‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ دی ۵, پنجشنبه

اگر اردوغان متواضع تر بود

همین چندهفته قبل بود که در جریان صحبت های سر میز شام بعد از یک سمینار، دوست های ترکیه ای علوم سیاست خوانده ام ابعاد کنترل مستبدانه اردوغان بر سیاست ترکیه را تشریح می کردند. من مشابه این حرفها را حدود دو سال است از خیلی از مردم ترکیه شنیده یودم و این علامت خطری بود. واکنش افکار عمومی ترکیه به روحیه مستبد و خودمدار اردوغان چند ماه قبل در جریان اعتراضات پارک گزی سر باز کرد، ولی چشمان اردوغان آنقدر بسته بود که آن صدای بلند را نشنید.

حتی فتح الله گولن به رویکرد اردوب اعتراض کرد. در آن ماجراها اردوغان در کنار پلیس به گروههای فشار (به قول خودش مردم) نیز متمسک شد. شاید اگر اردوغان در آن ماجرا قدری ملایم تر برخورد می کرد، و آنگونه معترضان را به لابی سود بانکی، خارجی ها و چوپولجو (به تعبیری همان خس و خاشاک) بودن منتسب نمی کرد، این بلاها و این بحران و این شکنندگی امروز بر سرش نمی آمد. اردوغان شخصیت بسیار مغروری و پرعنادی دارد، از جهاتی شبیه خامنه ای. اینگونه سیاست مدارانِ از خود مطمئن معمولاً از جایی ضربه می خورند که هیچ تصورش را نمی کنند: چه کسی فکر می کرد اصرار بر انتخاب احمدی نژاد بیشتر از هررویدادی آبروی خامنه ای را ببرد، و چه کسی تصور می کرد که روزی جماعت فتح الله گولن (مهم ترین متحد اردوغان بر علیه نظامیان) اینطور شمشیر را بر علیه اردوغان از رو ببندند؟

۱۳۹۲ خرداد ۴, شنبه

خمینی در برابر خمینی: نظریه ای برای گذار به دموکراسی؟

هرکشوری نظریه گذار به دموکراسی خاص خودش را می طلبد و ایران نیز محتاج نظریه ای متناسب با فضای سیاسی خویش است. این روزها فکر می کنم که گذار به دموکراسی در ایران بر گسل عمیق شدن شکاف میان شاگردان و اطرفیان درجه اول آیت الله خمینی رخ خواهد داد. برای بسط این تئوری باید بسان سعید حجاریان ماکس وبر خواند.
 هرروز که می گذرد شاگردان درجه اول آیت الله خمینی بیشتر و بیشتر به دو دسته تقسیم می شوند: دسته ای که به ریاست آقای خامنه ای (که خود شاگرد خمینی بود) طرفدار استبداد مطلقه فقیه و دشمن دموکراسی اند. دسته دیگری که چند سال است به دموکراسی خواهی نزدیکتر و نزدیکتر می شوند و مهمترینشان میرحسین موسوی، مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی و بیت آیت الله خمینی هستند. استراتژی دموکراسی خواهان قدری که من می فهمم باید مانور دادن بر روی این شکاف باشد. باید کمک کرد که تمایز این دو دوسته از شاگردان هرروز واضح تر شود، و به تمایز طرفدار استبداد و طرفدار دموکراسی بدل شود. نباید با خمینی همان معامله ای را کرد که با خامنه ای می کنیم. خمینی را باید به عنوان بخشی از تاریخ این کشور نقد کرد، منتها توجه کرد که او به همراه بیتش همچون متنی است که دو قرائت هرمنوتیکی کاملا متضاد از آن می شود کرد، و دموکراسی خواهان قرائت دموکراتیک را بر می گزینند. خامنه ای (پس از رهبری) برعکس همچون متنی است که یک قرائت بیشتر ندارد، و آن قرائت استبدادی است. در این نگاه بخش دموکراتیک اندیشه های خمینی بخش استبدادی آن را برای آینده ایران دود می کند و به هوا می فرستد.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۱, شنبه

چرا از کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی حمایت می کنم؟

گرایش من در سیاست لیبرالیسم چپ است. به ولایت مطلقه فقیه و ساختارهای غیر دموکراتیک جمهوری اسلامی من جمله شورای نگهبان و قوه قضائیه مبتنی بر شریعت آن اعتقاد ندارم. بسیاری عملکردهای هاشمی رفسنجانی در دهه شصت و هفتاد، من جمله نقش او در طولانی شدن جنگ، سیاستهای دولت او یا حکومتی که درش نفر دوم بود درسرکوب قومیتها (غیر فارس) و اقلیتهای مذهبی (اهل سنت، بهائیان...) و نابرابری زنان، و بی توجهی او به مسئله عدالت توزیعی، و از همه بدتر نقش او در انتخاب سید علی خامنه ای به عنوان رهبر را به هیچ قابل دفاع نمی دانم و معتقدم در این زمینه ها هاشمی باید از مردم ایران عذرخواهی کند و در این مقداری که از عمرش مانده جبران مافات کند. به علاوه معتقدم جنبش سبز، با مقاومت قهرمانانه میرحسین موسوی، مهدی کروبی، و زهرا رهنورد و سایر زندانیان سیاسی و جوانان، فصل جدیدی در مبارزه مدنی دموکراسی خواهانه در ایران گشوده است که قابل برگشت به دورانهای قبلتر، من جمله هشت سال خاتمی، نمی باشد. بدون قوی شدن جامعه مدنی و ایجاد نوعی همبستگی در آن، هیچ تحول جدی و پایدار در ایران اتفاق نخواهد افتاد. 

با همه این اوصاف به دلایل زیر به صورت جدی از کاندیداتوری رفسنجانی در انتخابات پیش رو حمایت می کنم (طبیعتا حمایت من از هاشمی مطالبه محورانه است):
 

 - برای قوی شدن جامعه مدنی در شرایط کنونی بیش از همه لازم است فشار دولت از جامعه مدنی کاسته شود. به دولت می گوییم "مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان". رئیس جمهوری هاشمی، در مقایسه با بقیه، قدری از فشار مرگبار کنونی حکومت بر جامعه مدنی داخل کشور خواهد کاست. برای من خارج نشین وضعیت مردم داخل کشور از همه مهمتر است. همینکه آنها قدری تیغ از گلویشان برداشته شود، و یکم هم شده آزادی بیشتری تجربه کنند، به نظرم خودش کلی دستاورد است.

- آنقدر که اطلاع من از گذار به دموکراسی در کشورهایی که چند دهه قبل با شرایطی مانند ما مواجه بوده اند (خصوصا کشورهای آمریکای لاتین و اروپای شرقی) و دیکتاتوریهای مرگ بار پلیس محور بر ایشان حاکم بوده (مثال پینوشه در شیلی)به من می گوید، گذار به دموکراسی جز از طریق مذاکره های طولانی و مصالحه با بخشهایی از حکومت، برای عقب زدن بخشهای رادیکالتر و غیرمعقولتر صورت نمی گیرد. هاشمی بهترین کسی است که از طریق او می توان وارد چنین مذاکره های سخت و نفسگیری با بخشهای ملایمتر اصولگرا شد. توجه کنید که بعد از گذار به دموکراسی ما قرار نیست اصولگرایان را به دریا بریزیم. با آنها در یک مملکت خواهیم زیست.

- هاشمی رفسنجانی امروز هاشمی دهه شصت و هفتاد نیست. او به اندازه خودش تغییر کرده است. من انتظار ندارم با این سن و سال در اندیشه های رفنسجانی تحولی کن فیکون وار اتفاق افتاده باشد، همینکه امروز رفسنجانی متوجه شده است که رای مردم مهم است و اینکه حتی اگر رهبر صالح هم اگر مورد حمیات مردم نباشد باید کنار برود و به نظر مردم تن دهد (تفسیر او از خانه نشینی علی ابن ابی طالب برای بیست و پنج سال در خطبه های نماز جمعه معروف او پس از انتخابات 88 . این موضع در سخنرانی صریح اخیر هاشمی هم تکرار شده) در این مرحله کافی است.

- رد صلاحیت هاشمی در صورت تحقق آن (که محتمل است) برای نظام بسیار پرهزینه است. این یعنی پیام دادن به همه دنیا، و نیز طیفی که هنوز به اصلاح این نظام دل بسته است، که اگر شک داشتید مطمئن شوید این نظام اصلاً اصلاح پذیر نیست. دنیا بداند وضعیت پرونده هسته ای تغییری نخواهد کرد. در عوض انتخاب محتمل هاشمی باعث خواهد شد قدری از فشارهای بین المللی و تحریم که کمر ملت ایران را از نظر اقتصادی شکسته کاسته شود. البته هاشمی در چالشی بزرگ و و نفسگیر با خامنه ای برای تصمیم گیری در مورد تمام مسائل مهم کشور، من جمله وضعیت پرورنده هسته ای خواهد بود و باید منتظر ماند و دید در این زمینه اوضاع، در صورت انتخاب هاشمی، به چه شکلی پیش می رود.

- آخر از همه آنکه به اعتقاد من در این انتخابات حضور مشائی امکان تقلب در انتخابات را کاهش داده است. دقت کنیم در این انتخابات سه قطب غیرقابلِ جمع وجود دارند: قطب اصولگرایان/خامنه ای، قطب جریان مشائی/ احمدی نژاد، قطب اصلاح طلبان و سبزها/رفسنجانی. در انتخابات قبلی خامنه ای و احمدی نژاد یکی بودند و برای تقلب در انتخابات با هم همکاری کردند. اگر احمدی نژاد بخواهد به مهندسی انتخابات تن دردهد، باز به احتمال قریب به یقین کاندیدای محبوب او یعنی مشائی از صندوق درنخواهد آمد. البته به نظرم اینبار هم جناح خامنه ای تمام کوشش خود را برای مهندسی انتخابات بکار خواهند بست. ولی توجه کنیم پس از جنبش سبز آگاهی مردم در مورد تقلب قابل مقایسه با قبل از انتخابات 88 نیست. همچون انتخابات قبلی مهندسی در این انتخابات هم برای جناح خامنه ای پرهزینه است و کار آسانی نیست.

۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه

از اسلام ضد سرمایه داری در ایران تا اسلام نئولیبرال در ترکیه

یکی از سئوالات خیلی مهمی که این روزها در مقایسه اسلام گرائی و مسلمانی در ایران و ترکیه ذهن مرا به خود معطوف می کند تفاوت اساسی نگاه اقتصادی  اسلامگرایان دو کشور است. این تفاوت نگاه اقتصادی اسلامگرایان دو کشور را در دو مسیر کاملا متفاوت سوق داده است.
یکی از فرق های اساسی اسلام فتح الله گولن و طیب اردوغان از یک طرف و اسلام آقای خامنه ای و احمدی نژاد از طرف دیگر نگاه کاملا متفاوت آنها به اقتصاد لیبرال است.  اسلام سنی فتح الله گولن که در بیست-سی سال گذشته به مهم ترین جریان اسلامگرا در ترکیه بدل شده و در به قدرت رسیدن مسلمانان معتدل به واسطه حزب عدالت و توسعه تبلور دارد، کاملا با اقتصاد سرمایه داری در آشتی است و حتی دقیقا به واسطه داشتن پایگاه اقتصادی مستقل از حکومت لائیک در بخش خصوصی توانسته است به رقیبی قدرتمند برای کمالیسم در ترکیه بدل شود. 
حال آنکه نوعی از اسلام سیاسی شیعی که در ایران با انقلاب 1357 به حکومت رسید و در گفتار روزمره سیاستمداران اصلی بعد از انقلاب و روشنفکران مذهبی انقلابی تبلور یافت، محتملا تحت تاثیر نگاه چپ، اسلام و سرمایه داری را ضد هم می بیند و (به تعبیری مارکس وار یا شاید لنین وار) دائما از این سخن می گوید که روزی نظام سرمایه داری در غرب با بحران مواجه خواهد شود و  نابود خواهد شد. چرا اسلام سیاسی ترکیه از نظر اقتصادی به آن راه رفت و اسلام سیاسی ایران به این راه؟
این تفاوت بارز در نگاه اقتصادی سرنوشت سیاسی کاملا متفاوتی را در دو کشور رقم زده است. این تفاوت نگاه به باز بودن روی اسلام سنی فتح الله گولن به دموکراسی و کاهش اختیارات دولت و واگذاری بخش مهمی از قدرت از طریق اقتصاد خصوصی به مردم و در برابر در جمهوری اسلامی به فربه شدن بیش از پیش حکومت و مقاومت شدید آن در برابر کاهش اختیارات دولت و واگذاری آنها به مردم داشته و از این طریق به استمرار سیاست تک حزبی و استبداد در ایران بسیار کمک کرده است. در ایران امروز هم فقط یک حزب سرکار است و آن حزب اصولگرایان است. قدرت دادن بسیار زیاد به سپاه در مسائل اقتصادی را هم به نظرم تا حدی بتوان در نگاه چپ زده حاکم بر ایران در بحث اقتصاد ایده آل اسلامی ریشه دار دانست.
متاسفانه روشنفکران ایران به طور سنتی از نقش خیلی مهم اقتصاد در گذار به دموکراسی غفلت کرده اند و موانع اقتصادی برقراری دموکراسی در ایران را خیلی اوقات نادیده گرفته اند (عباس عبدی و دکتر مسعود نیلی در این زمینه استثنا هستند).
 به نظرم یک کار نشده در بحث های روشنفکری وعلوم انسانی مرتبط با ایران آن است که کسی/کسانی اندیشه های اقتصادی اسلامگرایان برجسته ایران، از آقای بهشتی و طالقانی گرفته تا گروههائی مانند مجاهدین خلق و جمعیت موتلفه تا حتی احمدی نژاد، تحلیل و بررسی کند. ولی از همه مهم تر و تاثرگذارتر در وضعیت کنونی اندیشه های اقتصادی آقای خامنه ای است که شایسته است از قبل از انقلاب تا به امروز با جزئیات توصیف و تشریح انتقادی شوند. مشهور است که آقای خامنه ای تمام یا اکثر آثار شریعتی را به دقت خوانده است. متاسفانه به گمانم اندیشه های اقتصادی شریعتی و نگاه مارکسیستی و ضد اقتصاد لیبرال او به اقتصاد اسلامی بی تاثیر بر نگاه منفی عمیق ایشان در مورد اقتصاد لیبرال نبوده است. در این مقاله اخیر اکبر گنجی در بی بی سی به برخی جنبه های اندیشه های ضد سرمایه داری و اتوپیائی آقای خامنه ای اشاره شده است.
به نظرم گذار به دموکراسی و عرفی شدن سیاست در ایران بدون بدل شدن نقد منصفانه اندیشه ها و مدیریت آقای خامنه ای به جزوی از گفتمان عمومی کشور میسر نیست و رهبر جمهوری اسلامی و طرفدارانشان نباید خودشان را از فضیلت مورد نقد شدن محکوم کنند.