۱۳۹۳ اسفند ۱۶, شنبه

پروژه ناتمام مصطفی ملکیان و فقدان عدالت آکادمیک

کسانی که با افکار مصطفی ملکیان آشنایند می دانند او یکی از متفکران خلاق ایران امروز است که پروژه اصلی خویش را "عقلانیت و معنویت" نام نهاده است. به گمان من این پروژه ابعاد گوناگونی دارد که شایسته پژوهش بیشتر و البته نقد شدن هستند. مثلاً می توان پرسید جایگاه علوم طبیعی جدید در نگاه ملکیان به عقلانیت یا معنویت چیست؟ فلسفه حقوق او چیست؟ و موارد مشابه.

یکی از اشکالات ملکیان که پژوهش در مورد او را دشوار کرده است، این است که (برخلاف کسی چون سید جواد طباطبایی) عادت به نوشتن یکدست اندیشه های خود در قالب کتاب را ندارد، و هرچه از او هست نوشته های پراکنده یا مصاحبه های اینجا و آنجاست.

یکی از مصائب بزرگ نظام آموزش عالی امروز در ایران آن است که در آن افرادی که اندیشه قابل توجهی برای عرضه کردن ندارند صاحب پستهای مهم دانشگاهی یا سیاسی اند، ولی آزادمردانی چون ملکیان از تمام مشاغل آکادمیک عزل شده اند، حق تدریس در دانشگاه ندارند، و پژوهشهایشان هیچ پشتیابی مالی ندارد. 

در هر صورت مصاحبه اخیر اصغر زارع در روزنامه شرق با ملکیان در مورد "حق زبان مادری" را از دست ندهید. یکی از معدود آثاری است که از منظری فلسفی به مسئله حقوق زبانی قومیتها پرداخته است.

۱۳۹۳ اسفند ۸, جمعه

ریشه‌های رمانتیسیسم آیزیا برلین به زبان ترکی

اخیراً ترجمه ترکی The Roots of Romanticism [ریشه‌های رمانتیسیسم] اثر آیزیا برلین را با عنوان Romantikliğin Kökleri با ترجمه مته تونچای می خوانم. مته تونچای که در اندیشه سیاسی گرایش چپ لیبرال دارد (از جهاتی شبیه خود من) استاد تاریخ دانشگاه بیلگی استانبول و از مترجمان مطرح ترکیه در آثار فلسفی است و ترجمه هایش در ترکی از جهت کیفیت و زیبایی از جهاتی شبیه ترجمه های داریوش آشوری در فارسی است.

با خواندن کتاب انسان در برابر عمق فکری سر آیزیا برلین و ریزبینی‌های او سر تعظیم فرو می آورد. برلین در این کتاب و سایر آثارش به خوبی جدال میان طرفداران روشنگری (که عمدتاً فلاسفه فرانسوی دوران انقلاب فرانسه بودند) و رمانتیکها (عمدتاً متفکران آلمانی همان دوران و کمی بعدتر) را در نیمه دوم قرن هجدم و نیمه اول قرن نوزدهم ترسیم می کند. برلین معتقد بود که "تعرف الاشیا باضدادها" (امور را با شناخت ضدشان به خوبی می توان شناخت) و یکی از راههای بسیار خوب شناخت روشنگری شناخت جریان مهم ضد روشنگری آن دوران، یعنی جریان رمانتیسم است. او به منتقدان آلمانی روشنگری در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم، یعنی کسانی چون نیچه، مارکس، هایدگر، کارل اشمیت و اشتراوس نپرداخته است، ولی به گمانم ریشه افکار این متفکران را هم تا اندازه زیادی می توان در نقدهای متفکران رمانتیک به مدرنیته سراغ گرفت. 

برلین در این اثر آشنایی خواننده را با متفکران اروپایی رمانتیک یا طرفدار روشنگری و آثار آنها پیش فرض می گیرد و از این منظر به نظرم بهتر است کتاب را همراه با مراجعه به دایره المعارفهای اینترنتی برای شناخت مجمل شخصیتهایش خواند. این اثر برلین با ترجمه عبدالله کوثری به فارسی نیز ترجمه شده است.

۱۳۹۳ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

رمان "سولطانی اولدورمک" و داستان فتح استانبول

رمان "کشتن سلطان" (Sultanı Öldürmek) احمد امید (Ahmet Ümit) را به زبان ترکی خواندم. احمد امید یکی از نویسندگان محبوب من در ترکیه است و ژانری که در آن می نویسد رمان پلیسی است. ولی رمانهایش بعد فلسفی و تاریخی و دین شناسانه هم دارد.


 
تا حالا دو رمان دیگر هم از امید خوانده بودم (قوم Kavim و باب اسرارBab-ı Esrar)، ولی به نظرم این بهترین آنها بود، گرچه باب اسرار که در مورد مولوی و شمس است هم واقعاً جذاب بود. ترکی امید فخیم و زیباست. تا فصل آخر کشتن سلطان که داستان قتل زن ترک پروفسور تاریخی که مدتها در شیکاگو درس می داده در استانبول است، متوجه نمی شوی که قاتل کیست و چرا قتل انجام شده. ولی جذابیت قلم امید فقط در مهارت گیج کردن خواننده نیست. سولطانی اولدورمک خواننده را می برد به پنج قرن پیش، یعنی زمانی که آخرین امپراطور بیزانس یعنی کونستاتین یازدهم (کونستانتین پالاگوس) در پی محاصره چند ماهه قسطنطنیه توسط نیروهای عثمانی در بهار 1453 نبرد را به سلطان محمد دوم (ملقب به محمد فاتح) باخت و شهر به دست مسلمانان افتاد. احمد امید در رمان از زبان شخصیتهایش نبرد را هم از دید برندگان (عثمانی ها) و هم از دید بازندگان (بیزانسی ها) روایت می کند. جالب آن محمد فاتح قهرمان ملَی امروز ترکیه است، چنانکه محله مهمی در بخش تاریخی استانبول و دو دانشگاه در استانبول به نام اوست و کونستانتین یازدهم هم گویا قهرمان ملّی یونانیان است، چنانکه برخی مسیحیان ارتودوکس او را قدیسی می دانند که زمانی "رجعت" خواهد کرد. فتح استانبول یکی از وقایع مهم دوران رنسانس است که تکنولوژی توپ نقشی تعیین کننده درش داشته است.

۱۳۹۳ بهمن ۱۵, چهارشنبه

مقاله: لیبرالیسم سیاسی برای کشورهای بااکثریتِ مسلمانِ پسااسلامگرا

در این مقاله که در دسامبر 2014 در مجله "فلسفه و نقد اجتماعی" (Philosophy and Social Criticism) منتشر شده است و اساس آن بخش مهمی از پایان نامه دکتری من است، من کوشیده ام قرائتی از لیبرالیسم سیاسی جان رالز و مفاهیم اصلی آن همچون موازنه تاملی، اجماع همپوشان و خرد عمومی ارائه کنم که قابل انطباق بر کشورهای اکثریت مسلمانی است که آنها را پسااسلامگرا خوانده ام و به نظرم مصداق مهمش ایران است. این مقاله بخشی از پروژه بزرگتری در مورد رالز و ایران است. مقاله از صفحه من در سایت آکادمیا از اینجا قابل دانلود است. خلاصه مقاله از قرار زیر است:
Abstract: This article tries to develop a moderate reading of political liberalism applicable to post-Islamist, Muslim-majority societies. Contrary to the strong reading, which considers political liberalism as limited in its scope to those societies that already have a strong liberal tradition, I argue that Rawls’ project does have something to offer to reasonable post-Islamist, Muslim individuals. In part I of the article the idea of a post-Islamist, Muslim-majority society is conceptualized and explained. Part II focuses on the Rawlsian ideas of justification, demonstrating that the conceptions of justification available in political liberalism, i.e. political constructivism, wide reflective equilibrium and a wide view of public reasoning with its ideas of declaration and conjecture, can justify the political conception of justice for reasonable individuals living in any society, including post-Islamist ones. Focusing on Rawls’ notions of stability in part III, I argue that the idea of overlapping consensus should not be considered as the only account of stability offered by political liberalism. Put another way, notwithstanding the strong reading of political liberalism in real western and post-Islamist democracies, liberal stability is always a mixture of overlapping consensus and modus vivendi.

Keywords: John Rawls, Political Liberalism, Post Islamist/Muslim Majority Societies, Moderate Reading,  Reasonableness






۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه

در مورد وعده دولت روحانی برای تاسیس فرهنگستان ترکی آذربایجانی

سخن گفتن در مورد آذربایجان مهم، ولی دشوار است. در یک طرف طیفی قرار دارند که تمام مدافعان حقوق هویتی ترک زبانان آذربایجان (ِایران) را منتسب به پانترکیسم می کنند، در طیف دیگر هم کسانی قرار دارند که حقیقتاً جدایی طلبند و همه هویت آذربایجان را به ترک بودن ساکنانش فرو می کاهند.

این مقدمه را نوشتم که بگویم در نظر من دولت روحانی در مورد وعده هایش در مورد زبان ترکی از قبیل تاسیس فرهنگستان ترکی آذربایجانی، مانند بسیاری دیگر از وعده هایش در زمینه سیاست داخلی همچون رفع حصر کوتاهی کرده و عمل جدی از خود نشان نداده است. توگویی دولت با یک ضدحمله یک سال قبل برخی اعضای فرهنگستان زبان فارسی (همچون حداد عادل) از وعده هایش در زمینه زبان ترکی عقب نشینی کرد. چند ماه قبل در خبرها خواندم که استاندار کنونی آذربایجان شرقی گفتند قرار است بنیادی با عنوان "بنیاد ملّی فرهنگ و هنر آذربایجان" تاسیس شود. چه فرهنگستان، چه بنیاد آذربایجان، اسم نهادی که قرار است تاسیس شود هرچه بگذارند در نظر من مهم آن است که دولت نهادی برای محافظت از میراث فرهنگی آذربایجان، که زبان ترکی آذربایجانی یکی از عناصر بسیار مهم آن است، تاسیس کند. مهم است که چنان نهادی درش بر روی همه گروههایی که تعلق خاطر هویت آذربایجان را دارند، چه از نوع مرکزگرا و چه آذربایجانگرا باز باشد و جز قشرهای افراطی و نامعقول و کسانی که باور به پلورالیسم فرهنگی ندارند با همه گروهها از در تعامل وارد شود.

۱۳۹۳ دی ۲۵, پنجشنبه

آیا کاریکاتور اخیر شارلی ابدو در مورد پیامبر مصداق توهین است؟

من خود را از نظر فرهنگی مسلمان می دانم، و به نظرم کاریکاتوری که اخیراً از پیامبر اسلام روی جلد مجله شارلی ابدو آمده و از قول پیامبر آمده "من شارلی هستم"، توهین نیست و لازم نیست محدود شود، گرچه کاریکاتور چند سال قبل دانمارکی که در آن بحث زنان پیامبر مطرح شده بود توهین بود و احتمالاً باید محدود می شد.

ما مسلمانان باید آنقدر اعتماد به نفسمان بالا باشد که از کشیدن کاریکاتور غیرتوهین آمیز در مورد شخصیتهای محبوبمان دل آزرده نشویم و ظرافت طنز را درک کنیم. کسانی که معتقد به ممنوعیت کاریکاتور اخیر هستند به نظر من به فرق میان بیان کاریکاتور و بیان جدی و تفاوت میان کاریکاتور وهن آمیز و فاقد ارزش هنری و کاریکاتور غیر توهین آمیز توجه نمی کنند. برای کشیدن کاریکاتور لازم نیست فردی را دوست نداشته باشیم چراکه کشیدن کاریکاتور از شخصیتهای محبوب هم کاری رایج در دنیا است. اینکه در فقه سنتی اسلام کشیدن تصویر شخصیتهای مقدس اسلامی ممنوع است، در نظر من الزامی برای کسانی که تصویر متفاوتی از اسلام و فقه دارند یا به آنها باور ندارند ایجاد نمی کند. البته که آزادی بیان به عنوان یکی از ارزشهای پایه نظامهای لیبرال حدودی دارد و وقتی با ارزشهای لیبرال-دموکراتیک پایه دیگری همچون ثبات اجتماعی، حفظ حریم خصوصی، حفظ کرامت انسانی گروههای اقلیت و آسیب پذیر و...در تصادم باشد باید تنظیم (regulate) شود. براین اساس در نظر من تنها در صورتی می توان رای به "تنظیم" کاریکاتورهایی مانند کاریکاتور اخیر داد که بتوان از نظر تجربی "باقاطعیت" (و نه به صورت ظنی) نشان داد عدم محدودیت آنها در شرایط کنونی دنیا و مسلمانان به یکی از ارزشهای دموکراتیک فوق در فرانسه یا در سطح بین الملل آسیب می زند. این احتمال منتفی نیست که بتوان با مطالعه تجربی دقیق بر روی مسلمانان فرانسوی به عنوان یک گروه اقلیت نشان داد این بخش از جامعه فرانسه از چنان کاریکاتورهایی رنجیده خاطر می شود، و در نتیجه حکم به محدودیت "موقت" (و نه مطلق) آزادی بیان در مورد شخصیتهای مقدس اسلامی (که نباید آنرا با روحانیت که تقدسی ندارند یکی انگاشت) داد.

۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

افکار ژیژک را درست ترجمه کنیم!

یکی از سایتهای علی الظاهر با گرایش به چپ رادیکال متن یادداشت اخیری از ژیژک را در مورد حادثه شارلی ابدو به فارسی ترجمه و منتشر کرده است (لینک هم اصل مقاله و هم ترجمه را در اینجا ببینید). در اصل یادداشتش به زبان انگلیسی ژیژک دفاع لیبرالهای غربی از آزادی بیان را منفعلانه و تدافعی می یابد، و استدلال می کند دفاع لیبرال از آزادی بیان لازم است با دفاع چپ رادیکال از این مسئله کامل شود.


فارغ از قوت استدلال ژیژک در اینجا می خواهم نشان دهم چگونه ناخواسته متن فارسی به گونه ای ترجمه شده که القا می کند لیبرالیسم از نظر ژیژک چیزی در مایه فاشیسم است که باید در برابرش ایستاد. امیدوارم این مشت نمونه خروار نباشد، که اگر چنان باشد نشان می دهد برخی مدعیان چپ رادیکال در ایران افکار کسانی چون ژیژک و بدیو و آگامبن را به فارسی زبانها گاهی تحریف شده منتقل می کنند. یکی از اصول پایه کار ترجمه در هر گرایش فکری از چپ تا راست انتقال دقیق و امانت دارانه مفاهیم است که اگر قادر به آن نیستیم بهتر است به کل انجامش ندهیم تا هموطنان هم تصویری معوج و غلط از افکار اندیشمندان در ذهن نسازند.

در اینجا فقط بخشهایی از دو پاراگراف آخر ژیژک را با متن ترجمه مقایسه می کنم و دو مثال می زنم. پاراگراف ماقبل آخر نوشته ژیژک از قرار زیر است:
 o what about the core values of liberalism: freedom, equality, etc.? The paradox is that liberalism itself is not strong enough to save them against the fundamentalist onslaught. Fundamentalism is a reaction – a false, mystifying, reaction, of course - against a real flaw of liberalism, and this is why it is again and again generated by liberalism. Left to itself, liberalism will slowly undermine itself – the only thing that can save its core values is a renewed Left. In order for this key legacy to survive, liberalism needs the brotherly help of the radical Left. THIS is the only way to defeat fundamentalism, to sweep the ground under its feet.

 جمله ای که را رنگ قرمز مشخص شده را مترجم گویا یا اصلاً ندیده یا (در نگاه منفی بینانه) چون آنرا مطابق فضای فکری اش ندیده ترجمه اش نکرده است. حال آنکه این جمله در فهم کل فضای یادداشت ژیژک کارکرد محوری دارد و نشان می دهد از نظر او چپ رادیکال نه دشمن که مکمل لیبرالیسم است (او از عبارت brotherly help "کمک برادرانه" در نسبت میان ایندو استفاده می کند). بگذریم از اینکه هنوز بسیاری از چپهای رادیکال کشور ما گویا فرق دقیق میان لیبرالیسم همچون مکتبی فلسفی و لیبرلیسم به عنوان مکتبی در اقتصاد را که به هردوشان در بالا اشاره شده را نمی دانند و برخی بدفهمی ها ناشی از همین است.

در مثال دیگر عبارت self-satisfaction of a permissive liberal در پاراگراف آخر ژیژک (در پایین) را باید "از خود راضی بودگی یک لیبرال سهل انگار" ترجمه کرد، حال آنکه در متن فارسی عبارت فوق "رواداری خودشیفته لیبرال" ترجمه شده و لفظ سهل انگار اصولاً ترجمه نشده است! 
 To think in response to the Paris killings means to drop the smug self-satisfaction of a permissive liberal and to accept that the conflict between liberal permissiveness and fundamentalism is ultimately a false conflict – a vicious cycle of two poles generating and presupposing each other. What Max Horkheimer had said about Fascism and capitalism already back in 1930s - those who do not want to talk critically about capitalism should also keep quiet about Fascism - should also be applied to today’s fundamentalism: those who do not want to talk critically about liberal democracy should also keep quiet about religious fundamentalism.

  اینگونه ترجمه ها القا می کنند ژیژک و متفکرانی چون او دشمن رواداری هستند، حال آنکه به گواه آثارشان اینگونه نیست. البته  مقداری هم مشکل از ژیژک است که طنز و زبان ادبی خاص خودش را دارد که این زمینه را فراهم می کند که در فهم افکارش  دچار بدفهمی شد. من طنز بیان ژیژک را حضوری در یکی از سخنرانیهایش در ایتالیا از نزدیک تجربه کردم.

پی نوشت - بعد از نوشتن یادداشت فوق به واسطه یکی از دوستان مترجم یادداشت در سایت فوق به من پیام داد و با ایشان آشنا شدم. ظاهراً مشکل اصلی عجله در ترجمه بوده. ترجمه جمله مفقود هم به متن جدید اضافه شد. این یادداشت بهانه ای بود برای نقد ترجمه های غیر دقیق افکار متفکران چپ که چپ و لیبرالیسم را ضد هم جلوه می دهند، گرچه در این مورد خاص گویا کاملا ناخواسته رخ داده.