‏نمایش پست‌ها با برچسب نظریه عدالت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نظریه عدالت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اسفند ۱, پنجشنبه

در اخلاقی نبودن برآوردن مطالبات گزاف دیگران

اگر کسی از ما تقضای گزافی داشت که برآوردنش به قیمت زیرپا گذاشتن برنامه ها و پروژه های خود ما در زندگی باشد، آیا برآوردن آن تقاضا از نظر اخلاقی رواست؟ پاسخ رالز خیر است. رالز چنان تقاضاهایی را یک ترجیح/تقاضای نامشروع، یا یک تصور نامشروع از خیر (خیر یعنی چیزی که می خواهیم و به دنبال آن هستیم) می نامد و معتقد است فایده گرایی ممکن است در مواردی به غلط زیر پا گذاشتن پروژه های ما در زندگی برای پیش بردن پروژه های دیگران را توجیه کند. این یکی از نقدهای رالز به فایده گرایی است.


"برای رالز، یکی از ویژگیهای اصلی حس عدالت انسانها آنست که "به علائقی [در دیگران] که برآوردن شان نقض عدالت را لازم می-دارد نباید بها داد"، و در نتیجه ترجیح ¬های نامشروع "نمی توانند در مطالبات [اخلاقی] ما از هم تاثیر بگذارد" (Rawls 1971:31, 450, 564). عدالت "تنها تصورات معینی از خیر را روا می داند، و تصوراتی از خیر که تعقیب ایشان اصول عدالت را نقض می کند را باید مطلقاً کنار گذاشت: یعنی نباید برای مطالبه تحقق مفاهیم نامشروع [از خیر] هرگز وزنی قائل شد". در اندیشه رالز با اجازه ندادن به ورود ترجیح های غیرمنصفانه در تصمیم در مورد عدالت اجتماعی، "مطالبات افراد را از تقاضاهای نامعقول سایرین مصون می داریم. در نقطه مقابل در فایده گرایی "هیچ محدودیتی از سر عدالت و حق بر مطالبه اهدافی که با برآوردن آنها قرار است کامیاب شویم، اِعمال نمی¬ شود" (Rawls 1982b: 184, 171n., 170, 182)."

ویل کیملیکا، فلسفه سیاسی معاصر، ص 42.

۱۳۹۲ بهمن ۵, شنبه

آیا ممکن است کسی حس عدالت نداشته باشد؟

در کتابهای "نظریه ای در باب عدالت"(A Theory of Justice) و نیز "لیبرالیسم سیاسی"(Political Liberalism) رالز بحثی دارد در مورد حس عدالت (sense of justice). بدون وجود حس عدالت در روان تک تک شهروندان یک جامعه برقرار یک نظام دموکراتیک و عادلانه در آن جامعه ممکن نیست، یعنی بدون ثبات خواهد بود و متزلزل. رالز اصولا بحث حس عدالت را هنگام بحث در مورد مسئله ثبات (stability) مطرح می کند. 



کسانی که حس عدالت دارند شهودهایی دارند که از عدالت پشتیبانی می کند (مثلا این شهود که اگر کسی یک ضربه به تو زد فقط مجازی یک ضربه بهش بزنی، نه بیشتر). مطالعات تجربی نشان می دهد کسانی که برخی مشکلات روانی حاد و اختلالات شخصیتی جدی دارند ممکن است حس عدالت نداشته باشند یا حس عدالت شان بسیار ضعیف و متفاوت از افراد عادی باشد. شهود این افراد با شهودهای اخلاقی افراد سالم و نرمال فرق دارد. مثلا شهود فردی که دچار اختلال شخصیت مرزی (borderline personality disorder) است ممکن است این باشد که اگر کسی به تو یک ضربه زد، مجازی با ده ضربه جبرانش کنی. قانع کردن این افراد به تن دادن به عدالت (مثلا مفهوم رالزی عدالت یا همان عدالت همچون انصاف) محتملاً ناممکن است. شاید بشود گفت چنین افرادی درکی از عدالت ندارند. کسی که حس عدالت ندارد به تعبیر دیگر رالزی نامعقول (unreasonable) است.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سه‌شنبه

راولز در ایران - قسمت سوم

در حوزه علمیه قم و کالج اسلامی-شیعی لندن خبرهائی هست. برخی از روحانیون (احتمالاً هم به نیت پاسخ به شبهات و هم از سر جستجو گری، حالا بحث نیت شناسی مهم نیست) مطالعه در مورد لیبرالیسم راولزی را جدی گرفته اند.

جالب آنکه دو تا از مهم ترین و بسیار انگشت شمار کتاب هائی که در مورد راولز توسط محققین ایرانی تاکنون نوشته شده اند، مولف شان روحانی است: یکی به فارسی و دیگری به انگلیسی، اولی توسط احمد واعظی با  این مشخصات (جان رالز: از نظریه عدالت تا لیبرالیسم سیاسی، بوستان کتاب قم، 1384 ) و دومی توسط حمید حاجی حیدر با مشخصات زیر (Liberalism and Islam: Practical Reconciliation between the Liberal State and Shiite Muslims, Hamid Hadji Haidar, Palgrave Macmillan, 2008)  کتاب حاجی حیدر محققانه تر و با تسلط بهتری بر ادبیات بحث نوشته شده است. کتاب واعظی هم نکات خوبی را در مورد راولز به خواننده مبتدی می آموزد.

حجج اسلام واعظی و حاجی حیدر با هم دوست هم هستند و هردو مدتی در انگلستان بوده اند. آقای واعظی در ابتدای کتاب "از نظریه عدالت تا لیبرالیسم سیاسی" از حمید حاجی حیدر به خاطر تهیه  مقالات در مورد راولز برای ایشان تشکر کرده است. دریک نوشته دیگر که در اینترنت بدان برخوردم و الان موضوع اش خاطرم نیست -گویا در مورد اندیشه سیاسی شیعه بود- هم هم حاجی حیدر مطلب واعظی در انگلیسی را ویراسته کرده بود. احمد واعظی همان روحانی ای است که قبل تر کتابی هم در مورد هرمنوتیک نوشته است.

جناب حاجی حیدر دارای دکترای فلسفه سیاسی از دپارتمان سیاست دانشگاه ساسکس انگلستان هستند و کتاب فوق به احتمال قریب به یقین شکل توسعه داده شده (یا حتی شکل عینی) پایان نامه دکترای ایشان است. موضوع کتاب لیبرالیسم و اسلام رابطه و هم خوانی یا عدم هم خوانی فلسفه های سیاسی راولز و جان استوارت میل با اسلام شیعی است که در آن قرائت آیت الله خمینی و مرحوم طباطبائی از شیعه اصل گرفته شده.  نتیجه گیری آقای حاجی حیدر آنست که اگر چه هیچ کدام از دو مدل لیبرالیسم راولزی و میلی- به خصوص در بحث آزادی ها- با اسلام کاملاً سازگار نیستند، "لیبرالیسم سیاسی(political liberalism)" راولز ناهم خوانی کمتری با دین و مذهب و اسلام شیعه نسبت به "لیبرالیسم جامع(comprehensive liberalism) "میل دارد. در واقع سکولاریزم میل عمیق (deep) است و سکولاریسم راولز ملایم (mild). حاجی حیدر دو مقاله خوب در مورد فلسفه سیاسی در بحث عدالت هم به فارسی در فصلنامه حکومت اسلامی مجلس خبرگان چاپ کرده است. دو مقاله فارسی حاجی حیدر دراین لینک و لینک بعدی از سایت مجلس خبرگان قابل دسترسی اند. مقاله اول مروری کوتاه بر برخی از مهم ترین دیدگاههای جاری (لیبرال ها من جمله راولز، مارکسیست ها و فمینیست ها) در مورد عدالت است و مقاله دوم بیشتر دیدگاههای خود نویسنده از دیدی اسلامی و تلفیقی. 

من هنوز ندیده ام و نشنیده ام از میان روشنفکران ایرانی (چه روشنفکران اصطلاحاً دینی چه سکولار) کسی کتابی در مورد راولزبه فارسی یا انگلیسی یا هر زبان دیگری منتشر کرده باشد. البته پژوهش هائی شده است. دکتر علیرضا بهشتی در سالهای  اخیر در کلاسهایشان در مقطع دکترا گاهی راولز تدریس کرده اند و ظاهراً یکی دو پایان نامه هم در مورد راولز زیر نظر ایشان نوشته شده است. آقای اسفندیار طبری صاحب وبسایت فلسفه که سالها است مقیم آلمان و البته پیگیر وقایع ایران و جنبش سبزند، راولز را گویا به خوبی می شناسند چون تز فوق لیسانس شان شاید اولین پایان نامه ای است که توسط یک ایرانی در مورد راولز  حدود 20-30 سال پیش نوشته شده است. آقای حسین هوشمند هم که هم در کانادا صاحب کرسی تدریس اند و هم گاهی در ایران با موسسه معرفت و پژوهش دکتر سروش همکاری می کنند، یک دوره در معرفت و پژوهش راولز را به فارسی تدریس کرده اند. سی دی کلاس های فوق در یکی دو ماه آینده-اگر اشتباه نکنم- از سوی معرفت و پژوهش در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.

جدی گرفته شدن راولز از سوی روحانیون- حالا به هر نیتی- اتفاق مبارکی است. اگر مقاله نوشته شده برای مجله حکومت اسلامی دکتر حجه الاسلام حاجی حیدر را بخوانید مشاهده خواهید کرد ایشان اگرچه از دامان روحانیت رسمی کشور برخاسته است، ولی در حال حاضر نظراتش تفاوت های مهمی با نگاه رسمی روحانیون کشور مثلاً آقای مصباح یزدی به سیاست دارد. مهم ترین تفاوت آنکه حاجی حیدر بر خلاف امثال مصباح آنست که حاجی حیدر به جای رد یکپارچه به گفتگوی جدی و سازنده با فلسفه سیاسی غربی برخواسته است.

در مورد احمد واعظی هم من اطلاع دقیقی از دیدگاههای شخصی ایشان ندارم ولی آنقدر که قسمت هائی از کتاب را خواندم، کتاب  زیاد ارزش داوری دینی نداشت و بیشتر گونه ای گزارش در مورد راولز و واکنش ها به او در غرب بود و از این رو  اگر یک غیر روحانی هم همین کتاب را در مورد راولز برای مبتدیان می نوشت، احتمالاً محتوای کتاب- جدای از پاره ای از اشتباهات نه چندان مهم- تفاوت چندانی نمی کرد.

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

به یاد علی معظمی: تراژدی علوم انسانی و مقدمه نویسی بر راولز - قسمت دوم

من هفته قبل سرگرم مهمان داری بودم و متاسفانه دیر خبردار شدم که علی معظمی دوست اهل فکرمان را در 16 اسفند دستگیر کرده اند. علی از معدود کسانی در میان فلسفه خوانده های ایران بود که بطور جدی در حوزه فلسفه سیاسی کار می کرد. تز دکترایش اگر اشتباه نکنم مقایسه ای میان هانا آرنت و کارل مارکس بود و بنا بر خبرها چیزی هم به دفاعش نمانده بود. در فوق لیسانس هم گویا در مورد راولز تز نوشته بود. یادم می آید چند وقت قبل که داشتم در مورد ترجمه آثار راولز به فارسی پرس و جو می کردم، از او هم در مورد ترجمه آثار راولز به فارسی پرسیدم و او بود که خبر چاپ و ترجمه نظریه عدالت راولز توسط پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم (که دکتر علیخانی و داوری بر آن مقدمه نوشته اند) را اولین بار به من داد. من یکی از مشتری های وبلاگ علی (اینجا اکنون) بودم و شجاعت و استمرار علی به خصوص در دفاع از حقوق مظلومانی چون کارگران و محکومین به اعدام را می ستودم.  

یکی از پدیده هائی که در حوادث پی کودتای انتخاباتی 22 خرداد شاهدش بوده ایم، برخورد شدید با علوم انسانی با رواج دوباره بحث های اسلامی سازی علوم انسانی است. شاید به جز انقلاب فرهنگی در دهه شصت تاریخ 30 ساله جمهوری اسلامی هیچ گاه شاهد چنین هجمه گسترده و همه جانبه ای به علوم انسانی نبوده است.  در جریان انقلاب فرهنگی این مسئله خود را در شکل تصفیه و برکناری  گسترده  اساتید به اصطلاح سکولار (چپی ها و اساتید نزدیک به حکومت سابق و غیره) نشان داد. در پی انقلاب فرهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی تشکیل شد که کم و بیش وظیفه ای جز نظارت و اعمال سیاست های دیکته شده از بالا بر علوم انسانی را نداشت.  در دوران اصلاحات خاتمی اگرچه به خاطر فضای سیاسی کشور از شدت بحث بومی سازی و اسلامی کردن علوم انسانی تا اندازه ای کاسته شد، ولی هیچ گاه این مسئله به فراموشی نرفت و علوم انسانی «آنطور که هستند» مطلوب فقیهان حاکم قرار نگرفتند. سرانجام با روی کارآمدن احمدی نژاد در سال 1384 با پشتیبانی همان فقها بحث علوم انسانی بومی و اسلامی در قالب عناوین مبهم و پرطمطراقی از قبیل «جنبش نرم افزاری» در اندیشه حاکمان و متولیان علوم انسانی اوجی دوباره گرفت و اسلامی سازی و بومی سازی سرلوحه سیاست های دولتیان در علوم انسانی شد. پس از انتخابات 22 خرداد هم روند برخورد با متفکران به اصطلاح سکولار به شدت دنبال شد تا آنجا که برخی سخن از احتمال انقلاب فرهنگی دوم سر دادند و در میان اتفاق ها مثلاً رئیس قوه قضائیه جناب صادق لاریجانی که خودشان کم و بیش آشنا با برخی مباحث علوم انسانی اند، در سخنانی درخواست نظارت بر ترجمه کتب به فارسی در علوم انسانی را کردند و یا امید مهرگان پس از کلاس پنج شنبه اش در موسسه «پرسش» بازداشت شد تا دیگر هیچ «پرسش» بیرون پارچوبی مطرح نکند! البته خوشبختانه امید در 29 ام بهمن ماه آزاد شد ولی از آنجا که ظاهراً حتماً باید یکی از روشنفکران فلسفه دان در زندان برای گوش مالی دادن به بقیه حفظ می شد، در 16 اسفند سراغ علی معظمی رفتند!

اگر یادتان باشد در قسمت اول «حکایت مقدمه نویسی بر نظریه عدالت راولز» به بخش هائی از سخنان دکتر علیخانی رئیس پژوهشگاه مطالعات فرهنگی - اجتماعی وزارت علوم که در آنجا ایشان با بحث بومی سازی علوم انسانی همدلی می کنند اشاره کرده بودم. یاد آوری ادامه آن بحش ها در فضائی که علی معظمی، پژوهشگر فلسفه سیاسی را بازداشت کرده اند، بی ربط نیست. دکتر علیخانی در مقدمه شان بر «نظریه عدالت راولز»، چاپ پژوهشگاه وزارت علوم در سال گذشته، در ادامه همان بخش ها آورده بودند:

«شاید بتوان گفت جامعه ایرانی هنوز به آن سطح از خودباوری و قابلیت نرسیده است که خودعمارتی نو بنیان نهد و نظریه ای در باب عدالت بپردازد. ماهین علوم پایه، فنی و پزشکی به دلیل قاعده مندی آنها به گونه ای است که خودباوری و اعتماد به نفس از دست رفته دانشمندان این حوزه ها را در ایران به زودی به آنها بازگرداند و پیشرفت های خوبی نصیب آنان ساخت [منظور ایشان اینجا بحث انرژی هسته ای است؟] اما ماهیت علوم انسانی و اجتماعی به گونه ای است که رسیدن به مرحله خلق اندیشه، دانش و نظریه پردازی به سختی امکان پذیر است و چند برابر تلاش، خلاقیت، دانائی و ورزیدگی ذهنی نیاز دارد. در دانش های غیرعلوم انسانی، به آسانی هزاران نفر با طی مراحل دانشگاهی متخصص می شوند، اما در تمام حوزه علوم انسانی و اجتماعی در کشورمان، به سختی می توان چند ده نفر نظریه پرداز و متخصص صاحب نظر پیدا کرد در حالی که تلاش و زحمت استادان و پژوهشگران این حوزه مراتب بیشتر، مستمرتر، عمیق تر و پویاتر از تلاش همکاران شان در حوزه های علوم پایه، فنی و پزشکی است.» (دیباچه دکتر علیخانی بر نظریه عدالت راولز، ص سیزده، زمستان 1387)

باید به جناب علیخانی گفت در مملکتی که در آن امثال علی معظمی و امید مهرگان دستگیر می شوند، سروش و سید جواد طباطبائی و مرتضی مردیها از دانشگاه اخراج می شوند، روشنفکرانی که سکولار و خداناباورند مانند آرامش دوستدار و رامین جهانبگلو و محمدرضا نیکفر هرگز اجازه داشتن کرسی تدریس و استخدام در دانشگاهها و بازگشت به ایران را ندارند و بسیاری از دیگر آزادی خواهان مذهبی و غیر مذهبی در گوشه زندان به سر می برند، صحبت از خودباوری ایرانیان برای ساختن عمارتی نو و پرداختن «نظریه ای در باب عدالت» چه معنائی می تواند داشته باشد؟

در دنیائی که بسیاری مانند راولز، به اعتراف خود دکتر علیخانی، عمارات زیبائی در علوم انسانی (در اینجا نظریه عدالت) ساخته اند، حاصل نظریه عدالتی اسلامی و بومی مجزا از تمام نظریه های عدالت موجود غربی قرار است به بند کشیدن فیلسوفان و روشنفکران بی اعتنا به خواسته های حکومت فقیهان و نظامیان باشد؟ آیا به محققین علوم انسانی که به قول دکتر علیخانی کارشان واقعاً سخت تر از همکاران شان در حوزه های علوم پایه و فنی و پزشکی است، اینگونه باید مزد داد و قدردانی کرد؟


---------------------------
مابعد التحریر: خوشبختانه علی معظمی درست شب عید آزاد شد. به علی آزادی اش را تبریک می گویم و بسیار خوشحالم. ولی حکایت علی معظمی ها همچنان باقی است.

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

تراژدی علوم انسانی در ایران: حکایت مقدمه نویسی بر نظریه عدالت راولز - قسمت اول




1) کتاب «نظریه عدالت»، مهم ترین اثر جان راولز که در عالم انگلیسی زبان از سوی بسیاری مهم ترین فیلسوف سیاسی نیمه دوم قرن بیستم محسوب می شود، چند ماهی است به فارسی ترجمه شده است و با تیراژ 2000 نسخه از سوی انتشارات «پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری» در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. بنده تا کنون نقد و اظهار نظر منتشر شده ای در مورد این ترجمه مشاهده نکرده ام، به جز اظهار نظری از فیلسوف دقیق مصطفی ملکیان که ترجمه را رسماً ارزیابی کرده اند، در یکی از وبلاگ ها. (که همان اظهار نظر را ایشان در جواب سئوالم به بنده نیز گفته بودند.)
به جز دو مقدمه ترجمه شده از نسخه تجدید چاپ شده 1971(2005) که مورد استفاده مترجمان بوده - یعنی مقدمه جان راولز و مقدمه کوتاه شاگرد راولز و استاد هاروارد توماس اسکانلن- چاپ فارسی نظریه عدالت با سه مقدمه فارسی همراه است. یکی مقدمه ای توسط رئیس پژوهشکده ناشر کتاب یعنی دکتر علیخانی ریاست پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، دیگری مقدمه دکتر رضا داوری اردکانی و سوم مقدمه ای بسیار کوتاه از مترجمان. در چندین یادداشت در این وبلاگ تصمیم دارم که در مورد دو مقدمه از سه مقدمه یادشده، یعنی مقدمه های دکتر علیخانی و دکتر داوری مطالبی بنویسم.

2) مرکزی که بنده در آن در رم تحصیل می کنم به گرایش ویژه داشتن به فلسفه جان راولز در ایتالیا شهره است. دلیلش هم آن است که سباستیانو مفتونه (Sebastiano Maffettone) رئیس مرکز در دانشگاه لوئیس کسی است که اولین بار 30 سال پیش با ترجمه «نظریه عدالت» راولز را به ایتالیائی ها معرفی کرد. سباستیانو در فلسفه سیاست یک راولزی (Rawlsian) است و با خود او (تا وقتی که زنده بود) و بسیاری دیگر از شاگردانش دوست یا همکار بوده است. خودش سالی یک ترم 3 ماهه در مرکز راولز درس می دهد. کتابی هم با انگلیسی نوشته است با نام  «راولز، یک مقدمه» که چکیده 30 سال تحقیق و تدریس و تفسیر فلسفه راولز است و قرار است به زودی توسط یک ناشر معتبر انگلیسی (اشتباه نکنم آکسفورد) منتشر شود. سالی1-2 نفر از اساتید راولز شناس درجه یک، معمولا از آمریکا، برای ارائه سخنرانی یا برگزاری  کلاس 1 ماهه به این مرکز می آیند. سال قبل دیوید راسموسن از بوستون کالج و جاشوا کوهن ازاستانفورد آمدند و امسال قرار است ویل کیملیکا از کوئینز کانادا بیاید.

البته اینها به معنای آن نیست که مرکز ما در پژوهش راولز بی نقص و بهترین است. کتابخانه دانشگاه در فلسفه سیاسی بسیار فقیر است و ما مجبوریم یا کتاب ها را بخریم یا به سایر کتاب خانه های رم ، به خصوص کتابخانه دپارتمان فلسفه دانشگاه بزرگ رم ساپینزا، مراجعه کنیم. به علاوه سر سباستیانو مانند همه افراد معروف بسیار شلوغ است و شخصاً بسیار کم برای آموزش دانشجویان دکترا وقت می گذارد. بعضی دانشجویان هم که فلسفه راولز را دوست ندارند یا برایشان مهم نیست، فضای برنامه دکترا را یک بعدی و «راولز زده» می یابند.  به جز فلسفه راولز و زمینه های مرتبط که مرکز ما در رم در آن جزو دو سه مرکز مهم در ایتالیا است (یک مرکز دیگر دانشگاه پادوا در شمال ایتالیا است)، لوئیس اصلاً بهترین دانشگاه در ایتالیا برای پژوهش در مورد افلاطون و ارسطو یا روسو یا هگل یا مارکس یا پست مدرنها یا حتی فلسفه کانت و میل نیست. (البته در مورد کانت و میل و کلاً فیلسوفان لیبرال وضعیت بهتراست. در نظریه های پسا استعماری هم اخیراً به خاطر وجود یک استاد جوان و باسواد هندی وضعیت خوب است.) 
در چنین جوی و با توجه به علاقه قبلی بسیار به پژوهش در فلسفه راولز بنده  پایان نامه دکتری ام را مرتبط با فلسفه راولز برداشته ام و در راستای آن شروع به ترجمه (لااقل قسمت اول از سه قسمت) نظریه عدالت  به فارسی کرده ام.

اینها را نوشتم تا بگویم اگر اظهار نظری در مورد چاپ  نظریه عدالت به فارسی می کنم، مرتبط به رشته تحقیقاتی ام است. ولی چون من خود در حال ترجمه نظریه عدالت به فارسی هستم، از اظهار نظر در مورد ترجمه دوستان عزیزمان آقای مرتضی بحرانی و جناب سید محمدکمال سروریان معذورم. می دانم که این دوستان 6 ماه شبانه روزی  انرژی و وقت بسیاری برای ارائه ترجمه خودشان از نظریه عدالت گذاشته اند، با انگلیسی و فارسی به خوبی آشنایند و قبل از نظریه عدالت کتب دیگری را هم در علوم سیاسی به فارسی برگردانده اند. ولی همانطور که اشاره کردم در این یادداشت ها قصد دارم نکاتی انتقادی در مورد دو «مقدمه» نوشه شده بر چاپ فارسی نظریه عدالت توسط ریاست پژوهشگاه مطالعات فرهنگی-اجتماعی وزارت علوم و دکتر داوری عرض کنم.

3) رواج نقد در فرهنگ یک جامعه، به خصوص تحصیل کردگان آن فضیلت بزرگی است. علی الخصوص بر اساتید و دانشجویان علوم انسانی وظیفه نقد سنگین تر است چون اساس علوم انسانی بر نقادی است. نقدها را نباید نقد به شخصیت افراد تلقی کرد. اینکه کسی موقعیت و جایگاه و قدرت برجسته تری در یک مجموعه اداری یا دانشگاهی یا سیاسی یا موارد مشابه داشته باشد، نه تنها او را مصون از نقدپذیری نمی کند، بلکه به خاطر جایگاه ویژه ای که آن فرد دارد و تصمیم ها و رویکردش افراد بسیاری را تحت تاثیر قرار می دهد، چنان فردی باید بیشتر از موهبت نقد شده برخوردار شود. در این یادداشت می خواهم قسمت اول از نقدم بر مقدمه دکتر علی اکبر علیخانی رئیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم بر نظریه عدالت راولز را بیاورم.  این مقدمه تراژدی علوم انسانی حکومتی در مملکت ما را به تصویر می کشد.

4) بنا بر اشارات موجود در اینترنت دکتر علیخانی هم مدیر پژوهشکده فرهنگی-اجتماعی وزارت علوم، یعنی یکی از بزرگ ترین سازمان های تحت نظر و بودجه دولت در علوم انسانی، در دولت نهم و دهم هستند و هم مدیر «گروه اندیشه سیاسی اسلام مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق». ایشان در سال 1382 دکترایشان را در علوم سیاسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با پایان نامه ای با عنوان "عدالت در نگرش و روش امام علی" دریافت داشته اند که این پایان نامه برگزیده نخستین جشنواره حکومت اسلامی در قم در سال 1385 شده است. یعنی تخصص ایشان ظاهراً بیشتر در زمینه اندیشه سیاسی در اسلام است.

5) در همه جای دنیا مرسوم است که افراد متخصص هر رشته بر آثار کلاسیک و جهانی فلسفی که به زبانی دیگر ترجمه شده اند مقدمه می نویسند. به علاوه معمولاً مقدمه نویسان با اثری که بر آن مقدمه می نویسند همدلی دارند. تخصص در دنیای جدید بسیار باریک و جزئی شده است و مانند دنیای قدیم ممکن نیست مثلاً یک نفر در تمام شاخه های فلسفه و حتی فلسفه سیاسی تخصص داشته باشد. بر ترجمه مهم ترین اثر راولز که یکی از تاثیرگذارترین کتاب های قرن بیستم در فلسفه است باید علی الرسم کسی مقدمه بنویسد که تخصصی در راولز داشته باشد و تعلق خاطری به لیبرالیسم  و عدالت لیبرال راولزی داشته باشد. اینکه توماس اسکانلن راولز شناس و استاد فلسفه اخلاق برجسته هاروارد بر تجدید چاپ نسخه اولیه نظریه عدالت در سال 2005 که برای ترجمه استفاده شده مقدمه می نویسد نشانگر این رسم جا افتاده است.

ولی در ایران کنونی قضیه با همه جای دنیا فرق می کند. مخالفان بر کتاب های فلسفی مقدمه می نویسند. بنده هرچه قدر رزومه دکتر علیخانی را در این صفحه مطالعه کردم، در آن اثری از تخصص یا حتی تحقیقی در فلسفه راولز نیافتم. به علاوه از مقدمه ای که ایشان بر نظریه عدالت راولز نگاشته اند، بر می آید که ایشان هیج تعلق خاطر خاصی به اندیشه سیاسی راولز ندارد و حتی مخالف و منتقد لیبرالیسم است.

6) از جملات ابتدائی مقدمه بر می آید که دکتر علیخانی نسبت به روال علوم انسانی در ایران پس از احمدی نژاد خوشبینی دارند، آنجا که می گویند: «دهها مقاله، کتاب، پایان نامه و گزارش در ایران در خصوص بررسی، توضیح، تبیین و نقد اندیشه جان رالز و نظریه عدالتی که ارائه می کند» نگارش یافته است که اگر چه در مقیاس جهانی کم است اما «به نسبت ایران زیاد است».

باید پرسید کجایند آن دهها مقاله، کتاب، پایان نامه و گزارش در مورد نظریه عدالت به فارسی؟ اگر هر نوشته ای به فارسی، فارغ از کیفیت و دقت نوشته که در آن لااقل یکبار کلمه راولز آمده باشد منظور نظر باشد، در آن صورت بلی ما «دهها مقاله، کتاب، پایان نامه و گزارش» به فارسی در مورد راولز داریم. اما اگر کیفیت کار و پژوهش برای ما مهم باشد در آن صورت لااقل تا آنجا که بنده جستجو کرده ام و می دانم، آثار استاندارد در مورد راولز به زبان فارسی انگشت شمار اند.

در ادامه این نوشته می آید: «پژوهشگران علاقمند ایرانی به دنبال راهی برای تبیین عدالت در جامعه خود بودند و فکر می کردند شاید بتوانند از طریق اندیشه های بزرگترین نظریه پرداز معاصر عدالت، قدمی در این مسیر بردارند، ولی احتمالاً با مطالعه این کتاب سنگین و بعضاً پیچیده و سخت فهم، در می یابند از قبل آن طرفی نخواهند بست. کتاب نظریه عدالت به رغم تمام ارزش، اهمیت و عمق فلسفی و علمی که دارد، بالاخره در بستر گفتمان غرب ساخته و پرداخته شده و برای اجرا در یک جامعه لیبرال و به خصوص جامعه آمریکا ارائه گردیده است. فهم نظریه راولز که خود کار مهمی است حتماً به لحاظ روشی و تجربه های نظریه سازی و نظریه پردازی مفید خواهد بود، ولی محتوای آن صرفاً از این جهت که برای جامعه ای دیگر با شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متفاوت ساخته و پرداخته شده، برای جامعه ایران مناسب نیست، و ما با آن همه انتظار و علاقه، هنوز در اول راه هستیم؛ رالز عمارت نویی ساخته است، مجلل و با شکوه، و ما بهتر است به جای تعمیر و تزئین عمارت دیگران، خودمان به ساختن عمارتی نو همت گماریم.»

از سخنان فوق بوی پروژه بومی سازی و دینی کردن علوم انسانی به مشام می رسد که به خصوص با روی کار آمدن دولت دولت نهم و رواج بحث های جنبش نرم افزاری و کرسی های نظریه پردازی در میان متولیان حکومتی علوم انسانی در ایران باب شده است.


ادامه دارد......