‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ مهر ۱۵, دوشنبه

بازاندیشی مفهوم خاتمی از جامعه مدنی



انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری، کاندیدایی که با شعار اعتدال گرایی، عقلانیت، و دوری از افراط برنده انتخابات ۱۳۹۲ شد، فرصت جدیدی را برای رویش دوباره جامعه مدنی در ایران، پس از یک دوره انسداد خفقان­‌آور، فراهم کرده است. سرنخهای این گشایش را می توان در اولین مصاحبه مطبوعاتی رئیس جمهورِ منتخب پیدا کرد. در آن مصاحبه مطبوعاتی روحانی، بدون آنکه نامی مستقیم از "جامعه مدنی" ببرد، به مفهوم آن اشاره کرد، و از جهت­گیری دولتش برای واگذاری بسیاری از امور به خودِ مردم خبرداد. [۱]
با این حال رونق گرفتن بحث جامعه مدنی در فرهنگ سیاسی ایران به دوران اصلاحات و ریاست جمهوری خاتمی باز می گردد. سید محمد خاتمی نقش مهمی در سر زبانها افتادن لفظ جامعه مدنی در سطح عموم مردم داشته است. با اینحال نگاه خاتمی به جامعه مدنی بسیار تفسیرپذیر است: تفاسیر متعددی از مفهوم او از جامعه مدنی ارائه شده است و این ابهام تا امروز هم ادامه دارد.
برای پرهیز از اشتباهات گذشته در دوران ریاست جمهوری روحانی که شاید بتوان آنرا دوره دوم اصلاحات نامید، یکی از کارهایی که می توان انجام داد تنقیح واز ابهام خارج ساختن مفهوم اصلاح طلبان از جامعه مدنی است. این مقاله، که بازتفسیری است از نگاه خاتمی به جامعه مدنی، را می­توان کوششی در این راستا دانست. کوشش برای تدقیق تفسیر خاتمی از جامعه مدنی، در واقع کوششی است برای شفاف سازی نظری جریانی اجتماعی که با روی کار آمدن دولت روحانی آزادی بیشتری (در مقایسه با دوران احمدی­نژاد) برای تاثیرگذاری در وضعیت سیاست ایران خواهد داشت.

اصولگرایان و جامعه مدنی

هشت ساله گذشته دوران حاکمیت یکدست اصولگرایان بر نهادهای سیاسی ایران بود. در این دوره جامعه مدنی به شدت سرکوب و محدود شد. بسیاری از کسانی که در این دوران بر مناصب اجرایی، قانونگذاری یا قضایی بوده اند معتقد بوده اند که جامعه مدنی و اسلام سازگار نیستند. به قول روح الله حسنیان، یکی از شخصیت­های اصولگرا: "ما در اسلام جامعه‌ی اسلامی داریم. جامعه‌ی مدنی بر مبنای لیبرالیسم [و در نتیجه مردود] است."(حسینیان در بخشی دیگر از همین سخنان به خاتمی اعتراض می­کند که چرا در یک سخنرانی ۲۷ بار کلمه جامعه مدنی را بکار برده) [۲]
در واقع اصولگرایان از ابتدا با چشم تردید به مفهوم جامعه مدنی می نگریستند. در کمتر سخنرانی محمود احمدی­نژاد وهمکاران او در هشت سال گذشته می توان اشاره ای ولو کوتاه به مفهوم جامعه مدنی یافت. محمد رضا باهنر، یکی از شخصیتهای مطرح اصولگرا، حدود یک و نیم ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ و زمانی که حتی زمزمه نام نویسی اش در انتخابات مطرح بود، در سخنانی در نقد خاتمی گفت: "توسعه سياسي افراطي به خصوص در دوره نخست رياست جمهوري محمد خاتمي اصلي‌ترين ضعف دولت اصلاحات به شمار مي‌رود....مفاهيم کلي و انتزاعي چون جامعه مدني مطرح شد که تفاسير متفاوت و حتي متناقضي چون مدينةالنبي، مدينه فاضله ارسطو و جامعه لائيک از آن استنباط مي‌شد." [۳]
باهنر به سه تفسیر از مفهوم جامعه­ مدنی خاتمی، یعنی جامعه مدنی همچون مدينةالنبي پیامبر، دولت-شهر ارسطویی و آنچه او تصور لائيک از جامعه مدنی می خواند اشاره می کند. سخنان باهنر از سر اطلاع و عمق علمی مطرح نشده است، ولی نقد او بر خاتمی از جهتی بکل خالی از واقعیت هم نیست.

ابهام در نگاه خاتمی به جامعه مدنی

قبل از اینکه خاتمی و جریان اجتماعی همراه با او بعد از دوم خرداد لفظ جامعه مدنی را سر زبانها بیندازند، در اوایل دهه هفتاد برخی از محققان علوم اجتماعی در ایران شروع به کاربرد لفظ جامعه مدنی کرده بودند. به تعبیر احمد زیدآبادی، روزنامه نگار اندیشمندی که در پی وقایع انتخابات ۸۸ در بند جمهوری اسلامی است، این محققان علت ناکامی دموکراسی و بازتوليد مدام استبداد در ایران را ضعف جامعه مدنی می دانستند و بر اين عقيده بودند که برای غلبه بر چرخه­ی باطل گشایش موقت فضای سیاسی در یک دوره وخفقان بلافاصله در دوره بعدی باید جامعه مدنی را تقویت کرد: "نيروهای هواخواه دموکراسی در ايران بايد به جای تمرکز بر چالش و ستيز با دولت به منظور سرنگونی آن، به نهاد سازی در عرصه عمومی مبادرت کنند، تا جامعه در برابر اقتدار دولت، تقويت شود و به عنوان نيروی کنترل کننده آن عمل کند ." [۴]
این باور کمابیش امروز هم باوری رایج میان نخبگان ایرانی است. در ایران امروز تقریباً جاافتاده که ایجاد جامعه مدنی قدرتمند پیش درآمد گذار به دموکراسی است. [۵]
در واقع کاری که خاتمی در دوران اصلاحات کرد به نظر آن بود که مفهوم جامعه مدنی را از روشنفکران وام گرفت و آن را از محيط‌های محدود نخبه گرایانه و آکادمیک وارد سطح کلان جامعه کرد. روزنامه هایی که در دوران اصلاحات منتشر شدند نیز به نوبه خود نقش بسیار مهمی در جا افتادن جامعه مدنی در گفتمان سیاست روزمره ایران داشتند.
با این حال نگاه سید محمد خاتمی به جامعه مدنی بسیار مبهم است. تفسیرهای متعددی می توان از نگاه او به جامعه مدنی عرصه کرد. در ادامه این مقاله، و با نیم­نگاهی به مفاهیم رایج جامعه مدنی در ادبیات نظریه سیاسی، نگارنده می کوشد حداقل سه تفسیر از مفهوم جامعه مدنی در اندیشه خاتمی ارائه کند. این سه تفسیر مبتنی بر سه احتمال اند.

سه تفسیر از مفهوم خاتمی از جامعه مدنی

۱- جامعه مدنی همچون مدینه النبی

خاتمی در جایی در دوران اول ریاست جمهوری خود جامعه مدنی را همان مدینه النبی معرفی کرده است. برخی معتقدند او این تعبیررا برای متقاعد کردن اصولگرایان از حسن نیت خویش بکار برد. دو رویکرد می توان در تفسیر جامعه مدنی همچون مدینه النبی داشت. اگر از موضع رادیکال بخواهیم نظر خاتمی را تحلیل کنیم (رویکرد رایج در مورد این تعبیر خاتمی در میان روشنفکران ایران) احتمالاً فرمول جامعه مدنی همچون مدینه النبی را یاوه و متناقض خواهیم یافت. اما به اعتقاد نگارنده رویکردی دومی هم به این مفهوم ممکن است.
شاید(البته شاید) بتوانیم بگوییم خاتمی در فرمول جامعه مدنی همچون مدینه النبی مفهومی مشابه مفهوم حسن حنفی از جامعه مدنی مد نظرش بوده است. حسن حنفی یک روشنفکر دینی است و دراینجا مشخصا مقاله "مفاهیمِ جایگزین برای جامعه مدنی: یک رویکری اسلامیِ متالهانه" او مورد نظر نگارنده است. در آن مقاله حنفی مفهومی از جامعه مدنی ارائه می دهد که غیر لیبرال و غیرسکولار است، ولی نامعقول و بنیادگرا هم نیست. حنفی تاکید می­کند که مفهوم اسلامی او از جامعه مدنی در میان بنیادگرایی (که اصولاً مفهوم جامعه مدنی را مفهومی غربی و اساساً باطل می­داند)، و مفهوم جهانشمول[۶]، ضد مذهبی و غربی از جامعه مدنی (که مورد حمایت روشنفکران لائیک است) قرار می­گیرد. حنفی معتقد است که اسلام کلاسیک شامل مفاهیمی است که این پتانسیل را دارند که نیازهای مدرن انسان امروزی را در خود انعکاس دهد. ناهماهنگی میان اسلام سنتی و پاره ای از مفاهیم مدرن از طریق اجتهاد پویا در اسلام قابل رفع و رجوع است. حکومت اسلامی حکومتی که فقط درپی اجرای قانون جزایی اسلام، یا برقراری مناسک شرعی در جامعه باشد نیست؛ حکومت اسلامی باید به اهداف شریعت (مقاصدالشریعه) در قانونگذاری توجه داشته باشد. حکومتی که در پی اجرای مقاصد و اهداف شریعت است، تمام نهادهای مرتبط با جامعه مدنی غربی را کپی­برداری نمی کند، با اینحال بسیاری از ارزشهای مرتبط با جامعه مدنی غربی را مراقبت می کند.[۷] جامعه مدنی گرچه راه حل تمام مشکلات حکومت و جامعه نیست، اگر به شکلی درست برقرار باشد موجب توزیع قدرت در سیاست، حفظ استقلال نهادهای دینی، و حفاظت از بخش زیادی از آزادیهای فردی انسانها می شود. جامعه مدنی در واقع مانعی در برابر استبداد و دیکتاتوری است.[۸]
در برساخت چنین مفهومی از جامعه مدنی حنفی معتقد است که اسلام می تواند از غرب بیاموزد، همانگونه که غرب می تواند از اسلام بیاموزد. فرهنگ سنتی اسلام تکلیف­محور است و به حق بهای اندکی می دهد، در حالیکه فرهنگ غربی مدرن حق محور است و به تکلیف بهای اندکی می دهد. در هردو فرهنگ نوعی عدم توازن میان حق و تکلیف (حق انسان و تکلیف در برابر خدا) وجود دارد و مفهوم اسلامی و تجددخواهانه حنفی از جامعه مدنی در پی برطرف کردن این نقیصه است. [۹]
در سخنان خاتمی در دوران هشت ساله اصلاحات و بعد از آن شواهد متعددی وجود دارند که بر اساس آنها می توان تصور کرد خاتمی به چنین مفهومی از جامعه مدنی گرایش دارد. این الگو از جامعه مدنی را می توان بخشی از امری دانست که خاتمی "مردم سالاری دینی" نام می نهد.
به عنوان مثال دو گفتار جداگانه از خاتمی را در نظر بگیرید که یکی از آنها مردم ایران را در انقلاب مشروطه "پيشتاز ....در تأسيس جامعه مدني سازگار با دين" [۱۰]معرفی می کند، و در دیگری انقلاب مشروطه را "اولین جنبش فراگیر و مردمی مردم‏سالاری ... برای استقرار الگویی از مردم‏سالاری بومی که امروز مردم‏سالاری دینی تعبیر می‌شود" [۱۱]، می شمارد. پس جامعه مدنی مبتنی بر مردم­سالاری دینی خاتمی را شاید بتوان مشابه مفهوم حسن حنفی از جامعه مدنی اسلامی دانست.

۲- جامعه مدنی همچون قرارداد اجتماعی

تفسیر دوم آنست که مفهوم خاتمی از جامعه مدنی را تحت تاثیر نظریه قرارداد اجتماعی بدانیم.
در مقاله ای با عنوان "مشروطیت و تجربه های ایرانی"، که خلاصه ای از برخی آرا نظریِ سیاسی او را شامل می شود، خاتمی می نویسد یکی از مهم‏ترین ویژگی‌های مشروطیت در صد سال گذشته "مهار استبداد لجام‌گسیخته حاکم بر جان و جهان ایرانی" بود. او در این زمینه بر قول نائینی، صاحب تنبیه‏الامة، انگشت می نهد که مشروطیت را "نفی فرمانروایی اعتسافیه، استرقاقیه، استعبادیه و نفی فرمانروایی ما یرید و مالکیت مایشاء" قدرت حاکم تعریف کرده بود. خاتمی درهمانجا نائینی را "طراح اولین اساسنامه جامعه مدنی سازگار با هویت فرهنگی و ملی ایران" معرفی می کند. [۱۲] "نائینی به احتمال زیاد آشنایی با فلسفه سیاسی لیبرال، و مفهوم نئوتوکویلی از جامعه مدنی –که در ذیل به عنوان مفهوم سوم از جامعه مدنی بدان خواهیم پرداخت— نداشته است، ولی شاید بتوان حدس زد ...." [۱۳] از جامعه مدنی –که در ذیل به عنوان مفهوم سوم از جامعه مدنی بدان خواهیم پرداخت— نداشته است، ولی شاید بتوان حدس زد که در تنبیه الامه به واسطه خواندن برخی از آثار به زبان عربی (همچون طبایع الاستبداد عبدالرحمان کواکبی) با برخی کلیات اندیشه قرارداد اجتماعی آشنایی داشته است. بر این اساس محتملاً بتوان گفت منظور نائینی، و در نتیجه خاتمی، از جامعه مدنی نوعی مفهوم (به عنوان مثال) روسویی از جامعه­ مدنی است، یعنی جامعه مدنی همچون قرارداد اجتماعی، بسان "وضعیت مدنی" در برابر "وضعیت طبیعی". [۱۴]
از نظر روسو هدف اصلی از تشکیل حکومت یا قرارداد اجتماعی نیل یافتن جامعه به "خیر عمومی" [۱۵] است. تنها قوانینی موجه و مشروعند که برآورنده خیرعمومی و سعادت همگانی باشند. اساس خیر عمومی هم آزادی و برابری است. روسو در کتاب قرارداد اجتماعی می­نویسد: "اگر اهدافی را که به بیشترین مقدار خیر همگان را تامین می کنند و باید موضوع هرگونه سیستم قانوگذاری باشند را مورد بررسی دقیق قرار دهیم، متوجه می شویم که می توان آنها را در دو هدف خلاصه کرد: آزادی و برابری." [۱۶] طبق اندیشه قرارداد اجتماعی حاکمیت از آن مردم است. حکومت باید تبلور "اراده عمومی" [۱۷] مردمان جامعه باشد. دولت را نمی توان به حکومت صنف یا گروهی در جامعه، مثلا طبقه پادشاهان، روحانیون، یا اشراف، بر بقیه طبقات جامعه فروکاست. حکومت یک صنف خاص همچون روحانیون منافی اراده عمومی است: "از آنجا که حکومت/حاکمیت، چیزی جز پیاده کردن اراده عمومی نیست، هرگز نمی توان آنرا به کسی انتقال داد." [۱۸] یک حکومت ایده آل یا نیک سامان در قرارداد اجتماعی روسو حکومتی است که فلسفه وجودی آن ایجاد نوعی اجماع میان افراد و ساکنانی با "علائق مختلف و متنوع" [۱۹] باشد. کلیات اندیشه به قرارداد اجتماعی به نوعی اساس نگاه امروزین ما به دموکراسی و قانون اساسی است.
در توصیف اندیشه سیاسی نائینی اما باید گفت دو نوع حکومت داریم: حکومت استبدادی و حکومت مشروطه. حاکم مستبد (کسی که در راس حکومت استبدادی است) با مملکت و مردمان آن مانند اموال شخصی خودش رفتار می کند. مملکت را ملک خویش می پندارد و اهل آنرا مانند بندگان و غلامان خود می داند و حتی بدتر هم مرتبه حیوانات و "احشام" برای بهره کشی قلمداد می کند. هرکس مخالف او بود او را از کشور تبعید می کند یا فراری اش می دهد، و یا "اعدام [می کند] و قطعه قطعه به خورد سگانش [می] دهد" و "گرگان خونخواره را به ریختن خونش تهریش [تحریک]" می کند و آن گرگ ها را وادار به غارت اموال دشمنش می کند. خودسر بودن و بولهوسی حکومت و سیستم امنیتی شاخصه اصلی حکومت استبدادی از دید نائینی است. حکومت استبدادی "هرحقی را خواهد احقاق و اگر خواهد پایمالش کند." یعنی معیار حق و ناحق حکومت می شود و نه قانون. حاکم مستبد مملکت را مانند مال الاجاره خود می پندارد و " اهتمامش در حفظ نظم و حفظ مملکت مثل سایر مالکین نسبت به مزارع و مستغلاتشان منوط به اراده و میل خودش باشد." ولیّ جائر" با قدسیت" که از صفات حضرت احدیت و خداوند متعال است، زشتی های خودش را می پوشاند و خود را در ذهن دیگران مصداق"لایسئل عما یفعل و هم یسئلون" معرفی می­کند.نائینی می نویسد: "ملتی را که گرفتار چنین اسارت و مقهور به این ذلت باشند، اسراء و اذلا[خواران] و ارقا [بندگان] گویند."
قسم دومی از حکومت که نائینی معرفی می کند (و به قرارداد اجتماعی نزدیک است)، حکومت مشروطه می باشد. حکومت مشروطه حکومتی است که در ان شخص حاکم "مقام مالکیت و قاهریت" مطلق ندارد و قدرتش محدود و مشروط است. بر خلاف حکومت استبدادی، در حکومت مشروطه شخص اول مملکت به اصطلاح فاعل ما یشا و حاکم ما یرید نیست، یعنی نمی تواند هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد. قدرت رهبر در این نوع از حکومت کاملا "محدود" است و قانون قدرت او را کاملا مشروط به "عدم تجاوز" از شروط قرارداد اجتماعی مشخصی کرده است. در حکومت مشروطه مردم کاملا حق دارند بر حاکم شان و ولی امرشان نظارت داشته باشند. در صورتی که سلطان از رعایت حدود عدالت و انصاف سر باز زده باشد، مردم می توانند و حق دارند او را مورد مواخذه قرار دهند و از مقامش عزلش کنند. نائینی می نویسد حاکمیت در صدر اسلام (در مدینه النبی) حاکمیت مشروطه بود و مردم کاملا حق داشتند خلفای چهارگانه را در صورت تخطی از عدالت مورد عتاب و سرزنش قرار دهندو حتی نافرمانی کنند. [۲۰]
اگر امکان قرائتی مبتنی بر قرارداد اجتماعی از تنبیه الامه نائینی را بپذیریم، می توان ادعا کرد که منظور خاتمی از جامعه مدنی وضعیت پس از عبور از موقعیت طبیعی (وضعیت توحش/ فقدان آزادی/استبداد) و شکل­گیری جامعه مدنی است. [۲۱]

۳- مفهوم لیبرالی یا نئوتوکویلی از جامعه مدنی

این تفسیر را شاید بتوان امروزی ترین و قوی ترین تفسیر از مفهوم جامعه مدنی خاتمی دانست. یکی از مبانی تاکید بر اهمیت جامعه مدنی در سالهای اخیردر دنیا "برهان نئو توکویلی" [۲۲] به نفع جامعه مدنی بوده است که بر اساس آن "قدرت و ثبات لیبرال دموکراسی به حوزه ای زنده و سالم و شاداب از فعالیت در قالب انجمن­ها [یعنی نهادهای مدنی] بستگی دارد." [۲۳] گرچه تعریف توکویل از جامعه مدنی متوجه آمریکا در دوران شکل­گیری این کشور بود، استدلال نئوتوکویلی امروز به عنوان سنجه ای برای قوی بودن لیبرال دموکراسی در غرب، و نیز فرآیند گذاربه دموکراسی در اقصی نکات جهان، از اروپای شرقی و مرکزی پس از فروپاشی کمونیسم تا نظامهای دموکراتیک تاسیس شده در آمریکای جنوبی پس از سقوط دیکتاتوری در این کشورها، در آمده است. به تعبیر راینر فورست در این نگاه "جامعه مدنی به قلمرو اجتماعی کنش میان حکومت، اقتصاد، و حوزه خصوصی گفته می شود. جامعه مدنی یعنی قلمروی زندگی اجتماعی که کمتر از سایر قلمروها از خودبیگانه شده است، و دیواری در برابر استبداد است. این مفهومی از جامعه مدنی است که بیش از تمام تعاریف دیگر در بحثهای معاصر گذار از دیکتاتوری به اشکال دموکراتیک زندگی، در بحث پتانسیلهای مشارکتی جامعه مدرن، در بحث تعدیل جنبه منفی قدرتهای سیاسی و اقتصادی جهانی از طریق "جامعه مدنی جهانی" بکار برده می­شود." [۲۴]
ویل کیملیکا نیز مفهوم لیبرال از جامعه مدنی را اینگونه توصیف می کند: "لیبرالها آزادی و زندگی نیک را بیش از هرچیز در پیگیری مشغله ها و علائق شخصی در جامعۀ مدنی متجلی می دانند، و کارکرد اصلی سیاست را محافظت از آزادی‌های شخصی ما در جامعۀ مدنی می‌شمرند.... لیبرالها حوزه خصوصی جامعۀ مدنی را برتر از حوزه عمومی حکومت می نشانند، [و شعارشان] "ارج نهادن به جامعه" است، و براین باورند که اجتماعات و موسسات خصوصی غیردولتی که افراد آزادنه در جامعۀ مدنی برپا و حفظ می کنند، بامعناتر و رضایت­بخش­تر از اجتماع سیاسی [حکومت] است که اساسش اجبار است." [۲۵]
این مفهوم از جامعه مدنی به نظر در گفتار روحانی بروز دارد (رجوع کنید به سخنان روحانی در اولین مصاحبه مطبوعاتی و اشاره او به جامعه مدنی). [۲۶]
و اما در مورد خاتمی، در کنفرانس "دین، دموکراسی و افراط گرایی" در نروژ او می­گوید دموكراسی " كم هزینه ترین و پرفایده ترین شیوه اداره جوامع است"، وشرایطی را بر می شمرد كه بدون آنها یک نظام سیاسی— هر نامی هم بر آن گذاشته شود— دموکراسی نیست. شرط اول آنست که انسان صاحب حق است و مهمترین حق او، حق حاكمیت بر سرنوشت خویش است .شرط دوم آنست کهدر دموكراسی قدرت حکومت منشائی جز قدرت و رای مردم ندارد .شرط سوم آنکهقدرت دموكراتیك در بقاء و استمرار نیز وابسته به قدرت و رأی و نظارت مردم است و این محتاج نهادهایی چون پارلمان، احزاب و نیز تفكیك قوا است .شرط چهارم آنست که مردم باید بتوانند در صورتی كه بخواهند بدون توسل به زور قدرت را جابجا كنند. خاتمی در ادامه می گوی تحقق این چهار شرط برای یک دموکراسی سالم محتاج "آزادی اندیشه و بیان و تأسیس و فعالیت نهادهای مدنی (واسط میان دولت و مردم) است" (تاکید از من). [۲۷]- [۲۸]
توضیح در درون پارانتز بخوبی نشان می دهد که خاتمی در اینجا به مفهومی نئوتوکویلی یا لیبرالی از جامعه مدنی اشاره دارد.
مفهوم لیبرال یا نئوتوکویلی از جامعه مدنی نه تنها مورد اشاره روحانی و خاتمی است، بلکه محبوبِ و مقبول بسیاری از نخبگان ایرانی فعال در زمینه جامعه مدنی نیز می باشد. به عنوان مثال دکتر سهراب رزاقی، مدیر "کنشگران داوطلب" (یکی از موسسات بسیار فعال در زمینه گسترش فرهنگ جامعه مدنی) در مصاحبه ای می­گوید: "من معتقدم اساسا موضوع جامعه مدنی کسب قدرت سیاسی نیست بلکه تحدید قدرت سیاسی است به عبارت دیگر بدنبال مهار قدرت سیاسی با انباشت قدرت اجتماعی است" . [۲۹] این توصیف دقیقا نگاه لیبرالی یا نئوتوکویلی به جامعه مدنی است.
با این حال رویکرد نئوتوکویلی به جامعه مدنی شامل تنها یک گرایش نیست. حداقل می توان از سه مفهوم از جامعه مدنی سخن گفت که تا حد زیادی در چارچوب مفهوم نئوتوکویلی می گنجند: مفهوم لیبرتاریان از جامعه مدنی [۳۰] ، مفهوم برابری­خواهی لیبرال از جامعه مدنی [۳۱]، و مفهوم نظریه انتقادی از جامعه مدنی (نظریه هابرماس). [۳۲]

نتیجه­‌گیری

مشکل مفهوم سید محمد خاتمی از جامعه مدنی ابهام و تناقض نسبی موجود در آن است. تفسیر دوم(قرارداد اجتماعی) و سوم (لیبرال) از جامعه مدنی براحتی قابل جمعند، ولی تفسیر اول (مدینه النبی) و تفاسیر دوم و سوم در حالیکه نقاط مشترک فراوانی دارند، تفاوتهای مهمی هم دارند. تفاوت مهم، تفاوت میان فلسفه سیاسی لیبرال (و یا قرارداد اجتماعی) و مفهوم جامعه مدنی مرتبط با آنها از یکسو، و مردم سالاری دینی و مفهوم جامعه مدنی مرتبط با آن از سوی دیگر است. این تناقضی نیست که براحتی بتوان بر آن چشم بست و آقایان خاتمی و روحانی باید در غلبه بر آنها در منظومه فکری خویش بکوشند. شاید راه حل آن باشد که بجای غربی یا شرقی دانستن مفاهیم فلسفه سیاسی من جمله جامعه مدنی، با این مفاهیم مواجهه فلسفی-عقلانی کنیم، و اعتبارشان را فارغ از مکانشان بسنجیم. در واقع این رویکردی است که کانت به فلسفه سیاسی دارد.

پانویس‌ها:
  1.   ر.ک به این لینک ویدئویی و بخشهای متعاقب ذیل آن.  خلاصه ای از سخنان روحانی در اینجا قابل دسترسی است.
  2.  ر.ک به لینک که برگرفته از خبری در رجانیوز است
  3. منبع
  4. احمد زید آبادی، "خاتمی و جامعه مدنی؛ بن بست در حوزه نظر و عمل"
  5. به عنوان مثال سهراب رزاقی، از فعالان جامعه مدنی، و مدیر دو موسسه مهم در باب جامعه مدنی (موسسه توقیف شده "کنشگران داوطلب" و "کنشگران داوطلب" در حال حاضر) هدف خود از تشکیل این موسسه را اینگونه بیان می دارد: "من و دیگر دوستان احساس کردیم برای اینکه این سازمان‌ها بتوانند در جغرافیای قدرت تأثیرگذار در فرایند دموکراسی و توسعه پایدار نقش‌آفرین باشند، باید مؤسسه‌ای را تشکیل دهیم برای ظرفیت‌سازی و توانمندسازی فعالان و سازمانهای جامعه مدنی ایران؛ چون ما معتقد بودیم که جامعه مدنی مهم‌ترین گرانیگاه جامعه ایرانی‌ است. یعنی برای گذار به دموکراسی جامعه مدنی نقش مهمی دارد و یکی ازدلایلی که تاکنون دموکراسی و توسعه پایدار در ایران شکل نگرفته است، به دلیل فقدان یک جامعه مدنی قوی و پویا بوده است." ر.ک به مصاحبه با ایشان در لینک
  6. universal
  7. Hasan Hanafi, “Alternative Conceptions of Civil Society: A Reflective Islamic Approach”, in Simon Chambers and Will Kymlicka (eds.), Alternative Conceptions of Civil Society, Princeton University Press, 2002, 171-72.
  8. Ibid 183-84.
  9. Ibid 187-88.
  10. " فضيلت تمدن سازي در عهد قديم و پيشتازي اين قوم در تأسيس جامعه مدني سازگار با دين و فرهنگ، خود در عرصه جديد تاريخ اين مرز و بوم و برپايي مردمي ترين انقلاب قرنِ حاضر، هيچگاه در دست نسل امروز تباه نخواهد شد، بلکه او را قادر خواهد کرد که الگويي نو از زندگي ارائه دهد، براي انساني که از بي ايماني، دنيابيني، بي عدالتي، استبداد و استعمار به تنگ آمده است."؛ نامه ای برای فردا ، چاپ خانه فرهنگ خاتمی.
  11. منبع
  12. محمد خاتمی، "مشروطیت و تجربه های ایرانی"،
  13. neo-Tocquevillian
  14. state of nature
  15. common good
  16. Jean-Jacques Rousseau, The Social Contract and the First and Second Discourses, Susan Dunn (ed.), Yale University Press, 2002, 189.
  17. general will
  18. Rousseau, The Social Contract, 170.
  19. different interests
  20. تنبیه الامه و تنزیه المله در رسائل مشروطیت، تصحیح غلامحسین زرگری نژاد، صص 423-415.
  21. مفهوم موقعیت طبیعی همچون وضعیت توحش البته بیشتر توصیفی لاکی و هابزی از وضعیت طبیعی است تا روسویی. ولی از آنجا که در این سطور مفهومی بسیار کلی از قرارداد اجتماعی مد نظر ماست، و نه جزئیات نظریات قرارداد اجتماعی (که لزومی به پرداختن به آنها در این مقاله نیست) از این مسئله چشم پوشی می کنیم. به علاوه قرائت روسویی از نائینی نیز خالی از نوعی اغماض نیست، چون نائینی معتقد به نظریه امامت است و رد پای نوعی از ولایت فقیه به نیابت از ولایت امام غائب در اندیشه او دیده می شود، و این مسئله نیز با قرارداد اجتماعی روسو سازگار نیست. در عین حال چنانکه اشاره شد نقد نائینی بر استبداد بسیار به نظریات روسو یا لاک شباهتهایی مهم دارد.
  22. Neo-Tocquevillian argument
  23. Simon Chambers and Will Kymlicka, Alternative Conceptions of Civil Society, Princeton University Press, 2002, 2.
  24. Rainer Forst, “Civil Society” in Robert Goodin, Philip Pettit, and Thomas Pogge (eds.), A Companion to Contemporary Political Philosophy, Blackwell Publishing, 452-53.
  25. Will Kymlicka, Cotemporary Political Philosophy, Oxford university Press, 2002, 388.
  26. لینکها در پاورقی نخست.
  27. سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در کنفرانس "دین، دموکراسی و افراط گرایی"، اسلو، نروژ 25 اردیبهشت ماه 1386 
  28. خاتمی در ادامه سخنان بالا می گوید که بسته به شرایط تاریخی و فرهنگی و گرایش های جمعی می توان شاهد دموكراسی های متنوع بود و اگر دین منشاء هویت جمعی بخشی از یک جامعه بود و با شرایط پیش گفته سازگاری داشت منافاتی میان دینداری و دموكراسی نیست. واضح است که یک تفسیر بنیادگرایانه از اسلام با چهار شرط فوق سازگار نیست. تفسیری از دینداری که شرایطی مشابه شرایط مورد اشاره خاتمی را رعایت کند وبا دموکراسی سازگار باشد را رالز تفسیر معقول(reasonable) نام می نهد.
  29. ر.ک به این مصاحبه
  30. در این زمینه ر.ک به مقاله لوماسکی در اثر زیر:
    Loren E. Lomasky, “Classical Liberalism and Civil Society”, in Simon Chambers and Will Kymlicka (eds.), Alternative Conceptions of Civil Society, Princeton University Press, 2002.
  31. در این زمینه ر.ک به مقاله ولزر در اثر زیر:
    Michael Walzer, “Equality and Civil Society”, in Simon Chambers and Will Kymlicka (eds.), Alternative Conceptions of Civil Society, Princeton University Press, 2002.
  32. در این زمینه ر.ک به مقاله چامبرز در اثر زیر:
    Simone Chambers, A Critical Theory of Civil Society, in Simon Chambers and Will Kymlicka (eds.), Alternative Conceptions of Civil Society, Princeton University Press, 2002.

توضیح: این مقاله قبلا در سایت عرصه سوم منتشر شده است.

۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

باز هم از اصلاح طلبی و قانون اساسی

دارم کتابی در مقایسه اصلاح طلبی در ایران و ترکیه از Güneş Murat Tezcür [گونش مراد تذکور، نویسنده ترکیه ای و استاد در دانشگاه لویولا در شیکاگو] می خوانم با عنوان Muslim Reformers in  Iran and Turkey: The Paradox of Moderation  [اصلاح طلبان مسلمان در ایران و ترکیه: پارادوکس میانه روی] که در یک فصل از آن در مورد سیستم انتخابات ایران و ترکیه بحث شده (کتاب را می توانید از سایتهای دانلود کتاب دانلود کنید). 

در فصل مربوط به انتخابات از قانون اساسی ایران هم صحبت شده. باز در این فکر قدری استوارتر شدم که هیچ اصلاحی در ایران در چارچوب قانون اساسی موجود به فرجام نخواهد رسید. مفسر رسمی این قانون اساسی بنا بر اصل چهار آن، چنانکه در این یادداشت هم اشاره کردم، شورای نگهبان است و هیچ تفسیری جز تفسیر شورای نگهبان، من جمله تفسیر بی تنازل مورد نظر مهندس موسوی یا آقای خاتمی، پشتوانه اجرایی در قانون ندارد.


قدری که من می فهمم تنها نهادی که در قانون اساسی موجود به نحوی زیر سلطه مطلقه شورای نگهیان و در نتیجه زیر سلطه مطلقه رهبری نیست و بصورت محدود قدرت آزادی عمل دارد، نهاد ریاست جمهوری است. شاید بر این اساس است که رئیس جمهورها، از بنی صدر گرفته، تا هاشمی تا خاتمی تا حتی احمدی نژاد (و نیز کاندیداهای انتخابات قبلی ریاست جمهوری یعنی موسوی و کروبی) همیشه بعد از مدتی به موی دماغ ترین افراد در درون سیستم برای ولی فقیه بدل شده اند (آقای خامنه ای شاید از این جهت خوش شانس بودند که بعد از رئیس جمهوری خود ایشان رهبر شدند و در نتیجه تقابل رهبر-رئیس جمهوری در مورد ایشان رخ نداد، گرچه ایشان هم زمان ریاست جمهوری شان با آقای خمینی، مثلا سر نخست وزیری مهندس موسوی، اختلافاتی شاید مهم داشتند).

از آنجا که خیلی بعید است در انتخابات های بعدی ریاست جمهوری ولی فقیه جایی به اصلاح طلبان یا در حالت کلی تر دموکراسی خواهان بدهد، شاید تنها شکاف موجودی در درون سیستم که عمیق شدنش می تواند به نفع مردم و دموکراسی خواهان باشد ( و به قول گنجی برای آنها منفس تنفسی ایجاد کند)، شکاف میان احمدی نژاد (یا رئیس جمهوری بعدی) و خامنه ای است. باز شدن این شکاف به نفع جامعه مدنی و دموکراسی خواهی است، گرچه به تنهایی اصلا برای گذار به دموکراسی کافی نیست. تجربه احمدی نژاد نشان داد هر قدر رئیس جمهور در ابتدا مطیع به نظر برسد، این شکاف پتانسیل آنرا دارد که سر بازکند. از این جهت آقای خامنه ای نگران انتخابات ریاست جمهوری بعدی است و چنانکه چند ماه قبل بحثش بود شاید بدش نیاید که انتخاب رئیس جمهوری به مجلس واگذار شود تا انتخاب مستقیم مردم، تا نهاد ریاست جمهوری هم رام شود. در هر صورت به نظر در شکافهای بعدی ریاست-جمهوری و رهبری اصلاح طلبان اجازه حضور نخواهند داشت.

نتیجه ای که می خواهم بگیرم آنست که هرگونه تحول خواهی در ایران بدون حرکت به سوی اصلاح قانون اساسی موجود گردش در دوری بسته خواهد بود که حتی اگر در مرحله به موفقیت هایی هم برسد، همه چیز هر آن بنا بر قدرت قانونی رهبری و شورای نگهبان در "قانون اساسی"  موجود ممکن است به حالت قبل از اصلاح برگردد.

تجربه هشت ساله اصلاحات خاتمی این را نشان می دهد و به نظر آزموده را آزمودن خطاست.

۱۳۹۰ بهمن ۱۰, دوشنبه

آبراهام لینکلن را جدی بگیریم

باید وقت بگذارم در مورد اندیشه های سیاسی آبراهام لینکلن ( Abraham Lincoln)  و نسبت شان بادین مفصل بخوانم. خیلی مرتبط است با شرایط کنونی جامعه ما و جنبش دموکراسی خواهی. هم دوستان جنبش سبز و هم بچه های حرکت آذربایجان خوب است با ادبیات وسیعی که در مورد اندیشه لینکلن به زبان انگلیسی موجود است قدری آشنا شوند. خیلی ارجاع به دین، البته از نوع آزادی خواهانه، در لینکلن هست. اگرچه جزو هیچ کلیسای رسمی نبوده ولی برخی آیه های انجیل را حفظ بوده و در سخنرانی ها ارجاع می داده. مثلا دروضع قانون لغو برده داری برای اولین بار در آمریکا که نقطه عطفی در تاریخ این کشور است.
 رالز در لیبرالیسم سیاسی، مثلا در صص. 44-46، در بحث باورهای جا افتاده در مورد عدالت (considered convictions) (مثلا باور شهودی ما به شر بودن برده داری)به قسمتی از مباحثه آبراهام لینکلن و آلکساندر استفنز (Alexander Stephens)، یکی از رهبرهای بدنام جنوب که بر خلاف لینکلن مدافع برده داری بود، ارجاع می دهد.
 رالز آنجا تعریف جامعه گرایانه (communitarian) مایکل والرز(Michael Walzer)، صاحب کتاب "حوزه های عدالت" که (توسط صالح نجفی به فارسی ترجمه شده)  از فلسفه سیاسی را نقد می کند. سه صفحه آخر فصل اول لیبرالیسم سیاسی با عنوان "در باب استفاده از مفاهیم انتزاعی" بحث بسیار عمیق و مهمی است در تعریف فلسفه سیاسی از منظر رالز متاخر و جواب او به کسانی که چون والزر می گویند موقعیت اولیه رالز بریده از اجتماع و در خلا است.
آقای  خاتمی 15 سال قبل در مصاحبه با کریستین امانپور در سی ان ان، زمانی که هنوز خیلی ها در ایران اسم لینکلن را هم نشنیده بودند، او را شهید خوانده بود که یادم هست ولایتی ها عصبانی شده بودند و خاتمی هم دیگر با سی ان ان مصاحبه نکرد. (برخلاف احمدی نژاد که هر روز مصاحبه می کند.) جالب است آدم بداند خاتمی چقدر عمیق با افکار با لینکلن آشنا است. اگر آشنا است چرا بعضی وقت ها در مورد لیبرال دموکراسی و سکولاریسم سیاسی نظرهای غیر لینکلنی می دهد؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

متناقض نمای سخنان سید محمد خاتمی

 آقای خاتمی اخیرا در میان جمعی از رزمندگان سخنانی ابراز داشته اند که محل مناقشه شده. آن سخنرانی نقاط مثبت فراوانی دارد، مانند اینکه دیگر نمی توان دیوار آهنین بدور کشور کشید و نفوذ اطلاعات در اذهان شهروندان را مانع شد، یا اشاره تلویحی به بحث رفراندم به عنوان راه حل، ولی در اینجا من می خواهم سخنان ایشان را نقد کنم. نقد من متوجه آن قسمت از سخنان ایشان است که در آن گفته شده دموکراسی خواهان حرکت سبز و آقای خامنه ای بطور متقابل ظلمی که به ایشان شده را عفو کنند تا فضای دوقطبی موجود در جامعه از بین برود و همه به سوی آینده بهتر برویم. آقای خاتمی، بنا بر نقل وب سایت شان، در قسمت آخر سخنانشان گفته اند:

"ما... قانون اساسی را چارچوب عملی می دانیم. همین حقوقی را که در قانون اساسی به ملت داده شده است ما همان را می خواهیم. البته قانون اساسی وحی منزل نیست. ساز و کاری هم در آن گنجانده شده و می شود در قانون اساسی تجدید نظر کرد. ما معتقدیم این نظام باید بماند و البته که اصلاحات مداوم براساس موازین و معیارهای درست راه تداوم نظام و انقلاب هم هست و راه دیگری نیست. من واقعا من نگرانم با تقابلی که در درون کشور ایجاد شده که باعث ایجاد توهم و شیدایی در یک سو و ایجاد نفرت در طرف دیگر شده است و دائماً هم از دو طرف به آن دامن زده می شود. از اصطکاک میان شیدایی بی حساب و نفرت فزاینده باید ترسید و به خدا پناه برد.... ما می گوییم این جو مسموم درمان شود. هر منتقدی برانداز و عامل دشمن به حساب نیاید و اگر فضا تلطیف و تعدیل شود بسیاری از مسائل حل خواهد شد. فضا باز شود، احزاب و گروه ها کار کنند و عقلا هم ساز و کاری را برای انتخابات در نظر بگیرند تا در آن حرف و حدیث نباشد. خدا می داند اگر چنین شود آرامش و ثبات و پیشرفت از هر جهت تأمین خواهد شد. اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر روخواهیم آورد."

هدف اصلی آقای خاتمی از این سخنان، شاید مانند روال غالب ایشان ایجاد اجماع وتوافق وآشتی میان جنبش سبز و شخص ولی فقیه یعنی آقای خامنه ای است. این مسئله البته در نگاه اول بد نیست چون فیلسوفان سیاست هم، چون راولز، مبنای حکومت و سیاست در یک جامعه را همکاری اجتماعی میان گروههای مختلف فکری و عقیدتی بر سر یک سری مبانی مشترک، که این مبانی مشترک معمولا قانون اساسی هر کشور است، می دانند. ولی آیا قانون اساسی کنونی جمهوری اسلامی ایران امکان یک اجماع عادلانه میان شخص ولی فقیه و مردم را فراهم می کند؟

نقد اصلی بر سخنان آقای خاتمی آن است که همکاری اجتماعی باید بر اساس موازین عادلانه و منصفانه باشد نه هر نوع موازینی. قانون اساسی کنونی ایران اصلا چنان قواعد منصفانه و عادلانه ای را برای همکاری اجتماعی و قرارداد اجتماعی میان مردم و حاکمان فراهم نمی کند، چون در آن اختیارات مطلقه و مادام العمری به شخص آقای خامنه ای و جانشینان ایشان داده شده است.  همکاری اجتماعی در موقعیتی که در آن یک طرف در موقعیت خدایگان و قدرت مطلقه است و دیگری درموقعیت فرودست و برده، اصلا ممکن نیست. بر اساس نظریه ولایت مطلقه فقیه موجود در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شخص ولی فقیه  با بقیه مردم در موقعیت "برابر" نیست که بتوان با عفو و بخشش صرف زندگی بهتر را در مملکت جاری کرد،گو اینکه در این سالها هیچ سو عملکردی از جانب ایشان بر مملکت روا داشته نشده است. 

همکاری اجتماعی عادلانه و منصفانه (انصاف کلمه ای است که راولز در نظریه عدالتش مکرر بر آن تاکید دارد) بدون ایجاد تغییرات ساختاری در نهادهای کشور، یا همان تغییر قانون اساسی، ممکن نیست.  اساس جنبش سبز، آنطور که من می فهمم، مبارزه برای از میان برداشتن نهادهای ناعادلانه در ساختار قانون اساسی کشور، و جایگزین کردن آنها با نهادهائی عادلانه و دموکراتیک و لیبرال است.

علی رغم احترام فراوانم به اقای خاتمی سئوال اصلی من از ایشان آن است که چگونه می توان میان ولایت مطلقه فقیه و برابری میان ولی فقیه و مردم جمع کرد؟ اگر آقای خاتمی دنبال اجماع اند تنها راه اجماع آن است که آقای خامنه ای بپذیرند که دیگر از این پس قدرت شان قرار نیست مطلقه باشد و بلکه باید مقید به قیودی باشد که اکثریت مردم تعیین می کنند.

پی نوشت- کلمه "مطلقه" در شورای بازنگری سال 1368 وارد اصل 57 قانون اساسی شد، آنجا که این اصل می گوید قوای حاکم در جمهور اسلامی ایران یعنی قوای مقننه، مجریه و قضاییه زیر نظر ولایت مطلقه امر اداره می گردند. رجوع کنید به مشروح مذاکرات جلسه چهلم شورای بازنگری قانون اساسی 1368 و اختلاف نظر میان خامنه ای و موسوی خوئینی ها بر سر وارد کردن قید "مطلقه". در آن بحث موسوی خوئینی ها مخالف وارد کردن عبارت "مطلقه" بوده و خامنه ای، که البته هنوز رهبر نشده بود، مدافع آن. چنانکه می دانیم مخالفت موسوی خوئینی رای نیاورد. همین قانون اساسی بطور متناقض رهبر را در برابر قوانین مساوی با بقیه افراد کشور می داند. نمی دانم در شورای بازنگری که از قضا آقایان کروبی و موسوی هم حضور داشتند، نظرشان به موسوی خوئینی نزدیک بوده یا خامنه ای ولی مهم تر آن است که هیچ کدام از این دو دیگر امروز به ولایت مطلقه فقیه، یا حتی ولایت فقیه در هر شکل آن، معتقد نیستند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

تحلیلی بر اندیشه سیاسی سروش در باب انتخابات، بخش دوم مبهم‌اندیشی در نظریه سیاسی، آفت مهم اصلاح‌طلبی ایرانی

در ادامه تحلیل اندیشه سیاسی سروش در باب انتخابات، در این مقاله یکی از اندیشه‌های محوری سروش در سیاست عملی و اصلاح طلبی، یعنی نفی مبهم اندیشی در نظریه سیاسی را بررسی خواهم کرد و نشان خواهم داد چرا مبهم اندیشی سیاسی که حاصل آن عدم شجاعت عملی و اکتفای صرف به مطالبات سلبی در اصلاحات است، آفت مهلک اصلاح طلبی در ایران می‌باشد و چرا طریق صواب آن است که هر یک از دو کاندیدای اصلاح طلب، یعنی آقایان موسوی و کروبی، و گروه‌های مدافع ایشان، حتی المقدور از این آفت مهم تبری جویند.
این مقاله متضمن پیروی از دکتر سروش در حمایت از کاندیدای خاصی نیست و مخاطب آن تمام اصلاح طلبان کشورمان هستند.
سروش در مصاحبه‌ای در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۸۴، چندین ماه پس از آن‌که محمود احمدی نژاد به مسند ریاست جمهوری نشسته بود، به تلویزیون هما چنین گفت:
«... من در جناب آقای خاتمی این مشکل را دیده بودم، مشکلی که قبلاً هم از آن به طور کلی‌تر سخن گفته بودم و آن اینکه عدم بصیرت در نظر موجب عدم شجاعت در عمل می‌شود. اگر شما به اندیشه‌ای به نحو روشن و قطعی پایبند باشید، در عمل هم شجاعت پیدا می‌کنید. اما اگر اندیشه ناروشن بوده و بصیرت نظری کافی حاصل نباشد، البته در مقام عمل هم دچار سستی و تزلزل خواهید شد.
من گمان می‌کنم و همچنان بر این گمان هستم که جناب آقای خاتمی علاوه بر موانع بیرونی که ایشان را احاطه کرده بود و مانع از اجرای افکار و برنامه‌های او و یارانش می‌شد و من در آن هیچ تردیدی ندارم، ایشان پاره‌ای موانع درونی هم داشت. یعنی مفهوم‌هایی که از آنها دم می‌زد مانند آزادی، حقوق بشر و جامعه مدنی که شعار اصلی‌اش بود، ظاهراً حد و مرز این مفاهیم برای ایشان کاملاً روشن نبود.
ایشان گاهی به این سو می‌رفت و گاه به آن سو و ایده‌ای را مطرح می‌کرد و دیگران هم دنبال او را می‌گرفتند، ولی ناگهان ترمز می‌کرد، عقب می‌کشید و باز می‌ایستاد و همه را متحیر می‌گذاشت. این قصه خصوصاً در جامعه مدنی از همه جا مشهودتر بود. ایشان جامعه مدنی را مطرح کرد. من به یاد دارم چقدر در باب تحلیل و توضیح جامعه مدنی مقاله نوشته شد.
روشنگری‌های بسیار خوبی شد و مفهومی که تا آن موقع نسبتاً غریب و ناآشنا بود، آشنا شد و جامعه علمی و دانشگاهی ما، فرهیختگان و تحصیل کردگان ما آشنایی خوبی با آن پیدا کردند. [....] اما ناگهان مواجه شدیم با این‌که آقای خاتمی‌گفتند مراد من از جامعه مدنی، مدینة النبی است. این آب سردی بود که بر مغز و ملاج همه ریخته شد.
ایشان یا از ابتدا چنین درکی از جامعه مدنی داشت یا بعداً به دلایل خاص سیاسی و فکری نظرشان را عوض کرده و مدینة النبی را به جای جامعه مدنی نهاد و این تذبذبی آشکار در فکر ایشان بود. شاهد همین تذبذب آن‌گاه که ایشان در باب آزادی سخن می‌گفت هم بودیم.
البته اگر بخواهم جناب آقای خاتمی را با دیگر سیاستمداران و مردان سیاست پیشه‌مان مقایسه کنم خواهم گفت که اصلاً جای مقایسه نیست. به هر حال من در آقای خاتمی چنین مشکلی را که نامش را می‌توان تذبذب گذاشت، می‌دیدم و آن را منشا پاره‌ای از مشکلات عملی ایشان می‌شمردم.» (به نقل از وب سایت سروش)
عبارات بالا واضح و گویا هستند. سروش معتقد است دوره هشت ساله اصلاحات در ایران از ابهام در مفاهیم رنج می‌برد. تکلیف اصلاح طلبان و به خصوص شخص آقای خاتمی با برخی مفاهیم پایه نظریه سیاسی اصلاً مشخص نبود و این ابهام و ضعف در اندیشه و نظر سیاسی موجب تردید و تذبذب آنان در عمل و رفتار سیاسی می‌گردید که در نهایت اصلاحات را با بن‌بست مواجه کرد.
اندیشه‌ای که سروش در این مصاحبه و سایر آثارش به صراحت بر آن تاکید بسیار دارد آن است که «شجاعت در عمل فرزند بصیرت در نظر است» و این‌که تا وضوح و شفافیت در نظر حاصل نشود، شجاعت عملی به دست نخواهد آمد.
نقدهایی که سروش در مصاحبه جنجال برانگیز ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ با نشریه روز به اصلاح طلبان و یکی از کاندیداهای اصلاح طلب وارد کرد، نیز روح همین اندیشه را در بر داشت. سروش در آن مصاحبه نیز اصلاح طلبان را به شجاعت عملی بیشتر فرا خواند و گفت که «این‌که کسی دوباره بیاید و در کسوت سیاسی ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد» مطلوب او نیست.
فقدان بصیرت نظری در سیاست ایران مساله‌ی جدیدی نیست. سروش در کتاب ادب قدرت، ادب عدالت نداشتن تئوری را صفت اساسی نیروهای فعال سیاسی در طول مبارزات یک‌صد ساله از مشروطه تاکنون دانست و به صراحت اعلام کرد که «انقلاب ۵۷، یک انقلاب بی‌تئوری بود.» (صفحه ۵۳ کتاب) و انقلابیون ایران بیش از آن‌که بدانند چه می‌خواهند و چه نظامی بر پا خواهند کرد، می‌دانستند چه را، یعنی رژیم شاه را، نمی‌خواهند.
سروش در آن کتاب هم به همه کسانی که به مشی اصلاح طلبانه در ایران باور دارند هشدار داد که نباید تجربه انقلاب اسلامی (انقلاب بدون تئوری) در مورد اصلاحات تکرار شود. او فهرستی از مسایل را نام برد که در دوران هشت ساله خاتمی مطرح شد ولی تبیین دقیق تئوریکی در مورد آن‌ها صورت نگرفت.
مباحثی چون سکولاریسم، آزادی، عدالت، جامعه مدنی، حقوق شهروندی، حقوق بشر، حقوق زنان، آزادی‌های مدنی، حوزه‌ی خصوصی و حوزه‌ی عمومی، مشروعیت قدرت و ارکان آن، گفتمان تکلیفی و گفتمان حقی، شهروند یا رعیت1. البته پرواضح و بدیهی است این‌که اصلاح طلبان ایرانی و آقای خاتمی ضعف نظری دارند، اولاً به هیچ‌وجه به معنای کتمان جنبه‌های بسیار مثبت و رهایی‌بخش اندیشه‌های ایشان نیست.
به عنوان مثال اندیشه گفتگوی تمدن‌ها یکی از میراث‌های بسیار ارزشمند اندیشه خاتمی در سطح بین المللی است که با اقبال بسیاری اندیشمندان جهان مواجه شده است.
ثانیاً این سخن به معنای آن نیست که این ضعف‌ها غیرقابل جبرانند. و ثالثاًً این نظر به هیچ عنوان به معنای ضعف نظری نداشتن رقیب اصلاح طلبان یعنی جریان محافظه کار نیست.
خود سروش مکرر در مکرر در آثارش تاکید کرده است که بهره‌مند نبودن از قدرت استدلال ورزی و نظرورزی است که تندروان جریان محافظه کار یا آن‌چه او «طرف‌داران قرائت فاشیستی از دین» می‌خواند را به بکارگیری خشونت بر ضد اصلاحات وا می‌دارد. بگذریم از آن‌که بدنه غالب جریان ضد اصلاحات اصلاً دغدغه اندیشه سیاسی مدرن را ندارد و خود را جز برای پاسخ به شبهات مستغنی از توجه به تئوری‌های جدید سیاست می‌داند.
در واقع اگر ضعف نظری اصلاح طلبان و آقای خاتمی محتاج دلیل و برهان باشد، ضعف نظری محافظه کاران و مخالفان اصلاحات به بداهت آفتاب است و مروی مختصر بر سخنان آقای احمدی نژاد، رییس جمهور وقت و ابهام‌های چندین لایه آن‌ها (که البته ممکن است گاهی از روی تعمد و سیاست پیشگی هم باشند!) محتاج دلیل نبودن این امر را به راحتی آشکار می‌کند.
اگر بخواهیم بدون تعارفات مرسوم سخن بگوییم باید بپذیریم که نظریه سیاسی در ایران فقیر است و با کمال تأسف سهم ما ایرانیان در سطح جهانی درنظریه پردازی و پژوهش در مورد پایه‌های نظری سیاست بسیار ناچیز است. برای توضیح این امر بگذارید قدری به چیستی نظریه سیاسی در عالم امروز بیشتر بپردازیم. نظریه سیاسی شاخه‌ای از معرفت است که به مطالعه جنبه‌های مفهومی، هنجاری و تجربی حیات سیاسی می‌پردازد.
آغاز نظریه پردازی در مورد سیاست به یونان باستان باز می‌گردد. نظریه پردازان برجسته سیاست از دوران باستان تا عصر کنونی کسانی هستند چون افلاطون و ارسطو در دوران باستان، فارابی در دوره اسلامی، توماس هابز، جان لاک، ژان ژاک روسو، دیوید هیوم، ایمانوئل کانت، کارل مارکس و جان استوارت میل از دوره رنسانس تا قرن نوزدهم و کسانی چون جان راولز، یورگن هابرماس، آمارتیا سن، رونالند دورکین، مارتا نوسبام و چارلز تیلور در قرن بیستم و بیست و یکم.
هر یک از این متفکران در مورد پایه‌های مشروعیت و قدرت سیاسی، چیستی مفهوم عدالت و آزادی، حقوق اساسی و حقوق بشر، رابطه دموکراسی و لیبرالیسم، تفکیک قوا، نسبت دین و سیاست و سکولاریسم، نسبت سیاست و اخلاق، جایگاه جامعه مدنی، رابطه اقتصاد و عدالت اجتماعی، حقوق زنان و جایگاه آن‌ها در خانواده، روابط بین الملل و سایر مفاهیم نظریه سیاسی، داد سخن داده‌اند و امروزه نیز هر روز ده‌ها مقاله معتبر پژوهشی درتحلیل و نقد افکار ایشان در نشریات معتبر پژوهشی دنیا در زمینه نظریه سیاسی چاپ می‌شود.
بر اساس میراثی که این نظریه پردازان در اختیار ما نهاده‌اند، یک جریان سیاسی اصلاحی زمانی از آفت مبهم اندیشی خواهد رهید که به عنوان مثال نظرش را در مورد سکولاریسم (اعم از سکولاریسم سیاسی2 یا سکولاریسم فلسفی3 یا در مورد لیبرالیسم (اعم از لیبرالیسم سیاسی4 و لیبرالیسم جامع5 آشکار کند و واضح کند هنگامی که می‌گوید «آزادی»، دقیقاً منظورش کدام آزادی‌ها است؟ آزادی بیان؟ کدام آزادی بیان؟ آزادی بیانی که جان استوارت میل در کتاب «درباره آزادی»6 از آن دفاع می‌کند؟ اصولاً حد آزادی چیست؟ آن‌طور که میل می‌گوید حد آزادی تنها و تنها تزاحم به غیر است؟ و یا نه حد آزادی تعالیم شریعت است؟
اگر حد آزادی تعالیم شریعت است در این صورت تفاوت یک جریان اصلاحی با بنیادگرایی7 در چیست؟ و یا این‌که نه و در اینجا منظوری متفاوت از شریعت مراد است؟ یا هنگامی که از آزادی سیاسی سخن گفته می‌شود، آیا منظور آزادی سیاسی غیرمسلمانان و حتی ناباوران به خداوند (اتئیست‌ها) هم هست؟ آیا اتئیست‌ها و بودایی‌ها هم (مثلاً) مانند اهل کتاب حق ورود به مجلس در یک کشور مسلمان را دارند؟ بر چه اساسی؟
یا در بحث عدالت (که همیشه از مبهم‌ترین بحث‌ها در کشور ما بوده است) کدام فرمول در عدالت مورد نظر است؟ آیا منظور از عدالت، برابری است؟ آیا تمام اقسام برابری شامل برابری‌های جنسیتی، دینی، نژادی، طبقاتی و غیره شامل این نگاه به برابری می‌شوند یا تنها پاره‌ای از آن‌ها مراد است؟
آیا رای فمینیست‌ها درباب برابری سیاسی و حقوقی کامل میان زنان و مردان پذیرفته است؟ اگر نه، مرز این نابرابری کجاست و توجیه آن چیست؟ در بحث عدالت اجتماعی آیا اصل دوم عدالت راولز (اصل تفاوت8 در کتاب «نظریه‌ای در باب عدالت»9 پذیرفتنی است؟
در بحث قانون آیا هنگامی‌که از قانون و لزوم پیروی از آن و نفی قانون گریزی سخن می‌رود، آیا مقصود هر نوع قانونی است؟ یا قوانینی که با اخلاق مخالفت و مغایرت نداشته باشند؟ (چون اگر گفته شود هر انسانی باید در هر زمانی هر قانونی را که بر او اعمال می‌شود بی چون و چرا بپذیرد به معنای آن است که مردم آلمان در زمان جنگ جهانی دوم و غلبه نازی‌ها باید از تمامی قوانین حاکم بر کشورشان تبعیت می‌کردند).
به راستی نسبت قوانین حقوقی و فقهی و اخلاق چیست؟ اگر قانونی فقهی غیراخلاقی و غیرعادلانه هم باشد، آیا باید همچنان مردم را به پیروی از آن فرا خواند و آیا اصولاً چنین چیزی ممکن است؟10 در مورد لزوم رعایت حقوق بشر آیا مقصود لزوم رعایت حقوق بشر به معنای مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر است؟ و یا نه مفهومی دیگر از حقوق بشر، مثلاً آن‌چه جان راولز در کتاب «قانون ملل»11 توصیف می‌کند مقصود است؟
امروزه در دنیا بحث مهاجران و حقوق آن‌ها از بحث‌های داغ نظریه سیاسی است. حقوق اتباع مهاجر، مثلاً افغان‌هایی که در ایران زندگی می‌کنند و یا به ایران پناهنده شده‌اند، چیست؟ آیا آن‌ها می‌توانند از حقوق شهروندی نزدیک به یکسان یا یکسان با ایرانیان برخوردار باشند؟
در مورد اقوام و قومیت‌های غیرفارسی زبان و غیرشیعه، یعنی ترک‌ها، کردها، عرب‌ها، ترکمن‌ها، لرها، بلوچ‌ها، چه؟ آیا آن‌ها حق دارند که در مدارس زبان مادری و مذهب خود را در کنار زبان فارسی فرا گیرند و آیین‌های قومی خود را (مثلا ً موسیقی خود را) در حوزه عمومی به جا آورند؟ یا سرانجام در بحث روابط بین الملل، کدام موضع پسندیده‌تر و قابل دفاع‌تر است؟ ملی گرایی؟ یا جهان شهرگرایی12 است؟ رئالیسم و یا نظریه‌های پسا استعماری13 و یا نظریه‌ای دیگر؟
ممکن است در برابر طرح این سوالات به اصطلاح معروف گفته شود که گوینده توجه ندارد که «ما در ایران زندگی می‌کنیم نه سوییس!» و پرداختن به سوالات فوق در فضای کنونی ایران دور از انتظار است و یا طرح این مباحث در فضای فکری جامعه ما بسیار زود است. من دو پاسخ به ایراد فوق دارم.
اول آن‌که آدمی تا در مورد مفهومی بصیرت نیابد، در یافتن راه‌های تحقق عملی آن نیز به درستی نخواهد کوشید. به بیان فیلسوفان علم الاجتماع، مفاهیم علوم انسانی ابتدا در اذهان ما شکل می‌گیرند و سپس در جهان خارج و اجتماع محقق می‌شوند. ما تا هنگامی که به درستی ندانیم آزادی چیست، عدالت کدام است و غیره، هیچ‌گاه شاهد ظهور درست آزادی و عدالت در جامعه‌مان نخواهیم بود و همواره در دور باطل وضع موجود سرگردان خواهیم گشت.
در اروپا هم اگر این بحث‌ها تحقق عملی یافتند به خاطر آن بود که ابتدا (یا لااقل به طور توامان) بر ذهن و ضمیر اروپاییان غالب شدند. در واقع از حدود چهارصد سال پیش به این سو و حداقل از زمان لویاتان توماس هابز این بحث‌ها در نظریه سیاسی اروپا پا گرفتند و البته دچار تحول هم شدند.
مثلاً جان لاک حدود سیصد و چهل سال پیش در «رساله‌ای در باب تسامح»14 نوشت حکومت باید پیروان تمام ادیان مختلف، به استثنای اتئیست‌ها و کاتولیک‌ها را مورد تسامح قرار دهد، حال آن‌که فیلسوفان لیبرال معاصر مانند راولز معتقدند پیروان تمام ادیان و عقاید، من‌جمله اتئیست‌ها را، باید مورد تسامح قرار داد.
دوم آن‌که وقتی گفته می‌شود نظریه سیاسی در ایران فقیر است، من وضعیت خودمان را درسطح طرح این مباحث مثلاً با انگلستان یا «سوییس» مقایسه نمی‌کنم، بلکه سطح مباحث در کشورهای مسلمانی مثل ترکیه و اندونزی مققصود نظر من است.
اهل نظر می‌دانند در کشور همسایه ما، ترکیه فارغ از رفتار سیاستمداران بحث‌ها در نظریه سیاسی، مثلاً در مورد رابطه سکولاریسم و دین، به شدت پیش رفته است و سطح بحث‌های روشنفکران و افکار عمومی در این زمینه‌ها به طور نسبی بالاست.
رجوعی به مطبوعات کشور ترکیه در اینترنت گواهی بر این مدعا است. آیا ما باید تنها به این دل خوش کنیم که ما در زمان‌های گذشته سنت‌های قدرتمند فکری در کشورمان داشته‌ایم و یا بالعکس باید ناامید شویم و به خود بقبولانیم که اگر ده‌ها سال هم بگذرد سطح مباحث ما هیچ‌گاه به سطح کشورهای پیشرفته‌تر نخواهد رسید؟ به نظر هیچ کدام از این دو مطلوب نیستند.
به علاوه از کسانی که می‌گویند طرح این مباحث، حداقل در سطح نظری، در جامعه ما زود است می‌پرسم چه زمانی زمان طرح آن‌ها در جامعه ما خواهد رسید؟ اصلاً کدام مرجع قادر است در مورد دیر بودن یا زود بودن طرح این مباحث داوری کند؟ به نظر اینجانب هیچ‌کدام از استدلال‌های فوق در نپرداختن به مباحث جدید نظریه سیاسی مجاب کننده نیستند. بلکه ما باید دست به کار شویم و سطح بحث‌های نظری خودمان را بالاتر ببریم.
براین اساس اکتفای به انتقادات سلبی، و البته بسیار بجا، از دولت محمود احمدی نژاد در یک چشم‌انداز طولانی مدت، ما را به یک اصلاح طلبی پایدار نخواهند رساند. در عین مواضع سلبی و انتقادی مستحکم نسبت به دولت نهم و جریان پشتیبان آن ما احتیاج به مواضع ایجابی واضح و شجاعانه از سوی کاندیداهای محترم اصلاح طلب داریم.
به عبارت دیگر هر چقدر برنامه‌ها و مواضع اعلام شده از سوی یک کاندیدا و تیم همراه او در مواجهه با پرسش‌های اساسی در سیاست و اصلاح طلبی دقیق‌تر و دورتر از کلی گویی باشد، پس از رسیدن به قدرت توفیق عملی بیشتری نصیب اصلاحات خواهند یافت.
تا به امروز آقای کروبی، براساس بیانیه‌های انتخاباتی‌شان بیشتر به تدقیق مواضع نظری و عملی تیم خود در برابر پاره‌ای پرسش‌های اساسی در نظریه سیاسی پرداخته‌اند و این امری بسیار پسندیده است.
امید است مهندس موسوی، دیگر کاندیدای اصلاح طلب که موج محبوبیت‌شان در سراسر ایران به سرعت رو به فزونی است، و تیم همراه ایشان نیز در قالب بیانیه‌های انتخاباتی و یا به هر طریق دیگری که صلاح بدانند، به تدقیق بیشتر مواضع‌شان همت گمارند.

پاورقی‌ها
۱- مراجعه کنید به کتاب ادب قدرت، ادب عدالت، انتشارات صراط، ۱۳۸۶. در هنگام نگارش این مقاله متاسفانه نگارنده به هیچ عنوان به اصل کتاب ادب قدرت، ادب عدالت دسترسی نداشت. به همین دلیل تنها به گزارش مختصری اکتفا شد که در هفته نامه سلیم گلستان در این آدرس در مورد کتاب درج شده بود.
۲- Political Secularism
۳- Philosophical Secularism
۴- Political Liberalism
۵- Comprehensive Liberalism
۶- On Liberty
۷- Fundamentalism
۸- Difference Principle
۹- A Theory of Justice
۱۰- به عنوان مثال قوانین قضایی کشور ما مبتنی بر نگاه خاصی به فقه بنا شده‌اند ولی بر اساس تعاریف مدرن از عدالت در تمام موارد عادلانه محسوب نمی‌شوند. بر این اساس می‌توان به اهمیت نکته‌ای که سروش در مصاحبه اخیرش در مورد اصلاح ساختار قوه قضاییه بیان داشت، پی برد. سروش صریحاً گفت: «پیشنهاد من این است که قوه قضاییه را هم انتخابی کنند. من فکر می‌کنم در این صورت از بسیاری جهات مشکلات قوه قضاییه ما رفع خواهد شد. قوه قضاییه به معنای واقعی کلمه باید از قدرت‌های دیگر مستقل باشد [...] قوه قضاییه اگر استقلال نداشته باشد، حقیقتا عدالت نخواهیم داشت و همه چیز بر فنا خواهد رفت. آقای کروبی گفته است می‌خواهم در قانون اساسی تغییراتی بدهم. بنده به ایشان پیشنهاد می‌کنم که این تغییر را مدنظر قرار دهند. آقای موسوی گفته که می‌خواهد اصلاحاتی انجام دهد. من به ایشان پیشنهاد می‌کنم که این اصلاح را عملی بکند. به همه روشنفکران پیشنهاد می‌کنم. من امیدوارم که از این طریق ما قانون اساسی‌ای بنویسیم که متفاوت با قانون اساسی جهانیان باشد و به یک معنا، عدالت را به جهانیان بشناسانیم.» ( مصاحبه با روز، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸)
۱۱- The Law of Peoples
۱۲- Cosmopolitanism
۱۳- Post Colonial Theories
Essay Concerning Toleration-14

لینک همین مطلب در وبگاه زمانه

لینک همین مطلب در سایت دکتر سروش