‏نمایش پست‌ها با برچسب اصلاح طلبی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اصلاح طلبی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

رابطه اصلاح دینی و اصلاح سیاسی: موردهای متفاوت سوریه و ایران

فرصت گذاشته ام تا قدری بیشتر در مورد اندیشه سیاسی و اصلاح دینی در سوریه بخوانم. یکی از کسانی که تحقیقات آکادمیک بسیار خوبی در مورد سوریه کرده است استاد جوانی در بخش اسلام شناسی دانشگاه ادینبورگ است با نام توماس پیرت (Thomas Pierret). او کتاب و مقالات متعددی در مورد اسلام سیاسی در سوریه، رابطه حکومت بعث اسدهای پدر و پسر با روحانیون سنی و موارد مشابه به انگلیسی و فرانسه منتشر کرده است و خوشبختانه بسیاری مقالاتش در صفحه او در آکادمیا قابل دانلود هستند.

به این نتیجه رسیده ام که رابطه اصلاح دینی و اصلاح سیاسی در سوریه و ایران بسیار متفاوت بوده است. از قدیم الایام حکومت بعثی مشکل جدی با نظریه هایی که نوعی اصلاح‌طلبی رادیکال را در اسلام تبیین می کرده اند نداشته (گرچه ترویج شان هم نمی کرده)، ولی هرگونه فعالیت برای اصلاح سیاسی به سمت دموکراسی را به شدت سرکوب می کرده است. از طرفی روحانیون سوریه به صورت سنتی بسیار محافظه کار بوده اند (روحانی که می گوییم منظور در میان اهل سنت است چون علویان روحانی ندارند). همین باعث شده که دین شناسی مدرنیستی رادیکال کسانی چون محمد شحرور، به صورت محدود هم که شده اجازه فعالیت داشته باشد، ولی تنها در میان نخبگان بماند و در اندیشه های مردم عادی نفوذی نکند، و در عوض دین عوام را تنها روحانیون خط دهی کنند. شاید از اینروست که اسلام مردم کوچه و بازار در سوریه بسیار محافظه کارانه، و مستعد مورد سو استفاده قرار گرفتن از سوی گروههای افراطی سنی و سلفی است. پیرت می گوید راه اصلاح در سوریه از اصلاح سیاسی می گذرد و من هم در این باور با او هم عقیده‌ام.

۱۳۹۲ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

دفاع ادموند بورک از اصلاح طلبی و درسهایش برای ایران

برای کمک به پایان نامه آیدین در مورد محافظه کاری در انگلستان قدری ادموند بورک (Edmud Burke) می خوانم، آنهم عمدتا بر اساس شرح فرانک گورمان (نثر خود بورک، مثلا در "تاملاتی در انقلاب فرانسه" قدری ثقیل و قدیمی است و بدون شرح خواندنش دشوار است). نقد عقلانیت فلسفی از سوی بورک برایم زیاد جذاب نیست، و به نظرم باید آنرا در بستر زمانه اش و چون واکنشی از سر ترس به فلاسفه روشنگری فهمید، ولی نقد بورک بر انقلاب فرانسه، و کلا انقلابی گری، و طرفداری او از اصلاح بجای انقلاب، نکات جالب بسیاری برای ما ایرانیان دارد. بورک در دوران انقلاب فرانسه می زیست، و یکی از مهم ترین دغدغه هایش آن بود که انقلاب فرانسه به انگلستان سرایت نکند و نظام پادشاهی و اریستوکراتیک انگلستان همچون فرانسه از میان برداشته نشود. در این زمینه حتی نظرات افراطی داد و از جنگ با فرانسه دفاع کرد. بورک را می توان یکی از پدران محافظه کاری جدید دانست که شاید متاخرترین نظریه پرداز آن فون هایک بوده است. می دانیم محافظه کاران از اقتصاد آزاد دفاع می کنند، و معتقدند بازار بدون دخالت دولت خود را تنظیم می کند و سامان می دهد، و بر این اساس منتقد دولت رفاه و کلاً مداخله دولت در اقتصاد که از سوی چپها توصیه می شود هستند. 

قدری که اطلاعات محدود من در مورد انقلاب ها اجازه می دهد، شاید جز انقلاب آمریکا بقیه انقلابها (انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه، انقلاب ایران، چین، کوبا...) به نتیجه مطلوب خود نرسیدند. می دانیم در انقلاب فرانسه، بر خلاف تصور آرمانی که گاهی برخی از ما از آن در ذهن داریم، تعداد زیادی جانشان را از دست دادند. امروز هم تجربه وخیم کشورهای عربی پس از بهار عربی، خصوصا سوریه و مصر، پبش روی ماست.

شاید آنچه برای ایران مطلوب است نه اصلاح طلبی از نوع شل و ول و اصطلاحاً ماله کشی در چارچوب قانون اساسی موجود ایران، و نه انقلابی گری و به دنیال تغییرات بنیادی یک شبه بودن از نوع تجربه 57 است. باید به دنبال اصلاحات ساختاری و عمیق و در عین حال آرام بود. البته اینکه چنین اصلاحاتی در عمل چگونه می تواند رخ دهد را باید تحلیل گران سیاسی پاسخش را دهند، و پاسخش آسان نیست.

۱۳۹۲ خرداد ۲۹, چهارشنبه

نتیجه انتخابات 92 همچون مقدمه ای برای تحول در گفتمان اصولگرایی؟

شاید بتوان حدس زد یکی از مهمترین نتایج انتخابات 92 تحول تدریج گفتمان اصولگرایی به سمت قبول و درونی کردن بیشتر قواعد دموکراسی خواهد بود. علائم این تغییر را می توان از تحلیلهایی که اصولگرایان در سایتها و وبلاگهایشان می نویسند در مورد دلایل شکست در انتخابات و از اعترافاتشان در مورد اینکه نادیده گرفتن مطالبات واقعی مردم یکی از اسباب شکستشان بوده است فهمید. تو گویی اصولگرایان در خواب و توهم محبوب بودن بوده اند و نتیجه این انتخابات همچون تلنگری شدید بوده است بلکه ایشان به تدریج از خواب برخیزند. حتی مصباح یزدی هم در آخرین سخنرانی خود در پنج شنبه گذشته اعتراف کرده که «پس از هشتادسال به این نتیجه رسیده ام که سرّ مسأله این است که اصلا عالم آفریده نشده که همه به زور به سعادت برسند و اصلاح شوند.» 

 

به نظرم انتخابات 92 را می توان گامی جدید در عرفی شدن سیاست در ایران دانست. کسانی که تاریخ دموکراسی و لیبرالیسم در غرب آشنایند می دانند در غرب هم گروههایی که هرگز دموکرات نبودند به دنبال یک سری اتفاقات تاریخی به تدریج دموکرات شدند و دموکراسی را درونی کردند. برخی صاحب نظران همچون جان رالز فیلسوف سیاسی آمریکایی از جنگهای مذهبی میان پروتستانها و کاتولیکها در قرنهای شانزدم و هفدهم و وقایع ما بعد آنها همچون ریشه تاریخی لیبرالیسم در غرب یاد می کنند. شاید بتوان بطور مشابه انتخابات 88 و ظهور جنبش سبز را ریشه تاریخی لیبرالیسم/دموکراسی در آینده ایران دانست. شوک نتایج صحیح انتخابات 92 که به گمانم منجر به تغییر تدریجی گفتمان اصولگرایی خواهد شد از دل تقلب انتخابات 88 رویید. 

 

محتملا یکی از رازهای تقلب نشدن در انتخابات 92 درس گرفتن از واکنش شدید مردم به تقلب در پی انتخابات 88 است. به برخی از سخنان مصباح یزدی در این سخنرانی دیگر او در هفته اخیر بنگرید. می شود برداشت کرد که از ترس آبروریزی بین المللی و تحریم انتخابات توسط مخالفین اصولگرایان مجبور شده اند در انتخابات اخیر آرا را درست شمارش کنند، ولو اینکه فرد برگزیده شده مورد نظر رهبری نباشد. مصباح در پاسخ به این ابهام که «مردم ما همواره منتظر رهنمودهای مقام معظم رهبری و شاخص‌های اصلح از زبان ایشان هستند... چرا با وجود اینکه مصلحت کشور مهم است و این مصلحت می‌تواند با انتخاب یک فرد تأمین شود، رهبری اظهار نظر نمی‌کنند؟» جواب داده:

«هرچند عنوان اولی این است که معرفی کامل شاخص‌های نامزد اصلح، توسط ایشان برای جامعه مفیدتر خواهد بود، اما با چنین کاری نظام متهم خواهد شد که این انتخابات مهندسی شده و فرمایشی است و از لحاظ بین‌المللی تأثیر بسیار منفی برکشور دارد، چرا که امروز چه ما بخواهیم و چه نخواهیم دموکراتیک بودن انتخابات یک اصل تلقی شده است و هرچه قدر دشمنان بتوانند، آن را خدشه دار کنند، ارزش سیاسی انتخابات را کمرنگ کرده‌اند و از سوی دیگر کسانی که شاخص‌ها را در خود نمی‌بینند، در انتخابات شرکت نکرده و آن را تحریم می‌کنند و حضور حداکثری اتفاق نمی‌افتد.» (به نقل از رجا نیوز، 29 خرداد)

 

گویا اصولگرایان در این مرحله تنها نه بخاطر باور به ارزشهای لیبرال-دموکراتیک، بلکه صرفا بر اساس مصلحت سنجی شخصی یا گروهی تن به شمارش درست آرا داده اند. ولی این مهم نیست.این نوع از قبول قواعد دموکراتیک صرفا بر اساس مصلحت سنجی را رالز مودوس ویوندی می خواند. مودوس ویوندی می تواند در طول زمان به اجماع همپوشان (احترام به ارزشهای دموکراتیک از سر باور به رواداری و احترام متقابل، و نه از روی مصلحت سنجی گروهی یا فردی) بدل شود.

نکته آخر من حس می کنم اینکه نتیجه انتخابات 92 باب گفتگوی میان ما و اهل قلم اصولگرا را دوباره باز کرده است. تحول در اصولگرایان و در ما بجز در یک گفتگوی عقلانی مستمر ممکن نیست. این گشایش باب گفتگو، پس از انسداد 2-3 ساله را، هم باید به فال نیک گرفت.

 

قدم بلندی که در انتخابات 92 برداشتیم را ساده نینگاریم. دوست دارم باز به خودمان تبریک بگویم. البته که در آغاز راهیم و کارهای ناکرده بسیار است.

 

۱۳۹۲ خرداد ۲۷, دوشنبه

اعتدال یا اصلاح طلبی پایدار؟

شعار اعتدال که آقای روحانی به عنوان شعار دولت خود برگزیده اند بسیار شهودی و جذب است (مثلا بخوبی نشان می دهد که عملکرد دولت احمدینژاد مصداق عملکرد افراطی=نامتعادل است و در نتیجه غیر قابل قبول). مفهوم اعتدلال به عنوان یک معیار اخلاقی ریشه در اندیشه اخلاقی ارسطو دارد. ارسطو می گفت عمل فاضلانه عملی است که میان افراط و تفریط قرار دارد. این اندیشه ارسطویی در سده های میانه در اندیشه اخلاقی برخی فیلسوفان مسلمان هم تاثیر گذاشته است و امروز مفهومی آشنا در فرهنگ ماست.

با این حال نقطه ضعف مهم اعتدلال به مثابه یک شعار سیاسی ابهام بالای آن است، طوری که هرکسی می تواند تفسیر خودش از اعتدال را ارائه دهد. به عنوان مثال امروز آقای علم الهدی امام جمعه مشهد گفته است "پیروزی آقای روحانی در واقع پیروزی گفتمان اعتدال بود نه اصلاح‌طلبان....اعتدال بايد يك راهکار و اصل برای توسعه استکبارستیزی باشد." در تفسیر ایشان اعتدال متفاوت از اصلاح طلبی است. به همین منوال می توان پرسید آیا دموکراسی خواهی (و نفی ولایت فقیه) افراط است یا اعتدال؟ مخالفت با تحمیل حجاب اجباری از سوی دولت بر جامعه چه؟

به نظر لازم است آقای روحانی و گروه مشاوران ایشان تعریف دقیقتری از اعتدال بدست بدهند تا این مشکلات غلبه شود. من جای آقای روحانی بودم شعار "اصطلاحات پایدار" (در برابر اصلاحات ناپایدار دوره خاتمی) را نیز به شعار دولت خود در مورد اعتدال اضافه می کردم که بخاطر دقت و وضوح خود راه را بر بدفهمی می بندد. اصلاح طلبی پایدار یعنی نوعی از اصلاح طلبی که منجر به نوعی از تغییرات اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی به نفع برقراری دموکراسی شود که در پایان هشت سال (دو دوره ریاست جمهوری) قابل بازگشت به قبل از خود نباشد (امری که اصلاحات دوره آقای خاتمی فاقد آن بود.)

۱۳۹۲ فروردین ۱۹, دوشنبه

اصلاح طلبی یا براندازی؟

به نظرم این تفکیک میان اصلاح طلبی و براندازی که در ایران میان برخی سیاسون رایج شده، و برخی خود را این طرف گود تعریف می کنند و برخی آن طرف، تفکیک مشوشی است. این را من از تجربه گذار به دموکراسی کشورهای آمریکای لاتین آموختم. 
 اصلاح طلبی اگر در نهایت هدفش از میان برداشتن نهاد ولایت فقیه از قانون اساسی (به شکل مسالمت آمیز) و برقراری یک دموکراسی واقعی در کشور نباشد اصلاح طلبی واقعی نیست. براندازی اگر منظور ازش نابود کردن نهادهای اساسی حکومت مدرن است که در ایران صد سال است شکل گرفته اند، بطور مشخص نهاد نیروهای مسلح، بجای اصلاح این نهادها و وادار کردنشان به قبول بازی دموکراسی پس از چانه زنی بسیار و دادن و گرفتن امتیاز، البته بسیار هزینه بردار و خطرناک است. 
فرصت کنم بعدها در موردش مقاله ای خواهم نوشت.

۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

پاسخ به یک اشکال رایج در بحث اصلاح طلبی و تغییر قانون اساسی



وقتی بحث لزوم طرح اصلاح قانون اساسی به عنوان یکی از شعارهای اساسی اصلاح طلبی مطرح می شود، جواب داده می شود که چنان شعاری باعث ریزش نیروهای هوادار تغییر می‌شود و در نتیجه مصلحت نیست. دوست خوبم علی هنری که هوادار چنان نگاهی است در جلسه اتحاد جمهوری‌خواهان در پاسخ به سخنان حسن شریعتمداری که او هم از مدافعان لزوم تغییر قانون اساسی برای تغییرات موثر است، این اشکال را به نحوی بسیار خوب صورتبندی کرده است:

"وقتی تغییر را امکان ناپذیر می کنیم، مشکلات بروز می کند. وقتی قانون اساسی مانع عمده و اولیه ارزیابی می شود، برخی لایه های اجتماعی ممکن است کناره گیرند. جامعه باید انگیزه اقدام داشته باشد و احساس موثر بودن فردی و کنش جمعی داشته باشد....صحبت از دموکراتیزاسیون که ملموس و نزدیک است باید جایگزین بحث دموکراسی و طرح افق های دور و غیرملموس شود".


پاسخ من به اشکال فوق از قرار زیر است. دغدغه عدم ریزش نیروها به خاطر متهم شده به فراتر رفتن از قانون اساسی و براندازی از سوی حکومت مهم است، ولی راه غلبه بر این دغدغه بازی کردن با توپ حریف و منع بحث در مورد قانون اساسی، چنانکه حکومت هم چنین امری را می خواهد، نیست. راهش آنست که سلاح سرکوب هرگونه اقدام برای اصلاح قانون اساسی به نام براندازی را از حکومت بگیریم. برای اینکار هم بجای اجتناب از بحث و یا تابو ساختن آن، باید بحث علمی و عمیق در مورد مشکلات قانون اساسی موجود جمهوری اسلامی و روشهای ممکن برای اصلاح آن را در جامعه مطرح کنیم تا با گسترش فهم درست در این زمینه بجای برداشتهای آمیخته با توهم و ترس، ترس مردم از هراسی که حکومت از واژه «اصلاح قانون اساسی» درست کرده کم شود و جایش را نگاه علمی و عاقلانه و واقع بینانه بگیرد. اگر تابوی بحث اصلاح قانون اساسی شکسته شود، هزینه طرفداری از آنهم هم پایین تر می آید. در هیچ کدام از کشورهای دنیا هم اصلاح قانون اساسی تابو نیست. مثلا در ترکیه یکی از بحث های روز اصلاح قانون اساسی است . (اتفاقا یکی از ابعاد این تغییرطلبی مطالبه کردهاست. فعالان سیاسی کرد مایلند کلمه کرد هم در قانون اساسی ترکیه وارد شود و میان ترکیه ای و ترک بودن فرق داده شود. می گویند کردها اولی هستند، دومی نه(
 در بحث اصلاح قانون اساسی ظاهراً احمدی نژاد تابوشکن تر از اصلاح طلبان است. به این سخنان او در همایش قانون اساسی بنگرید:

"در نظام اجتماعی ما مهم‌ترین رکن و نهاد، خود قانون اساسی است و از قانون اساسی مهم‌تر نداریم....این حرف به معنای آن نیست که این سند کامل است و نیاز به اصلاح ندارد. خیر....در دوره‌هایی از زمان براساس تجربیات، دانش، پیشرفت و کمال جامعه حتماً باید اصلاحاتی انجام دهیم..... این ایراد اساسی به واضعان قانون اساسی نیست، چون آن کسانی که قانون اساسی را وضع کردند، نوعاً – بلکه همة آنها- فاقد تجربة حکومتداری و زمامداری بودند و در شرایط قبل از پیروزی انقلاب فرصتی در اختیارشان نبود. بنابراین نواقص طبیعی است. حتی اگر این مسئله هم نباشد - بالاخره جامعه در حال کمال و مناسبات در حال تغییر است - وقتی ما به سطح بالاتری منتقل شدیم، نیازمند تنظیم مجدد هستیم".