خبرهای
خیلی خوبی می رسد در مورد نتیجه و احتمال برد روحانی در همین مرحله اول بسیار بالاست. رای شگفت آوری که حسن روحانی آورده است
در واقع زیبا امانتی است که از سبد رای میرحسین موسوی و مهدی کروبی به او
بهارث رسیده و نشانه محبوبیت راه سبز موسوی و کروبی است. از روحانی می
خواهیم (در صورت قطعی شدن پیروزی که بسیار بدان امیدواریم) یکی از مهمترین
اولویت های خود را برداشتن حصر از موسوی و کروبی قرار دهد، مردانه در
برابر اقتدارگرایان و زورگویان بایستد و چنان رئیس جمهوری باشد که موسوی یا
کروبی (اگر به قدرت می رسیدند) چنان رئیس جمهوری می بودند.
به نظرم جداشدن
احمدینژاد از خامنه ای در دو ساله اخیر به نظرم نقش مهمی در درست شمردن
آرا (لااقل تا این لحظه) داشته است؛ اینکه احمدی نژاد پس از حذف از حاکمیت و
جریان انحرافی خوانده شدن انگیزه نداشته در پروژه تقلب به نفع هیچ کدام از
کاندیداهای موجود اصولگرا وارد شود.
به علاوه نکته
ای برای دوستان تحریمی ام که رای ندادند بر اساس منطق دفاع از شرکت در
انتخابات: بجای اینکه کشور مانند سوریه شود، و اصلاح طلبان/اپوزوسیون
واصولگرایان به همراه هوادارنشان با اسلحه به جان هم بیفتند و جوی خون راه
بیفتد، از پتانسیل محدود موجود در همین جمهوری اسلامی غیردموکراتیک استفاده
کردیم و صندوق رای را وسیله رساندن قسمت مهمی از پیامهایمان به آقای خامنه ای
قرار دادیم. اگر همچون شما انتخابات را تحریم می کردیم، در تداوم وضعیت
پیشین، ممکن بود مطالبات انباشته مردم به در اشکالی بسیار خطرناکتر و با
انفجار خشونت به اصولگرایان منتقل شود. دستاورد از این بیشتر و مهمتر؟ انتخابات 92 نه مدنی مردم به سیاستهای آقای خامنه ای بود.
بازار انتخابات داغ شده و طبیعتا تحریمی ها هم فعالانه به میدان آمده اند. به نظرم ولایتمداران طرفدار حکومت اسلامی بیشتر از
برخی از دوستان تحریمی متوجه نزدیک بودن خط موسوی و هاشمی در
وضعیت کنونی (یعنی خصوصا از زمان انتخابات 88 به این سو و شکل گیری جنبش سبز) و خطر نامزدی هاشمی رفسنجانی برای بنیادگرایی جمهوری اسلامی
هستند. این سخنان حداد عادل و این نظرات قالیباف نمونه اش.
این سخنان دکتر هودشتیان در این
مقاله با عنوان اثرات تخريبی شرکت آقای رفسنجانی در انتخابات رياست جمهوری
در دفاع از تحریم که «شرکت رفسنجانی تنوری را داغ میکند تا از پس آن رژيم بتواند آش
خود را بپزد. مهندسی اين انتخابات بسيار سهلتر از انتخابات ۱۳۸۸ خواهد
بود. شکست رفسنجانی در انتخابات قطعی است.» به نظرم مصداق بارز آنچیزی است
که فلاسفه نظریه پردازی دور از واقعیت و در خلا یا armchair theorizing می
خوانندش. یکی نیست بپرسد ایشان بر اساس کدام داده های تجربی و آمپریک و بر
اساس بررسی کدام وضعیت داخل کشور ایشان به این نتیجه ها رسیده اند؟
متاسفانه هستند عده دیگری که از این قبیل استدلالهای بدون تکیه بر مشاهدات
واقع بینانه سعی می کنند کاندیداتوری هاشمی را زیر سئوال ببرند. آقای بابک
داد در مقاله دیگری در گویانیوز نوشته اند «جامعه يکباره با خبر نامزدی آقای
هاشمی، آچمز شده و برخی از دوستان در يک عجله و بدون تحليل و تأمل، وارد
همان بازيی شده اند که حکومت می خواهد.»
من می پرسم ما که بازی حکومت زیاد دیده ایم، ولی نه این مدلی اش را. این چه جور بازی
حکومت است که همه اصولگرایان در مواجهه با آن ترس بسیار شدید برشان داشته، و
اینقدر دستپاچه شده اند؟ من که بر اساس مشاهداتم معتقدم این اصولگرایان هستند که آچمز شده اند نه جامعه. مستندات تجربی آقایان هودشتیان و داد و کسانی که مانند آنها فکر می کنند برای نظراتشان چیست؟