‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ آذر ۱۵, یکشنبه

آیا نسبت اسلام و مسیحیت اولیه با فلسفه یکسان بوده است؟

فکر می کنم که آیا مسیحیت و اسلام استعدادی مساوی برای رشد فلسفه و حقوق عقلانی در درون خود داشته اند؟ تعصبی ندارم و می خواهم منصفانه قضاوت کنم، گرچه داوری نهایی محتاج پژوهش مستقلی است. نکته اول اینکه از منظر تعبد گرایی البته همه ادیان به یکسان در برابر تفکر استدلالی مقاومت می کنند (در این زمینه به عنوان نمونه مراجعه کنید به آثار مصطفی ملکیان).
منتهی از منظر دیگری به نظرم در مقام مقایسه با اسلام مسیحیت رویی گشاده تر به فلسفه و حقوق عرفی داشته است. این جهت دوم تفاوت میان زبان یونانی و لاتینی زمان مسیحیان اولیه از یک طرف، و زبان عربی زمان نزول اسلام از طرف دیگر است. زبان فلسفه باستان یونانی بود، و زبان حقوق رومی لاتین؛ انجیل اولیه به زبان یونانی عامیانه نگاشته شد ولی خیلی زود به لاتین هم ترجمه شد و مسیحیت شد دین امپراطوری روم. یعنی مسیحیت در بستری رشد و نمو یافت که قبلا آکنده از عناصر یونانی و رومی بود و به طور طبیعی بخش مهمی از میراث آن فرهنگ را، به خاطر اشتراک زبانی، درونی کرد.



اما در مورد اسلام چه؟ اسلام در سرزمینی نزول کرد که در آن میراث فلسفی-حقوقی قابل مقایسه با میراث یونانی-رومی وجود نداشت. تنها بعد از اسلام بود که نگاشتن آثار عمده فلسفی-فرهنگی به زبان عربی رشد کرد (فعلا عامل مهم حملات اشعریانی چون غزالی به فلسفه را به کناری می نهم). در میان سرزمینهایی که اسلام به آنها گسترش یافت، تنها برخی بودند، چون هند و ایران، که پیش از اسلام هم به زبانهای خودشان آثاری فلسفی (ولو محدود) نگاشته بودند، و پس از اسلام هم این مشعل را قدری برافروخته نگه داشتند. ولی این فرهنگها هم یا به قدر کافی غنی نبودند (گرچه هند غنی تر از ایران بود)، یا تاثیرشان بر اسلام محدودتر از تاثیر میراث رومی-یونانی بود. نتیجه آنکه در اسلام رشد فلسفه و حقوق عرفی همواره کندتر از مسیحیت بوده است. گرچه باید جوانی اسلام و کهنسالی مسیحیت را هم فراموش نکرد.

توضیح-
نظرم متکی است به مشاهدات و تاملاتم در آثار تاریخی ترکیه، یا همان آسیای صغیر دوران باستان. عکس متعلق به یک روز سرد در دی 1393 است و در کنار ویرانه های معبد شهر باستانی و کوهستانی پرگامون (برگامای امروزی)، در نزدیکی ازمیر، گرفته شده است. دخترم لیلی تازه به دنیا آمده بود.

۱۳۹۳ دی ۲۵, پنجشنبه

آیا کاریکاتور اخیر شارلی ابدو در مورد پیامبر مصداق توهین است؟

من خود را از نظر فرهنگی مسلمان می دانم، و به نظرم کاریکاتوری که اخیراً از پیامبر اسلام روی جلد مجله شارلی ابدو آمده و از قول پیامبر آمده "من شارلی هستم"، توهین نیست و لازم نیست محدود شود، گرچه کاریکاتور چند سال قبل دانمارکی که در آن بحث زنان پیامبر مطرح شده بود توهین بود و احتمالاً باید محدود می شد.

ما مسلمانان باید آنقدر اعتماد به نفسمان بالا باشد که از کشیدن کاریکاتور غیرتوهین آمیز در مورد شخصیتهای محبوبمان دل آزرده نشویم و ظرافت طنز را درک کنیم. کسانی که معتقد به ممنوعیت کاریکاتور اخیر هستند به نظر من به فرق میان بیان کاریکاتور و بیان جدی و تفاوت میان کاریکاتور وهن آمیز و فاقد ارزش هنری و کاریکاتور غیر توهین آمیز توجه نمی کنند. برای کشیدن کاریکاتور لازم نیست فردی را دوست نداشته باشیم چراکه کشیدن کاریکاتور از شخصیتهای محبوب هم کاری رایج در دنیا است. اینکه در فقه سنتی اسلام کشیدن تصویر شخصیتهای مقدس اسلامی ممنوع است، در نظر من الزامی برای کسانی که تصویر متفاوتی از اسلام و فقه دارند یا به آنها باور ندارند ایجاد نمی کند. البته که آزادی بیان به عنوان یکی از ارزشهای پایه نظامهای لیبرال حدودی دارد و وقتی با ارزشهای لیبرال-دموکراتیک پایه دیگری همچون ثبات اجتماعی، حفظ حریم خصوصی، حفظ کرامت انسانی گروههای اقلیت و آسیب پذیر و...در تصادم باشد باید تنظیم (regulate) شود. براین اساس در نظر من تنها در صورتی می توان رای به "تنظیم" کاریکاتورهایی مانند کاریکاتور اخیر داد که بتوان از نظر تجربی "باقاطعیت" (و نه به صورت ظنی) نشان داد عدم محدودیت آنها در شرایط کنونی دنیا و مسلمانان به یکی از ارزشهای دموکراتیک فوق در فرانسه یا در سطح بین الملل آسیب می زند. این احتمال منتفی نیست که بتوان با مطالعه تجربی دقیق بر روی مسلمانان فرانسوی به عنوان یک گروه اقلیت نشان داد این بخش از جامعه فرانسه از چنان کاریکاتورهایی رنجیده خاطر می شود، و در نتیجه حکم به محدودیت "موقت" (و نه مطلق) آزادی بیان در مورد شخصیتهای مقدس اسلامی (که نباید آنرا با روحانیت که تقدسی ندارند یکی انگاشت) داد.

۱۳۹۲ مهر ۲۹, دوشنبه

خدای ابن سینا، خدای اسلام و خدای ارسطو

در فلاسفه مسلمان ابن سینا چندان فیلسوفی سیاسی نیست، ولی در شاخه ای از فلسفه که متافیزیک می خوانیمش فیلسوفی شایسته پژوهش جدی است. به عنوان مثال او کوشیده است که در فلسفه اش میان خدای ارسطو و خدای اسلامی-قرآنی جمع کند. بد نیست یک نفر از دانشجویان فلسفه یا الهیات فلسفی در مقطع دکترا یا فوق لیسانس تزی بنویسید در بررسی اینکه آیا ابن سینا در جمع میان خدای ارسطویی و خدای قرآنی موفق بوده است یا نه.

چنین تزی حداقل چهار بخش باید داشته باشد: در بخش اول بر اساس منابع امروزین فلسفی و تاریخی/یونان باستان (که طبیعتا ابن سینا به همه آنها دسترسی نداشته)، تصویر خدای ارسطو ترسیم شود. در بخش دوم با محور قرار دادن قرآن، تفاسیر و پژوهش های جدید در علوم قرآنی، خدای قرآنی ترسیم شود. در بخش سوم باید مفهوم خدای واجب الوجود ابن سینا با تکیه بر آثار اصلی او تبیین شود. فصل چهارم یا نتیجه گیری، که شاید مهم ترین بخش آن تز خواهد بود، قضاوت پژوهشگر در این باره خواهد بود که آیا ابن سینا در جمع میان خدای ارسطو و اسلام موفق بوده است یا نه.

آرامش دوستدار در فصل ششم کتاب امتناع تفکر در فرهنگ دینی با عنوان "خدای یونانی و ارسطویی، و واجب الوجود اسلامی"، از دید خود به این مسئله پرداخته است. طبیعتاً دوستدار معتقد است خدای اسلام و خدای ارسطویی قابل جمع نیستند و ابن سینا در این جمع ناموفق بوده است.

آموزش سنتی آنچه فلسفه اسلامی می خوانیمش، در حوزه های علمیه و دانشگاهها، دچار اشکالات جدی است. یکی از مشکلات اساسی آن راه نبردنش به خلاقیت و گشتن در مدار بسته حاشیه نویسی است. باید پژوهشهایی که درشان سئوالهای  خلاقانه وجود دارند را در این شاخه از فلسفه جدی گرفت. امکان یا عدم امکان جمع میان خدای یونانی ها و خدای اسلام به نظرم یک سئوال مهم در فلسفه اسلامی است.

۱۳۹۰ دی ۱۸, یکشنبه

اسلام و حکومت سکولار: عبدالله النعیم

واقعا لذت می برد انسان با خواندن این کتاب.
کتاب "اسلام و حکومت سکولار" عبدالله النعیم استاد حقوق سودانی الاصل مقیم آمریکا از بهترین کتابهائی است که بر اساس براهینی دینی از حکومتی سکولار برای کشورهای مسلمان دفاع کرده است. کتاب النعیم پائی در حقوق اساسی جدید و فلسفه سیاسی مدرن دارد، و پائی دیگر در مباحث الهیاتی اسلامی. این لینک وبسایت النعیم است و ترجمه فارسی کتاب هم در همین وبسایت، در کنار ترجمه به زبانهای دیگر وجود دارد. 
 کتاب از زمان انتشارش در 2-3 سال قبل  توجه زیادی در محافل آکادمیک آمریکای شمالی در میان کسانی بر رابطه اسلام و دموکراسی تخصصی کار می کنند برانگیخت. در وبلاگ "Immanent Frame" حدود 10 گزارش انتقادی عالی توسط پژوهشگران بر این کتاب نوشته شده.از میان روشنفکران ایرانی تنها سعید امیر ارجمند در همان وبلاگ نوشته ای در مورد کتاب النعیم نوشته. فرصت خواندن قسمت های اصلی کتاب را کردید، گزارش ها را هم بخوانید. تمام مرور کنندگان از اساتید فن اند.
اتفاقا در فصل سوم کتاب نویسنده در مورد رویکرد خودش به اجماع همپوشان رالز اشاره های جالبی کرده است. من اولین باز با النعیم از طریق یک پاورقی در مقاله "بازنگری در خرد عمومی" رالز، آشنا شدم، آنجائی که نویسنده می گوید رویکرد النعیم راهی برای اجماع همپوشان (overlapping consensus) میان اسلام و لیبرالیسم سیاسی، بخوانید سازگاری میان اسلام و لیبرالیسم رالزی، ارائه می کند. از معدودجاهائی جائی که رالز در مورد اسلام صحبت کرده در آنجاست. جای دیگری که او در مورد اسلام صحبت کرده، در مثال کشور فرضی کزانستان در کتاب قانون ملل است که آنطور که در پاوری تلویحا اشاره شده، رالز آنرا از روی مدل چند فرهنگی امپراطوری عثمانی ،که چندین قرن تا اوائل قرن بیستم بر قسمت های بزرگی از سرزمین های اسلامی با اقلیت های قومی و دینی فراوان، حکومت می کرد، ابداع کرده است. ( از این پس قرار شد بجای راولز بنویسم رالز، چون متوجه شده ام برخی به غلط واو وسط را با صدا تلفظ می کنند و اسم غلط خوانده می شود.)
روشنفکران ایرانی، به تحقیق می گویم، در میان کشورهای مسلمان در بحث های نواندیشانه و مترقی از پیشروها محسوب می شوند. یعنی خیلی مسلمانان سنتی در سراسر دنیا در برابر ایده های نواندیشان دینی، مانند قرائت های متعدد از دین، که تقریبا در ایران میان خیلی ها به جز خود حکومت به کوشش این اهل اندیشه جا افتاده، مقاومت سرسخت می کنند و به نظریه پرداز چپ چپ نگاه می کنند که مبادا وابسته به اجانب باشد. ولی در ایران قضیه تا حد زیادی اینگونه نیست. البته در ترکیه هم تقریبا جو مثل ایران است و استقبال از دین رفرمیستی بجای دین محافظه کارانه سنتی زیاد است. به نظرم مشکل کشورهای عربی اختلاف عمیق میان روشنفکران شان و مردم عادی است، مگرنه آنجا هم کسانی مانند ابوزید و عابدالجابری افکارشان واقعا مترقی است.
بیش از 15 سال است که سروش و شبستری و کدیور و اشکوری و قابل و باقی و نراقی و ملکیان و نراقی و حائری یزدی و برخی های دیگر نئوریزه کرده اند و می کنند که اسلام و حقوق بشر قابل جمع است و برای سازگاری میان اسلام و دموکراسی باید سراغ علوم مبانی تر مانند فلسفه اسلامی و کلام و علم اصول رفت نه فقه. حال آنکه حتی در محیط های آکادمیک شیک آمریکای شمالی در میان اسلام و دموکراسی پژوهان برخی اساتید هنوز در این خیال خام اند که بدون دستکاری در علوم پایه ای تر می توان در اسلام رفرم ایجاد کرد. 
ولی مسئله حکومت سکولار مسئله ای است که روشنفکران (دینی) ایرانی کمتر بصورت جامع بهش پرداخته اند و لااقل بصورت مبسوط ازش دفاع کرده اند. بعد از جنبش سبز تقریبا تمام روشنفکران دینی/دیندار، خصوصا خارج کشوری ها، از برتری اخلاقی حکومت سکولار بر حکومت دینی دفاع کرده اند. یکی دو مصاحبه و اشاره ها در نامه های دکتر سروش، مقاله خیلی صریح آرش نراقی با در مورد لزوم جمع مسلمانی و سکولاریسم، چند سخنرانی اخیر کدیور و مواضع صریح اشکوری مثال بارز این زمینه اند. البته به نظرم مجتهد شبستری و ملکیان از پیش رو ترین ها در این زمینه هستند که از همان دوران اصلاحات، بدون اینکه البته صریحا نامی از سکولاریسم ببرند، از این ایده دفاع کرده بود. کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین مجتهد شبستری که اخیرا به ترکی هم ترجمه شده را می توان نوعی دفاع از سکولاریسم و لیبرالیسم دانست.
ولی هیچ کدام از روشنفکران دینی ایرانی به وسعت و تاکید و صراحت لهجه عبدالله النعیم از حکومت سکولار، آنهم به عنوان توصیه ای برای تمام کشورهای مسلمان نشین، دفاع نکرده است. النعیم بیش از 20 سال است که به گفته خودش روی این زمینه پژوهش تخصصی کرده است.
از جهت استفاده ازمباحث علم اصول بجای ماندن در فقه، یعنی توجه به علوم بنیادی تر اسلامی از قبیل کلام، فلسفه اسلامی و اصول بجای خود فقه، النعیم مانند برجستگان روشنفکران ایرانی بعد از انقلاب پیشرو است. النعیم به پیروی از استادش محمود طاها، که بنیادگرایان سودانی دو سه دهه قبل اعدامش کردند، معتقد است دو اسلام داریم: اسلام مکه و اسلام مدینه. اساس اسلام اسلام مکه است که بسیاری از آزادی ها در آن لحاظ شده و درش زن و مرد برابرند. اسلام مدینه بیشتر جنبه موقتی و منطقه ای دارد و پیام های جهانی و ابدی اسلام را باید از اسلام مکه سراغ گرفت نه اسلام مدینه که اثر پذیری بیشتری از قوانین محیط عربستان آنزمان داشته است. با این متدولوژی و البته در کنار بسیاری ظرائف دیگر که النعیم آنها را از حقوق اساسی و نظریه دولت مدرن وام گرفته، النعیم می گوید مسلمانان لازم است برای واقعا مسلمان بودن، حکومتی سکولار داشته باشند که بتوان درش آزادانه متدین بود.
برای کسانی که سئوالشان این است که چگونه در ایران آینده می توان اسلام و حکومت سکولار را جمع کرد، این کتاب مدلی جالب ارائه می کند.
از اینجا می توانید از سایت النعیم کتابش را به فارسی دانلود کنید. ترجمه توسط دوست خوب و اهل اندیشه ام عرفان ثابتی با نظارت النعیم انجام شده است و گویا کتاب در داخل ایران مدت هاست در انتظار مجوز انتشار از سوی ارشاد است.