‏نمایش پست‌ها با برچسب نوزیک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوزیک. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ شهریور ۲۹, جمعه

تشویش در معنای لیبرالیسم در ایران

وقتی گفته می شود لیبرال و لیبرالیسم امور مختلفی به ذهن افراد می آید. در آمریکای شمالی و اروپا معنای لیبرالیسم متفاوت است. در ایران یک تشویش عمیق فکری در این زمینه در میان فعالین سیاسی وجود دارد. به گمانم از آنجا که نسل پدران ما در سیاست ورزی بیشتر تحت تاثیر اندیشه های اروپایی بوده اند، خیلی از ایرانیان لیبرالیسم را با لیبرتاریانیسم، مثلا آرا اقتصاددادن معروف فریدمن و نظریات هایک، یعنی اعتقاد به آزادی نامحدود اقتصادی، یکی می انگارند. در آمریکای شمالی لیبرال معنایی متفاوت دارد. لیبرالها در آمریکا به آنچه در اروپا سوسیال دموکرات خوانده می شود تا حدی نزدیکند. من به شخصه وقتی می گویم لیبرال هستم، لیبرال رالزی منظورم است که عدالت توزیعی جزوی اساسی از آن است، نه معنایی که اکثر فعالین چپ و راست از این کلمه در نگاه اول در ذهن دارند.

مهمترین دو صورت بندی فلسفی معاصر از لیبرالیسم را جان رالز در دو اثرش "نظریه ای در باب عدالت" (1971)، و "لیبرالیسم سیاسی"(1993)، ارائه کرده است. لب نظریه سیاسی رالز در  اثر اولش را چه بسا بتوان در اصول عدالت او خلاصه شده دانست. این اصول عدالت دو تا هستند. اصل اول اصل آزادی برابر برای همه شهروندان است. اصل دوم خودش دو بخش دارد: بخش اول اصل دوم اصل برابری فرصتها برای همه شهروندان است. بخش دوم اصل دوم، که صورت بندی آن در تاریخ فلسفه سیاسی ابداع خاص رالز است، آن چیزی است که او اصل نایکسانی (difference principle) می خواند. مطابق این اصل رشد اقتصادی در یک جامعه باید بیش از همه وضعیت محرومترین اقشار را بهبود بخشد. مهمترین صورت بندی فلسفی از لیبرتاریانیسم را نیز رابرت نوزیک در کتاب "آنارشی، حکومت و اتوپیا" (1974)، ارائه کرده است. کتاب او در واقع نوعی نقد لیبرالیسم رالزی هم هست و بسیاری از شاگردان رالز به آن پاسخ داده اند.

۱۳۹۲ مرداد ۱۱, جمعه

فلسفه سیاسی و مسئله مالکیت بر منابع نفتی در ایران

در ایران مسئله نفت و دموکراسی به شدت به هم گره خورده است، ولی تا بحال مسئله مالکیت نفت موضوع اندیشه ورزی فلاسفه سیاسی قرار نگرفته است. در ایران با ملی شدن صنعت نفت در 1332مالکیت نفت ملی شد. از طرف دیگر با وارد شدن نظریه ولایت فقیه در قانون اساسی پس از انقلاب 1357، مفهوم فقهی انفال، و باز بودن دست ولی فقیه و نهادهای تحت امر ایشان در مالکیت بخش مهمی از در آمد نفتی، مسئله مالکیت نفت حتی بغرنج تر هم شده است. 

می دانیم که بواسطه سنت ملی شدن صنعت نفت و گره خوردن مالکیت نفت با ناسیونالیسم ایرانی، مدل لیبرتاریانی یا مالکیت خصوصی بر منابع نفتی که گاه در اروپا یا آمریکا اعمال می شود، امری نیست که با فهم تاریخی ایرانیان از عدالت در توزیع منابع طبیعی، سازگار باشد. ولی مالکیت ولی فقیه بر منابع نفتی شاید همانقدر زیانبار باشد که مالکیت خصوصی بی حساب و کتاب بر این منابع، و طبیعتا تداوم وضع موجود سازگار با عدالت نیست.

به نظرنوشتجاتی که در فلسفه سیاسی انگلیسی-آمریکایی در سی سال اخیر منتشر شده است، به ما ابزارهای مفهومی بسیار مناسبی برای فهم وضعیت موجود از منظر عدالت می دهند و می توانند به ما در بدست دادن مدلی بومی و سازگار با دموکراسی در مورد مالکیت بر نفت کمک کنند. به طور مشخص خواندن و تامل در نظریات جان رالز، رابرت نوزیک، و جرالد کوهن، در مورد مالکیت بر منابع می تواند بسیار الهام بخش باشد. علاقمندان این سه کتاب را دریابند:

John Rawls, A Theory of Justice, 1971
Robert Nozick, Anarchy, State and Utopia, 1974
Gerald Cohen, Self-ownership, Freedom and Equality, 1994

کتاب 1974 نوزیک پاسخ کتاب 1971 رالز است، و کتاب 1994 کوهن پاسخ کتاب 1974 نوزیک.