‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی بیان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ دی ۲۵, پنجشنبه

آیا کاریکاتور اخیر شارلی ابدو در مورد پیامبر مصداق توهین است؟

من خود را از نظر فرهنگی مسلمان می دانم، و به نظرم کاریکاتوری که اخیراً از پیامبر اسلام روی جلد مجله شارلی ابدو آمده و از قول پیامبر آمده "من شارلی هستم"، توهین نیست و لازم نیست محدود شود، گرچه کاریکاتور چند سال قبل دانمارکی که در آن بحث زنان پیامبر مطرح شده بود توهین بود و احتمالاً باید محدود می شد.

ما مسلمانان باید آنقدر اعتماد به نفسمان بالا باشد که از کشیدن کاریکاتور غیرتوهین آمیز در مورد شخصیتهای محبوبمان دل آزرده نشویم و ظرافت طنز را درک کنیم. کسانی که معتقد به ممنوعیت کاریکاتور اخیر هستند به نظر من به فرق میان بیان کاریکاتور و بیان جدی و تفاوت میان کاریکاتور وهن آمیز و فاقد ارزش هنری و کاریکاتور غیر توهین آمیز توجه نمی کنند. برای کشیدن کاریکاتور لازم نیست فردی را دوست نداشته باشیم چراکه کشیدن کاریکاتور از شخصیتهای محبوب هم کاری رایج در دنیا است. اینکه در فقه سنتی اسلام کشیدن تصویر شخصیتهای مقدس اسلامی ممنوع است، در نظر من الزامی برای کسانی که تصویر متفاوتی از اسلام و فقه دارند یا به آنها باور ندارند ایجاد نمی کند. البته که آزادی بیان به عنوان یکی از ارزشهای پایه نظامهای لیبرال حدودی دارد و وقتی با ارزشهای لیبرال-دموکراتیک پایه دیگری همچون ثبات اجتماعی، حفظ حریم خصوصی، حفظ کرامت انسانی گروههای اقلیت و آسیب پذیر و...در تصادم باشد باید تنظیم (regulate) شود. براین اساس در نظر من تنها در صورتی می توان رای به "تنظیم" کاریکاتورهایی مانند کاریکاتور اخیر داد که بتوان از نظر تجربی "باقاطعیت" (و نه به صورت ظنی) نشان داد عدم محدودیت آنها در شرایط کنونی دنیا و مسلمانان به یکی از ارزشهای دموکراتیک فوق در فرانسه یا در سطح بین الملل آسیب می زند. این احتمال منتفی نیست که بتوان با مطالعه تجربی دقیق بر روی مسلمانان فرانسوی به عنوان یک گروه اقلیت نشان داد این بخش از جامعه فرانسه از چنان کاریکاتورهایی رنجیده خاطر می شود، و در نتیجه حکم به محدودیت "موقت" (و نه مطلق) آزادی بیان در مورد شخصیتهای مقدس اسلامی (که نباید آنرا با روحانیت که تقدسی ندارند یکی انگاشت) داد.

۱۳۹۳ آذر ۸, شنبه

معقولیت، معیار آزادی بیان

آزادی بیان را نباید با آزادی گفتار نفرت (hate speech) یا آزادی گفتار نامعقول اشتباه گرفت. در این زمینه آنچه جان رالز و فلاسفه لیبرال از آن با عنوان معقولیت (reasonableness) یاد می کنند بسیار آموزنده است.

 معقول یعنی کسی که در مورد کسانی که با او متفاوت می اندیشند، به شرط احترام متقابل، اهل رواداری است. رواداری و گشاده بودن به گفتگو و خردورزی کلید تمایز معقول از غیرمعقول (unreasonable) است. اگر کسی به اسم اسلامگرایی رادیکال، چپگرایی رادیکال، فمینیسم رادیکال، ملی گرایی اکثریت یا اقلیت دو آتشه، و هکذا گفتار نفرت را رواج دهد، و بر طبل نامعقولیت بکوبد، و با چماق نفرت بر سر این و آن زند، نمی توان با استانداردهای آزادی بیان در نظام های لیبرال-دموکراتیک از عملکرد او دفاع کرد و او را حق به جانب جلوه داد. گفتار نفرت سکولاری که ضد حکومت دینی است در نظر من هیچ تفاوتی با گفتار نفرت بنیادگرایی که فدایی حکومت دینی است ندارد.

معقول در اندیشه رالز دو ویژگی دارد: یک اهل همکاری اجتماعی بودن (به شرطی که دیگران هم باشند)، دیگری قبول تکثر معقول و آنچه رالز بارهای قضاوت می خواندش و لوازم آن. این دو معیار گرچه نظری هستند ولی به ما در موارد انضمامی هم بسیار کمک می کنند. مثلا کسی که می کوشد با توهین و اتهام و تحقیر، بجای استدلال و کنش ارتباطی به قول هابرماس، حریفش را از میدان بدر کند-- آنهم حریفی که حقی از او ضایع نکرده-- بر اساس این ملاکهای رالز نامعقول است چون هم بنیادهای همکاری اجتماعی را ویران می کند و هم تکثر معقول را به رسمیت نمی شناسد. نامعقول بیشتر صفت رفتار افراد است، ولی وقتی رفتار نامعقولی در یک نفر تکرار شود به او هم می شود صفت نامعقول داد. هکذا نامعقول و معقول می تواند تا حدی توصیف رفتار کشورها در روابط بین الملل هم باشد. نکته مهم و ظریف اینکه معقول جامع تر از صادق است و با آن یکی نیست. 

حیف که در ایران نظریه حقوقی بسیار ضعیف و قوه قضائیه از منظر انطباق با استانداردهای جهانی ویران است. تعیین مصداق مباحث انتزاعی فلسفه سیاسی چون "معقولیت" در مسائل حقوقی روزمره یکی از مسائلی است که در یک نظام دموکراتیک قضات دادگاه عالی قانون اساسی در فرایندی که  مرور قضایی (judicial review) نامید می شود ممکن است انجام دهند.