (یا آنچه اصولگرایان فتنه می­خوانندش) در یک بن بست تئوریک گیر افتاده است که اگر حل نشود شاید آزادی موسوی و کروبی و سایر زندانیان سیاسی براحتی میسر نشود. این نوشتار تلاشی برای فائق آمدن بر این بن بست نظری در قالب توصیه ای به دولت دکتر حسن روحانی در مورد تفسیر قانون اساسی. به اعتقاد نگارنده راه حل خروج از بن­بست تفسیر قانون اساسی بر اساس قرائتی از اسلام است که یک نظریه حقوق طبیعی یا حقوق بشر در دل خود دارد. 

1-                  به حملات نمایندگان اصولگرا در روزهای اخیر به وزرایی که در وقایع سال 88 به نحوی با جنبش سبز و معترضان به نتایج انتخابات همدل بوده اند در جریان رای اعتماد دقت که می کنیم، شاه بیت این نقدها را متهم کردن موسوی و کروبی و معترضان به نتایج انتخابات 88 به قانون شکنی می یابیم.  به عبارت دیگر اکثر تلاشهایی که از سوی اصولگرایان برای حذف موسوی و کروبی و افراد نزدیک به ایشان از صحنه سیاسی کشور رخ داده است حول اتهام قانون شکنی دور می زنند.  اصولگرایان (و کسانی که از هر جناحی مانند ایشان می اندیشند) می گویند پس از سخنان رهبری در نماز جمعه 29 خرداد و پس از اعلام نظر قطعی شورای نگهبان در مورد صحت انتخابات، تمام تظاهرات­های خیابانی 88 "غیرقانونی" بوده اند. حتی دکتر نجفی، وزیر پیشنهادی دکتر روحانی برای وزارت آموزش و پرورش که در انتخابات 88 از مشاوران مهدی کروبی بود، در دفاعیات خود در مجلس تظاهرات معترضان را تنها تا روز 29 خرداد (روز سخنرانی رهبری) قانونی دانست، و به غیرقانونی بودن تظاهرات بعد از 29 خرداد اشاره کرد. موضع مشابهی را می توان در میان سخنان اصولگرایان معتدلی چون علی مطهری نیز سراغ گرفت. طبیعتاً مهم­ترین سند قانونی در هر کشوری قانون اساسی است، و هر اتهامی مبتنی بر قانون­شکنی، به معنای اتهام به نقض قانون اساسی را می­دهد.

2-                  برای حل گره جنبش سبز مدتهاست برخی اصولگرایان راه حل توبه موسوی و کروبی و رهنورد را مطرح کرده اند. به عنوان مثال حبیب الله عسگراولادی در چند ماه اخیر چندین بار از رهبران در بند جنبش سبز خواسته از ولی فقیه توبه و عذرخواهی کنند تا آشتی ملی برقرار شود. طبیعی است که این راه حلی نیست که بدنه اجتماعی جنبش سبز و محتملاً موسوی و کروبی و رهنورد بپذیرند. توبه یعنی حق را دربست به طرف مقابل داد. حال آنکه با در نظر گرفتن شکل سرکوبی که در جریان وقایع سال 88 در مورد معترضان رخ داد (حتی اگر فرض کنیم در سال 88 تقلبی رخ نداده است که بنا بر شواهد مختلف خود فرضی بسیار محل مناقشه است) توبه موسوی و کروبی و رهنورد معنایی جز چشم بستن بر ظلم­های وارده از سوی حکومت بر بخش مهمی از مردم ایران نخواهد داشت و حتی رخداد آن به معنای حل شدن گره ماجرای سال 88 نخواهد بود و محتملاً از سوی بخش مهمی از جامعه مانند دادگاههایی که در 88 برای عده ای از فعالین سیاسی برگزار شد فرمایشی محسوب خواهد شد. به نظر می رسد مهم­ترین ابزاری که در شرایط موجود دولت روحانی برای حل مسئله شکاف عمیق میان اصولگرایان و رهبر جمهوری اسلامی از یک طرف و رهبران در بند جنبش سبز و طرفداران آنها از سوی دیگر وجود دارد در اختیار دارد، قانون اساسی جمهوری اسلامی است. وقتی می گوییم کسی بی قانونی کرده، برای داوری قانون اساسی فصل الخطاب است.

3-                  اگر بخواهیم اختلاف میان رهبر جمهوری اسلامی و رهبران جنبش سبز را با تکیه بر قانون اساسی حل کنیم، باید تکلیف مان با عبارت "اسلام" در قانون اساسی را مشخص کنیم. می دانیم در قانون اساسی موجود قدرت زیادی به رهبر جمهوری اسلامی و شورای نگهبان داده شده است و اصولگرایان مطابق این قدرت و اختیارت تداوم تظاهرات خیابانی و بیانیه های موسوی و کروبی پس از نماز جمعه 29 خرداد را مصداق "قانون­شکنی" اعلام می­کنند، و خواستار توبه، محاکمه یا حصر موسوی و کروبی و رهنورد می­شوند. با این حال فصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران یا همان فصل حقوق ملت، از جهاتی مانند تمام قوانین اساسی دموکراتیک دنیا، حقوق و آزادی­های اساسی را برای تمام شهروندان ایران به رسمیت می شناسد. این بخش از قانون اساسی می تواند مبنای دفاع از قانونی بودن اعتراضات جنبش سبز در سال 88 و آزادی بدون قید و شرط رهبران دربند جنبش سبز و سایر معترضان به نتایج انتخابات 88 قرار گیرد. جنبش سبز در نظر رهبرانش و نظریه­پردازانش چیزی جز حرکتی برای احقاق حقوق و آزادی­های برابر برای تمام شهروندان ایران، فارغ از هر جنسیت و قومیت و نژاد و مذهب ایشان، یا همان اجرای کامل فصل سوم قانون اساسی نبود. هرقدر هم اصولگرایان با اطلاق عبارت "فتنه" در تحریف ماهیت جنبش اعتراضی سال 88 بکوشند، جنبش سبز یک حرکت حقوق بشری و ضد خشونت بود که هرگز در پی استفاده از نیروی قهر برای حصول اهداف خویش نبود. کافی است مخالفان زحمتی به خود بدهند و بجای پیش داوری بیانیه های موسوی و کروبی و منشور جنبش سبز را به همراه حجم عظیم نوشتجات آن دوران از سوی مدافعان و نظریه پردازان جنبش سبز در داخل و خارج کشور را مطالعه کنند.

4-                  برخلاف نظر اصولگرایان و رهبر جمهوری اسلامی، بر اساس اصل 27 قانون اساسی می توان از تظاهرات بدون خشونت بعد و قبل نماز جمعه 29 خرداد کاملاً دفاع کرد. مطابق این اصل "تشکیل اجتماعات و راه‏پیمایی‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.‏‏" تنها طریقی که با تکیه بر آن می توان تظاهرات جنبش سبز را براساس قانون اساسی موجود غیرقانونی دانست، متهم کردن این راهپیمایی­ها به "ایجاد اختلال در مبانی اسلام" است. منتها نکته در آنجا است که "نظرات فقهی و سیاسی رهبر جمهوری اسلامی"، گرچه بسیار محترم­اند، ملاک "اسلام" نیستند. یکی دانستن اسلام و نظریات رهبر جمهوری اسلامی همان دامی است که دولت دکتر حسن روحانی و وزیران ایشان از افتادن به آن باید خودداری کنند. مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی قدرت و اختیارات رهبری و فقهای شورای نگهبان هم محدود به "اسلام" است، نه برعکس. کسی که با الهیات اسلامی آشناست به درستی خواهد پذیرفت که نمی­توان مفهوم "اسلام" را به نظریات فقهی و سیاسی یک فقیه خاص در یک دوره معین محدود کرد. در فقه تکثر وجود دارد. در غیر این­صورت نظریات فقهی و سیاسی ولی فقیه و فقهای شورای نگهبان را درجایگاه واضعان شریعت، یعنی پیامبر اسلام و امامان شیعه، نشانده ایم. بر این اساس حتی اگر مطابق نظر فقهی آیت الله خامنه ای یا فقهای شورای نگهبان تظاهرات جنبش سبز پس از 29 خرداد مصداق اختلال در مبانی اسلامی و در نتیجه غیر قانونی تلقی شوند، دلیل نمی شود این تظاهرات را ضداسلامی یا غیرقانونی بدانیم.

5-                  ارائه تفسیری از فقه اسلامی که حقوق طبیعی و حقوق بشر برای تمام انسانها را جزوی اساسی از اسلام بشمارد کاملاً ممکن است. برخلاف نظر اصولگرایان محترم چنان خوانشی از اسلام شیعی اصلاً پدیده غریبی نیست، و در آرا بسیاری از نواندیشان دینی، از مطهری و سروش و کدیور گرفته تا مجتهد شبستری و فنایی و اشکوری، و به علاوه در نظریات فقهای بلند مرتبه ای چون مرحوم علامه طباطبایی، مرحوم آیت الله منتظری، مرحوم آیت الله مهدی حائری یزدی، مرحوم آیت الله حسن فضل الله، آیت الله صانعی، آیت الله بیات، مرحوم قابل و دیگران می توان مبانی نظری آن را یافت. حتی چه بسا تز دکتری خود حسن روحانی با عنوان "انعطاف پذیری شریعت، با در نظر گرفتن تجربه ایران" را نظریه ای برای جمع میان حقوق طبیعی و حقوق بشر از یک طرف، و شریعت از طرف دیگر، تصور کرد. دولت اعتدال­گرا و وزیران آن باید از افتادن به دام تفسیر انحصارطلبانه از اسلام صرفا بر اساس نظریات فقهی یک عده خاص از فقیهان دوری کنند. آیت الله خامنه ای و فقهای شورای نگهبان صرفاً فقهایی هستند در میان سایر فقیهان، و نظرات ایشان علی­رغم بلندمرتبگی نمی تواند مبنای غیر قانونی خواندن اعتراضات جنبش سبز و حصر رهبران آن قرار گیرد.

۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

پاسخ به یک اشکال رایج در بحث اصلاح طلبی و تغییر قانون اساسی



وقتی بحث لزوم طرح اصلاح قانون اساسی به عنوان یکی از شعارهای اساسی اصلاح طلبی مطرح می شود، جواب داده می شود که چنان شعاری باعث ریزش نیروهای هوادار تغییر می‌شود و در نتیجه مصلحت نیست. دوست خوبم علی هنری که هوادار چنان نگاهی است در جلسه اتحاد جمهوری‌خواهان در پاسخ به سخنان حسن شریعتمداری که او هم از مدافعان لزوم تغییر قانون اساسی برای تغییرات موثر است، این اشکال را به نحوی بسیار خوب صورتبندی کرده است:

"وقتی تغییر را امکان ناپذیر می کنیم، مشکلات بروز می کند. وقتی قانون اساسی مانع عمده و اولیه ارزیابی می شود، برخی لایه های اجتماعی ممکن است کناره گیرند. جامعه باید انگیزه اقدام داشته باشد و احساس موثر بودن فردی و کنش جمعی داشته باشد....صحبت از دموکراتیزاسیون که ملموس و نزدیک است باید جایگزین بحث دموکراسی و طرح افق های دور و غیرملموس شود".


پاسخ من به اشکال فوق از قرار زیر است. دغدغه عدم ریزش نیروها به خاطر متهم شده به فراتر رفتن از قانون اساسی و براندازی از سوی حکومت مهم است، ولی راه غلبه بر این دغدغه بازی کردن با توپ حریف و منع بحث در مورد قانون اساسی، چنانکه حکومت هم چنین امری را می خواهد، نیست. راهش آنست که سلاح سرکوب هرگونه اقدام برای اصلاح قانون اساسی به نام براندازی را از حکومت بگیریم. برای اینکار هم بجای اجتناب از بحث و یا تابو ساختن آن، باید بحث علمی و عمیق در مورد مشکلات قانون اساسی موجود جمهوری اسلامی و روشهای ممکن برای اصلاح آن را در جامعه مطرح کنیم تا با گسترش فهم درست در این زمینه بجای برداشتهای آمیخته با توهم و ترس، ترس مردم از هراسی که حکومت از واژه «اصلاح قانون اساسی» درست کرده کم شود و جایش را نگاه علمی و عاقلانه و واقع بینانه بگیرد. اگر تابوی بحث اصلاح قانون اساسی شکسته شود، هزینه طرفداری از آنهم هم پایین تر می آید. در هیچ کدام از کشورهای دنیا هم اصلاح قانون اساسی تابو نیست. مثلا در ترکیه یکی از بحث های روز اصلاح قانون اساسی است . (اتفاقا یکی از ابعاد این تغییرطلبی مطالبه کردهاست. فعالان سیاسی کرد مایلند کلمه کرد هم در قانون اساسی ترکیه وارد شود و میان ترکیه ای و ترک بودن فرق داده شود. می گویند کردها اولی هستند، دومی نه(
 در بحث اصلاح قانون اساسی ظاهراً احمدی نژاد تابوشکن تر از اصلاح طلبان است. به این سخنان او در همایش قانون اساسی بنگرید:

"در نظام اجتماعی ما مهم‌ترین رکن و نهاد، خود قانون اساسی است و از قانون اساسی مهم‌تر نداریم....این حرف به معنای آن نیست که این سند کامل است و نیاز به اصلاح ندارد. خیر....در دوره‌هایی از زمان براساس تجربیات، دانش، پیشرفت و کمال جامعه حتماً باید اصلاحاتی انجام دهیم..... این ایراد اساسی به واضعان قانون اساسی نیست، چون آن کسانی که قانون اساسی را وضع کردند، نوعاً – بلکه همة آنها- فاقد تجربة حکومتداری و زمامداری بودند و در شرایط قبل از پیروزی انقلاب فرصتی در اختیارشان نبود. بنابراین نواقص طبیعی است. حتی اگر این مسئله هم نباشد - بالاخره جامعه در حال کمال و مناسبات در حال تغییر است - وقتی ما به سطح بالاتری منتقل شدیم، نیازمند تنظیم مجدد هستیم".

۱۳۹۱ آبان ۲۰, شنبه

مانع حقوقی اجرای بی تنازل قانون اساسی

اگر از من بپرسند مانع حقوقی عمده در برابر شعار اصلاح طلبان در مورد لزوم اجرای بی تنازل قانون اساسی، و آنچه این شعار را بی پشتوانه عملی می کند چیست، خواهم گفت اصل چهارم قانون اساسی. باید این اصل را با دقت بخوانیم. قانون اساسی ایران بر اساس این اصل تنها یک مفسر رسمی دارد و آن شورای نگهبان است. دراصل مذکور منظور از موازین اسلامی چیزی جز موازین فقهی نیستند، یعنی حقوق ملت من جمله آن قسمتی که در قانون اساسی تصریح شده تنها در حدود شرع معتبرند. از همه مهتر اینکه این اصل بر اساس خودش بر خود قانون اساسی هم اعمال می شود:

اصل چهارم-"کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهاء شورای نگهبان است."



یک دنیا حرف دردوونیم سطر فوق است که قانون اساسی ایران را از یک قانون اساسی دموکراتیک و بی طرف به یک قانون اساسی کاملاً ایدئولوژیک بدل می کند.

۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

فقر حقوق قانون اساسی در میان اصلاح طلبان

مدتهاست به این نتیجه رسیده ام که یکی از اسباب شکست اصلاح طلبان و جریان اصلاحات نداشتن تصوری درست و امروزین و مدرن از مفاهیم"حقوق قانون اساسی" (یا "حقوق اساسی") (constitutional law) و "حقوق عمومی" (public law) است. این فقدان دانش روز را به وضوح می توان با دقت در پیش زمینه های مطالعاتی اکثریت افرادی که در خبرگان قانون اساسی اول (تنظیم کننده قانون اساسی 1358) و (بطور بدتر) در شورای بازنگری قانون اساسی سال 1368 قانون اساسی بعد از انقلاب ایران را نوشتند مشاهده کرد.


تاجائی که من در مورد ترکیب جلسات می دانم در هردو جمع 58 و 68 اکثریت با فقیهانی بوده است که در طول تحصیلات حوزوی شان حتی یک کتاب حقوق اساسی یا حقوق قانون اساسی را محتملاً مطالعه نکرده بودند و اطلاعاتشان در این زمینه در حد ابواب فقهی در مورد ولایت فقیه و فقه خصوصی (که اکثرا هیچ ربطی به حقوق عمومی ندارد) بوده است. حتی آقای خمینی هم که در هردو مورد قانون اساسی زیر نظر ایشان نوشته شده فهم درستی از حقوق قانون اساسی نداشته اند. من البته خوشحالم که امروز با دعوت میرحسین موسوی به اجرای بی تنازل قانون اساسی مدتی است گوشها به ترم "قانون اساسی" و اهمیت آن برای اصلاح وضعیت ایران در حالت کلی حساس شده، با این حال معتقدم امروز بسیار فاصله داریم با نقطه ای که در آن فهیم عمیق و امروزین و دموکراتیک  از مفهوم قانون اساسی مبنای رویکرد کنشگران اصلاح طلب به سیاست را تشکیل دهد. از زبان شخصیت های اصلاح طلب فراوان می شنویم عباراتی از این قبیل که هدف اصلاحات اجرای قانون اساسی است، ولی قانونی که خود نگارندگانش در 58 و 68 (که از قضا، خصوصاً در مورد 1368، برخی شان امروز در میان نخبگان اصلاح طلبند) فهمی درست از معنای امروزین قانون در جهان نداشته اند و در نتیجه متنی پرتناقض بدست داده اند، چگونه می تواند هدف از اصلاح و مبنای گذار به دموکراسی قرار گیرد؟
این فقر آگاهی در مورد حقوق قانون اساسی در ایران را خصوصاً وقتی متوجه می شویم که کشورمان را با ترکیه مقایسه کنیم. در ترکیه از دوران ماقبل "دوره تنظیمات" در اواخر عثمانی برای برآوردن نیازهای اداری یک امپراطوری بزرگ، و پس از آن در دوران آتاتورک، و دوباره پس از آن در چندین دوره، سنتی غنی از حقوق قانون اساسی وجود داشته است. امروز هم از نو قرار است قانون اساسی مدرن تری برای ترکیه نوشته شود و گروههای پژوهشی جداگانه متعلق به دو جناح سیاسی اصلی کشور بر روی متن پیشنهادی قانون اساسی آینده کار می کنند.

در مورد محوری بودن فهمی جمهوری خواهانه و لیبرال-دموکراتیک برای ایجاد سازگاری میان اسلام از یک طرف و مفاهیمی چون دموکراسی، حقوق بشر و شهروندی از طرف دیگر، به علاقمندان توصیه می کنم نظریات عبدالله النعیم درا در فصول مختلف کتاب اسلام و حکومت سکولار، خصوصاً فصل سوم، مطالعه کنند. من در این و خصوصاً این ویدئو از دوره آنلاین فلسفه سیاسی کوشیدم به سهم خود گزارشی تقریباً مبسوط از فلسفه سیاسی النعیم  ارائه دهم. النعیم به عنوان یک نواندیش دینی اهمیت بحث حقوق اساسی/عمومی را در فضای بومی و در چارچوب وضعیت کنونی کشورهای مسلمان نشین بررسی می کند.

پی نوشت- بعد از اینکه یادداشت فوق را نوشتم، دوست اهل فضلم رسول نمازی یادآوری کرد که بهترین منابع کلاسیک برای مطالعه در زمینه حقوق اساسی لویاتان هابز، دورساله لاک در باب حکومت و فدرالیست همیلتون ـ مدیسون هستند. به تبع رسول علاقمندان را به مطالعه این آثار در حد وسع شان توصیه می کنم.