۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

کانت و حرکت آذربایجان

من از این پس هر از گاهی در نوشته ها کانال دو خواهم زد و چند سطری ترکی هم خواهم نوشت. از خوانندگانی که ترکی نمی دانند پیشاپیش عذر می خواهم. خطاب به بچه های آذربایجان می نویسم. در مورد کانت فیلسوف آلمانی است:



اوزون زامان‌دیر بونلاری دوشونوردوم آما ایندی زامان اولدو دیله گتیرم. بیلیرسینیز آلمان فلسفه‌سی، اؤزه‌ل‌لیک‌له ۱۸ و ۱۹ یوزایل‌لرینده، ایکی جریانا بؤلونور. بیری کانت‌دان قایناق آلان جریان، او بیری ایسه رومانتیزم‌دن؛ فیشته و نیچه کیمی رومانتیک فیلوزوف‌لاردان. من، آلمان فیلوزوفو کانت‌ین یئرینی آزربایجان اوشاق‌لاری‌نین آراسیندا و اونلارین دییالوق‌لاریندا چوخ بوش گؤردوم. آزربایجان [میللی] حرکتی فلسفی آچی‌دان فقیر اولماما‌لی‌دیر. هر میللی آکتیویست، سییاسی حرکت دیشیندا بیرآزجیق دا سییاسی فلسفه اوخوماسی گرکیر. کانت [فلسفه‌سی] بیزیم دوروموموزداکی بیرچوخ مساله ایله علاقه‌لی‌دیر و اونون قاموسال عاقیل تئوری‌سی سییاسی فلسفه‌نین اونودولماز بیر بؤلومو. منیم حیسسیاتیم بودور: آزربایجان حرکتی اوشاق‌لاری، نیچه، یا دا آلمان رومانتیک‌لرینه یا نه بیلیم باشقالارینا اؤنه‌م وئردیک‌لری قدر، کانتا اؤنه‌م وئررسه، آزربایجان حرکتی او قدر باشاری‌لی اولار. کانت، سییاسی فلسفه‌ده، اؤزه‌ل‌لیک‌له دئموکراسی قونوسوندا، دونیادا دئموکراسی‌چی‌لره بیر موهوم اؤرنه‌ک. منیم سئودیییم ایکی اؤنه‌م‌لی چاغداش فیلوزوف، راولز و هابرماس، ایکیسی ده کانتچی‌دیر.

آلت یازی- یکی از دوستان بسیارعزیز این یادداشت مرا در قالب کامنت ادیت کردند. من نوشته نسخه ادیت شده را جایگزین متن قبلی کردم. چوخ تشکرلر یولداش.

خطاب به شورای هماهنگی راه سبز امید

تظاهرات 25 بهمن برگزار شد. نسبت به مقدار تبلیغات صورت گرفته استقبال بیش از انتظار بود. 25 بهمن امسال روحی تازه به کالبد جنبش دموکراسی خواهی دمید. ایده تظاهرات از سوی شورا ایده بسیار خوبی بود و من به سهم خودم موقعیت سنجی شورا را تقدیر می کنم. آنچه در این روز گذشت نشان داد که هنوز خیابان در ایران یکی از فاکتورهای اصلی است و طبقه متوسط و کلا دموکراسی خواهان از هر طبقه ای نباید از فریاد زدن آزادی خواهی در خیابان های شهر در گوش مستبدان غافل باشند. به نظرم خیلی خوب است حرکت امروز را در 12 اسفند هم ادامه داد و در روز 12 اسفند هم اعلام تظاهرات کرد. حکومت که فقط خودی ها و ولایتی ها را، که امروز تعدادشان واقعا محدود شده، داخل مجلس راه می دهد و می خواهد مثل دو دوره گذشته و بلکه بدترمجلسی فرمایشی و بی خاصیت و سلطنتی-ولایتی بسازد. بقیه مردم که رای ای ندارند و رعیت (نه شهروند) محسوب می شوند و صدایشان از طرف حکومت به هیچ گرفته می شود می توانند فریادشان بر ضد دیکتاتوری را در خیابان همان روز به بلندی سر دهند.

و اما نکته ای دارم در مورد عملکرد شورای هماهنگی راه سبز امید.



به نظرم شورا اگر قرار است مسیر مهندس موسوی و شیخ مهدی کروبی در بند را پی بیگرد، نباید به گونه ای عمل کند که بدل به حزب سیاسی شود. وظیقه اصلی شورا از دید من اجماع میان دموکراسی خواهان است که البته تا رسیدن به آن نقطه فاصله داریم. از جان رالزآموخته ام  (ایده اجماع همپوشان رالزoverlaping consensus) که ایجاد اجماع میان شهروندان معقول (reasonable) با باورهای متکثر یکی از مهم ترین خصائل دموکراسی است. به ظن من، شورا باید به نقطه ای برسد که بتواند میان تمام کسانی که قائل به همکاری اجتماعی منصفانه (به قول رالزfair social cooperation) هستند اجماع ایجاد کند. باید درهای شورا به روی تمام دموکراسی خواهان از هر مرام و عقیده ای، از مسلمان مذهبی شیعه بسیار مقید 12 امامی تا افراد تا خداناباور، از چپ های دموکراسی خواه تا فعالان حقوق اقلیت های ملی/قومی و فمنیست ها را در بربگیرد.

یکی از لوازم چنین امری، باز بنا بر ایده خرد عمومی (public reason) که به نظرم توجه به آن امروز در ایران نیازی مبرم است، استفاده از زبانی است که مناقشه برانگیز نیست و وحدت بخش است. منشور جنبش سبز امروز در برخی مواضع اش فاقد زبان وحوت بخش است و شورا را، که منشور را محور عملکرد خود می داند، بدل به یک حزب سیاسی، ولو پر طرفدار، می کند. مثلا ایده اجزای بی تنازل قانون اساسی، خصوصا وقتی معلوم نیست به عنوان هدف مطرح می شود یا تاکتیک، وجودش در منشور باعث تفرقه است و در برابر اجماع. البته هیچ مشکلی ندارد که عده ای از همراهان جنبش سبز هنوز قانون اساسی موجود را بپسندند و بخواهند حتی آنرا به عنوان هدف، نه تاکتیک، ببینند. ولی تشکلی که قرار است نقش اجماعی ایجاد کند نمی تواند آن گونه برخورد کند. یا هنوز حقوق بشر جایگاه شایسته را در منشور ندارد، والی آخر.

ممکن است گفته شود منشور دوم جنبش سبز را مهندس موسوی و کروبی امضا کرده اند و بر این اساس حجیت دارد. سئوال من این است: مهندس موسوی و کروبی چه زمانی منشور را امضا کرده بودند؟ مگر مهندس موسوی خودش را بر اساس شرایط روز بروز نمی کرد؟ مگر مهندس موسوی سال 87 با موسوی 89 و زمان دستگیری یکی بود که این گونه بشود استدلال کرد؟

حکومت اگر پول  سرشارنفت دارد، اگر پلیس دارد، اگر نیروی ضد شورش دارد، جنبش دموکراسی خواهی هم جامعه مدنی را دارد. حکومت کنونی جمهوری اسلامی مانند شخص عظیم الجثه ای است که بازوئی قوی دارد، ولی عقل ندارد یا اگر دارد کاملا خودخواه است. دموکراسی خواهان ده برابر آن موجود عظیم الجثه عقل دارند، والی بازوی او را ندارند.

شورای هماهنگی راه سبز امید باید از ظرفیت جامعه مدنی یا همان خردعمومی حد اکثر استفاده را کند و طیف های مختلف و متکثر دموکراسی خواه را جذب کند. ما هنوز با آن نقطه فاصله زیادی داریم. ولی هرقدر به آن نزدیک تر شویم، نفوذ سخنان شورا بالاتر می رود و مخاطبان بیشتری می یابد. شورا هرقدر اجماع بیشتر ایجاد کند، واکنش مثبت تری در فراخوانهایش، مثلا برای تظاهرات بعدی 12 اسفند (اگر قرار شود فراخوان داده شود)، خواهد دید.

۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

چرا انتخابات را فعالانه تحریم می کنم

خیلی وقت بود که می خواستم در مورد تحریم انتخابات بنویسم که فرصت نمی شد.

به نظرم خیلی واضح است که نباید در این انتخابات شرکت کرد. موسوی و کروبی خیلی روزنامه نگاران و روشنفکران جنبش سبز بازداشت اند. بسیاری از فعالان حرکت آذربایجان را دستگیر کرده اند. در این شرایط ظلم و خفقان و خفت ملت، اقل  کاری که می شود کرد همین مشارکت در تحریم فعال است و هرگونه شرکت در انتخابات به نظرم تقویت استبداد است. حکومت جور تهدید کرده با کسانی که انتخابات را تحریم می کند برخورد می کند. گو اینکه حق رای دادن حقی است که آقایان به ملت داده اند که آنرا از ایشان بگیرند. برادر من! رای دادن و مشارکت سیاسی حق شهروندان است که اگر بخواهند از آن استفاده می کنند و اگر نخواهند نه. البته طبیعی است که وقتی حق شان به سخره گرفته شود و ابزاری شود برای آنکه استبداد و دیکتاتوری با آن به دنیا نمایش دموکرات بودن بدهد و بخواهد فریب دهد دنیا را شرکت نمی کنند. هروقت شما به راه راست آمدید و حقوق ملت را به رسمیت شناختید و آنها را دشمن و منحرف و فتنه و جاسوس و میکروب و تجزیه طلب نخواندید، از آنها انتظار داشته باشید در انتخابات شرکت کنند. نمی شود از ظرفی در مملکت استبداد برقرار است و اهل فکر و نظر و فرهنگ را با سرکوب سیاه از خود رنجاد، بعد وقت انتخابات که شد گفت میزان ملت اند. مفاهیم را به سخره نگیریم و با آنها صادقانه برخورد کنیم. مگر نه مصر مبارک و تونس بن علی و عراق صدام و لیبی قذافی همه شان انتخابات داشتند. اسد هم که جمهوری اسلامی با تمام وجود ازش حمایت می کند انتخابات شکوهمند کم برگزار نکرده است. خود حکومت می داند و ما هم می دانیم که همه آن انتخابات ها بازی اند و نمایش.

معتقدم دموکراسی خواهان باید همواره با دوستان اصولگرای صادق گفتگو کنند و دلیل بیاورند چرا دموکراسی بهتر از استبداد و ولایت فقیه است. اصولگرایان باید بدانند اگر حق انتخاب مردم را به رسمیت بشناسند و به همکاری اجتماعی منصافه، بجای تحمیل قواعد بازی خود ساخته شان بر باقی ملت، تن بدهند، حتما از مزایای همکاری اجتماعی منصافه برخوردار خواهند شد. یعنی سودهای همکاری اجتماعی در بازی دموکراسی متعلق به تمام کسانی است که در آن مشارکت می کنند، هر عقیده ای داشته باشند مهم نیست و دینداری اصلا مانعی در شرکت در همکاری اجتماعی منصفانه نیست. ما با ولایت فقیه از این رو مخالفیم که به قول مرحوم مهدی حائری یزدی در حکمت و حکومت به همکاری اجتماعی تن نمی دهد و بر این اساس بنا شده که عده ای محدود که به آن نظریه معتقدند، حتی آتئیست هم که باشند، مادام که به لوازم حکومت اقلیت باورمند به ولایت فقیه بر بقیه مردم ملتزم باشند، از همه گونه مزایا برخوردارند. ولی همین که در ولایت ولی ان قلت کنند همان افراد قبلی از همه حقوق شهروندی محروم می شود. داستانی که دارد سر مشائی و اطرافیان احمدی نژاد می آید. شکل پیشرفته حکومتی که بر مردم تنها با اجبار و به زور سرنیزه حکومت می کند به قول رالز برده داری است و حکومت ولایت فقیه هر قدر که مردم را از حقوق شهروندی شان بیشتر محروم می کند و هرقدر آزادی ها و عدالت اجتماعی را بیشتر از مردم می ستاند، به سیستم برده داری نزدیک تر می شود.

برده داری فقط آن نیست که در رساله ها نوشته شده است. اگر ملتی را برده بگیریم و در همه امور شخصی و خصوصی شان دخالت و نظارت کنیم و انتخابات را هم به آلت دست بر قدرت رساندن افراد هم حزبی خود کنیم برده داری را رواج داده ایم.

 از شخصیت گرائی ها دست برداریم و والیان را به سان علی ابن ابی طالب، آنگونه که به ایشان نسبت داده می شود، بر اساس عملکرد شان بسنجیم نه دوری و نزدیکی شان به شخص ولی فقیه. اگر به دین معتقدیم، تمام انسان ها در نظر خداوند برابر آفریده شده اند. معلوم نیست اصولگرایان صادق با این همه دزدی و اختلاس های میلیاردی که هر روز از حکومت افشا می شود، به کجای اسلامی بودن این نظام دل بسته اند. اگر ته مانده آبروئی هم برای بسیج و سپاه به اعتبار باکری ها و همت ها مانده، آنرا خرج قدرت طلبی عده ای رانتخوار و معدود نکنیم. همه ما می دانیم امروز کسانی که گرد ولایت چون مگس دور شیرینی جمع شده اند، خیلی اش به خاطر آن است که پرونده های کلان فساد اقتصادی دارند و چاره ای جز این ندارند تا دست شان رو نشود.

به نظرم خیلی بدیهی است که نباید در این انتخابات ظالمانه شرکت کنیم و باید برای همه دلیل بیاوریم چرا آنرا باید تحریم کنند.


۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه

آبراهام لینکلن را جدی بگیریم

باید وقت بگذارم در مورد اندیشه های سیاسی آبراهام لینکلن ( Abraham Lincoln)  و نسبت شان بادین مفصل بخوانم. خیلی مرتبط است با شرایط کنونی جامعه ما و جنبش دموکراسی خواهی. هم دوستان جنبش سبز و هم بچه های حرکت آذربایجان خوب است با ادبیات وسیعی که در مورد اندیشه لینکلن به زبان انگلیسی موجود است قدری آشنا شوند. خیلی ارجاع به دین، البته از نوع آزادی خواهانه، در لینکلن هست. اگرچه جزو هیچ کلیسای رسمی نبوده ولی برخی آیه های انجیل را حفظ بوده و در سخنرانی ها ارجاع می داده. مثلا دروضع قانون لغو برده داری برای اولین بار در آمریکا که نقطه عطفی در تاریخ این کشور است.
 رالز در لیبرالیسم سیاسی، مثلا در صص. 44-46، در بحث باورهای جا افتاده در مورد عدالت (considered convictions) (مثلا باور شهودی ما به شر بودن برده داری)به قسمتی از مباحثه آبراهام لینکلن و آلکساندر استفنز (Alexander Stephens)، یکی از رهبرهای بدنام جنوب که بر خلاف لینکلن مدافع برده داری بود، ارجاع می دهد.
 رالز آنجا تعریف جامعه گرایانه (communitarian) مایکل والرز(Michael Walzer)، صاحب کتاب "حوزه های عدالت" که (توسط صالح نجفی به فارسی ترجمه شده)  از فلسفه سیاسی را نقد می کند. سه صفحه آخر فصل اول لیبرالیسم سیاسی با عنوان "در باب استفاده از مفاهیم انتزاعی" بحث بسیار عمیق و مهمی است در تعریف فلسفه سیاسی از منظر رالز متاخر و جواب او به کسانی که چون والزر می گویند موقعیت اولیه رالز بریده از اجتماع و در خلا است.
آقای  خاتمی 15 سال قبل در مصاحبه با کریستین امانپور در سی ان ان، زمانی که هنوز خیلی ها در ایران اسم لینکلن را هم نشنیده بودند، او را شهید خوانده بود که یادم هست ولایتی ها عصبانی شده بودند و خاتمی هم دیگر با سی ان ان مصاحبه نکرد. (برخلاف احمدی نژاد که هر روز مصاحبه می کند.) جالب است آدم بداند خاتمی چقدر عمیق با افکار با لینکلن آشنا است. اگر آشنا است چرا بعضی وقت ها در مورد لیبرال دموکراسی و سکولاریسم سیاسی نظرهای غیر لینکلنی می دهد؟

۱۳۹۰ دی ۱۸, یکشنبه

اسلام و حکومت سکولار: عبدالله النعیم

واقعا لذت می برد انسان با خواندن این کتاب.
کتاب "اسلام و حکومت سکولار" عبدالله النعیم استاد حقوق سودانی الاصل مقیم آمریکا از بهترین کتابهائی است که بر اساس براهینی دینی از حکومتی سکولار برای کشورهای مسلمان دفاع کرده است. کتاب النعیم پائی در حقوق اساسی جدید و فلسفه سیاسی مدرن دارد، و پائی دیگر در مباحث الهیاتی اسلامی. این لینک وبسایت النعیم است و ترجمه فارسی کتاب هم در همین وبسایت، در کنار ترجمه به زبانهای دیگر وجود دارد. 
 کتاب از زمان انتشارش در 2-3 سال قبل  توجه زیادی در محافل آکادمیک آمریکای شمالی در میان کسانی بر رابطه اسلام و دموکراسی تخصصی کار می کنند برانگیخت. در وبلاگ "Immanent Frame" حدود 10 گزارش انتقادی عالی توسط پژوهشگران بر این کتاب نوشته شده.از میان روشنفکران ایرانی تنها سعید امیر ارجمند در همان وبلاگ نوشته ای در مورد کتاب النعیم نوشته. فرصت خواندن قسمت های اصلی کتاب را کردید، گزارش ها را هم بخوانید. تمام مرور کنندگان از اساتید فن اند.
اتفاقا در فصل سوم کتاب نویسنده در مورد رویکرد خودش به اجماع همپوشان رالز اشاره های جالبی کرده است. من اولین باز با النعیم از طریق یک پاورقی در مقاله "بازنگری در خرد عمومی" رالز، آشنا شدم، آنجائی که نویسنده می گوید رویکرد النعیم راهی برای اجماع همپوشان (overlapping consensus) میان اسلام و لیبرالیسم سیاسی، بخوانید سازگاری میان اسلام و لیبرالیسم رالزی، ارائه می کند. از معدودجاهائی جائی که رالز در مورد اسلام صحبت کرده در آنجاست. جای دیگری که او در مورد اسلام صحبت کرده، در مثال کشور فرضی کزانستان در کتاب قانون ملل است که آنطور که در پاوری تلویحا اشاره شده، رالز آنرا از روی مدل چند فرهنگی امپراطوری عثمانی ،که چندین قرن تا اوائل قرن بیستم بر قسمت های بزرگی از سرزمین های اسلامی با اقلیت های قومی و دینی فراوان، حکومت می کرد، ابداع کرده است. ( از این پس قرار شد بجای راولز بنویسم رالز، چون متوجه شده ام برخی به غلط واو وسط را با صدا تلفظ می کنند و اسم غلط خوانده می شود.)
روشنفکران ایرانی، به تحقیق می گویم، در میان کشورهای مسلمان در بحث های نواندیشانه و مترقی از پیشروها محسوب می شوند. یعنی خیلی مسلمانان سنتی در سراسر دنیا در برابر ایده های نواندیشان دینی، مانند قرائت های متعدد از دین، که تقریبا در ایران میان خیلی ها به جز خود حکومت به کوشش این اهل اندیشه جا افتاده، مقاومت سرسخت می کنند و به نظریه پرداز چپ چپ نگاه می کنند که مبادا وابسته به اجانب باشد. ولی در ایران قضیه تا حد زیادی اینگونه نیست. البته در ترکیه هم تقریبا جو مثل ایران است و استقبال از دین رفرمیستی بجای دین محافظه کارانه سنتی زیاد است. به نظرم مشکل کشورهای عربی اختلاف عمیق میان روشنفکران شان و مردم عادی است، مگرنه آنجا هم کسانی مانند ابوزید و عابدالجابری افکارشان واقعا مترقی است.
بیش از 15 سال است که سروش و شبستری و کدیور و اشکوری و قابل و باقی و نراقی و ملکیان و نراقی و حائری یزدی و برخی های دیگر نئوریزه کرده اند و می کنند که اسلام و حقوق بشر قابل جمع است و برای سازگاری میان اسلام و دموکراسی باید سراغ علوم مبانی تر مانند فلسفه اسلامی و کلام و علم اصول رفت نه فقه. حال آنکه حتی در محیط های آکادمیک شیک آمریکای شمالی در میان اسلام و دموکراسی پژوهان برخی اساتید هنوز در این خیال خام اند که بدون دستکاری در علوم پایه ای تر می توان در اسلام رفرم ایجاد کرد. 
ولی مسئله حکومت سکولار مسئله ای است که روشنفکران (دینی) ایرانی کمتر بصورت جامع بهش پرداخته اند و لااقل بصورت مبسوط ازش دفاع کرده اند. بعد از جنبش سبز تقریبا تمام روشنفکران دینی/دیندار، خصوصا خارج کشوری ها، از برتری اخلاقی حکومت سکولار بر حکومت دینی دفاع کرده اند. یکی دو مصاحبه و اشاره ها در نامه های دکتر سروش، مقاله خیلی صریح آرش نراقی با در مورد لزوم جمع مسلمانی و سکولاریسم، چند سخنرانی اخیر کدیور و مواضع صریح اشکوری مثال بارز این زمینه اند. البته به نظرم مجتهد شبستری و ملکیان از پیش رو ترین ها در این زمینه هستند که از همان دوران اصلاحات، بدون اینکه البته صریحا نامی از سکولاریسم ببرند، از این ایده دفاع کرده بود. کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین مجتهد شبستری که اخیرا به ترکی هم ترجمه شده را می توان نوعی دفاع از سکولاریسم و لیبرالیسم دانست.
ولی هیچ کدام از روشنفکران دینی ایرانی به وسعت و تاکید و صراحت لهجه عبدالله النعیم از حکومت سکولار، آنهم به عنوان توصیه ای برای تمام کشورهای مسلمان نشین، دفاع نکرده است. النعیم بیش از 20 سال است که به گفته خودش روی این زمینه پژوهش تخصصی کرده است.
از جهت استفاده ازمباحث علم اصول بجای ماندن در فقه، یعنی توجه به علوم بنیادی تر اسلامی از قبیل کلام، فلسفه اسلامی و اصول بجای خود فقه، النعیم مانند برجستگان روشنفکران ایرانی بعد از انقلاب پیشرو است. النعیم به پیروی از استادش محمود طاها، که بنیادگرایان سودانی دو سه دهه قبل اعدامش کردند، معتقد است دو اسلام داریم: اسلام مکه و اسلام مدینه. اساس اسلام اسلام مکه است که بسیاری از آزادی ها در آن لحاظ شده و درش زن و مرد برابرند. اسلام مدینه بیشتر جنبه موقتی و منطقه ای دارد و پیام های جهانی و ابدی اسلام را باید از اسلام مکه سراغ گرفت نه اسلام مدینه که اثر پذیری بیشتری از قوانین محیط عربستان آنزمان داشته است. با این متدولوژی و البته در کنار بسیاری ظرائف دیگر که النعیم آنها را از حقوق اساسی و نظریه دولت مدرن وام گرفته، النعیم می گوید مسلمانان لازم است برای واقعا مسلمان بودن، حکومتی سکولار داشته باشند که بتوان درش آزادانه متدین بود.
برای کسانی که سئوالشان این است که چگونه در ایران آینده می توان اسلام و حکومت سکولار را جمع کرد، این کتاب مدلی جالب ارائه می کند.
از اینجا می توانید از سایت النعیم کتابش را به فارسی دانلود کنید. ترجمه توسط دوست خوب و اهل اندیشه ام عرفان ثابتی با نظارت النعیم انجام شده است و گویا کتاب در داخل ایران مدت هاست در انتظار مجوز انتشار از سوی ارشاد است.

۱۳۹۰ دی ۲, جمعه

منابع برای مطالعه مباحثه هابرماس-راولز

مهم ترین اثر راولز متاخر کتاب لیبرالیسم سیاسی است. کتاب قانون ملل راولز که آخرین اثر اوست، در واقع بسط تئوری لیبرالیسم سیاسی به حوزه روابط بین الملل است. بحث ها و نقدهای بسیار متنوعی در مورد لیبرالیسم سیاسی شده است که یکی از مهم ترین و معروف ترین های آنها نظریات هابرماس است که در مناظره قلمی او با راولز در طی چندین مقاله منعکس شده است.


امروز داشتم در مورد مباحثه قلمی هابرماس و راولز می خواندم و می اندیشیدم. فصل هفتم کتاب راولز: یک مقدمه اثر سباستیانو مفتتونه که قبلا در همین وبلاگ مختصر معرفی اش کرده بودم، گزارشی خوب از این مناظره قلمی داده است. عنوان فصل هفتم کتاب مفتتونه هست: "مهم ترین نقدها بر راولز". مفتتونه بطور مشخص سه نقد را ذکر و بررسی می کند: نقد جامعه گرایان (مانند مایکل ساندل)، نقد لیبرتاریان ها (رابرت نوزیک) و نقد هابرماس. در مورد هریک از این سه دسته نقد مفتتونه 10-15 صفحه توضیح داده است.

در این یادداشت می خواهم مهم ترین متون مربوط به مباحثه راولز و هابرماس را معرفی کنم. این مباحثه در اواسط دهه نود رخ داده است:

هابرماس در چندین مقاله به بررسی و نقد راولز پرداخته است که مهم ترین آنها دو مقاله هستند که در بخش دوم کتاب "دیگری را شامل کردن: مطالعاتی در نظریه سیاسی"  با عنوان لیبرالیسم سیاسی: مباحثه ای با جان راولز منتشر شده اند. عنوان آن دو مقاله مستقلا به صورت مقاله چاپ شده بوند عبارتند از: "سازگاری از طریق کاربرد عمومی خرد: نکاتی در مورد لیبرالیسم سیاسی راولز" و  "معقول در برابر صادق، یا اخلاق جهان بینی ها". همین طور هابرماس در مقاله "دین در حوزه عمومی" به بررسی و نقد نظر راولز در مورد دین در حوزه عمومی می پردازد.


سهم راولز از این مناظره مقاله مفصل "پاسخ به هابرماس" است (قبلا چاپ شده بصورت مقاله) که از نسخه 1996 به بعد به عنوان فصل نهم کتاب لیبرالیسم سیاسی راولز چاپ شده است.

اگر بخواهم یک کتاب عالی درباره این گفتگو بهتان معرفی کنم این کتاب خواهد بود: "راولز و هابرماس: خرد، پلورالیسم و وظیفه فلسفه سیاسی" نوشته تد هدریک چاپ انتشارات دانشگاه استانفورد.
همه کتابهای نامبرده را می توانید از یکی دو سایتی که امکان دانلود کتابها به صورت الکترونیکی ازشان هست دانلود کنید. (این سایت ها نبودند تزنویسی ما در هوا بود!)

 مقاله توماس مک کارتی مترجم برخی آثار هابرماس به انگلیسی است با عنوان: "بر ساخت گرائی و بازسازی کانتی: راولز و هابرماس در گفتگو" هم احتمالا به خواندنش بیرزد.

پی نوشت: اسم سایتی که ازش قرار است گنجینه کتاب دانلود کنید، البته پس از یک عضویت 5 دقیقه ای،این است: لایبرری. ان یو(البته طبیعتا به انگلیسی) (خیلی خوانندگان محتملا مانند من از قبل از این سایت مستفیض هستند.) اینترنت قدری پرسرعت می خواهد. اگر در ایران هستید برای دانلود مقالات، که خیلی شان در مخزن جی استور هست، باید از طریق دانشگاههائی که چند مخزن مجلات الکترونیک مانند جی استور را خریده اند اقدام کنید. دانشگاههای بزرگ ایران حدس می زنم خیلی هاشان چنین امکانی را لااقل بطور محدود دارند. مثلا می دانم آی پی ام این امکان را دارد.


۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

اسلام، سکولاریسم و دموکراسی لیبرال اثر نادر هاشمی

دقیقا روزهای هفته اول تقلب و سرکوب سهمگین انتخاباتی سال 1388بود که با جاشوا کوهن، فیلسوف سیاست و از اساتید مطرح راولزشناسی، در دانشگاه لوئیس رم کلاس داشتیم. کوهن وقایع ایران را به دقت دنبال می کرد و ذهن اش مشغول بود. با او که پس از کلاس صحبت می کردم می گفت یکی از دوستان ایرانی ام مدام خبرها را برایم اس. ام. اس می کند. وقتی گفتم می خواهم در مورد اسلام و لیبرالیسم تز بنویسم گفت کتاب اسلام، سکولاریسم و دموکراسی لیبرال: به سوی یک نظریه دموکراسی برای کشورهای مسلمان را بخوانم. نام دوستش نادر هاشمی بود. نه آن روزهای پرشورو اضطراب تظاهرات های پس از انتخابات، که تنها امسال و در جریان نوشتن تز دکتری فرصت شد کتاب نادر هاشمی را به دقت و از ابتدا تا انتها بخوانم. نادر هاشمی استاد و مدرس دانشگاه دنور آمریکا است و از لیسانس تا دکترایش را در دانشگاههای کانادائی سپری کرده است. (احتمالا بزرگ شده کاناداست.) کتاب اسلام، سکولاریسم و دموکراسی لیبرال گویا بروز شده تز دکتری هاشمی در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تورنتو است.


کتاب روان نوشته شده است. براهین اش واضح اند. تز کتاب را اگر بخواهیم خیلی خیلی ساده و خلاصه کنیم به این جمله می رسیم: مطالعه تاریخ شکل گیری دموکراسی و لیبرالیسم در غرب نشان می دهد اصلاح دینی بر لیبرالیسم تقدم دارد و تحقق لیبرالیسم متاخر بر اصلاح دینی است. کتاب نادر هاشمی را می توان نوعی دفاع از اهمیت پروژه اصلاح دینی برای پیش برد دموکراسی، به خصوص هنگامی که بخش عظیمی از مردم یک جامعه هویت شان را بر دین بنا کرده اند، دانست. به علاوه کتاب هاشمی را می توان در نقد نظریات برنارد لوئیس و ساموئل هانتینگتون در رابطه اسلام و دموکراسی دانست: نویسنده معتقد است در بحث دین و دموکراسی فرقی اساسی میان اسلام و مسیحیت وجود ندارد. همانطور که کاتولیسیسم که قرن ها از دشمنان خونین لیبرالیسم بود، از سال  1965 بدین سو و پس از برگزاری شورای دوم واتیکان و بیانیه کرامت انسان، آزادی های دینی مندرج در قوانین اساسی لیبرال را به رسمیت شناخت، اسلام هم که چند دهه اخیر بنیادگرایان شیعی و سنی را در دامن خود پرورانده است قابلیت آن را دارد که اصلاح شود و مسلمانان قادر خواهند بود در دوران پسا بنیادگرائی آغوش به دموکراسی بگشایند.

کتاب یک مقدمه و چهار فصل دارد با پاورقی های مفصل در انتهای کتاب. چهار فصل کتاب را می توان مجزای از هم نیز مطالعه کرد. یکی از مزایای کتاب هاشمی آن است که خواننده قادر است در خود کتاب و به خصوص پاورقی هایش مروری بر ادبیات بحث و منابعی که به خصوص در دو دهه اخیر در بحث اسلام و دموکراسی، خصوصا از منظر علوم سیاسی، به زبان انگلیسی نوشته شده اند بیابد. به علاوه از طریق این کتاب خواننده با آرا برخی نویسندگان مطرحی که در دین و لیبرالیسم، دین و سکولاریسم در فضای آنگلوساکسون قلم زده اند آشنا می شود.

شاید بتوان گفت مبنای اصلی براهین کتاب بومی کردن استدلال های جان لاک در جلد اول کتاب دورساله در باب حکومت و نامه ای در باب رواداری در فضای کشورهای مسلمان است. هاشمی به درستی می گوید جلد اول کتاب لاک که او در آن از منظری دینی به نظریات رابرت فیلمر نظریه پرداز حق الهی پادشاهان برای حکومت پاسخ می گوید، عمدتا در نوشته های درسی و آکادمیک معاصر غربی مورد غفلت واقع شده است. به علاوه تقریر بدیع آلفرد استپان در مقاله معروف "رواداری های دوقلو/دوگانه" (قبلا در این نوشته در وبلاگ اشاره مختصری به این مقاله استپان کرده بودم) از سکولاریسم دیدگاه مطلوب هاشمی در بحث سکولاریسم، به خصوص در فضای کشورهای اسلامی، است. نویسنده در فصل دوم کتاب به طور مبسوط در مورد الهیات سیاسی جان لاک قلم زده، و تقریر او از سکولاریسم عموما، و آلفرد استپان خصوصا، را می توانید در فصل سوم کتاب مطالعه کنید. در فصل سوم - فصل مربوط به سکولاریسم- نویسنده به جز آلفرد استپان آرای آلکساندر توکویل (نویسنده فرانسوی قرن نوزدهمی دموکراسی در آمریکا که در واقع کتابش حاصل مشاهدات او از سفرش در آنزمان به آمریکا است) و ریچارد رورتی نیز ذکر شده است. رورتی طبقه روحانیت را خطری جدی برای دموکراسی می  داند، حال آنکه موضع توکویل را شاید بتوان شبیه موضع برخی از روشنفکرانی دینی ایرانی مانند عدبالکریم سروش یا محسن کدیور دانست. به نظر می رسد هاشمی از میان رورتی، توکویل و آلفرد استپان، آرا استپان را بیشتر می پسندد.

مروری بر تاریخ ترجمه کلمه سکولاریسم در کشورهای مسلمان نشان می دهد که این کلمه از ابتدا در این کشورها به اشتباه به مادیگری ترجمه شده است. (مثلا بنگرید به نظریات جمال الدین اسدآبادی و یا شیخ محمد عبده)  و همین یکی از سرمنشاهای حس منفی مسلمانان نسبت به سکولاریسم بوده است. علت دیگر عدم کامیابی سکولاریسم در کشورهای اسلامی آن بوده که سکولاریسم در این کشورها، بر خلاف تاریخ غرب، بجای آنکه از پائین و بدنه جامعه بروید و وارد سیاست شود، از بالا و از طریق سیاست های استبدادی حکومت های پسااستعماری غالبا وابسته به غرب بر جامعه اعمال شده است. (تجربه سکولاریسم در ایران در دوران پهلوی) همین باعث شده است که مسلمانان تصور کنند سکولاریسم پدیده ای مرتبط با امپریالیسم غربی است که برای حفظ هویت اسلامی شان باید در برابر آن مقاومت کنند. این جمله از ابوفیلالی انصاری، محقق مراکشی الاصل و رئیس موسسه مطالعات تمدن اسلامی دانشگاه آقاخان لندن، در مورد علل عدم موفقیت پروژه سکولاریزاسیون در کشورهای اسلامی مورد تاکید کتاب است: "در کشورهای اسلامی اصلاح دینی پس از سکولاریزاسیون بوجود آمد، برعکس تجربه اروپا که در آن سکولاریزاسیون کم و بیش نتیجه اصلاح دینی بود." (اسلام، سکولاریسم و دموکراسی لیبرال، صص.19، 70، 134، 148)


در اینجاست که یکی از مزیت های نظریه آلفرد استپان خودنمائی می کند. یکی از ابداعات استپان در مقاله معروف رواداری های دو قلو/دوگانه که بعدا در فصلی از کتاب سیاست تطبیقی استپان آمده است آن است که ترجیح می دهد بجای کلمه سکولاریسم (جدائی دین و حکومت) از کلمه رواداری دوقلو/دوگانه، یعنی رواداری دوگانه نهادهای دینی و حکومتی نسبت به هم، یاد کرده است. تقریر معتدل و متفاوت استپان از سکولاریسم به نظر می رسد این پتانسیل را دارد که دچار بدفهمی های رایج در میان مسلمانان در مورد سکولاریسم نشود و راه را برای ارائه یک تئوری بومی برای سکولاریسم بگشاید.

نویسنده در آخرین قسمت های کتاب در فصل چهارم دو مورد ترکیه و اندونزی را به عنوان دو کشوری که در بحث دموکراسی در میان کشورهای مسلمان متفاوت و پیش رو هستند بررسی می کند و تاریخچه مختصری از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه با اشاره ای به جریان فتح الله گولن و بررسی نقش دو تا از بزرگ ترین تشکیلات های مذهبی  جامعه مدنی در اندونزی (جریان محمدیه و نهضت العلما که یکی بیش از 30 میلیون و دیگری بیش از 10 میلیون عضو دارد) در گذار اندونزی به دموکراسی در سال 1999 پس از سی سال حکومت دیکتاتوری مطلقه سوهاترو ارائه کرده است. آرا معروف ترین روشنفکر دینی اندونزیائی نورچلیش مجید  در این قسمت بطور مختصر نقل شده اند. آرا مجید نقش مهمی در گذار اندونزی به دموکراسی به خصوص در پذیرش سکولاریسم از سوی مسلمانان این کشور داشته است.

من شباهت بسیاری میان آرا مجید و روشنفکران دینی ایرانی، خصوصا محمد مجتهد شبستری، یافتم که به نظرم خواننده ای که کتاب را بخواند نظرم را تائید خواهد کرد. در مورد تحلیل مختصر هاشمی در مورد ترکیه، باید بگویم گرچه نکات جالبی در این تحلیل اشاره شده، ولی طبق رسم رایج نوشته های آنگلوساکسونی در مورد ترکیه، در این بخش به نظرم تحلیل هاشمی از میراث آتاترک در ترکیه دقیق نیست. آنطور که من می فهمم در ترکیه میراث آتاتورک و سیاست های حزب عدالت و توسعه در 10-15 سال اخیرمکمل همدیگرند و البته هیچ کدام تمام و کمال و بدون نقص نیست و هیچ یک را نباید ایده آلیزه کرد. هر دو جریان در بحث حقوق کردها اجحاف می کنند. آزادی اجتماعی و آزادی زنان در ترکیه و حذف شریعت از قوانین رسمی ترکیه و کمی محبوبیت قوانین اجتماعی و جزائی شریعت در میان مسلمانان ترک میراث آتاترک است (خود هاشمی به نظر سنجی ای اشاره می کند که نشان می دهد در میان کشورهای اسلامی قوانین شریعت کمترین محبوبیت را در ترکیه دارد. تنها 7% در ترکیه می خواهند شریعت تنها قانون کشور باشد، حدود 20% مایلند شریعت یکی از منابع قانون باشد و بیش از 40 % مخالف حضور هرگونه شریعت در قوانین اند)، حال آنکه رونق اقتصادی و آزادی دینی در سالهای اخیر در ترکیه و نیز سیاست خارجی ای از قبیل حمایت دموکرتیک ترکیه از انقلاب سوریه بر علیه بشار اسد (برعکس جمهوری اسلامی که از دیکتاتوری مطلقه اسد حمایت می کند)، مدیون سیاست های حزب عدالت و توسعه است.


اخیرا دومین کتاب هم منتشر شده است با عنوان "مردم بازاحیا می شوند: جنبش سبز و تکاپو برای آینده ایران". (فعلا ترجمه مناسب تری برای people reloaded در فارسی به ذهنم نمی رسد) کتاب را ندارم و نخوانده ام ولی عنوانش نشان می دهد حق با جاشوا کوهن بوده است. (خاطره ابتدای این نوشته را به یاد بیاورید.) و نادر هاشمی در مورد تحولات ایران بروز است. به همراهان جنبش سبز خصوصا اصلاح طلبان توصیه می کنم دو کتاب نادر هاشمی را برای ترسیم چشم انداز ایران دموکراتیک آینده جدی بگیرند.