‏نمایش پست‌ها با برچسب منتظری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب منتظری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۱۹, چهارشنبه

"انتقاد از خود" آیت الله منتظری و ساختن فیلمی در مورد حاج داوود کریمی

کتاب "انتقاد از خود"، که گفتگوی سعید منتظری با پدرش آیت الله منتظری است را این روزها در اوقات فراغت می خواندم. چند ماه بود پرینتش گرفته بودم، و این روزها هوس کرده بودم مطلبی دسته اول بخوانم در مورد تاریخ سیاسی ایران بعد از انقلاب، و آخر رفتم سراغش. حین خواندن دو نکته متفاوت به ذهنم رسید: 


1- کاش کسی از زندگی حاج داوود کریمی فیلم (سینمایی یا مستند) بسازد. زندگی قهرمانانه و تراژیکی داشته این مرد که او را به سوژه مناسبی برای فیلم سازی بدل می کند. ساختن فیلمی در مورد او می تواند در روشنگری در میان قشرهایی که در بسیج و سپاه هستند و هنوز دل به ولایت فقیه و اخلاقی بودن آن بسته اند خیلی موثر باشد. سردار شهید حاج داوود کریمی از بنیانگذاران سپاه پاسداران و فرماندهان عالی جبهه ها بود. او در سال 1370 به علت دفاع از آیت الله منتظری به همراه چندتن از فرماندهان سابق سپاه بازداشت می شود و در سلول انفرادی تحت بازجویی و فشارها/شکنجه های روحی-جسمی قرار می گیرد. از او و سایر فرماندهان دستگیر شده خواسته می شود در مصاحبه تلویزیونی به برنامه ریزی برای کودتایی نظامی علیه آقای خامنه ای زیر نظر آیت الله منتظری اعتراف کنند. در سال 1371 به دنبال دستگیری آیت الله منتظری در پایان یکی از درسهایش به ادامه بازداشت ایشان و برخورد صورت گرفته اعتراض می کند. بعد از این سخنان شبانه حدود هزار نیروی نظامی به فرماندهی روح الله حسینیان با محاصره بیت منتظری و قطع برق و تلفن، به وسیله جرثقیل و دستگاه برش درها را می کنند، و شیشه ها را می شکنند، و اموال شخصی و آرشیو چندین ساله ایشان را به تاراج می برند...

مقاومت حاج داوود کریمی و سایر دستگیرشدگان سبب می شود که اعترافی صورت نگیرد، و آنها پس از ماهها و بعضا سالها از زندان جمهوری اسلامی آزاد شوند. حاج داوود کریمی تا پایان عمرش از راه تراشکاری در مغازه تراشکاری خود در یکی از جنوبی ترین محلات تهران امرار معاش می کرد و سرانجام در شهریور 1383 در اثر جراحات شیمیایی به جا مانده از دوران جنگ به شهادت می رسد.

 


2- کاش امروز که احمدی نژاد دیگر در قدرت نیست، (به شرطیکه قول بدهد دروغ سازی نکند و صادق باشد) خاطرات خودش را از هشتاد و چهار تا نود و دو قلمی کند. این خاطرات (باز با تاکید بر قید صادقانه نوشته شدنشان) خیلی می توانند برای نوشتن تاریخ سیاسی ایران در دهه هشتاد و اوایل دهه نود به کار بیایند.

۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

خاطرات منتظری و 22 خرداد

هنوز فرصت نکرده ام پست جدیدی در ادامه دو پست قبلی و در پاسخ به دوستانی که لطف کردند و کامنت گذاشتند بنوسیم. بحث دموکراسی و لیبرالیسم و لائیسیته (در مورد این سومی من فعلا مطلبی ننوشته ام) مناسب بودن هریک برای کشورهای اسلامی بحث دامنه دار و هم بسیار مهمی است و سرنوشت ایران و بسیاری کشورهای خاورمیانه به این بحث گره خورده است.

ولی در اینجا می خواستم به نکته دیگری اشاره کنم. چند روزی است مشغول خواندن خاطرات آیت الله منتظری هستم. این کتاب را مدت ها بود دانلود کرده بودم ولی فقط این اواخر شروع به خواندنش کردم.  این کتاب یازده فصل دارد. به نظرم فصل های هشتم به بعد، یعنی بخش های مربوط به خاطرات بعد از انقلاب و جنگ واعدام های 67 و جریان عزل ایشان... مهم ترین بخش های کتاب هستند. فصل ها را می توان بطور مستقل هم خواند و من توصیه می کنم اگر وقتتان کم است از فصل هفت یا هشت شروع کنید و تا به انتها ادامه دهید.

خاطرات منتظری یک سند مهم تاریخی برای آینده است و من مطمئنم  پژوهشگرانی که تاریخ انقلاب ایران به خصوص دهه اول آنرا خواهند نوشت مکرر به این کتاب رجوع خواهند کرد. منتظری هفت-هشت سال مرد شماره دو ایران بوده و  گزارش اش از اوضاع دسته اول است و پر از ناگفته.

مثلا به یکی از مهم ترین نتیجه گیری هائی که پس از خواندنش کردم اشاره می کنم:

کودتای انتخاباتی 22 خرداد علیه جریان دموکراسی خواهانه - یا به قول خودشان جریان فتنه- را همان جریانی رهبری کرد که با نفوذ در بیت آیت الله خمینی منجر به بدبین کردن ایشان به منتظری و عزل و کناره گذاشتن او شد. چنانکه خود منتظری هم اشاره می کند می توان حدس زد برکناری منتظری با یک برنامه ریزی حساب شده و زمینه سازی های از قبل انجام شد.

همانطور که عده ای به خاطر در خطر همه جانبه قرارگرفتن منافع شان در صورت به روی کار آمدن جریان دموکراسی خواه علیه آن کودتا کردند، عده ای هم در سال 68 علیه آیت الله منتظری کودتا کردند چون او به قول خودشان "لیبرال" بود و دلیرانه در برابر اعدام های دسته جمعی سال 67 که مصداق نسل کشی بودند ایستاد و آزاد منشی اش در صورت رهبر شدن ایشان راه را بر منافع تنگ نظرانه برخی گروهها می بست.  منتظری به اعدام دسته جمعی و بدون محاکمه مجاهدین و کمونیستها معترض بود و به او و بیت اش انگ مجاهد بودن زدند و موسوی هم زمانیکه به اعدام چند نفر در آستانه سالگرد انتخابات اعتراض کرد، برچسب محارب خورد.

یعنی همان برخوردی را که امروز با جنبش سبز می کنند،  با آیت الله منتظری کردند. نقش جریان های اطلاعاتی و امنیتی که برایشان حفظ نظام به هر قیمتی اوجب واجبات است در هردو جریان بسیار برجسته است.

آنروز محمدی ری شهری رئیس وزارت اطلاعات کتاب خاطرات سیاسی را علیه منتظری نوشت و امروز امثال سردار مشفق علیه موسوی و کروبی و جنبش سبز سخنرانی می کنند. روح الله حسینیان که در حمله به بیت و حسینیه آیت الله منتظری در قم در اوایل دهه هفتاد سرکرده بود، امروز از مهم ترین یاران احمدی نژاد و مهم ترین مخالفان جنبش سبز است. پیدا کنید عقبه فکری احمدی نژاد را.


عبارتی در نامه هائی که میان آیت الله منتظری و مرحوم امام خمینی رد و بدل شد نظرم را جلب کرد و فکر نکنم هرگز فراموشش کنم. آیت الله خمینی در نامه معروف 6 فروردین 68 برای عزل منتظری پس از آنکه چنانکه معروف است می نویسد:"والله قسم من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم ..." در یکی از جملات می گوید"من کاری به تاریخ و آنچه اتفاق می افتد ندارم، من تنها به وظیفه شرعی خود عمل می کنم." ولی آیت الله منتظری در جاهای مختلفی می گوید (عین جمله را اگر بگردم پیدا می کنم) من برای آنکه بتوانم "در برابر تاریخ" پاسخ گو باشم به اعدام های 67 اعتراض کردم و روند اداره امور کشور توسط دیگران و به نام آیت الله خمینی را نقد کردم. 

حالا امروز پس از گذشت 20 سال کدام نگاه در قضاوت تاریخ محبوب تر است: نگاهی که اعتنا به تاریخ داشته یا نگاه بی اعتنا؟

کتاب خاطرات منتظری را می توانید از لینک زیر دانلود کنید.

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

جان لاک اندیشه سیاسی ایران درگذشت

اندیشه سیاسی متاخر آیت الله فقید حسینعلی منتظری، یعنی اندیشه او در حدود 20 سال اخیر و به خصوص آنچه ایشان از خود در شش ماه گذشته با فتاوای مشهورش به جا گذاشت، از جهات مختلفی با اندیشه سیاسی فیلسوف سیاست قرن هفدهم انگلستان، جان لاک، قابل مقایسه است. لاک به مسیحیت پروتستان استناد می کرد و منتظری به اسلام نو اندیشانه، ولی این مسئله تفاوت زیادی در اصل ماجرا ایجاد نمی کند.

زمانه منتظری و لاک شباهت های مهمی با یکدیگر داشت. لاک در دوران انقلاب انگلستان می زیست. او جلد اول "دو رساله در باب حکومت" را در پاسخ به رابرت فیلمر طرفدار "حق الهی پادشاهان برای حکومت" نوشت. در زمان او (یعنی قرن هفدهم) انگلستان در حال عبور از سلطنت مطلقه مورد دفاع فیلمر به سلطنت مشروطه و نسبتاً لیبرال مورد تائید و نظریه پردازی لاک بود. منتظری هم با جنبش سبز، عبور ایران از حاکمیت مطلقه و نفی حق الهی فقها برای حکومت را در برابر حق مردم برای حکومت، نظریه پردازی می کرد.

منتظری مانند لاک حکومت را ناشی از قراردادی بین مردم و حاکمان می دانست که در صورت به جا نیاوردن شروط عدالت از طرف حاکمان خود به خود فسخ می شود. او بر این اساس مانند لاک برای مردم یک سرزمین حق نافرمانی در برابر حاکمان و حکومت ناعادل و جائررا قائل بود. لاک در جلد دوم کتاب "دو رساله در باب حکومت"، به خصوص فصل نوزدهم آن، در مورد این مسئله به وضوح سخن می گوید و منتظری در فتاوای مشهورش.

لاک مانند منتظری خداباور بود. او اندیشه سیاسی لیبرال خود را بر اساس این اصل دینی بنا کرد که خداوند تمام انسانها را مساوی خلق کرده است و تمام انسان ها (لااقل خداباورها، البته در قرائت محافظه کارانه از لاک) از یکسری حقوق یکسان بر خوردارند. منتظری هم انسان ها را از باب انسان و مخلوق خداوند بودنشان واجد یکسری حقوق برابر و غیر قابل تخطی می دانست. به عبارت دیگر منتظری هم مانند لاک به آنچه فیلسوفان سیاست "حقوق طبیعی" (natural rights) انسان ها می گویند قائل بود.

البته روشنفکران دینی هم پروژه ای مشابه منتظری در مورد نسبت دین و سیاست داشته اند و دارند. ولی آنچه کار منتظری را خاص می کرد آن بود که او چنین برداشت مدرنی را نه مانند روشنفکران دینی با استناد گاه به گاه به فلسفه مدرن در کنار سنت، که با مراجعه به منابع سنتی فقه شیعه انجام می داد.

نشان دادن مشابهت های میان اندیشه های لاک و منتظری متاخر احتیاج به مراجعه مستقیم به آثار این دو شخصیت دارد. امیدوارم بتوانم در ادای دینی به آیت الله فقید در قالب یکسری یادداشت در جائی این شباهت ها را دقیق تر و با سند نشان دهم.
درگذشت "جان لاک اندیشه سیاسی ایران" بسیاری را داغدار کرد و نمی دانم چگونه می شود جای خالی او را به این زودی ها پر کرد.

در این شش ماه خیلی به او عادت کرده بودیم.

لینک همین مطلب در وبلاگ فلسفه علم