۱۳۹۴ تیر ۳, چهارشنبه

دو مانع رشد فلسفه در ایران و ترکیه

در ایران مانع مهم برای رشد علوم انسانی و خصوصا فلسفه ایدئولوژی حکومتی علوم انسانی اسلامی و ضدیت با اندیشه های سکولار است و در ترکیه نوسرمایه داری رایج در این کشور خصوصا در دوران حکومت عدالت و توسعه اردوغان.

منطق حکومت دینی آن است که به رشته هایی که عقلانیت مستقل از دین را رواج می دهند میدان ندهد و از اینرو فقط موسسات علوم انسانی "خودی" یا "اسلامی" بودجه های کلان برای فعالیت می گیرند و غیرخودیها باید به نان شب محتاج باشند، و منطق نوسرمایه داری آن است که در دانشگاه (خصوصا دانشگاههای خصوصی) به رشته هایی اولویت دهد که پولساز باشند و همه می دانیم اندیشه های ارسطو و افلاطون و رالز در کوتاه مدت پولساز نیستند. البته تفاوت در درجات است، مگرنه هم در ایران امروز مقداری منطق نوسرمایه داری در مواجهه با علم و فلسفه رخنه کرده، و هم در ترکیه نگاه خودی و غیرخودی به علوم انسانی.

۱۳۹۴ خرداد ۲۷, چهارشنبه

جنبش سبز و حرکت ملّی آذربایجان

در این گفتگو با رادیو زمانه که به همت شاهد علوی و به مناسبت سالروز 22 خرداد انجام شد، من به رابطه جنبش سبز و حرکت ملی آذربایجان پرداختم و اینطور گفتم:

"اگر به طور مشخص به ترک‌های ایران بپردازم باید تاکید کنم که ما نمی‌توانیم بدون تبیین تمایزات درونی جریان‌های ترکی به این موضوع بپردازیم. هویت آذربایجان، هویتی متکثر است و هسته‌های هویتی در آن‌جا را حداقل می‌توانیم به سه دسته تقسیم کنیم. هسته نخست همان هسته‌ای است که بخش مهمی از ملی‌گرایی ایرانی از دوران مشروطه بدین سو از دل آن درآمده است. این هسته از جمله آخوند زاده، کسروی و تقی زاده را شامل می‌شود که همه فارغ از تمایزات درونی، به نوعی از ملی‌گرایی ایران مبتنی بر زبان فارسی و نه لزوما فارس محور، باور داشته‌اند.
برای مثال، تقی زاده در یکی از مقالاتش به نام “اخذ تمدن خارجی، ‌آزاد وطن، ملت و تساهل” که در اواخر عمرش نوشته است به طور مشخص به موضوع ضرورت پیوند دادن هویت ایرانی و تکثر قومی در ایران اشاره کرده است و صریحا عرب ستیزی و ترک ستیزی آریایی گرا را نقد می‌کند. دسته دوم کسانی هستند که باز از دوران مشروطه بدین سو بر زبان ترکی و نوعی ملی‌گرایی ترکی آذربایجانی تاکید زیادی دارند و پیشه‌وری و شخصیت های فرقه دموکرات از شخصیت‌های مهم این دسته هستند. هویت سوم، هویت شیعی اثنی عشری در ترک‌هاست که سابقه آن به دوران‌ صفویه و قاجار برمی‌گردد و آیت‌الله‌های ترک را باید از چهره‌های مهم آن به شمار آورد.


به گمانم، پرسش‌ها در این‌جا ناظر به آن جریان دوم است که می‌توان آن را حرکت ملی آذربایجان نامید و از قضا خاستگاه چپ هم دارد. اکنون پرسش این است ‌که چرا این جریان در جنبش سبز مشارکت نداشت. به نظر من در درجه نخست مشکل این بود که در زمان اعتراض‌های جنبش سبز، فضا و امکان دیالوگ میان جنبش سبز و حرکت ملی آذربایجان به خوبی شکل نگرفته بود. این مساله در سطوح مختلفی قابل بررسی است.
سطح نخست این بود که مبانی نظری چنین گفت‌و‌گویی از سوی روشنفکران فراهم نشده بود. مشخصا در درون جنبش سبز، نظریه‌‌هایی سیاسی که هم دمکراسی خواه باشند و هم حقوق اقلیت‌های قومی یا ملی را درون خود بپرورند، وجود یا موضوعیت برجسته‌ای نداشت. البته پس از جنبش سبز شاید به خاطر سکوت نسبی آذربایجان، به تدریج افرادی متوجه شدند که مطالبه دمکراسی خواهانه جنبش سبز را باید در کنار مساله حقوق قوم‌های غیر فارس زبان دید. وضعیت ما از لحاظ تئوریک البته الان خیلی از آن زمان بهتر شده است. در سال‌های اخیر مطالب مهمی در این پیوند نوشته شده است که از آن جمله می‌توان به برخی آثار آقایان نراقی، ملکیان و جهانبگلو اشاره کرد. خود من هم به وسع خویش در مقالاتی که در مورد فلسفه سیاسی کیملیکا نوشتم در این زمینه کوشیده‌ام. مساله از لحاظ تئوریک دارد بازتر می‌شود و هر چند هنوز با وضعیت ایده‌آل فاصله داریم، اما بالاخره سد سکوت شکسته شده است.
سطح دوم، گفت‌و‌گو بین کنشگران سیاسی است که این هم در زمان جنبش سبز بسیار ضعیف بود. بنا بر دلایل مختلف در زمان جنبش سبز کنشگران این جنبش و کنشگران حرکت ملی آذربایجان هر کدام تنها در درون جمع خودشان صحبت می‌کردند و ارتباطی با هم نداشتند. به تعبیر شما، شبکه اجتماعی مشترکی نداشتد و البته فارغ از فراهم نبودن فضای مناسب، اصولا اراده‌ای جدی برای این گفت‌و‌گو و شبکه‌سازی وجود نداشت. همین، خصوصا با در نظر گرفتن سابقه سوء‌تفاهم‌های تاریخی، قاعدتا به بدفهمی متقابل دامن می‌زد و این تصور خودخواهانه را در طرفین ایجاد می‌کرد که هر گروه می‌تواند به تنهایی و بدون دیالوگ با دیگری پروژه خود را پیش ببرد.
اما اکنون به نظر من وضعیت بهتر شده است. یعنی خود‌خواهی‌ها کم شده و طرفین متوجه شده‌اند بدون همکاری با یکدیگر شانسی برای تحقق جامعه آرمانی میسر نیست. البته یک سبب مهم دیگر نبود دیالوگ، فقدان آزادی سیاسی و عدم وجود احزاب در جامعه ماست. به هرحال باید امیدوار باشیم از همین فضای مجازی و فضاهای غیر رسمی و دوستانه جامعه مدنی برای گفت‌و‌گویی که نیاز فوری ماست، نهایت استفاده را ببریم و دولت روحانی هم مساله حقوق قوم‌های غیر فارس زبان را بیش از پیش جدی بگیرد.
در بیانیه‌های انتخاباتی آقایان موسوی و مشخصا آقای کروبی، مساله حقوق اقوام غیر فارس زبان مورد توجه قرار گرفته بود، اما بعدا در جنبش سبز و در بیانیه‌های موسوی و کروبی این مساله کمرنگ شد. شاید سبب اصلی آن هم فضای سرکوب و فرصت بسیار کم بود و اینکه این امکان فراهم نبود از مهندس موسوی و آقای کروبی جزییات نظرات‌شان در این زمینه‌ها بازخواست شود. بعد هم که مساله حصر ظالمانه پیش آمد. البته چنان‌که اشاره کردم زمینه پرداختن به این موضوع به قدر کافی از سوی کنش‌گران و روشنفکران جنبش سبز طرح نشده بود، هر چند در منشور جنبش سبز به این مسائل به طور حداقلی پرداخته شده است.
اضافه کنم که چون نظرسنجی‌های معتبر و مطالعات جامعه‌شناختی دقیق در ایران وجود ندارد، جز با گمانه‌زنی نمی‌توانیم بگوییم وزن هر کدام از سه جریانی که در بالا بدان اشاره کردم در آذربایجان چقدر است یا سکوت آذربایجان را ناشی از غلبه نسبی حرکت ملی آذربایجان در این مناطق بدانیم. در واقع، مرزهای بین افرادی که به این سه گروه تعلق خاطر دارند به‌خصوص در میان مردم عادی همیشه روشن نیست. هر چند حرکت ملی آذربایجان یک وزنه قوی در آذربایجان است، اما اصلاح‌طلبانی هم که رسما آن‌ها را نمی‌توان جز حرکت ملی آذربایجان به شمار آورد اما هویت ترکی پر‌رنگی دارند، نفوذ زیادی در این مناطق دارند. کسانی مثل آقای اعلمی یا عبدالعلی‌زاده یا خیلی‌های دیگر از این جمله هستند. البته شاید نادرست نباشد که بگوییم در مسائلی همچون آموزش زبان مادری یا آموزش به زبان مادری در کنار زبان فارسی حتی برخی اصول‌گرایان ترک نیز هم رای بخش مهمی از فعالان اصلاح‌طلب یا حرکت ملی آذربایجان هستند.
در هر صورت در پرتو سرکوب امنیتی که از قدیم در آذربایجان شدید بود از یک طرف و از سوی دیگر تقابل‌ جریان‌های داخلی ترک‌ها، صدای معترضان همراه جنبش سبز در آذربایجان کمتر شنیده شد، اما نمی‌توان گفت همراهی‌ اصلا صورت نپذیرفت و دست‌کم در تبریز مواردی از اعتراض دیده شد."

۱۳۹۴ خرداد ۱۷, یکشنبه

بازگشت روح دموکراسی و شکست اردوغان

 باز دمیده شدن خون دموکراسی در رگهای ترکیه را باید تبریک گفت!


 نام امروز در تاریخ سیاسی ترکیه ثبت خواهد شد. سوسیال دموکراتهای HDP در انتخابات امروز توانستند برای اولین بار از آستانه 10 درصدی بگذرند و با نزدیک 80 نماینده وارد مجلس شوند. بعد از 13 سال AKP دیگر قادر به تشکیل حکومت به تنهایی نیست و مانند قبل از 2002 در ترکیه دولت ائتلافی تشکیل خواهد شد. مهمتر از همه آنکه طرح اردوغان برای تبدیل ترکیه به نظام ریاستی پوتینی شکست سختی خورد. از امروز به بعد اردوغان مجبور خواهد بود به قدرت محدودی که قانون اساسی کنونی به رئیس جمهور می دهد اکتفا کند و فزونتر نخواهد. اگر هنوز نفس سلیمی در داوود اوغلو و افراد دیگر درون عدالت و توسعه باقی مانده باشد، الان فرصت سوق دادن حزب عدالت و توسعه به هویتی معقولتر و فارغ از اردوغان است. جز قدرت گرفتن HDP، تحولات درون AKP (که هنوز 40 درصد رای دارد) به نوبه خود سرنوشت ترکیه را در سالهای آینده رقم خواهد زد.
پی نوشت- در مورد نتایج انتخابات 7 ژوئن گفتگویی داشتم با برنامه صفحه دو بی بی سی. لینک برنامه در اینجا قابل دسترسی است.

۱۳۹۴ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

در مورد انتخابات هفت ژوئن مجلس در ترکیه

یکشنبه پیش رو انتخابات پارلمان در ترکیه است. میزان رای حزب عدالت و توسعه در آن می تواند سرنوشت ترکیه را برای یک دهه دیگر رقم بزند. من اگر حق رای داشتم به حزب ه.د.پ (حزبی که از اتحاد حزب کردها با سوسیالیستهای دموکرات تاسیس شده) رای می دادم.

امیدوارم این حزب بتواند برای نخستین بار از سد کسب حداقل ده درصد آرا برای ورود به مجلس بگذرد که اگر چنین شود رویاهای اردوغان برای تغییر قانون اساسی و ایجاد سیستم ریاستی در ترکیه از نوع پوتینی نقش بر آب خواهد شد. آنطور که من فضای انتخاباتی را می بینم اتحاد قدرتمندی از احزاب مخالف (عمدتاً ج. ه.پ، م.ه.پ، و ه.د.پ) علیه عدالت و توسعه شکل گرفته است و به احتمال زیاد این انتخابات آغاز افول ستاره بخت اردوغان خواهد بود. البته اگر در آرا دستکاری نکنند و نگویند گربه رفته بود داخل نیروگاه برق! امیدوارم رای اردوغان کم شود تا بلکه او از رویای حکومت تک نفره دست بردارد و از زیرپا نهادن قانون اساسی در این ماههایی که رئیس جمهور بوده توبه کند. رئیس جمهوری مطابق قانون اساسی فعلی باید بی طرف باشد،خصیصه ای که اردوغان کمتر رعایت می کند.

۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

بین دموکراسی و حقیقت: بازاندیشی در نظریه سیاسی مصطفی ملکیان

پنج شنبه گذشته در استانبول دوشونجه اوی (IDE) در نزدیکی ساحل اسکودار صورت اولیه مقاله ام با عنوان "بین دموکراسی و حقیقت: بازاندیشی در نظریه سیاسی مصصطفی ملکیان" را ارائه کردم.

گرچه مقالات مختلفی به زبان فارسی و یک مقاله به زبان انگلیسی تاکنون در مورد نظریه عقلانیت و معنویت ملکیان منتشر شده است، تاجائی که من دیده ام تابحال کسی به صورت جامع به اندیشه سیاسی ملکیان نپرداخته است که شاید بخشی از سبب این امر قرار گرفتن اندیشه سیاسی ملکیان در سایه نظریه مهم عقلانیت و معنویت باشد. در مقاله استدلال کرده ام که نظریه سیاسی ملکیان دو بخش عمده دارد: نظریه ای در مورد سکولاریسم یا رواداری دینی، و نظریه ای در مورد فضائل شهروندان در یک نظام دموکراتیک (از قضا این دومی ربط زیادی به عقلانیت و معنویت دارد). به خاطر اینکه سخنرانی به زبان انگلیسی بود سالن کاملا پر نشده بود، ولی بحثهای درگرفته در بخش پرسش و پاسخ نشان داد آشنایی با اندیشه های نو اندیش دینی ای چون ملکیان برای مستمعین موسسه ایده، که عمدتا از گروههای مذهبی دموکرات و در عین حال منتقد وضعیت کنونی عدالت و توسعه بودند، جالب و تامل برانگیز است. یکی از شرکت کنندگان گفت خوشا به حال شما در ایران که به مباحث نظری فلسفه سیاسی اهمیت می دهید و سئوالش این بود که این بحثها چقدر برای طرح شدن آزادند. گفتم در دوران اصلاحات خوب بود، در دوره احمدی نژاد خیلی بد. الان میانه.

۱۳۹۴ فروردین ۲۶, چهارشنبه

در نقد ملی‌گرایی غیرلیبرال

بخش مهمی از اندیشه های ملی گرایانه را متفکران رمانتیک منتقد روشنگری در قرن نوزدهم نظریه پردازی کردند. ملی گرایی از جهت ابتنائش (تا حد زیادی) بر احساس بجای عقل مانند دین است و مانند احساسات دینی به راحتی می تواند کر و کور شود و حقوق "دیگری" و "غیرخودی" را نادیده بگیرد.

در این روزها که آتش ملی گرایی در رقابت ایران و کشورهای عربی افروخته شده یادمان نرود که یکی از ایدئولوژیهای مهم جنگهای جهانی اول و دوم ملی گرایی ها بودند و هر ملی گرایی ملی گرایی رقیب خود را نیز، من جمله در میان گروههای اقلیت، محتمل تقویت خواهد کرد. ملی گرایی را فقط در چارچوب اصول مدارا و حقوق بشر می توان قبول کرد و این همان چیزی است که نظریه پردازان سیاسی غربی پس از تجربه جنگهای جهانی با عنوان "ملی گرایی لیبرال" در مورد آن نظریه پردازی کرده اند. به نظر می رسد نوعی ملی گرایی شیعی یکی از بنیادهای سیاست خارجی امروزین جمهوری اسلامی شده است. 

باید هوشیار بود که به خاطر عدم التزام فقهای حاکم به مبانی نظری و عملی حقوق بشر جهانی (چنانکه خود بارها با تمایز میان حقوق بشر اسلامی و غربی بر آن تاکید نهاده اند)، این نوع از ملی گرایی بسیار مستعد آن است که پا از مرزهای خود بیرون گذارد و به نوعی ملی گرایی ویرانگر که حقوق دیگری، و به عنوان مثال سنی ها را، پایمال می کند بدل شود. حکومتهای استبدادی به راحتی می توانند از ملی گرایی غیرلیبرال و ضدمداراورزی لباسی برای مشروعیت بخشیدن به خویش ببافند؛ تو گویی پروژه ای را که مشائی و احمدی نژاد در آریائی گرایی شیعی به دنبال آن بودند امروز مورد عنایت ولی فقیه نیز قرار گرفته است.

۱۳۹۴ فروردین ۱۴, جمعه

در مورد توافق هسته‌ایِ تاریخی لوزان

تفاهم هسته ای دیشب را به همه دوستانم تبریک می گویم. هم تیم روحانی و هم تیم اوباما سنگ تمام گذاشتند. قبلاً هم گفته بودم تفاهم هسته ای یعنی ادغام ایران در نظام حقوق بین الملل. امیدوارم برکات مهمی برای مسئله حقوق بشر در داخل ایران داشته باشد و هرکسی در قدرت باشد برگشت پذیر نباشد. در سه ماه آینده تندروها در ایران و آمریکا همچنان سنگ اندازی خواهند کرد (نمونه اش سئوالات شبکه خبر صدا و سیما از ظریف در کنفرانس مطبوعاتی) و باید با تمام قوا از تیم مذاکره کننده برای امضای تفاهم نامه نهایی در تیرماه حمایت کرد. خوشحالم برای دوستانم در دانشکده های فیزیک که بر اساس این تفاهم امکانات جدیدی برای پژوهش در زمینه فیزیک هسته ای صلح آمیز در فردو و غیره خواهند داشت. امیدوارم گام بعدی در ماههای آینده بازگشایی سفارت آمریکا در تهران باشد.


امروز صبح که سایتها را مرور می کردم به این نتیجه رسیدم توافق نامه لوزان شکست سنگینی برای اصولگرایان بوده است، از جهاتی شبیه فردای روز انتخاب روحانی به ریاست جمهوری در سال 1392.  این را می توان با مرور صفحه اول سایتهای آنها (کیهان، رجانیوز، تسنیم، فارس نیوز و ...) و پوشش صدا و سیما دریافت. واکنش آنها تا این لحظه آمیزه ای از بهت زدگی و سکوت و کوشش برای کمرنگ کردن توافق و یا تردید افکندن در عملی شدنش بوده است.  تاجایی که من دیدم فقط الف کمی مثبت تر به این مسئله پرداخته است.

از حزب اللهی ها و اسلامگرایان که بگذریم، برخی در اپوزوسیون سکولار هم، از راست و چپ، در ماههای اخیر آنقدر جهتگیری ایدئولوژیک در ذهن داشتند که نتوانستند با ذهنی خالی از پیش فرض وقایع سیاسی را مشاهده کنند، و برای همین هی تحلیلهای نادرست ارائه دادند. شرط اول ارائه تحلیل دقیق سیاسی آنست که مشاهده واقعیت جهان خارج را بر علائق عاطفی ذهنی خویش اولویت دهیم، مگرنه اتفاقات جهان خارج ما را شگفت زده می کنند.
در هر صورت از فرصت بدست آمده باید برای گسترش دموکراسی در ایران به بیشترین مقدار ممکن استفاده کرد. امیدوارم رفع حصر یکی از تبعات این توافق باشد.