‏نمایش پست‌ها با برچسب اروگوئه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اروگوئه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۲۲, چهارشنبه

رای دادن به روحانی یا رای نه به ولایت فقیه؟ درسی از اروگوئه

تاریخ سیاسی اروگوئه درس جالبی برای وضعیت امروز ما دارد. در اروگوئه در سال 1973 یک کودتای نظامی انجام شد و منجر شد به برقراری نظام دیکتاتوری که تا سال 1984 در این کشور برقرار بود. در طول این یازده سال بسیاری از مخالفین (عمدتا از چپها) ناپدید شدند یا اسیر زندانهای طولانی مدت و شکنجه های دهشتزا گشتند. 



با این حال مورخین تاریخ سیاسی اروگوئه آغازِ پایانِ دیکتاتوری در اروگوئه را رفراندمی می دانند که در سال 1980 برگزار شد، و در آن مردم به قانون اساسی جدیدی که توسط ارتش نوشته شده بود و در آن قدرت زیادی به نظامیان داده شده بود رای "نه" دادند. در سفری که چند ماه قبل به اروگوئه داشتم، خودم از زبان خوان رائول فرارا پسر رهبر اپوزوسیون آنموقع اروگوئه (رهبر حزب بلانکو، ویلسون فرارا) شنیدم که در یک سخنرانی می گفت بسیاری از ناظران انتخابات آنموقع فکر می کردند در انتخابات به نفع نظامیان تقلب خواهد شد. ولی در کمال ناباوری انتخابات بدون تقلب برگزار شد و 57 درصد شرکت کنندگان به قانون اساسی دیکتاتوری رای "نه" دادند. تاثیر این رای نه رفراندم در فضای سیاسی به قدری بود که دیکتاتوری نظامیان در اروگوئه چهارسال بعد، یعنی در سال 1984، به پایان رسید و اروگوئه به دموکراسی گذار کرد. یعنی به خاطر تاثیر عوامل پیچیده، حتی در دوران دیکتاتوری هم حکومت لزوماً همیشه قادر به تقلب در انتخابات نیست.

برگردیم به ایران. در ایران ما امکان برگزاری رفراندم مستقلی برای دادن رای آری یا نه به وضعیت موجود را نداریم. ولی انتخابات ریاست جمهوری تنها انتخاباتی است که در عین حال حالت نوعی رفراندم را هم دارد. انتخابات روز 24 خرداد (پس فردا) را می توان به رفراندمی در مورد عملکرد آقای خامنه ای و بیت ایشان بدل کرد. با رای به روحانی می توانیم به ولایت فقیه "نه" بگوییم.

۱۳۹۱ اسفند ۲۸, دوشنبه

در مورد ظهور چپ سوسیال-دموکراتیک در آمریکای لاتین

در این یادداشت اشاره کرده ام که جمع میان آزادی و برابری یکی از مهمترین و البته دشوارین پروژه هایی است که روشنفکران ایرانی برای آینده ایران باید در پیش چشم داشته باشند. چپ (چه چپ مذهبی و چه لائیک) ریشه های عمیقی در تاریخ سیاسی معاصر ایران دارد ولی در فهم من عملا در جمع میان آزادی و برابری ناکام بوده است.

 در گزارش سفر اروگوئه اشاره کردم برای دگردیسی چپ ایران به یک جریان سوسیال دموکراتیک، ایرانیها می توانند و لازم است از تجربه یه ظهور رسیدن حکومتهای سوسیال-دموکرات در آمریکای لاتین (خصوصا اروگوئه و برزیل)در حدود ده ساله اخیر بیاموزند. منظورم از سوسیال دموکراسی حکومتی است که هم لیبرال-دموکراسی و قانون اساسی آنرا می پذیرد (آزادی) و هم طرفدار جدی عدالت اجتماعی (برابری) است.


 برای تکمیل بحث بگذارید یکی از آخرین آثار نگاشته شده در مورد چپ متاخر آمریکای لاتین را معرفی کنم. این کتاب که عنوانش هست "بازظهور چپ آمریکای لاتین" (از سایتهای دانلود کتاب قابل دسترسی است)، ویراسته لویتسکی و روبرتز، یکی از بهترین آثار آکادمیک نگاشته شده در این زمینه در حوزه سیاست تطبیقی است.

The Resurgence of Latin American Left, Steven Levitsky & Kenneth Roberts (eds.), John Hopkins University Press, 2011

۱۳۹۱ اسفند ۲۵, جمعه

گزارش سفر اروگوئه: سنت چپ در آمریکای لاتین

در پست قبلی قسمت اول گزارش را آورم و اینک قسمت دوم را می آورم ودر آن بر موضوع چپ متمرکز می شوم.

در آمریکای جنوبی سنت عدالت اجتماعی بسیار قوی است. بعد از سفر به آمریکای جنوبی (اروگوئه) در دو هفته پبش، با خودم همواره فکر می کنم به نظرم آنچه ما در ایران امروز بدان احتیاج جدی داریم، یک جنبش سوسیال دموکراسی قدرتمند است. ما در ایران از مشروطه به بعد یک سنت سوسیال-دموکراسی قوی داریم، ولی پس از انقلاب 57 چپ در ایران دچار بحران است و برخی با ساختن نوستالژی از دوران حکومت پهلوی بر این باور شده اند که برای مقابله با جمهوری اسلامی باید راست شد. مهمترین اشتباه شاه این بود که بجای آنکه خطر روحانیون را جدی بگیرد، با تبعیت کورکورانه از سیاستهای آمریکا در جنگ سرد، ذهن و فکر و انرژی خود را متمرکز کرد بر سرکوب چپ، چه چپ لائیک و مارکسیست (چریکهای فدایی خلق)، و چه چپ اسلامی (مجاهدین)، و از تعمیق دموکراسی در فرهنگ سیاسی غفلت هولناک کرد. نتیجه آن این شد که در ایران انقلابی رخ داد که هم درش سلطنت به کلی نابود شد، و هم در آن با چپ مقابله جدی شد.


در اروگوئه از سال 2004 جبهه وسیع (Frente Amplio یا همان اتحاد احزاب مختلف چپ) بر سر کار است. این جبهه در سال 1971 (هشت سال قبل از انقلاب ایران) تاسیس شده است. رئیس جمهوری کنونی این کشور که فرانته آمپلیو است،خوزه موهیکا (Jose Mujica) پیرمردی است که از سال 2005 قدرت را در دست دارد، بسیار ساده زیست است و به فقیرترین رئیس جمهور جهان بودن در میان رسانه ها معروف است. موهیکا در جوانی فردی انقلابی، و یکی از رهبران چریکهای چپ اروگوئه، توپاماروس، (Tupamaros) بوده است. توپاماروس با الهام از حرکت چه گوارا و فیدل کاسترو در کوبا شکل گرفته بود. 



در سال 1973 در اروگوئه به خاطر ترس از غلبه چپ و انقلاب کمونیستی  کودتایی از سوی نظامیان رخ می دهد، که در آن نه تنها چپها، که که قسمت عمده احزاب و نهادهای دموکراتیک ریشه دار اروگوئه سرکوب می شوند و من جمله رئیس آزادیخواه معروف حزب بلانکو، ویلسون فرارا (در سفر اروگوئه ما افتخار مشایعت با پسر او خوان رائول فرارا که یکی از اعضای دادگاه حقوق بشر اروگوئه است را داشتیم) برای سالها از بیم جانش و برای مبارزه مجبور به جلای وطن می شود. حکومت دیکتاتوری در اروگوئه از 1973 تا 1984 طول می کشد. رهبران چپ و چریک (من جمله موهیکا) در این سالها در "ته چاه" و زیر شکنجه زندانی بوده اند.

با این حال در طول چهل سالی که از تاسیس فرانته آمپلیو (اتحاد چپ) در اروگوئه می گذرد، چپ اروگوئه بسیار پخته تر و واقع گرا تر شده است. سالهاست که ایشان مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته اند، و امروز اکثرشان دستیابی به سوسیالیسم را از راه آموزش و تعمیق نهادهای عدالت اجتماعی در جامعه، بدون هرگز از بین بردن نهادهایی که اصل و اساس دموکراسی در اروگوئه اند، میسر می دانند. چپهای اروگوئه بجای انقلاب کمونیستی به دنبال برقراری سوسیال دموکراسی در این کشور هستند.



در سفر آمریکای جنوبی (اروگوئه) دید من در مورد چاوز هم عوض شد. چاوز چیزی میان فرشته و شیطان بود. او نه آن فرشته است که طرفدارانش (من جمله احمدی نژاد) از او ترسیم می کنند، و نه آن شیطانی است که در ایران به عنوان اپوزوسیون جمهوری اسلامی در ذهن داریم. چاوز به خوبی در گسترش تصور نوعی هویت مستقل برای آمریکای جنوبی، مستقل از آمریکا و اروپا، تاثیر داشته است، گرچه در برخورد با مخالفانش همیشه با موازین دموکراتیک عمل نکرده است.


اگر بخواهم نقبی هم بزنم به وقایع مربوط به انتخاب پاپ جدید باید بگویم تفکر چپ در معنای گسترش عدالت اجتماعی آنقدر در آمریکای جنوبی ریشه دار است، که حتی کلیسای کاتولیک آمریکای جنوبی با کلیسای کاتولیک اروپا و آمریکا از این منظر فرق دارد: پاپ آرژانتینی جدید (فرانسیس اول،  ماریو برگولیو) که همانطور که از نامش پیدا است، دغدغه عدالت اجتماعی دارد.

چرا در ایران چپ دچار دگردیسی نشد؟ این نکته ای است که در یادداشی دیگر باید بدان بپردازم.


عکس نوشت- از دو عکسی که از خودم است، درعکس اول من در کنار چند نفر از چپهای اروگوئه در یکی از کمیته ها یا دفاتر فرانته آمپلیو در شهر مونت ویدئو (پایتخت اروگوئه) هستم. در عکس دوم که هنگام بازدید (به عنوان بخشی از ورکشاپ) از ساختمان قدیمی وزارت امور خارجه اروگوئه (کاخ سانتوس) گرفته شد، من در کنار عکس رسمی موهیکا دیده می شوم.

۱۳۹۱ اسفند ۱۶, چهارشنبه

گزارش سفر اروگوئه-قسمت اول

آخرش قسمت شد و به آمریکای لاتین هم سفر کردیم!



روزهای گذشته به مدت یک هفته برای کارگاهی در موضوع سیاست تطبیقی در اروگوئه بودم. پروازی که از اروپا به برزیل و از آنجا به مونته ویدئو (پایتخت اروگوئه) داشتم، طولانی ترین پرواز هوایی بود که در عمرم داشته ام. از فراز صحراهای آفریقای شمالی و مرکزی، و اقیانوس اطلس پرواز کردیم، وقسمتی از طول جغرافیایی آمریکای جنوبی را طی کردیم تا به اروگوئه رسیدیم.

در این هفت روز نکات بسیاری در مورد سیستم سیاسی اروگوئه و احزاب این کشور آموختم. نکته ای که قبلش حتی تصورش را هم نداشتم آن بود که دموکراسی اروگوئه یکی از پیشرفته ترین و قدیمی ترین دموکراسی های آمریکای لاتین است. تصورم در مورد کل قاره آمریکای لاتین هم عوض شد: آمریکای لاتین (شاید حتی ونزوئلا که رئیس جمهور چپ پوپولیستش چاوز همین امروز وفات کرد) بر خلاف تصور بسیاری از ما منطقه ای پیشرفته از جهان است. شاید اگر بخواهیم ساده سازی کنیم بتوانیم بگوییم این منطقه از نظر سطح پیشرفت در مجموع چیزی بین خاورمیانه و اروپا یا آمریکای شمالی است. من فقط یک کشور/شهر از آمریکای لاتین را، یعنی اروگوئه/مونته ویدئو، به طور نسبتا مفصل دیدم، ولی به گمانم برخی از مشاهداتم را می توان به راحتی به سایر کشورهای آمریکای لاتین هم تسری داد. در مورد اروگوئه شباهتش با اروپای جنوبی غیر قابل انکار بود. خیابانهای مونت ویدئو بسیار شباهت داشت به آنچه من در رم در ایتالیا دیده بودم. از آنجا که بسیاری از مردم اروگوئه تباری ایتالیایی و اسپانیایی دارند، بی سبب نیست که شباهت بسیاری از نظر قیافه میان مردم این کشور و کشورهای فوق وجود دارد. اروگوئه بر خلاف برخی کشورهای آمریکای لاتین چون ونزوئلا، پرو، مکزیک و بولیوی، جمعیت بومی بسیار کمی دارد.

اروگوئه ای ها یکی از قدیمی ترین سیستم های حزبی در جهان را دارند: دو حزب از سه حزب اصلی این کشور، یعنی دو حزب بلانکو (سفیدBlanco) و کولورادو (قرمزColorado) در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی تاسیس شده اند و هنوز هم در سیاست حضوری پررنگ دارند. هم کلورادو و هم بلانکو در 1836 تاسیس شده اند. حزب سوم، یعنی فرانته امپلیو (Frente Amplio) که اتحاد چپ را تشکیل میدهد، در واقع یک حزب واحد نیست، بلکه اتحادی از احزاب و گرایشهای مختلف چپ اروگوئه، از ملایم تا رادیکال است. عمر "فرانته امپلیو" (جبهه وسیع، Broad Front، ترجمه انگلیسی و فارسی نام این حزب) حدود چهل سال است. این اتحاد از سال 1971 یعنی دو سال قبل از کودتای نظامیان در سال 1973 در اروگوئه-- که تا سال 1984 ادامه داشت-- تشکیل شده است. از سال 2004 تا امروز (انتخاباتهای 2004 و 2009، ریاست جمهوری در اروگوئه 5 ساله است) فرانته امپلیو یا اتحاد چپ هادو دوره پیاپی ریاست جمهوری را برای اولین بار در تاریخ اروگوئه از آن خود کرده است. قبل از 2004 در اروگوئه رئیس جمهور همیشه یا از بلانکو بوده یا کولورادو.

کسانی که اخبار را تعقیب می کنند شاید نام موهیکا رئیس جمهور کنونی چپ این کشور را شنیده باشند.موهیکا که در جوانی از رهبران چریکهای اروگوئه بوده هنوز سبک زندگی چپ را با خود حفظ کرده، پولی را که از ریاست جمهوری می گیرد عمدتا به فقرا می دهد، و به فقیرترین رئیس جمهور جهان هم معروف است.

جالب آنست که بدانید در اروگوئه همه چپها جزو "جبهه وسیع" نیستند، یعنی در درون دو حزب کلورادو و بلانکو هم گرایشهای چپ (گرچه نه از نوع چپ رادیکال) در کنار گرایشهای دست راستی وجود دارد.

وضعیت ثبات و پایداری دو قرنه احزاب در اروگوئه را مقایسه کنید با وضعیت ایران که در آن یک حزب سیاسی گاهی عمرش تنها به چند ماه می رسد، و طولانی مدت ترین احزاب (اگر اصولا حزبی داشته باشیم در مقطعی) عمر فعالیت قانونی شان از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی کند. اینجا است که یاد توصیف همایون کاتوزیان در مورد جامعه ایران در این کتاب (و سایر آثارش) می افتم: جامعه سیاسی ایرانی جامعه ای کوتاه مدت است. با استفاده از همین تعبیر کاتوزیان شاید بتوان گفت جامعه سیاسی اروگوئه جامعه ای بلند مدت است.