‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فلسفه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۲۱, شنبه

مقایسه ای میان ایران و ترکیه در فلسفه و حقوق

ایران صفوی و قاجار سنت فلسفی قدرتمندی دارد، ترکیه عثمانی سنت حقوقی قدرتمندی.

این تفاوت در دوران مدرن هم خودش را نشان می دهد: در ترکیه امروز فلسفه در فرهنگ عامه نیکو قدر نمی بیند، اما نهادهای قانونی و دموکراتیک استوارتر از ایران اند. در ایران امروز فلسفی اندیشی حتی در فرهنگ عامه نیز باارزش است، ولی نظام سیاسی ایران در حقوق اساسی و از نظر ساختارهای مدرن حقوقی واقعا عقب تر از ترکیه است. ذهن ایرانی نظری تر است، ذهن ترکیه ای عملگراترا. تلفیق ایندو ترکیبی آرمانی است.

۱۳۹۴ آذر ۱۵, یکشنبه

آیا نسبت اسلام و مسیحیت اولیه با فلسفه یکسان بوده است؟

فکر می کنم که آیا مسیحیت و اسلام استعدادی مساوی برای رشد فلسفه و حقوق عقلانی در درون خود داشته اند؟ تعصبی ندارم و می خواهم منصفانه قضاوت کنم، گرچه داوری نهایی محتاج پژوهش مستقلی است. نکته اول اینکه از منظر تعبد گرایی البته همه ادیان به یکسان در برابر تفکر استدلالی مقاومت می کنند (در این زمینه به عنوان نمونه مراجعه کنید به آثار مصطفی ملکیان).
منتهی از منظر دیگری به نظرم در مقام مقایسه با اسلام مسیحیت رویی گشاده تر به فلسفه و حقوق عرفی داشته است. این جهت دوم تفاوت میان زبان یونانی و لاتینی زمان مسیحیان اولیه از یک طرف، و زبان عربی زمان نزول اسلام از طرف دیگر است. زبان فلسفه باستان یونانی بود، و زبان حقوق رومی لاتین؛ انجیل اولیه به زبان یونانی عامیانه نگاشته شد ولی خیلی زود به لاتین هم ترجمه شد و مسیحیت شد دین امپراطوری روم. یعنی مسیحیت در بستری رشد و نمو یافت که قبلا آکنده از عناصر یونانی و رومی بود و به طور طبیعی بخش مهمی از میراث آن فرهنگ را، به خاطر اشتراک زبانی، درونی کرد.



اما در مورد اسلام چه؟ اسلام در سرزمینی نزول کرد که در آن میراث فلسفی-حقوقی قابل مقایسه با میراث یونانی-رومی وجود نداشت. تنها بعد از اسلام بود که نگاشتن آثار عمده فلسفی-فرهنگی به زبان عربی رشد کرد (فعلا عامل مهم حملات اشعریانی چون غزالی به فلسفه را به کناری می نهم). در میان سرزمینهایی که اسلام به آنها گسترش یافت، تنها برخی بودند، چون هند و ایران، که پیش از اسلام هم به زبانهای خودشان آثاری فلسفی (ولو محدود) نگاشته بودند، و پس از اسلام هم این مشعل را قدری برافروخته نگه داشتند. ولی این فرهنگها هم یا به قدر کافی غنی نبودند (گرچه هند غنی تر از ایران بود)، یا تاثیرشان بر اسلام محدودتر از تاثیر میراث رومی-یونانی بود. نتیجه آنکه در اسلام رشد فلسفه و حقوق عرفی همواره کندتر از مسیحیت بوده است. گرچه باید جوانی اسلام و کهنسالی مسیحیت را هم فراموش نکرد.

توضیح-
نظرم متکی است به مشاهدات و تاملاتم در آثار تاریخی ترکیه، یا همان آسیای صغیر دوران باستان. عکس متعلق به یک روز سرد در دی 1393 است و در کنار ویرانه های معبد شهر باستانی و کوهستانی پرگامون (برگامای امروزی)، در نزدیکی ازمیر، گرفته شده است. دخترم لیلی تازه به دنیا آمده بود.

۱۳۹۴ تیر ۳, چهارشنبه

دو مانع رشد فلسفه در ایران و ترکیه

در ایران مانع مهم برای رشد علوم انسانی و خصوصا فلسفه ایدئولوژی حکومتی علوم انسانی اسلامی و ضدیت با اندیشه های سکولار است و در ترکیه نوسرمایه داری رایج در این کشور خصوصا در دوران حکومت عدالت و توسعه اردوغان.

منطق حکومت دینی آن است که به رشته هایی که عقلانیت مستقل از دین را رواج می دهند میدان ندهد و از اینرو فقط موسسات علوم انسانی "خودی" یا "اسلامی" بودجه های کلان برای فعالیت می گیرند و غیرخودیها باید به نان شب محتاج باشند، و منطق نوسرمایه داری آن است که در دانشگاه (خصوصا دانشگاههای خصوصی) به رشته هایی اولویت دهد که پولساز باشند و همه می دانیم اندیشه های ارسطو و افلاطون و رالز در کوتاه مدت پولساز نیستند. البته تفاوت در درجات است، مگرنه هم در ایران امروز مقداری منطق نوسرمایه داری در مواجهه با علم و فلسفه رخنه کرده، و هم در ترکیه نگاه خودی و غیرخودی به علوم انسانی.

۱۳۹۳ خرداد ۱۱, یکشنبه

دیداری با معلمِ اساتید فلسفه در ترکیه

پریروز فرصت شد در حاشیه کنفرانسی در موضوع "نگاه فیلسوفان اسکاتلندی به روشنگری" که با حضور اساتیدی عمدتاً از کشورهای مدیترانه برگزار شد با اولوغ نوطکو (Uluğ Nutku) همصحبت شوم. استاد نوطکو (متولد 1935) یکی از قدیمی ترین اساتید فلسفه ترکیه، موسس برخی از دانشکده های فلسفه در ترکیه و استاد بسیاری از مدرسان کنونی است.

هنگام صحبت با او هم یاد دکتر کریم مجتهدی معلم خودم در دوره فوق لیسانس فلسفه علم در ایران افتادم (که هرکجا هست سلامت باشد)، و هم یاد مرحوم پدربزرگ و عموی مادری ام در شیراز (مادر من شیرازی است، پدرم ترک). طرز لباس پوشیدن دکتر نوطکو و آن کت و شلوار خاکستری و خط- چین دارش خیلی شبیه پیرمردهای تحصیل کرده ایرانی در نسل پدربزرگان ما بود.
نوطکو هجا (هجا در ترکی شیوه ترکیه یعنی استاد) ترکی را خیلی قشنگ صحبت می کرد. نوعی ترکی پیراسته و ادبی با استفاده ای ملایم از لغات عربی که شاید مشابهش در زبان فارسی، فارسی-گویی داریوش آشوری باشد.

از او پرسیدم که آیا آتاتورک فیلسوف بود؟ گفت نه فیلسوف نبود، ولی منورالفکر (aydınlanmacı) بود. در مورد سفر رضاشاه به ترکیه به دعوت آتاترک، و حکومت های مصدق و محمدرضا شاه پهلوی اطلاعات خوبی داشت. مصدق را تحسین می کرد. می گفت پدر رضا پهلوی (در ترکیه خیلی وقتها وقتی می گویند رضا پهلوی منظورشان محمدرضا پهلوی است، به رضا شاه می گویند فقط پهلوی)، دولت-مرد نسبتاً خوبی بود، ولی پسرش بی کفایت بود. خطای بزرگ شاهِ پسر آن بود که با بسته کردن فضای سیاسی در ایران پس از کودتا بر علیه مصدق عملا موجب متمرکز شدن شیوه مخالفت سیاسی در حرکت دینی شد که به انقلاب منجر شد.
پرسیدم از نظر شما می توان گفت که حمله غزالی به فلسفه موجوب افول فلسفه شد؟ جواب داد حملات غزالی موثر بود، ولی نباید تک عاملی نگریست. از نظر او بدل شدن کلام اشعری به ایدئولوژی حکومت در دورانهای پس از شکوفایی تمدن اسلامی در زمان خلافت عباسی و بسته شدن فضای نقد و رقابت فکری یکی از دلایل اصلی افول فلسفه بوده است. می گفت عبارت فلسفه اسلامی غلط است، باید گفت فلسفه ای که به زبان عربی نگارش یافته. فارابی ترک بود، ولی چون در زمان او زبان ترکی به قدر امروز پختگی فلسفی نیافته بود، به زبان عربی که زبان علم آن روزگار بود می نوشت.

استاد نوطکو مانند بسیاری از اهالی فلسفه در ترکیه منتقد اردوغان بود. می گفت اردوغان "دینجی" است، نه "دیندار".
در زبان ترکی (خصوصا شیوه ترکیه) توانایی ساختن کلمات با پسوند "جی" ( cı,ci) یا "چی" (çı, çi) موجب غنای معنایی و تولید ترکیبهایی شده است که معادل دقیق آنها در فارسی وجود ندارد. مثلاً دو کلمه ای که با استفاده از این پسوندها در ترکی ساخته شده اند و در فارسی نداریم کلمات "فلسفه جی/چی" و "دینجی/دینچی" هستند. اگر بخواهیم بجای کلمه فیلسوف (filozof) که بار قوی تری دارد از کلمه ای متواضعانه تر استفاده کنیم که شامل تمام کسانی که با فلسفه سروکار جدی دارند اعم از استاد و دانشجو شود، از عبارت فلسفه جی/چی استفاده می کنیم.

هکذا است کلمه دینجی (dinci) در برابر کلمه دیندار (dindar). دیندار از نظر بار معنایی خنثی است، ولی دینجی یعنی کسی که تعصب و دگماتسیم دینی دارد. شاید در زبان فارسی بتوان با اضافه کردن پسوند "کار" ترکیبهای معنایی مشابهی درست کرد و گفت "فلسفه کار"، "دینکار".

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه

وضعیت فلسفه در جمهوری آذربایجان و ترکیه

گاهی دوستانی از من در مورد وضعیت فلسفه در ترکیه و جمهوری آذربایجان می پرسند. در پاسخ باید بگویم در مورد وضعیت فلسفه در ترکیه و جمهوری آذربایجان متفاوت است. در روزگار کنونی سطح فلسفه در جمهوری آذربایجان مطلوب نیست و علت اصلی اش هم قدری که من فهمیده ام انقطاعی است که در این کشور با سنت فکری گذشته اش به سبب حکومت و سلطه هفتاد ساله اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شده است. می دانید بسیاری از میراث فکری جمهوری آذربایجان (من جمله در فلسفه اسلامی) از نظر تارخی متعلق به دوران اسلامی است و چون سیاست شوروی دین زدایی حداکثری بوده است، طبیعتا ارتباط فکری مردم مناطق مسلمان نشین با گذشته شان تا حد زیادی کمرنگ شده است. یکی از راههای ارتباط با گذشته دانستن زبانهای عربی و فارسی در کنار زبان ترکی یا روسی بوده که پس از تشکیل شوروی به کل در جمهوری آذربایجان ورافتاده است. به علاوه به گمانم افراد کمی هستند که بتوانند آثاری که در روزگار قدیم در جمهوری آذربایجان به زبان ترکی با الفبای عربی نوشته شده اند را بخوانند.

با این حال چون شوروی مشکلی با علوم پایه و موسیقی نداشته، جمهوری آذربایجان در علومی چون ریاضی و فیزیک و خصوصا موسیقی قوی است. البته در دورانی که دوران انتباه (یا دوران طلائی) جمهوری آذربایجان شمرده می شود، و حدودا شامل دهه های آخر قرن نوزدهم تا دو دهه اول قرن بیستم قبل از انقلاب اکتبر است، در برخی موارد جمهوری آذربایجان آن زمان از ایران و عثمانی آن زمان هم از نظر آشنایی با تجدد جلوتر بوده ست. کسی چون محمد امین رسولزاده که روشنفکر و سیاست مدار برجسته آن دوران بوده، می توانسته هم به ترکی، هم فارسی، هم روسی (و احتمالا یکی دو زبان دیگر) مطلب بنویسید.

ولی فلسفه در ترکیه امروزین رونق دارد و از این جهت قدری شبیه ایران است. کلاً ایران و ترکیه دو کشوری هستند در منطقه که به نظر من از جهات علمی باهم بسیار قابل مقایسه اند: در برخی شاخه های علوم طبیعی و انسانی ایرانیان (با در نظر گرفتن مجموعه ایرانیان داخل و خارج) از ترکیه ای ها جلوترند، برخی جاها برعکس ترکیه جلوتر است. طبیعتا زبان ترکی امروزین در ترکیه از نظر وضع لغات برای علوم طبیعی و اجتماعی جدید بسیار رشد کرده است. دکتر سید جواد طباطبایی علی رغم مقام علمی بالایی که من شخصا برای ایشان در اندیشه سیاسی قائلم اطلاع درستی از وضعیت اندیشه در ترکیه ندارند، و چنانکه از نظراتشان اینجا و آنجا معلوم است ارتباطشان با محافل آکادمیک ترکیه هم بسیار محدود بوده است. به نظرم این نقص مهمی برای ایشان است که خودشان آذربایجانی هم هستند.

۱۳۹۲ آذر ۱, جمعه

گفتگو در بنیاد علم و هنر استانبول در مورد فلسفه در ایران

دیروز در محل بنیاد علم و هنر (Bilim ve Sanat Vakfi) در استانبول یک سخنرانی داشتم با عنوان "رابطه فلسفه و سیاست در گفتمان روشنفکرانی ایرانی پس از انقلاب 1357". در مورد وضعیت هایدگر و پوپر و هابرماس در ایران صحبت کردم. فکر نمی کردم اینقدر شرکت کننده بیاید، چون فاصله میان مراسم و اعلان تقریبا یک هفته بود. سالن کوچکِ سمینار پر شده بود. اکثریت قریب به اتفاق جوانها بودند؛ یا دانشجوی علوم انسانی، یا استاد. سطح بحثهایی که درگرفت بالا بود و جالب بود که چقدر آرا اندیشمندان ایرانی چون شریعتی و سروش و نصر و شایگان در ترکیه دنبال شده است. کتاب اخیر داریوش شایگان که گویا در مورد انقلابهای عربی نوشته و اگر اشتباه نکنم هنوز به فارسی ترجمه نشده به ترکی توسط یک انتشارات معروف (Metis) ترجمه شده با عنوان Melez Biliniç. مشاهدات من می گوید علاقه به دانستن وضعیت یکدیگر میان ایرانی ها و ترکیه ای ها در سالهای اخیر افزایش یافته است. کاش ما اهمیت بیشتری به ترجمه و معرفی آثار متفکران ترکیه ای بدهیم. 
بعد از مراسم به من گفتند به انتخاب خودت سه تا از کتابهای انتشارات را ما را به عنوان هدیه انتخاب کن. من یکی متن دو زبانه ترکی-عربی تهافت الفلاسفه غزالی را برداشتم، یکی کتاب در مورد داروینیسم اجتماعی در میان روشنفکران عثمانی در نیمه دوم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، و دیگری کتابی از ابراهیم کالین که مشاور اردوغان است و تز دکترایش را در آمریکا با سید حسن نصر در مورد ملاصدرا نوشته.

هنگام بازگشت از محل بنیاد باید از قسمت اروپایی استانبول به قسمت آسیایی می رفتیم. سوار متروی مارمارای (Marmaray) که جدیدا از زیر دریا ساخته شده، و حین ساخته شدنش کلی آثار باستانی بیرون آمده، شدیم. طلحا و خلیل ابراهیم، دو استاد جوان و باسوادی که هردو از آمریکا فارغ التحصیل شده و به ترکیه برگشته اند همراه من بودند. قبلش سر میز شام بحث این بود که اردوغان نوعی کودتای نرم کرده درترکیه و همه چیز را در کنترل خودش درآورده. یکی شان رندانه به مارمارای اشاره کرد و گفت اردوغان همین کارها را می کند که رای می آورد. من گفتم حاکمان ما همه چیز را کنترل می کنند، همین کارها را هم نمی کنند. خندیدند.