۱۴۰۰ مهر ۲۶, دوشنبه

اگر «فارس» نگوییم چه بگوییم؟

این مقاله به بهانه بحث‌های درگرفته این روزها در فضای مجازی به این موضوع می‌پردازد: آیا قوم فارس داریم؟ آیا اشکالی دارد که گروهی از هموطنان خود را فارس خطاب کنیم؟ البته بیشتر قصد داریم پرسشی در این زمینه طرح کنیم، تا اینکه پاسخی نهایی در این زمینه فراهم آورده باشیم.

 

تبیین مسئله

 فلسفی به موضوع نگاه کنیم. نگارنده خودش از طرف مادری فارس‌زبان (در واقع شیرازی) است. ولی هویت فارسی در ایران وضعیت بسیار خاصی دارد. فارسها (منظورم در اینجا کسانی که زبانشان فقط فارسی است و در محیطی تک‌زبانه رشد کرده‌اند)، معمولا خودشان را «فارس» نمی خوانند. این مثلا کردها و ترک‌ها و عرب‌ها هستند که ایشان را فارس می‌خوانند. ولی در نقطه مقابل (اگر دعوای بی‌سرانجام واژه‌های ترک و آذری را کنار بگذاریم)، کردها و ترک‌ها و عرب‌ها در ایران، اسمی که خودشان بر خود می‌گذارند با اسمی که بقیه بر ایشان می گذارند یکی است.

 (البته مازندرانی ها و گیلانی‌ها و لرها وضعیت خاصی دارند که واردش نمی شویم. تاجایی که نگارنده می‌داند گیلانی‌ها و مازندرانی‌ها و لرها هم خودشان را عمدتا فارس می‌دانند. یک تبیین می‌تواند این باشد که خودآگاهی قومیتی در میان ایشان به اندازه ترک‌ها و کردها و عرب‌ها رشد نکرده. ویا شاید چون کشوری در همسایگی ایران نداریم که هویتش بر اساس هویت لری یا مازندرانی یا گیلانی بنا شده باشد—برخلاف ترکیه و جمهوری آذربایجان یا کشورهای عربی در جهان و یا اقلیم کردستان عراق—همین سبب شده باشد خودآگاهی در مورد این هویتها، بسان ترک‌ها و کردها و عرب‌ها و بلوچی‌ها، ایجاد نشده باشد. البته دقت کنید که در اینجا ما هیچ داوری ارزشی و هنجاری نمی‌کنیم. نگارنده از منظری لیبرال معتقد است انسان‌ها مختارند هر هویتی مایلند برای خودشان برگزینند. در ایران هم معمولا هویت افراد بسیار متکثر است.)

برگردیم سر بحث خودمان. حالا ما چه کنیم؟ واژه «فارس» را بکار نبریم و کسانی را قوم فارس نخوانیم چون خود اصطلاحا «فارس‌ها» در مورد خودشان بکار نمی‌برند؟ به جایش فقط به آنها بگوییم ایرانی؟ مشکل این شق آخر آنست که همه ما ایرانی هستیم، یعنی بحث من در چارچوب ایران است؛ ترک‌ها و کردها و عرب‌های این بحث هم ایرانی هستند.

اگر بجای فارس مثلا تاجیک یا عجم بگوییم که در مورد آنها هم اجماعی نیست، گرچه در افغانستان و تاجیکستان تاجیک‌ها عملا همان فارسها هستند و از نظر تاریخی عجم هم گاهی برای اطلاق به فارس‌زبانان بکار برده شده. خلاصه اینکه اگر کسانی که در محیط تک‌زبانی فارسی بزرگ شده‌اند و عادت ندارند خود را «فارس» ببینند، در برابر فارس خوانده شدن از سوی ترک‌ها و کردها و عرب‌ها مقاومت ‌کنند، آیا فارس خواندن ایشان اخلاقی نخواهد بود؟ پس چه بنامیم؟

 

«فارس» نداریم مساوی است با اینکه مشکل قومیتی در ایران نداریم

 شهود فلسفی و سیاسی نگارنده می‌گوید اینکه قومیتی به نام فارس نداریم ترجمه آنست که بگوییم مشکل هویت‌های اقلیت و قومیت‌های غیرفارس در ایران نداریم و وضعیت آرمانی ویا نزدیک آرمانی است. بر اساس این منطق، که «منطق انکار»ش می‌توان نامید، شما با پذیرش وجود قومی به نم فارس دارید «شبه مسئله» ایجاد می‌کنید و اذهان را منحرف می‌کنید.

معنای پنهان دیگر «فارس نداریم» می‌تواند آن باشد که ای ساکنان آذربایجان و کردستان و خوزستان و غیره، به کشورهای همسایه که احیانا زبانی مشترک با شما دارند ننگرید و با ایشان همزادپنداری قومی/ ملیتی نکنید. سرتان را بیندازید پایین.

ولی منطق انکار با واقعیت منطبق نیست. تنها رصد فضای مجازی نشان می‌دهد حس بسیاری از کسانی که هویت قومی و یازبان مادری‌‌شان فارسی نیست چنین نیست که تبعیضی در ایران وجود ندارد. خیلی، گرچه نه همه، حس تبعیض می‌کنند.

و در ثانی در دنیای پرازارتباط و رسانه و اینترنت امروز که سفر میان کشورها اینقدر راحت ممکن است، برای ترک‌ها و کردها و عرب‌ها و بقیه ناآشنایی با هم‌هویت‌هایشان در کشورهای منطقه ممکن نیست. شاید پنجاه سال قبل میشد جلوی سرریز خودآگاهی قومی از کشور همسایه را گرفت امروز نمی‌شود. فارغ از اینکه خوشمان بیاید یا نه.

 

 قومگرایی فارسی نداریم؟

و یک سئوال فلسفی دیگر ولی مرتبط: چرا مطابق گفتمان ناسیونالیسم/ملی‌گرایی ایرانی، ترک‌ها و کردها و عربها می‌توانند «قومگرا» باشند، ولی فارس‌ها نه؟ منطق ناسیونالیست‌های ایرانگرا (حداقل در طیف افراطی) چیست که می‌گویند قومگرایی فارسی نداریم؟

قومگرایی را در ایران گاهی برای توهین و تحقیر به افراد بکار برده‌اند. این حس تحقیر، البته در شکل مضمر و پوشیده، در عنوان کتاب دکتر حمید احمدی، از ناسیونالیستهای نظریه‌پرداز بخش‌هایی در نظام جمهوری اسلامی، هم حضور دارد. عنوان کتاب هست: قومیت و قومگرایی در ایران؛ از افسانه تا واقعیت و در آن قومیت غیرفار‌س زبانان، در برابر هویت ملی ایرانی، افسانه و برساخته محسوب شده است. (برای نقدی جامع‌تر بنگرید به این یادداشت از نگارنده.)

 خب اگر قومیت چیز خوبی نیست، چنانکه ناسیونالیست‌ها مدعی هستند، چرا ترک‌ها و کردها و عرب‌ها قوم هستند، فارس‌زبانان تک زبانی، نه؟

 

لزوم بازاندیشی در ناسیونالیسم ایرانی

به نظر نگارنده ما برای اینکه نسبت زبان ترکی و عربی و کردی را با هویت ایرانی از نو تعریف کنیم، محتاج بازتعریف و جراحی ملی‌گرایی ایرانی هستیم و برسمیت شناختن «فارس» (یا مثلا عجم یا تاجیک یا هرچه در اشاره به کسانی که زبان مادری‌شان ترکی و کردی و عربی و ....نیست خودشان دوست دارند بکار برده شود) به عنوان قومیت/قومیت‌ها یا گروه/‌گروه‌های قومی.

 البته در ایران اقوام محتاج زبان رسمی برای ارتباط هستند و اکثر شهروندان ایران مشکلی ندارند این زبان ارتباط فارسی باشد، چنانکه برای قرنها بوده و سابقه تاریخی و تمدنی عمیقی دارد.

بیشک غنای واژگانی و مفهومی زبان فارسی بسیار بالاست و این زبان زیبا و خوش‌آهنگ در طول سده‌ها در عالم اندیشه و ادبیات بسیار ورزیده هم شده است. در این زمینه پژوهش و تحقیق فراوان است و محتاج استدلال‌های بسیار عجیب و غریبی در این زمینه نیستیم.

 

ترک‌ها و عرب‌ها و کردها «فارس» نیستند، گرچه هویت معمولا متکثر است

و یک نکته پایانی، به اختصار. زمانی که هنوز جنبش‌های هویت‌طلب ترک و کرد و عرب، از جمله به سبب فقدان ارتباطات جهانی و شبکه اینترنت، در ایران مانند امروز قوی نشده بودند (که دوره حکومت دو پادشاه پهلوی مصداق بارز چنین دوره‌ای است)، می‌شد براحتی در تبلیغات رسمی یا برخی حلقه‌های روشنفکری مثلا گفت ترک‌ها در ایران ترک نیستد— در اصل آذری و فارس هستند که زبان‌شان ترکی شده— یا اینکه عرب‌ها در ایران عرب نیستند و فقط بعداعرب شده‌اند، یا اينکه کردی شاخه‌ای از زبان فارسی است و الی آخر....در تمام موارد فوق، از یکسری واقعیت‌های تاریخی که گاهی درست هم هستند، انکار هویت قومیتی ترک‌ها و کردها و عرب‌ها و بلوچی‌های گوشت و پوست و خوندار در زمان کنونی (و نه مردم آذربایجان و کردستان و خوزستان و بلوچستان هزار سال قبل) نتیجه‌گیری می‌شد. کتاب مرحوم سید احمد کسروی با عنوان آذری یا زبان باستان آذربایجان در این زمره است که البته نگارش آن در بافتار خود منطق تاحدی قابل فهم است. دوره کسروی و محمدعلی فروغی و حسن تقی‌زاده (مانند دوره آتاتورک در ترکیه) دوران تاسیس دولت‌-ملت در ایران شاید از صفر (from scratch) بود و مقتضیات خودش را داشت و در تمام آنها هم بی‌عدالتی‌هایی رخ داد.

اما وضعیت امروز ایران (یا ترکیه) بسیار متفاوت است و ناسیونالیسم از نوع رضاشاهی (یا آتاتورکی) دیگر به تنهایی جواب نمی‌دهد. امروز بسیاری ترک‌ها و کردها و عرب‌ها هویت زبانی خودشان را مستقل یا فراتر از زبان فارسی تعریف می‌کنند و در این زمینه اصطلاحا به خودآگاهی رسیده‌اند. البته اکثر آنها همچنان خود را ایرانی می‌دانند و بدان می‌بالند. (مخاطب این نوشتار اقلیت واقعا کم‌شماری نیستند که در سرزمین ایران زاده شده‌اند، ولی از سر افراط خودشان را ایرانی نمی‌دانند.)

 ما باید برای این وضعیت پساخودآگاهی‌ قومیتی در ایران (که به نوبه خود مصداق نوعی وضعیت پسامدرن هم هست) چاره‌ بیابیم. راه حل آنست که ملی‌گرایی ایرانی را از نو تعریف کنیم. پذیرش وجود هویتی قومی برای فارسی‌زبانهای تک‌زبانی، و مساوی دانستن ایشان از این منظر با ترک‌ها و کردها و کردها ...از لوازم این بازتعریف است.

 البته اگر رشد لیبرال-دموکراسی در ایران و منطقه در آینده به اندازه کافی رخ دهد، دوزبانه شدن مناطق ترک‌نشین و کردنشین و عرب‌نشین و بلوچی‌نشین ایران (در بحث زبان رسمی و اداری و آموزشی) گام مهمی در راستای برابری خواهد بود و مطلوب، همراستا با بازتعریف پلورالیستی هویت ملی در ایران. منتهی لازمه رسیدن به آن مرحله برقراری دموکراسی و آزادی احزاب در چارچوب تمامیت ارضی ایران است. نویسنده خود را ایران‌گرا و میهن‌دوست می‌داند، منتهی به شیوه پلورالیستی و برضد شوونیسم در هر پhttps://www.radiozamaneh.com/689569وششی.[1]

ناگفته نماند که بر اساس منطق این نوشتار جمع شدن دوتا یا چندتا از هویت‌های فارس و ترک و کرد و عرب در یک نفر ممکن است، و از قضا مصداق هویت بسیاری از افراد در جامعه به شدت متکثر ایران. به علاوه عناصر هویت‌بخش در مورد انسان فقط قومیت و زبان نیست. مثلا دین و جنسیت هم هویت‌بخش هستند. تکثر را نمی‌شود زیر سئوال برد، حتی با نام هویت‌طلبی غیرفارسی. البته که تفصیل این موضوعات مجالی دیگر می‌طلبد.[2]

 

توضیح: این مقاله پیشتر در رادیوزمانه منتشر شده است.


[1] در باب میهن‌دوستی و تفاوت آن با ناسیونالیسم افراطی بنگرید به این مدخل دایره‌المعارف فلسفی استانفورد با عنوان میهن‌دوستی؛ همینطور مقایسه کنید با یادداشتی از نگارنده با عنوان «میهن‌دوستی مفرط و معتدل: آیا جایگاه اخلاقی هردو یکی است؟»

 

[2] شکل اولیه این مقاله دو یادداشت به قلم نگارنده در فیسبوک بود. نگارنده وظیفه خود می‌داند به نوبه خود از تمام دوستان و آشنایانی که در بحث در زمینه موضوع این مقاله در فیسبوک و نیز اتاق کلاب‌هاوس زیتون و سایر طرق ارتباطی مشارکت کردند صمیمانه تشکر و قدردانی کند.

 

۱۴۰۰ مهر ۱۴, چهارشنبه

اپوزیسیون ترکیه، اردوغان و «مسئله کرد» در انتخابات ۲۰۲۳

در روزهای گذشته «مسئله کرد» دوباره به یکی از محورهای مباحث سیاسی در ترکیه بدل شده است. شاید برای خوانندگان فارسی‌زبان عجیب باشد، ولی موضوع اینکه چه کسی پیروز انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۳ است، حتی قبل از سال جاری میلادی یکی از مباحث محوری در گفتگوهای رسانه‌ای ترکیه بود. پس از پیروزی در انتخابات شهرداری‌های ۲۰۱۹ در استانبول و آنکارا و برخی کلانشهرها مخالفان اردوغان امیدوارند بتوانند اینبار برندگی انتخابات ریاست‌جمهوری پیش رو را هم از آن خود کنند.

 


جنجال در ترکیه در برسمیت شناختن «مسئله کرد»

ماجرا از آنجا شروع شد که کمال قلیچداراوغلو، رهبر حزب جمهوری‌خواه خلق (ج ه پ)، بزرگ‌ترین حزب مخالف دولت، در بخش اول یک فیلم مستند سه قسمتی در یوتیوب با عنوان «آقا کمال و ائتلاف‌هایش» درمورد امکان برقراری صلح در ترکیه در موضوع کرد گفت:

«مسئله کردی داریم که نهادهای سیاسی کشور نتوانسته‌اند ۳۵-۴۰ سال است حلش کنند. برای حل مسئله کرد احتیاج به تعامل با یک نهاد مشروع داریم. چیزی که بهش دولت می‌گوییم نمی‌تواند با یک تشکیلات نامشروع وارد مذاکره و تعامل شود. اردوغان در گذشته این کار را کرد و دولت را با امرالی [جزیره محل حبس عبدالله اوجالان که به صورت استعاری در ترکیه در ارجاع به رهبر پ ک ک مورد استفاده قرار می‌گیرد] مخاطب قرار داد...نهاد مشروع در این میان [برای حل مسئله کرد] کجاست؟ ه د پ [حزب دموکراتیک خلق‌ها] را می‌شود نهادی مشروع محسوب کرد؛ حمایت مردمی را دارد و با رای مردم وارد پارلمان ترکیه شده است.»

پس قلیچداراوغلو ه د پ را مشروع‌ترین نهاد برای حل مسئله کرد در کنار احزاب دیگر می‌داند. در بخش دیگری از مستند مورد اشاره توضیح داده شده که چطور رویکرد ائتلاف‌محور و اجماع‌گرای کمال‌ قلیچداراوغلو در مورد احزاب مخالف سبب شد درانتخابات شهرداری‌های استانبول و آنکارا در سال ۲۰۱۹ برای اولین بار نامزدهای مورد حمایت اردوغان (و ائتلاف او با حزب حرکت ملی‌گرا موسوم به «ائتلاف جمهور») شکست بخورند. خود اردوغان سال‌ها قبل گفته بود هرکس شهرداری استانبول را ببرد کل ترکیه را برده است و همینطورهم نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور شد. بر این اساس مخالفان امیدوارند در انتخابات آینده ترکیه اینبار ایشان موفق شوند.[1]

واکنش مقام‌های حزب دموکراتیک خلق‌ها به دعوت قلیچداراوغلو دوگانه بود. سزایی تملی، از دبیرکلان پیشین حزب دموکراتیک خلق‌ها (که خودش ولی ترک است) و از مقام‌های ارشد این حزب سخنان قلیچداراوغلو را  تایید کرد، ولی همچنین نوشت نباید فراموش کنیم که «مخاطب اصلی تعامل برای صلح دموکراتیک در مسئله کرد امرالی [یعنی عبدالله اوجالان] است.» یعنی باید با خود پ ک ک مذاکره کرد.

صلاح‌الدین دمیرتاش، دبیرکل پیشین حزب دموکراتیک خلق‌ها (که از سال ۲۰۱۶ در زندان است و تاکنون دوبار نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری در برابر اردوغان شده و از محبوبیتی بسیار بالا در میان چپ‌های ترکیه برخوردار است) البته پاسخ همکارش تملی را تصحیح و درواقع نقد کرد و نوشت:

«واضح است که حزب دموکراتیک خلق‌ها بهترین جریانی است که بر اساس تجربه‌اش و آشنایی‌اش با همه طرف‌ها می‌تواند مذاکرات صلح را نمایندگی کند. دوباره مطرح کردن بحث‌های بیهوده‌ای که مدت‌هاست تاریخ مصرف‌شان گذشته ارمغان و فایده‌ای ندارد.»

موضع دمیرتاش بسیاری از لیبرال‌ها را در ترکیه خوشحال کرده است، چون بهانه را از کسانی که ه د پ را دنباله سیاسی پ ک ک معرفی می‌کنند، می‌گیرد.

مجموع این تحرکات در میان مخالفان البته اردوغان را خوش نیامد؛ چنانکه اوهنگام بازگشت از سخنرانی در سازمان ملل و نیویورک درهواپیما در واکنش به پرسش خبرنگاری گفت:

«ما نباید زیاد خودمان را مشغول این مباحث کنیم...اینکه مخاطب امرالی هست یا نیست یا ه د پ است یا نیست مشکل طرف مقابل است...ما می‌گوییم در حال حاضر در ترکیه ائتلاف جمهور [متشکل از آک پارتی اردوغان و حزب حرکت ملی‌گرا] تنها راه حل این مسئله است....ما [به کردها] می‌گوییم باهم و متحد باشیم، برادر باشیم و همیشه هم گفته‌ایم....به علاوه در ترکیه مشکلی به نام «مسئله کرد» نداریم. ما این مسئله را سال‌ها قبل حل کردیم و تمام کردیم.»

یعنی اردوغانی که در فاصله سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۵ (پیش از ائتلاف با م ه پ) و قبل‌تر گفتگوهای صلح بزرگی برای حل مسئله کرد براه انداخته بود و مشکل اتنیکی ترکیه را برسمیت می‌شناخت، اکنون می‌گوید «مسئله کرد نداریم!» این موضع متناقض البته با پاسخ کنایه‌آمیز سزایی تملی در توییترهمراه بود که نوشت «وقتی به قدرت رسیدید مسئله کرد داشتیم الان که زمزمه رفتن‌تان آمده چنین مسئله‌ای نداریم؟...»

اردوغان امروز می‌گوید ما مسئله کرد را در ترکیه حل کرده‌ایم ولی واقعیت آنست که خود او هم بهتر می‌داند مسئله کرد حل نشده است. البته شاید او برای از دست ندادن حمایت موتلفان ملی‌گرایش در حرکت ملی‌گرا این‌گونه سخن می‌گوید. می‌دانیم آک پارتی در فوریه سال ۲۰۱۵ برای حل نهایی «مسئله کرد» و برقراری صلح با پ ک ک معاهده‌ای (بعدا اجرا نشونده) موسوم به معاهده کاخ دولمه باغچه را با ه د پ امضا کرد. طرفه آنکه در آن دوران حزب اردوغان از نظر میزان آرا در بالاترین سطح خود تقریبا قرار داشت و محبوبیت اردوغان نزد اروپایی‌ها و غربی‌ها خیلی بالا رفته بود و وضعیت اقتصادی ترکیه هم بسیار شکوفا بود. اردوغان بعدا از معاهده مزبور عقب‌نشینی کرد.

 

تحلیل وضعیت

واقع آنست که تنها بدون حضوره د پ ویا با یک حزب دموکراتیک خلق‌های بسیار ضعیف شده است که ائتلاف اردوغان-باغچه‌لی شانس پیروزی در انتخابات ۲۰۲۳ را دارد. (به عنوان نمونه به این نظرسنجی‌های بسیار جدید در مورد رای هرکدام از احزاب اصلی ترکیه بنگرید که براساس آن مجموع رای آک پارتی و شریک اصلی‌اش در ائتلاف جمهور یعنی م ه پ بسیار با پنجاه درصد لازم برای پیروزی فاصله دارد. رای حزب دموکراتیک خلقها هم دراکثر نظرسنجی‌ها کمتر از ده درصد نیست که نشان می‌دهد این حزب براحتی قادر خواهد درهر انتخاباتی قریب الوقوع از آستانه (باراژ) ده درصدی احزاب در ترکیه گذر کند و جواز ورود به مجلس را بگیرد.) در واقع سیستم انتخاباتی که اردوغان با ایجاد نظام ریاستی آورده (اینکه رئیس‌جمهور باید پنجاه به علاوه یک رای مستقیم مردم را بیاورد)، به پاشنه آشیل خود او برای پیروزی در انتخابات ۲۰۲۳ بدل شده است.

بر این اساس ائتلاف مورد حمایت اردوغان (جمهور) دو استراتژی برای جلوگیری از ائتلاف همه مخالفان (ائتلاف موسوم به ملت، زیر چتر حزب جمهوری‌خواه خلق) و ه د پ دارد. یکی فشار بر اعضای ائتلاف ملت (متشکل از ایی پارتی/ حزب خوب و ج ه پ و احزاب ترکی کوچک‌تر) برای مشارکت نکردن در هرگونه ائتلافی با حضور ه د پ. این فشار معمولا با گفتن اینکه با شرکت در چنان ائتلافی شما با تجزیه‌طلبان و تروریست‌ها دستتان در یک کاسه خواهد شد، صورت می‌گیرد و سابقه دیرینه در سیاست ترکیه دارد.

راه‌حل دیگر مایوس کردن هواداران ه د پ است تا مردمی که بطورسنتی طرفدار ه د پ هستند انتخابات آینده را تحریم کنند. بسیاری معتقدند تحریم انتخابات درترکیه همیشه به ضرر مخالفان اردوغان تمام شده است. (بر خلاف برخی تحلیل‌ها در اپوزیسیون ایران)

خلاصه آنکه آینده دموکراسی ترکیه را کسی تعیین می‌کند که «بتواند مسئله کرد را حل کند» و در آرایش فعلی که اردوغان فقط با مهم‌ترین منکران وجود مسئله‌ای اتنیکی با نام مسئله کرد در ترکیه (یعنی م ه پ) متحد است احتمال پیروزی در انتخابات آینده برای او بسیار ضعیف است.

برخی تحلیلگران می‌گویند اردوغان برای پیروزی در انتخابات پیش رو راهی ندارد جز اینکه اتحادش را با حرکت ملی‌گرا به هم بزند و بکوشد به ه د پ نزدیک شود.[2] ولی تحقق این احتمال هم خیلی بعید است. طرفداران ه د پ و بخش مهمی از کردها می‌گویند بعد از سرکوبهای گسترده در مناطق کردنشین جنوب شرق در ایام پس از کودتای۲۰۱۶ و «قیم گذاشتن» بر بسیاری شهرداری‌های منتخب ه د پ پس از انتخابات ۲۰۱۹، ویا اخراج دانشگاهیانی که بیانیه صلحی را امضا کرده بود و فشارهای مشابه بر دانشگاهیان، در پایگاه اجتماعی ه د پ و چپ‌های ترکیه هیچ تمایل جدی برای ائتلاف با اردوغان و آک پارتی باقی نمانده است. حتی برخی مشاهدات میدانی نشان می‌دهد که با مواضع اخیر قلیچداراوغلو احتمال رای آوری ج ه پ در مناطق کردنشین به عنوان حزب دوم برای اولین بار در تاریخ ترکیه جدی شده است.

امروز لحن رسانه‌های نزدیک به حزب جمهوری‌خواه خلق (ج ه پ) در مورد مسئله کرد عوض شده. این رسانه ها که زمانی ادبیاتی شبیه ادبیات ائتلاف اردوغان-باغچه‌لی در مورد ه د پ داشتند و این حزب را متصل به جریان‌ تروریستی پ ک ک معرفی می‌کردند و به این شیوه آنرا می‌کوبیدند، الان بسیار با احتیاط و ملاحظه در مورد این حزب با پایگاه کردی سخن می‌گویند و مثلا نماینده‌های ایشان را به برنامه‌های تلویزیونی خود، مثلا خلق‌تی‌وی، دعوت می‌کنند.

 

رابطه سرد اردوغان و بایدن

پیش از پایان این نوشتار بد نیست که به سردی روابط حاکم میان آنکارا و واشنگتن در دوره دولت کنونی بایدن هم اشاره کنیم. اردوغان درهمان جمع خبرنگاران هنگام بازگشت از آمریکا اشاره کرد که «احساس می‌کند روابط با جو بایدن از زمان ورود وی به کاخ سفید شروع خوبی نداشته است.» ولی سبب چیست؟

به نظر می‌رسد یکی از دلایل اصلی اختلاف میان ترکیه و آمریکا خواست ترکیه برای انجام عملیات‌های جدید بر ضد گروه‌های مسلح کردی در شمال سوریه است. گزارش‌هایی (مثلا درنشریه فارین پلیسی) در روزهای اخیر منتشر شده است دال بر اینکه همزمان با تمرکز توجه جهانی به مسئله افغانستان و قدرت‌گیری طالبان، ترکیه عملیات‌های نظامی کوچک ولی موثری را علیه نیروهای موسوم به یگان‌های مدافع خلق (ی پ گ) در شمال سوریه تدارک دیده است یا بر شدت حملات قبلی افزوده. همین گزارش‌ها می‌گویند دولت بایدن ولی نگران و مخالف عملیات ترکیه در شمال سوریه است؛ گرچه وزارت خارجه آمریکا همزمان (برای سردتر نکردن رابطه با آنکارا به عنوان عضو ثابت ناتو) تاکید می‌کند دغدغه های امنیتی آنکارا را می‌فهمد. سیاست دولت بایدن ایجاد توازنی میان ترکیه و کردها در سوریه و عراق است که هرگز آسان نیست.

همچنین توافقی که اردوغان در ماه‌های قبل می‌خواست با آمریکا برای محافظت از فرودگاه کابل ببندد (و ما پبشتر در مورد آن در ایندپندنت فارسی نوشتیم) با پیشروی سریع طالبان و تصرف سریع کابل به دست این نیروها عقیم ماند. برخی می‌گویند چه بسا اردوغان می‌خواسته از این توافق (اکنون ناکام) به عنوان اهرمی برای جواز عملیات نظامی جدید علیه گروه‌های کردی در شمال سوریه استفاده کند.

توضیح: این مقاله پیشتر در رادیوزمانه منتشر شده است.

[1] شکست در دور اول انتخابات شهرداری استانبول طرفداران حزب حاکم را بسیارعصبانی کرد، طوری که در همین مستند نشان داده شده حضور قلیچداراوغلو در مراسم تشییع شهیدی در روستای آک‌کوزولو آنکارا در فاصله ابطال دوراول انتخابات استانبول و تجدید انتخابات در ژوئن سال ۲۰۱۹ بنوعی بهانه حمله فیزیکی گسترده به او از طرف عده‌ای لباس شخصی شد. آن حمله و اقدامات مشابه البته موثر واقع نشد و نامزد مورد حمایت اردوغان دور بعد انتخابات را با فاصله بیشتری به اکرم امام‌اوغلو باخت.

[2] در برخی تحلیل‌ها گفته شده در صورت تحقق چنین فرمولی ممکن است دو حزب تازه تاسیس شده دوا (با رهبری علی باباجان) و گلجک/ آینده (با رهبری احمد داووداوغلو) با اک پارتی در ائتلافی جدید متحد شوند. تحلیل امکان این موضوع موضوع بحث ما نیست.