‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدویت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهدویت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه

مهدویت و دموکراسی – قسمت چهارم: سکولاریزم سیاسی، علیه یا له دین؟

مقامات جمهوری اسلامی و طرف‌داران مهدویت سیاسی در ایران همواره از تریبون‌های رسمی تبلیغ می‌کنند که سکولاریزم سیاسی یا جدایی نهاد دین از نهاد حکومت در نظام‌های لیبرال دموکرات باعث غیراخلاقی‌شدن و غیردینی‌شدن آن جوامع شده است. استدلال ایشان آن‌ست که سکولاریزم ملازم بی‌اخلاقی و دین‌زدایی است و حکومت دینی و ضدسکولار متضمن اخلاق و دین‌داری جامعه است.
بر این اساس همان‌طور که در ایران با نظریه‌ی ولایت مطلقه فقیه دو نهاد دین و حکومت یکی شده‌اند، در مدینه‌ی فاضله‌ی پس از ظهور امام زمان هم دین و حکومت یکی می‌شوند. در «لیبرالیسم سیاسی»1 جان راولز مخالف این نظریه است. او به پیروی از توکویل معتقد است یکی‌شدن دو نهاد دین و حکومت در نهایت به زوال دین‌داری می‌انجامد. در این نوشتار به این مسئله خواهیم پرداخت.
سکولاریزم سیاسی یعنی ایده‌ی «جدایی نهاد دین از نهاد حکومت»2. «جدایی دین از سیاست» که گاهی در فارسی معادل سکولاریزم سیاسی به‌کار می‌رود، ترجمه‌ی دقیقی از این اصطلاح نیست. یکی از دلایل نارسایی این ترجمه (لااقل از منظر راولزی که منظور نظر این نوشتار است) آن است که میان سکولاریزم سیاسی و سکولاریزم جامع و فلسفی تفکیکی قائل نمی‌شود و این دو را درهم می‌آمیزد.
سکولاریزم سیاسی معطوف به نهادهای یک جامعه است و نه افراد آن. ولی سکولاریزم فلسفی دیدگاهی جهان‌بینانه و جامع (اعم از اخلاقی، فلسفی، روان‌شناختی‌، جامعه‌شناختی، و ...) و غالباً انتقادی نسبت به دین در مقام مقایسه با عقلانیت و علم مدرن است.3 وقتی می‌گوییم جدایی دین از سیاست گو این‌که نوعی ارزش‌داوری در مورد دین کرده‌ایم و کل دین را حاوی مضرراتی برای زندگی اجتماعی دانسته‌ایم. حال آن‌که چنان‌که توضیح خواهم داد سکولاریزم سیاسی راولز اصلاً حاوی چنین ادعایی نیست.
سکولاریزم سیاسی راولز مبتنی بر نظریه‌ی لیبرالیسم سیاسی در کتاب لیبرالیسم سیاسی است. در آن‌جا راولز در پی ارایه‌ی فرمولی برای عدالت اجتماعی در یک جامعه‌ی دموکراتیک و متکثر است و پرسش اصلی او آن است که چگونه شهروندان با عقاید متکثر و معقول دینی و غیر دینی، لیبرال یا نالیبرال می‌توانند مختارانه یک مفهوم سیاسی از عدالت سیاسی را بپذیرند، بر اساس آن زندگی کنند و چنان مفهومی را فضیلت بدانند. (لیبرالیسم سیاسی، مقدمه‌ی چاپ جدید، ص ۳۸) لیبرالیسم سیاسی متفاوت از «لیبرالیسم جامع» یا «لیبرالیسم روشن‌گری» کانت، جان استوارت میل و یا آمارتیا سن است که بر یک جهان‌بینی و نظریه‌ی جامع اخلاقی و مفهوم خاصی از خیر بنا شده‌اند:
«لیبرالیسم سیاسی گونه‌ای از لیبرالیسم [عصر] روشن‌گری نیست. لیبرالیسم روشن‌گری یعنی نظریه‌ی جامع لیبرال و غالباً سکولاری که بر عقل بنا شده و بر حسب ادعا مناسب برای دوران مدرن است که در آن وجاهت دینی قرون پیشامدرن و مسیحی دیگر محلی از اعراب ندارد. لیبرالیسم سیاسی چنین اهدافی ندارد. لیبرالیسم سیاسی واقعیت تکثر معقول میان نظریه‌های جامع را پیش‌فرض می‌گیرد، و می‌داند که برخی از این نظریه‌های جامع دینی و غیرلیبرال‌اند.» (لیبرالیسم سیاسی، مقدمه‌ی چاپ جدید،ص. ۳۸)
تفکیک میان لیبرالیسم سیاسی و لیبرالیسم جامع (یا لیبرالیسم روشن‌گری) و دفاع از اولی در برابر دومی دست‌آورد ویژه‌ای را نصیب فلسفه سیاسی راولز می‌کند. راولز با این کار حساب خود را از سکولاریزم فلسفی مورد دفاع لیبرالیسم جامع جدا می‌کند و جای بیش‌تری برای ادیان در فلسفه‌ی سیاسی خود می‌گشاید. این تفکیک دفاع راولز از سکولاریزم را تنها محدود به سکولاریزم سیاسی می‌کند و نه سکولاریزم فلسفی.
بر اساس لیبرالیسم سیاسی در یک نظام دموکراتیک صاحبان هیچ عقیده‌ی دینی یا فلسفی مجاز نیستند از اجبار و زور برای تحمیل و سلطه‌ی عقیده‌ی جامع خود بر سایر گروه‌ها استفاده کند. در قلب لیبرالیسم سیاسی دفاع از فضیلت تسامح قرار دارد و این که باید تکثر معقول میان شهروندان در یک جامعه‌ی دموکراتیک را پذیرفت و به آن احترام گذاشت.
لیبرالیسم سیاسی نظریه‌ای نیست که از فردگرایی سودجویانه و خودخواهانه دفاع کند: «این خطاست که گفته شود لیبرالیسم سیاسی یک مفهوم سیاسی فردگرایانه است چرا که هدف آن محافظت در آزادی هم از منافع مختلف فردی و هم جمعی است.» (لیبرالیسم سیاسی، ص. ۴۹۶)
حال پرسش آن است که چه نسبتی میان لیرالیسم سیاسی راولز و نظر او در مورد سکولاریزم وجود دارد؟ دفاع راولز از جدایی نهاد دین از نهاد حکومت یا سکولاریزم سیاسی بر اساس اصول لیبرالیسم سیاسی صورت می‌گیرد: «اصولی که ازجدایی نهاد دین از نهاد سیاست دفاع می‌کنند باید به گونه‌ای باشند که تمام شهروندان آزاد و برابر [فارغ از عقیده‌شان] بر اساس کثرت‌گرایی معقول بتوانند بر درستی این اصول صحه بگذارند.» (لیبرالیسم سیاسی، ۴۷۶)
راولز برای جدایی نهاد دین و از نهاد حکومت دلایل زیر را اقامه می‌کند: «[جدایی نهاد دین از نهاد حکومت] از دین در برابر حکومت و از حکومت در برابر دین حمایت می‌کند. از شهروندان در برابر نهادهای دینی‌شان حمایت می‌کند. (این کار را با حمایت از آزادی تغییر مذهب انجام می‌دهد و این‌که الحاد و ارتداد دیگر جرم محسوب نمی‌شوند.) و ازشهروندان در برابر یک‌دیگر حمایت می‌کند.» (ص. ۴۷۶)
دین ممکن است دولتی شود و مورد دخالت‌ها و دخل و تصرف‌های دل‌بخواهانه‌ی اصحاب حکومت برای ارضای منافع آنان قرار گیرد. ممکن است برخی نهادهای دینی بخواهند حکومت را برای مقاصد خاص خویش تحت فشار قرار دهند و آن را وادار به ترجیح و پیروی از اصول منحصر به آیین خود کنند.
ممکن است شهروندانی بخواهند با استفاده از نیروی حکومت عقیده و دین خود را مافوق سایر عقاید و ادیان بنشانند و آن را بر دیگران تحمیل کنند. جدایی نهاد دین و نهاد حکومت مانع از تمام این‌ها می‌شود.
در حکومت سکولار مورد نظر راولز روحانیون و فقها مجاز نیستند که حجاب را اجباری کنند، از ورود زنان به ورزش‌گاه‌ها بر اساس مستندات دینی جلوگیری کنند و یا ملحدان و خداناباوران یا تغییردهندگان دین‌شان را به دار مجازات بیاویزند.
اگر دین را با حاکمیت احکام فقهی به شکل پیشامدرن آن یکی ندانیم، چنین سکولاریزمی منافاتی با دین‌داری ندارد. راولز معتقد است سکولاریزم سیاسی به معنای دفاع از بی‌دینی در برابر دین‌داری نیست و این خطای فاحشی است که آن را مساوی کوشش برای دین‌زدایی از جامعه تعبیر کنیم:
«این خطای فاحشی است که گفته شود جدایی نهاد دین از نهاد حکومت در درجه‌ی اول برای حمایت از فرهنگ سکولار تعبیه شده است؛ البته جدایی نهاد دین و نهاد حکومت حامی فرهنگ سکولار است ولی نه بیش از آن مقدار که حامی تمام ادیان است.» (لیبرالیسم سیاسی، ۴۷۶)
راولزدر ادامه‌ی بحث برای توضیح بیش‌تر منظور خود موقعیت بالای دین در جامعه‌ی آمریکا را بررسی می‌کند:
«از زنده‌بودن دین و رواج دین‌داری در آمریکا معمولاً به عنوان ویژگی منحصر به فرد مردم آمریکا یاد می‌شود. ممکن است این نظر درست باشد ولی این واقعیت همین‌طور می‌تواند ناشی از آن باشد که در این کشور ادیان مختلف توسط اصلاحیه‌ی نخست قانون اساسی در برابر حکومت حمایت شده‌اند و هیچ دینی قادر نبوده است با بهره‌گیری از قدرت حکومت به سلطه و سرکوب سایر ادیان بپردازد.» (لیبرالیسم سیاسی، ۴۷۶)
اشاره‌ی راولز به اصلاحیه‌ی نخست قانون اساسی آمریکا در سال ۱۷۹۱ است که بر اساس آن کنگره‌ی آمریکا حق ندارد قوانینی را تصویب کند که آزادی مذهب افراد را نقض کند، بر اجرای مناسک مذهبی افراد محدودیت اعمال کند، و مذهبی را نسبت به سایر مذاهب و ادیان مورد حمایت و موهبت ویژه‌ی حکومت قرار دهد و یا به عبارت دیگر دین حکومتی به وجود آورد.
این مسئله را مقایسه کنید با حکومت دینی و غیرسکولار جمهوری اسلامی که در آن قرائت خاصی از مذهب شیعه مورد حمایت شدید حکومت است و در برابر آن سایر ادیان و حتی سایر قرائات از تشیع مورد توجه کم‌تر و یا حتی گاهی ستیزه‌جویی حکومت قرار دارند. نحوه‌ی برخورد حکومت با صاحب نظران نواندیشی و روشن‌فکری دینی، اهل تسنن، دراویش اهل‌حق و بهاییان نمونه‌هایی از عدم‌وجود کافی تسامح دینی در حکومت ایران است.
راولز برای توضیح بیش‌تر استدلال‌اش به نسبت دین و حکومت در تاریخ مغرب‌زمین از زمان کنستانتین امپراتور روم اشاره می‌کند. (لیبرالیسم سیاسی، ۴۷۶، پاورقی ۷۵) در قرن چهارم میلادی کنستانتین مسیحیت را دین رسمی امپراطوری روم معرفی کرد و امپراطوری را به نوعی حکومت دینی بدل ساخت.
از زمان کنستانتین به بعد افراد متهم به الحاد و بی‌دینی از سوی حکومت و اصحاب مسیحیت که مورد حمایت حکومت بودند مجازات می‌شدند و حکومت می‌کوشید آن‌چه را عقاید باطل می‌شمرد با سرکوب و جنگ‌های دینی از میان بردارد.
به عنوان مثال در قرن سیزدهم میلادی پاپ اینوسنت سوم با پشتیبانی حکومت پادشاهی فرانسه جنگ بیست‌ساله‌ای را علیه آلبیگایی ها4 (پیروان مذهب کاتاری در آلبیگا که متهم به ایجاد بدعت و انحراف در مسیحیت بودند) به راه انداخت که در آن بین دویست‌هزار تا یک میلیون نفر کشته شدند.
مثال دیگر انکیزیسیون یا محکمه‌های بازجویی دینی بود که توسط گریگوری نهم در قرن سیزدهم بنیان نهاده شد و در طول جنگ‌های مذهبی میان پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی فعال بود و با تکیه بر قدرت حکومت از قرائت خاصی از مسیحیت دفاع می‌کرد و به سرکوب و آزار سایر قرائات از مسیحیت می‌پرداخت.
در سال ۱۷۷۶ با اعلامیه‌ی استقلال رسماً ایالات متحده آمریکا بنیان‌گذاری شد و چند سال بعد در ۱۷۹۱ قانون اساسی فعلی آمریکا که شامل اصلاحیه‌ی نخست متضمن آزادی‌ها و حقوق مدنی (من‌جمله جدایی نهاد دین از نهاد حکومت، آزادی در انتخاب دین و آزادی در اجرای مناسک دینی) به تصویب رسید.
در حالی‌که برخی ایالات آمریکا مانند نیوانگلند و یا برخی ایالات جنوبی قبل از اعلام استقلال آمریکا صاحب دین رسمی بودند، به یمن کثرت و تنوع ادیان و فرق دینی ساکنان و نیز اصلاحیه‌ی نخست قانون اساسی، آمریکا هیچ‌‌گاه صاحب دین رسمی و حکومتی نبود. (راولز، صص.۴۷۶-۴۷۷، پاورقی۷۶)
راولز می‌نویسد «شور آزار دینی نفرین بزرگ دین مسیحیت است» (همان) که حتی لوتر و کالون و پروتستان‌های اصلاح‌گر هم در آن سهیم بودند. رویه‌ی آزار دینی هیچ‌گاه در کلیسای کاتولیک مورد تغییر نگرش اساسی قرار نگرفت تا این‌که نوبت به شورای دوم واتیکان در سال ۱۹۶۵ رسید که می‌توان آن را انقلابی در تاریخ عقاید کلیسای کاتولیک دانست.
در اعلامیه‌ای که پس از این شورا صادر شد، موسوم به اعلامیه‌ی آزادی دینی5، کلیسای کاتولیک خود را متعهد به پیروی از اصل آزادی‌های دینی مندرج در قانون اساسی‌های لیبرال کرد. اعلامیه‌ی آزادی دینی شورای دوم واتیکان، که امروز هم مبنای عمل کلیسای کاتولیک است، شامل موارد زیر است: نظریه‌ای اخلاقی در مورد حق آزادی دینی مبتنی بر کرامت نوع بشر، یک نظریه‌ی سیاسی در مورد محدودیت‌های حاکمیت دینی و یک نظریه‌ی الهیاتی در مورد خودمختاری کلیسا در رابطه‌اش با جهان اجتماعی و سیاسی. بر این اساس حق آزادی دینی و مذهبی تمام انسان‌ها فارغ از مذهب‌شان از سوی کلیسای کاتولیک رسماً به رسمیت شناخته شد. (اسناد شورای دوم واتیکان به نقل از راولز، ۴۷۷ پاورقی ۷۵)6
یکی از محققان به نام کورتنی موری در مورد این تغییر نگرش اساسی در شورای دوم کلیسای کاتولیک می‌نویسد: «یک ابهام طولانی سرانجام حل شد. کلیسا دیگر با جهان سکولار با یک استاندارد دوگانه - یعنی تاکید بر آزادی مذهبی وقتی کاتولیک‌ها در اقلیت هستند و امتیاز برای کلیسا و عدم‌تسامح نسبت به دیگر عقاید وقتی کاتولیک‌ها در اکثریت‌اند - برخورد نمی‌کند.» (همان منبع)
پسندیده است که اصلاح‌طلبان و نواندیشان دینی و مراجع عظامی که دغدغه‌ی تصویری روزآمد در مورد رابطه‌ی اسلام و سیاست را دارند بیانیه‌ی شورای دوم کلیسای کاتولیک را جدی بگیرند و آن را راهنمایی برای نظریه‌پردازی برای آینده‌ی جنبش سبز و ایجاد سازگاری میان اسلام و آزادی‌های دینی موجود در قوانین اساسی سکولار قرار دهند.
توکویل نظریه‌پرداز سیاسی فرانسوی قرن نوزدهم هم در کتاب دموکراسی در آمریکا7 در مورد آمریکا استدلال کرده بود که جدایی نهاد دین از نهاد حکومت از ابتدای تاسیس آمریکا یکی از علل قدرت دموکراسی در این کشور است. (توکویل، ۱۹۸۸، صص ۲۹۴-۳۰۱ به نقل از راولز ۴۷۷، پاورقی)
در بحث «عوامل اصلی‌ای که دین را در آمریکا قدرت‌مند کرده‌اند»، توکویل از کشیشان کاتولیک آمریکایی نقل می‌کند که علت اصلی رواج دین‌باوری در آن‌جا جدایی نهاد دین از نهاد حکومت است و این‌که او در طول اقامت‌اش در آمریکا هیچ کس از کشیشان یا مردم عادی را ندیده است که در این مسئله شک داشته باشند. او در ادامه جملاتی می‌آورد که خواندن آن‌ها در فضای سیاسی ایران پس از وقایع انتخابات متقلبانه ۲۲ خرداد بسیار معنادار است:
«[در طول تاریخ] ادیانی بوده‌اند که عمیقاً متصل به حکومت‌های زمینی بوده‌اند و بر جان‌های آدمیان هم بر اساس ترس و هم ایمان حکم‌رانی کرده‌اند؛ ولی هنگامی‌که دینی ایمان و ترس را در هم می‌آمیزد، باید گفت مرتکب همان خطاهایی می‌شود که آدمیان می‌شوند؛ چنین ادیانی آینده را فدای امروز می‌کنند و با اعطای قدرت به امری که ادعایی در مورد قدرت ندارد [یعنی دین] وجاهت مشروع دین را در معرض خطر قرار می دهند. ... از این رو هیچ دینی نمی‌تواند قدرت مادی صاحب منصبان حکومتی را صاحب شود، بدون آن‌که بار دشمنی‌ای که بر علیه صاحب منصبان [به علت خطاهای‌شان] انگیخته می‌شود را بر خود تحمل کند.» (دموکراسی در آمریکا، ص.۲۹۷ به نقل از راولز، همان)
عبارات فوق استدلالی درخشان در دفاع از سکولاریزم سیاسی و نقد یکی‌شدن دین و حکومت به نفع وجاهت و پاک‌ماندن دامان دین است که برای ایرانیان که تجربه‌ی زیست در حکومت دینی و ولایت فقیه را دارند بسیار معنادار می‌نمایند. آیا همان‌طور که توکویل می‌گوید جنایات پس از انتخابات و پیش از آن لکه‌ی ننگی بر دامان تشیع یکی شده با سیاست نیستند و به افول نسبی دین‌داری شیعه در آینده‌ی ایران نخواهند انجامید؟
قلب برهان راولز و توکویل در مورد جدایی نهاد دین از نهاد حکومت آن‌ست که آمیختگی دین و حکومت به فساد دین می‌انجامد. بر این اساس قوت و پویایی دین در آمریکا در مقایسه با کم‌رونق‌بودن نسبی آن در کشورهای اروپایی نتیجه‌ی آن‌ست که دست دین در آمریکا بر خلاف اروپا از ابتدا از دامان حکومت کوتاه بوده است. توکویل با اشاره به زوال نسبی مذهب در اروپا می‌نویسد:
«من عمیقاً قانع شده‌ام علت ویژه و ناخواسته‌ی این پدیده [زوال نسبی مذهب در اروپا]، یکی‌شدن نزدیک دین و سیاست است. ... مسیحیت اروپایی به خود اجازه داده است که عمیقاً با قدرت‌های این جهانی یکی شود.» (دموکراسی در آمریکا، صص ۳۰۰ - ۳۰۱، به نقل از راولز)
البته استدلال جدایی نهاد دین از نهاد حکومت به نفع دموکراسی منحصر به لیبرالیسم سیاسی راولز یا فلسفه‌ی سیاسی توکویل نیست و لیبرال‌هایی مانند لاک، منتسکیو، کانت، هگل و میل همگی استدلال‌های مشابهی در مورد ایجاب جدایی نهاد دین از نهاد حکومت برای دموکراسی روا داشته‌اند.
در نطقه‌ی مقابل استدلال توکویل و راولز، مهدویت سیاسی و نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه هر دو یکی‌شدن نهاد دین با نهاد حکومت را توجیه می‌کنند. مهدویت سیاسی مهدویت را یک نظریه‌ی سیاسی در مورد شکل مطلوب حکومت می‌داند و از یکی‌شدن نهاد دین و نهاد حکومت در زمان پس از ظهور امام زمان سرسختانه دفاع می‌کند.
نظریه‌ی ولایت فقیه هم که حکومت را حق ویژه‌ی فقها به نیابت از امام زمان تلقی می‌کند، یکی‌شدن دین و حکومت را ضامن اخلاقی‌بودن و ترقی جامعه می‌داند. ولی با وجود این استدلال و تجارب تاریخی در شرق و غرب آیا تز یکی‌شدن دین و حکومت در نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه و مهدویت سیاسی آخرالزمان‌گرای احمدی‌نژاد قابل دفاع‌اند؟
تحلیل نهایی این نوشتار را از زبان مرحوم مطهری و سپس سروش نقل می‌کنیم. آقای مطهری در کتاب «علل گرایش به مادی‌گری»، علل اصلی گرایش جهان مسیحی به مادی‌گری را در دو امر مربوط به کلیسا می‌داند:
اول نارسایی مفاهیم کلیسایی در مورد خدا و مابعدالطبیعه و دوم خشونت‌های کلیسا. او نیز مانند راولز و توکویل در رد خشونت‌های کلیسا می‌نویسد:
«کلیسا از نظر دیگر نیز نقش مهمی در سوق‌دادن مردم به ضدخدایی دارد که از نارسایی مفاهیم الهی کلیسایی بسی مؤثرتر بوده است و آن تحمیل عقاید و نظریات خاص مذهبی و علمی کلیسا به صورت اجبار و سلب هرگونه آزادی عقیده در این دو قسمت است. ... کلیسا پاره‏ای معتقدات علمی بشری موروث از فلاسفه پیشین و علمای کلام مسیحی را در ردیف اصول مذهبی قرار داد و مخالفت با آن‌ها را موجب ارتداد دانست، دیگر این‌که ... با نوعی رژیم در جستجوی عقاید و مافی‌الضمیر افراد بود و با لطائف‌الحیل پلیسی خشن کوشش می‏کرد کوچک‌ترین نشانه‏ای از مخالفت با عقاید مذهبی در فردی یا جمعی پیدا کند و با خشونتی وصف‌ناشدنی آن فرد یا جمع را مورد آزار قرار دهد. این بود که دانشمندان و محققان جرأت نداشتند برخلاف آن‌چه کلیسا آن علم می‌داند بیاندیشند. یعنی مجبور بودند آن‌چنان بیاندیشند که کلیسا می‌اندیشد. این فشار شدید بر اندیشه‏ها ... بالطبع عکس‌العمل بسیار بدی نسبت به دین و مذهب به طور کلی ایجاد کرد. کلیسا محاکمی به نام «انگیزیسیون» یا «تفتیش عقاید» به وجود آورد که نام این محاکم از وظیفه‏ای که به عهده‌ی آن‌ها گذاشته شده بود، حکایت می‌کند.» (علل گرایش به مادی‌گری، انتشارات صدرا، صص ۶۶- ۶۸)
سخنان جالب مطهری در مورد برخورد با علم توسط کلیسا و محاکم تفتیش عقاید کلیسا ما را به یاد دادگاه‌های نمایشی برخورد با روشن‌فکران و فعالان سیاسی معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری، جنایات زندان کهریزک و پروژه‌ی اسلامی‌کردن علوم انسانی از سوی حکومت می‌اندازد. مطهری پس از توصیف آیین دادرسی و سایر شکنجه‌ها و جنایات محکمه‌های تفتیش عقاید به نقل از ویل دورانت و جرج سارتن، نتیجه می‌گیرد:
«مذهب که می‏بایست دلیل هدایت و پیام‏آور محبت باشد، در اروپا به این صورت درآمد که مشاهده می‏کنیم. تصور هر کس از دین و خدا و مذهب خشونت بود. بدیهی‌ است‌ که‌ عکس‌‌العمل‌ مردم‌ در مقابل‌ چنین‌ روشی‌ جز نفی‌ مذهب‌ از اساس‌ و نفی‌ آن‌ چیزی‌ که‌ پایه‌ی‌ اول‌ مذهب‌ است، یعنی‌ خدا، نمی‌توانست‌ باشد. هر وقت‌ و هر زمان‌ که‌ پیشوایان‌ مذهبی‌ مردم‌ که مردم در هر حال آن‌ها را نماینده‌ی واقعی مذهب تصور می‏کنند، پوست‌ پلنگ‌ می‌پوشند و دندان‌ ببر نشان‌ می‌دهند و متوسل‌ به‌ تفکیر و تفسیق‌ می‌شوند، مخصوصاً‌ هنگامی‌ که‌ اغراض‌ خصوصی‌ به‌ این‌ صورت‌ در می‌آید، بزرگ‌ترین‌ ضربت‌ بر پیکر دین‌ و مذهب‌ به‌ سود مادی‌گری‌ وارد می‌شود.» (همان، ۷۲)
یکی از علل اصلی گرایش به مادی‌گری خشونت‌هایی است که به نام دین و به کام قدرت‌های سیاسی انجام می‌شوند. نتیجه‌ی منطقی این سخنان مرحوم مطهری آن‌ست که اگر یکی‌شدن دین و حکومت قرار است به خشونت‌ورزی به نام دین منتهی شود، سکولاریزم سیاسی قابل دفاع‌تر از حکومت دینی و مهدویت سیاسی تاریخ‌باور و آخرالزمان‌گرا است.
اگر به نامه‌ی اخیرعبدالکریم سروش، نواندیش دینی، به رهبر جمهوری اسلامی ایران هم دقت کنیم مشاهده می‌کنیم در آن‌جا هم در نقد نتایج حکومت دینی و نقل نقاب برافتادن از چهره‌ی جمهوری ولایی استدلالی مشابه‌ی راولز و توکویل و سایر لیبرال‌ها در دفاع از سکولاریزم سیاسی مطرح شده است:
«ما نسل کام‌کاری هستیم. ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه‌ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.» (جشن زوال استبداد دینی، نامه‌ی سروش به رهبر جمهوری اسلامی ایران، سایت سروش)
به نظر می‌رسد سروش هم مدافع سکولاریسم سیاسی و کاملاً مخالف تز یکی‌شدن دین و سیاست در مهدویت سیاسی است.

پاورقی‌ها:
۱. John Rawls, Political Liberalism, Columbia University Press, 1996.
۲. Separation of church and state
۳. برای توضیحی در مورد نقصان ترجمه‌های فارسی اصطلاح سکولاریزم از این منظر رجوع کنید به مقاله‌ی اسماعیل نوری‌علا با عنوان «آیا سکولاریزم به معنای جدایی دین و دولت است؟»
نگارنده هم مانند نوری‌علا واژه‌ی حکومت را واژه‌ی مناسب‌تری از واژه‌ی دولت در ترجمه معادل انگلیسی می‌داند. ولی بر خلاف نوری‌علا و در عین قبول استدلال او در نارسایی به‌کاربردن کلمه‌ی «دین» مطمئن نیست چه‌قدر می‌توان در زبان فارسی میان دو کلمه دین و مذهب تفکیک قائل شد. بر این اساس در این نوشتار ترجیح داده‌ایم به جای «مذهب» مورد ترجیح نوری‌علاء در ترجمه بگوییم «نهاد دین».
۴. Albigenses
۵. Declaration of Religious Freedom- به لاتینDignitatis Humanae
۶. Walter Abbott, S.J., ed., The Documents of Vatican II, (New York, Geoffrey Chapman, 1966), pp. 692-696. این کتاب مجموعه‌ای از مقالات است
۷. Democracy in America, vol. 1, trans. Georeg Lawrence, New York: Perennial Liberty, 1988, pp.294-301.


لینک همین مطلب در وبگاه رادیوزمانه

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

مهدویت و دموکراسی - بخش سوم: پوپر و آخرالزمان‌گرایی احمدی‌نژادی

پوپر در کتاب جامعه‌ی باز و دشمنان آن1 (به اختصار جامعه‌ی باز) به نقد روی‌کردهای اتوپیایی و تاریخ‌باور به سیاست و تقابل چنین رویکردهایی با دموکراسی پرداخته است. این کتاب در دفاع از عقلانیت و آزادی در برابر ایدئولوژی‌های فاشیسم و نازیسم در اروپای زمان جنگ جهانی دوم نگاشته شده است.

بگذارید یک آزمایش فکری ترتیب دهیم و فرض کنیم پوپر زنده بود و با آخرالزمان‌گرایی احمدی‌نژاد که در سخنان او در مجمع عمومی سازمان ملل امسال هویداست مواجه می‌شد. نقد احتمالی پوپر بر این ایدئولوژی آخرالزمان‌گرا، که من آن را «احمدی‌نژادیسم» می‌نامم، چه می‌بود؟ آن‌چه در این نوشتار می‌آید پاسخ به این پرسش از منظر فلسفه‌ی سیاسی پوپر در کتاب جامعه‌ی باز است.

احمدی‌نژاد در سخن‌رانی در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک فاز دیگری از مهدویت سیاسی و آخرالزمان‌گرایی حکومت اسلامی ایران را نشان داد. او از تقابل ریشه‌ای دو جریان خیر و جریان شر در جهان امروزی خبر دارد و این‌که:

«دوران تحمیل اندیشه‌ی سرمایه‌داریِ بی‌عاطفه و تحمیل سلیقه و علاقه‌ی یک گروه خاص بر جامعه‌ی جهانی، توسعه‌ی سلطه‌ بر جهان به نام جهانی‌سازی و عصرِ برپایی امپراطوری‌ها به پایان رسیده است.»

و «اغلب ملت‌ها و از جمله مردم آمریکا در انتظار تغییرات گسترده، عمیق و واقعی هستند» و «یک اقلیت محض [یهودی‌ها و صهیونیست‌ها] با یک شبکه‌ی پیچیده با طراحی غیرانسانی، بر اقتصاد و سیاست و فرهنگِ‌ بخش‌های مهمی از جهان حاکم» است.

«اندیشه‌ی لیبرالیستی و سرمایه‌داری سلطه‌گر که انسان را از اخلاق و آسمان جدا می‌کند، نه‌تنها سعادت را به ارمغان نمی‌آورد بل‌که خود عامل بدبختی‌ها و از جمله جنگ‌ها و فقرها و محرومیت‌هاست.» «به لطف خدا همچنان که مارکسیسم به تاریخ پیوست، سرمایه‌داریِ توسعه طلب نیز به تاریخ سپرده خواهد شد.»

و «امروز باید با یک تعهد جمعی، در برابر وضع موجود قیام کنیم.» «دورانی خواهد آمد که عدالت همه‌گیر و جهان‌شمول می‌شود ... و راه کمال معنوی انسان گشوده و سیر او به سوی خدایی‌شدن و تجلی اسماء الهی محقق» می‌شود و « این‌ها همه در سایه‌ی حاکمیت انسان کامل، آخرین ذخیره‌ی خداوند، فرزندی از نسل پیامبر گرامی اسلام یعنی حضرت مهدی (علیه السلام) محقق خواهد شد که خواهد آمد و حضرت مسیح ابن مریم (علیهما السلام) و انسان‌های صالح دیگر نیز او را در این ماموریت بزرگ جهانی همراهی خواهند فرمود.»

و «با کمک انسان‌های مومن و صالح همه‌ی آرزوهای تاریخی بشر برای آزادی، کمال، رشد، امنیت و آرامش، صلح و زیبایی را به هم‌راه خواهند آورد.» پس: «بیایید در انتظار آن دوران زیبا و در تعهدی جمعی، سهمی مناسب در فراهم‌کردن بسترها و مقدمات برای ساختن این آینده بر عهده بگیریم.2»

سخنان فوق از اندیشه‌ای آخرالزمانی، اتوپیایی و مبتنی بر مهدویت سیاسی حکایت می‌کنند که البته این‌بار به علت موضع ضعف گوینده‌اش به دنبال خیزش جنبش سبز مردم پس از انتخابات متقلبانه و خون‌بار ۲۲ خرداد، به‌جای ادبیات تهاجمی همیشگی گوینده جامه‌ای از الفاظ زیبا و ملایم و بشردوستانه به خود پوشیده‌اند.

چنان‌که از جملات فوق که صورتی از سخنان همیشگی گوینده‌اند برمی‌آید، احمدی‌نژاد به نوعی تاریخ‌باوری3 و جبر تاریخی4 معتقد است. تاریخ‌باوران معتقدند که نیرویی نامرئی عمل‌کرد انسان‌ها را در طول تاریخ هدایت می‌کند و فارغ از اراده‌ی آن‌ها سرنوشت محتومی را در آینده برای آن‌ها رقم می‌زند.

در تاریخ‌باوریِ احمدی‌نژاد و استاد ایشان آقای مصباح یزدی این نیروی نامرئی دو صورت دارد که غیرخودی‌ها و خودی‌ها را در بر می‌گیرد: در مورد غربی‌ها (به خصوص دول آمریکا و اسرائیل) و لیبرال‌ها و سکولارهای معاند و سرمایه‌دارها و مخالفین نظام جمهوری اسلامی آن‌ها را مغضوبانه به نابودی هدایت می‌کند و در مورد جریان حق یعنی جمهوری اسلامی و مدافعان آن (از قبیل حماس و حزب‌الله لبنان و ونزوئلا و برخی کشورهای فقیر) آن‌ها را به صلاح و رستگاری و پیروزی و غلبه‌ی نهایی هدایت می‌کند.

جمهوری اسلامی و مدافعان آن موید به الطاف الهی و تائیدات امام غایب‌اند و در پایان تاریخ (یا همان آخرالزمان که از دید معتقدان به این عقیده نزدیک است) شیطان بزرگ و اسرائیل و سایر مظاهر غرب و نظام سرمایه‌داری نابود خواهند شد. براین اساس فارغ از اراده‌ی غربی‌ها و مردمان آمریکا و اسرائیل سرنوشت محتومی در آینده‌ی تاریخ در انتظار دول این کشورهاست.

این عقاید هرقدر هم از دید ما خنده‌دار به نظر برسند، در ذهن کسانی چون احمدی‌نژاد حضور دارند و با جستجویی در اینترنت می‌توان شواهد بسیاری برای آن یافت. ایدئولوژی احمدی‌نژادیسم و مصباحیه دنیا را صفر و یکی می‌بیند و آن را به جریان خیر و جریان شر، دوست و دشمن و خودی و غیرخودی تقسیم می‌کند.

درنقطه‌ی مقابل، پوپر معتقد است آینده‌ی تاریخ بشر کاملاً باز است و تماما به نحوه‌ی عمل‌کرد خود انسان‌ها بستگی دارد. براساس نظر پوپر «انسان صاحب تقدیر خویش است، و این بدان معناست که ما انسان‌ها مطابق اهداف‌مان می‌توانیم تاریخ بشر را تحت تاثیر قرار دهیم یا عوض کنیم، همان‌طور که چهره‌ی زمین را [با انقلاب علمی و تکنولوژیکی و فلسفی] عوض کرده‌ایم.5» و «آینده تماماً به خود ما بستگی دارد و ما در بند هیچ جبرتاریخی نیستیم.6»


نقد پوپر بر جبرگرایی تاریخی در راستای باور او به فردگرایی روش‌شناختی7 صورت گرفته است. فردگرایی روش‌شناختی یعنی اعتقاد به این‌که تمام پدیده‌های اجتماعی را در نهایت باید بر اساس اعمال و افکار و گرایش‌های افراد بشری تو ضیح داده شوند نه اموری ورای اعمال و افکار و امیال بشر مانند دست‌های غیبی.8 فردگرایی روش‌شناختی با قرائت نواندیشان دینی مانند سروش، مجتهد شبستری، ملکیان، حجاریان و کدیور از دین کاملاً سازگار است. این باور پوپر که «آینده تماماً به خود ما بستگی دارد» را می‌توان در هماهنگی با آیه‌ای از قرآن دانست که در آن سرنوشت اقوام بشری تماما منوط به اراده‌ی انسان‌ها دانسته شده است: «ان الله لا یغیر ما بقوم ٍ حتی یغیروا ما بانفسهم (خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که خودشان سرنوشت خویش راعوض کنند). [9]»

اگر پرسیده شود پس تکلیف اراده‌ی الهی، که در اندیشه‌ی دینی جای‌گاه مهمی در حیات انسان‌ها دارد، در تاریخ چه می‌شود پاسخ آن‌ست که در این قرائت از دین خداوند اگر اراده کند که در تاریخ مداخله کند از طریق تاثیر بر اراده و اندیشه‌ی تک‌تک انسان‌ها این کار را انجام می‌دهد نه از طریق عواملی مغایر و ورای اراده‌ی جمعی انسان‌ها.

به عبارت دیگر بر خلاف جمع‌گرایی احمدی‌نژاد و مصباح یزدی که در آن عملاً تاریخ هویتی مستقل از اراده‌ی تک‌تک انسان‌ها دارد، طرف‌داران فردگرایی روش‌شناختی در میان نواندیشان دینی بر عدم وجود هویتی مستقل از اراده‌ی انسان‌ها موثر بر تاریخ تاکید دارند و آن را مغایر دین نمی‌دانند. یعنی قرائت نواندیشانه و دموکراتیک نواندیشان دینی از دین با فردگرایی روش‌شناختی سازگارست.

پوپر معتقد است تاریخ‌باوری به جزم‌اندیشی منجر می‌شود چرا که مدینه‌ی فاضله‌ی تاریخ‌باوران بر اساس قوانینی اداره می‌شود که ورای نقد و مسلم فرض می‌شوند.10 اگر احادیث میلیتاریستی در مورد امام زمان را لااقل تا درجه‌ای مورد قبول نمایندگان تفکر آخرالزمانی احمدی‌نژادیستی بدانیم نقد پوپر را می‌توان به این جریان هم بسط داد.

در مدینه‌ی فاضله‌ی احمدی‌نژاد و مصباح یزدی علی‌القاعده چندان جایی برای نقد و پرسش‌گری در مورد احکامی که جامعه‌ی اسلامی توسط آن‌ها اداره می‌شود وجود ندارد، چون قوانین اعمال‌شده از طرف حاکمان حقیقت محض و از طرف خداوند دانسته می‌شوند.11

پوپر اما در نقطه‌ی مقابل طرف‌دار عقل‌گرایی انتقادی و منتقد این نوع جزم‌اندیشی است. او عقل‌گرایی انتقادی را چنین تعریف می‌کند: «آمادگی برای شنیدن استدلالات انتقادی و یادگیری از تجربه. باور عمیق به این‌که ممکن است من بر خطا باشم و تو بر صواب و با کوشش ممکن است بتوانیم به حقیقت نزدیک‌تر شویم.12»

در عقل‌گرایی انتقادی حقیقت منحصر به مذهب من، نژاد من و خانواده‌ و تبار من نیست. عقل به تساوی میان انسان‌ها تقسیم شده است و عده‌ای محدود بهره‌ی ویژه‌ای از آن ندارند. پوپر منتقد افلاطون است آن‌جا که افلاطون معتقد بود خدایان و عده‌ی بسیار قلیلی، یعنی فیلسوف‌شاه‌ها، عقلی مافوق و برتر از مردم عادی دارند.

شاید بتوان نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه را هم که مورد دفاع آخرالزمان‌گرایان شیعه مانند مصباح یزدی و احمدی‌نژاد است نوعی نظریه‌ی افلاطونی در مورد حقیقت و حکومت دانست. افلاطون هم در نظریه‌ی سیاسی‌اش آن‌جا که از حق «فیلسوفان الهی» برای حکومت سخن می‌راند، از نوعی حکومت دینی (البته دین در معنای عام آن که شامل ادیان یونان باستان هم بشود و نه دین به معنای خاص اسلام یا مسیحیت و غیره) دفاع می‌کند که در آن حاکمان صاحب عقولی مافوق مردم عادی دانسته می‌شوند.

در نظریه‌ی سیاسی افلاطون خواص (یا همان فیلسوفان) حق حکومت بر عوام (بقیه‌ی مردم) را دارند چرا که فهم‌شان برتر از عوام است. نظریه‌ی ولایت فقیه هم از حق «فقیهان الهی» برای حکومت دفاع می‌کند و عقل و خرد فقیهان را ما فوق عقل و خرد بقیه‌ی مردم می‌نشاند.

بر این اساس می‌توان ادعا کرد نظریه‌ی ولایت فقیه نوعی قرائت فقهی از نظریه‌ی سیاسی افلاطون است. بر طبق نظریه‌ی افلاطون حکومت حقِ فیلسوف‌هایی است که به دانش‌هایی متصل به مقامات الهی13 دسترسی دارند که بر انسان‌های غیرفیلسوف مخفی است.

برطبق نظریه‌ی ولایت فقیه، حکومت هم حق انحصاری فقهاست؛ به خاطر اشراف آن‌ها به علم فقه است که طبق این نظریه‌ی اعظمِ علوم الهی و علمی تنها فقها با آن دسترسی دارند. کلمه‌ی ولایت در عبارت ولایت فقیه البته به قول عبدالکریم سروش نوعی مقام عرفانی هم به ولی فقیه می‌دهد و او را واجد دست‌یابی به پاره‌ای علوم خفیه‌ی عرفانی می‌شمرد.14

درست مانند فیلسوف شاه افلاطون که عارف به آگاهی عرفانی و علوم خفیه دانسته شده است و از این رو عقل او برتر از عقل بقیه‌ی مردمان است. اما عقل‌گراییِ انتقادی پوپر مخالف این نوع نسبت‌دادن عقول ویژه به حاکمان است و آن‌را مغایر دموکراسی می‌داند.15

در دموکراسی حکومت حق هیچ کلاس یا طبقه‌ای اعم از فیلسوفان یا فقیهان نیست چراکه عقل تمام مردمان یکسان فرض می‌شود.16 در لیبرال دموکراسی پوپری کسی بر اساس موید به الطاف خفیه‌ی الهی شمرده‌شدن و ارتباط با امام زمان مستحق حکومت شمرده نمی‌شود. مشروعیت‌بخشی به حکومت بر اساس نسبت‌دادن مقامات عرفانی به حاکمان نارواست و واردکردن عرفان در سیاست هم به سیاست لطمه می‌زند و هم به عرفان.

پوپر میان دو نوع عرفان تمییز قائل می‌شود: عرفانی که وارد سیاست می‌شود و بر اساس آن حق ویژه‌ای برای حکومت به افرادی داده می‌شود که بنا بر ادعا موید به الطاف الهی و روح‌القدس‌اند. این نوع عرفان به استبداد می‌انجامد.

نوع دیگر عرفان، عرفانی است که در هنر و شعر و موسیقی و ادبیات خود را نشان می‌دهد. چنین عرفانی منافاتی با آزادی‌خواهی ندارد.17 پوپر معتقد است تاریخ‌باوری معمولاً با عرفانِ سیاست‌زده‌ی نوع اول هم‌راه است و از آن مشروعیت کسب می‌کند. اتفاقاً احمدی‌نژادیسم و مصباحیسم هم با نوعی عرفانِ آمیخته به سیاست هم‌راه‌اند و از آن کسب مشروعیت می‌کنند و از این رو منافی عقل‌گرایی انتقادی است.

داستان هاله‌ی نور احمدی‌نژاد در یکی از سفرهای قبلی‌اش به نیویورک و نقل آن به آقای جوادی آملی را در اثبات آمیختگی عرفان و سیاست در تفکر احمدی‌نژاد به یاد آورید. اعتقاد به هاله‌ی نور تنها در بستر نوع خاصی از عرفان شکل می‌گیرد که در آن کرامات خاصی به افرادی که مرتبط با امام زمان‌اند نسبت داده می‌شود.

بر این اساس احمدی‌نژاد خود را در نقش منجی‌ای می‌بیند که برای ظهور منجی بزرگ‌تر (امام زمان) مقدمه‌سازی می‌کند. آمیختگی نوعی عرفان با سیاست در تفکر مصباح هم به‌راحتی با مطالعه‌ی آثار او قابل فهم است.

مصباح یزدی هم احمدی‌نژاد را برگزیده می‌داند. در کتاب «گفتمان مصباح» که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ شده، مصباح یزدی با واسطه از قول شخصی که احمدی‌نژاد را نمی‌شناخته نقل می‌کند که قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم شب بیست‌ و سوم ماه رمضان در حال احیا، پیش از نیمه‌شب به خواب می‌رود. در خواب به او ندا می‌شود که بلند شو برای [ریاست جمهوری] احمدی‌نژاد دعا کن، وجود مقدس ولی‌عصر (عج) دارند برای [ریاست جمهوری] احمدی‌نژاد دعا می‌کنند.18

احمدی‌نژاد معتقد به نزدیک‌بودن زمان سقوط سرمایه‌داری جهانی و صهیونیسم است. پوپر اما معتقد است نه با علم و نه با هیچ ابزاری مِن‌جمله دین نمی‌توان به پیش‌بینی آینده‌ی تاریخ پرداخت، چراکه آینده کاملا به اراده‌ی ما انسان‌ها بستگی دارد و پیش‌بینی‌ناشدنی است.

از این منظر می‌توان او را منتقد پیش‌گوییِ آخرالزمانیِ آینده‌ی جهان دانست. آخرالزمان‌گرایان برای پیش‌بینی زمان ظهور و نشان‌دادن ارتباط میان خود و امام زمان گاه‌به‌گاه به روایات موسوم به علایم ظهور در میان کتب حدیث شیعه استناد می‌کنند و علایم آخرالزمان در آن روایات را به شرایط روز ایران و قدرت‌های جهانی تطبیق می‌دهند و از نزدیک‌بودن ظهور خبر می‌دهند.

به عنوان نمونه، برخی از آن‌ها قائل به این‌همانی سید خراسانی روایات آخرالزمان با رهبر کنونی جمهوری اسلامی هستند.19 احمدی‌نژاد صریحاً بارها مستقیم یا غیرمستقیم اشاره کرده که دولت او مقدمه‌‌چین ظهور امام زمان است.

مثلاً او در آبان ۸۷ یکی از نشانه‌های ظهور را «زمزمه‌شدن نام حضرت مهدی در جهان» عنوان کرد20 و در مراسم ادای سوگند ریاست جمهوری در چهاردهم مرداد ماه ۸۸ هم به نوعی پیش‌گویی نزدیکی ظهور پرداخت:

«به قله‌ها، راه نورانی و آرمان‌های بلند الهی بنگریم و از جزئیات دست و پا گیر و حواس‌پرتی‌ها عبور کنیم. باور کنیم می‌توانیم. باور کنیم که حاکمیت عدالت و صلح در راه است. شمیم عطر گل محمدی و فرزند برومند پیامبر عظیم‌الشان اسلام (ص) حضرت ولی‌عصر (عج) در عالم پیچیده است. صبح درخشان بشریت نزدیک است. بیایید سپیده را در انتظار طلوع خورشید باور کنیم. ما می‌توانیم.»

او در پایان سخنان خود این دو بیت شعر را قرائت کرد که تحلیل آن‌ها مهم است:

«ما از تبار رستم و فرهاد و آرشیم / در خرمن سیاه اهریمن سیاوشیم / در انتظار رویت آن مهر آخرین / در مجمر سپیده‌ی سپندی بر آتشیم. [21]»

احمدی‌نژاد چنان‌که از ابیات فوق پیداست ظاهراً در ذهن خویش خود را در نقش فرماندهی می‌داند که سیاوش‌وار و رستم‌گون و فرهادصفت و آرش‌وار (دقت کنیم که تمام این شخصیت‌ها حماسی‌اند) به جنگی آخرالزمانی در برابر اهریمن یعنی سرمایه‌داری غرب، سکولاریزم، صهیونیسم و طرف‌داران‌شان رفته است و برای طلوع صبح درخشان بشریت و ظهور امام زمان مقدمه‌چینی می‌کند.

او از این منظر سایر امور را «جزئیات دست و پا گیر و حواس‌پرتی‌ها»یی می‌داند که آخرالزمانی‌ها را از توجه به مسئله‌ی اصلی که مقدمه‌چینی برای ظهور امام زمان است باز می‌دارد.

چنین عقایدی را آشکارا می‌توان از منظر پوپری نقد کرد. پوپر معتقد است پیش‌بینی اتوپیایی و جبرگرایانه‌ی آینده‌ی تاریخ بشر به هیچ متد و روشی امکان‌پذیر نیست و آینده کاملا باز است. اتفاقا عدم امکان پیش‌بینی آینده و زمان ظهور امام زمان در مهدویت غیرآخرالزمانی و سنتی‌تر هم مورد تائید و تاکید قرار گرفته است.

در حدیثی از امام زمان نقل شده است که «زمان ظهور و فرج ما با خداست، و تعیین‌کنندگان وقت ظهور، دروغ‌گویان‌اند.22» حجه‌الاسلام و المسلمین ناطق نوری از روحانیون بلندپایه‌ی کشورمان که از قضا امسال به هم‌راه سید محمد خاتمی اجازه‌ی سخن‌رانی در مراسم شب قدر در مرقد امام خمینی را نیافت، در سخنرانی شب ۱۹ رمضان سال ۸۷ خود با استناد به روایاتی در مورد ظهور امام غایب در نقد آخرالزمان‌گرایان گفته بود:

«هرس بگوید من خبر دارم که آقا چه موقع ظهور می‌کند دروغ می‌گوید و هرکس ادعا می‌کند که ارتباطی دارد و می‌داند آقا همین روزها یا سال‌ها ظهور می‌کند مزخرف می‌گوید. یکی از نشانه‌های ظهور این است که در زمین پر از ظلم می‌شود ولی معلوم نیست آن ظلمی که مدنظر است چه زمانی واقع می‌شود. [23]»


نتیجه‌گیری

«جامعه‌ی باز و دشمنان آن» کتابی بسیار متناسب با شرایط کنونی ایران است چراکه بر اساس آن می‌توان به نقد شرایط کنونی کشور پرداخت. احمدی‌نژاد امسال در مجمع عمومی سازمان ملل درنیویورک گفت که «ملت ایران با پشت سر گذاشتن انتخاباتی بسیار با شکوه و کاملا آزاد فصل نوینی را برای شکوفایی ملی و تعاملات گسترده‌تر جهانی رقم زده‌اند و با رای قاطع، بار سنگین مسئولیت را بر دوش این‌جانب نهاده‌اند» و نظام جمهوری اسلامی ایران را «یکی از مردمی‌ترین حکومت‌های مترقی جهان» خواند.24

ولی از دید پوپر، موعودگرایی احمدی‌نژاد و مصباح مستلزم جواز انحصاری حکومت اقلیتی است که خود را حق مطلق می‌داند، حقی که برای همگان است. در چنین مدلی هرگونه تلاشی برای تغییر حاکمان به برخورد خشن از سوی حکومت منجر می‌شود، چراکه حکومت یا اصطلاحا «نظام» مظهر حق و مخالفان آن مظهر باطل دانسته می‌شوند.

از نظر پوپر دموکراسی یعنی آن‌که بتوان حاکمان را بدون ریختن خون مردم عوض کرد.25 مردم ایران در انتخابات ۲۲ خرداد با رای سبزشان به موسوی خیز بلندی برداشتند تا احمدی‌نژاد را عوض کنند.

برخورد خشن و خونین با مردم معترض به نتایج انتخابات و بازداشت ده‌ها فعال سیاسی اصلاح‌طلب از حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود که تنها جرم‌شان تلاش برای جذب آرا به کمپین مهندس موسوی بود؛ این برخوردهای خشن و خونین معیاری برای میزان دموکراتیک‌بودن نظام جمهوری اسلامی و مبلغان مهدویت سیاسی در ایران است. هرچقدر احمدی‌نژاد و سایر مقامات جمهوری اسلامی «نظام» را مردمی‌ترین حکومت جهان بخوانند فرقی در این واقعیت حاصل نمی‌شود.

نکته‌ی پایانی آن‌که هیچ‌کدام از نقدهای پوپر بر تاریخ‌‌باوری و مهدویت سیاسی به تز «مهدویت عرفانی» وارد نیست. مهدویت عرفانی به عرفان به معنای دوم در تقسیم‌بندی پوپر، یعنی عرفان به‌مثابه‌ی تجربه‌ی زیبایی‌شناختی، نزدیک است و به مهدویت به‌مثابه احیای تجربه‌های دینی پیامبرانه در دوران مدرن می‌نگرد.26

این مهدویت برخلاف آخرالزمان‌گرایی احمدی‌نژادیسم یا مصباح یزدی سیاست‌زده نیست، تمام دنیا را به خودی و غیرخودی و دوست و دشمن تقسیم نمی‌کند، انسان‌گراست و حتی با لیبرال دموکراسی به عنوان حکومتی که به‌طور نسبی و در مقام مقایسه با سایر اشکال حکومت، عادلانه‌ترین شکل حکومت اختراع شده توسط بشر است، سرسازگاری دارد.


پانوشت‌ها:

۱. Popper, Karl, The Open Society And Its Enemies, vols1& 2, 1952, Routledge & Kegan Paul.

۲. به نقل از سایت احمدی نژاد: http://www.president.ir/fa/?ArtID=17912

۳. Historicism

۴. Historical Determinism

۵. جامعه‌ی باز، به نقل از
Aiken, Henry David, Review Works: The Open Society and Its Enemies, in Journal of Philosophy, Vol.44, N.17, 1947.

۶.منبع قبلی

۷. Methodological Individualism

۸. Holism and Individualism in History and Social Science, R. Bhargava, Routlege Encyclopedia of Philosophy.

۹. سوره‌ی کهف، آیه‌ی ۱۱

۱۰. Ryle, Gilbert, Review Works: The Open Society and Its Enemies, Mind, Vol 56, No.222, Page 167-172

۱۱.نگارنده در مقا‌یله قبلی مهدویت و دموکراسی با عنوان «تصویر میلیتاریستی از امام زمان و عدالت بین‌الملل» به نقد و بررسی مفصل احادیث میلیتاریستی در مورد امام زمان از منظر برون‌دینی و درون‌دینی پرداخته است. رجوع کنید به:
http://zamaaneh.com/idea/2009/09/post_554.html

۱۲. The Open Society, 1952, p225.

۱۳. divine

۱۴. نگا: «ولایت باطنی، ولایت سیاسی» در بسط تجربه‌ی نبوی، انتشارات صراط، ۱۳۷۸

۱۵. The Open Society, 1952, Vol 2, pp 235-236.

۱۶. دموکراسی یعنی آن‌که «حکومت مردم، توسط مردم، برای مردم» را به‌ترین و قابل‌دفاع‌ترین نوع حکومت به شمار آوریم. نگا: مدخل فلسفه سیاسی افلاطون در دایره‌المعارف اینترنتی فلسفه
http://www.iep.utm.edu/platopol/

۱۷. The Open Society, 1952, Vol 2, p.243.

۱۸. گفتمان مصباح ، ۱۳۸۴، ص ۸۸۲ به نقل از«دو مصباح در یک گفتمان»، وبلاگ فرید مدرسی
http://faridmod.blogfa.com/post-328.aspx

۱۹. بر اساس روایات مربوط به سید خراسانی قیام سید خراسانی یکی از علایم و نشانه‌های ظهور مهدی موعود معرفی شده است و روایاتی در این زمینه نظیر روایت ذیل وجود دارد «خروج خراسانی،‌ سفیانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.» خراسانی به رهبر انقلاب اسلامی، سفیانی به فرماندهی سوری که از طرف دولت اسرائیل حمایت می‌شود و یمانی به سید حسن نصرالله انطباق داده می‌شود.
بر اساس روایات سید خراسانی قیام او از مشرق زمین آغاز و به سوی عراق به پیش می‌رود. قیام او پس از قیام مردی از قم برای برقراری حکومت اسلامی صورت می‌گیرد که آن مرد و آن قیام به امام خمینی و انقلاب اسلامی ۵۷ نسبت داده می‌شوند. فرماندهی نظامی سپاه سید خراسانی را بنا بر این روایات مردی بنام شعیب بن صالح به عهده دارد که این فرمانده از سوی آخرالزمانی‌ها بر احمدی‌نژاد اطباق داده می‌شود.

نبرد سختی بین سپاه خراسانی و سفیانی یعنی دشمن اصلی امام زمان (که از طرف اسرائیل شدیداً حمایت می‌شود) در می‌گیرد و خراسانی فاتح میدان خواهد بود و سرانجام نیز با امام زمان ـ علیه السلام ـ بیعت می‌کند. سید هاشمی، خراسانی، حسنی و حسینی عناوینی هستند که در روایات و مباحث مربوط به قیام خراسانی او با آن‌ها توصیف شده است. در مورد روایات سید خراسانی به عنوان مثال نگاه کنید به آدرس زیر: http://www.andisheqom.com/Files/mahdi.php?idVeiw=1774&level=4&subid=1774&page=2

با این حال بسیاری ازروایات مانند روایت سید خراسانی که مورد استناد آخرالزمانی‌ها هستند از دیدگاه دینی قابل استناد نیستند. برای مطالعه‌ی یک اثر در نقد تاریخی روایات دروغین مربوط به نشانه‌های ظهور مراجعه کنید به : تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، مصطفی صادقی، قم: پژوهش‌گاه علوم و فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۵. نویسنده در این کتاب معتقد است که برخی حوادث تاریخی که تصور می‌شود نشانه‌های ظهورند ساخته‌ی اسماعیلیه و زیدیه و ... برای مهدی‌های دروغین روزگاران پیشین‌اند.

برخی نشانه‌هایی که در این کتاب، مورد بررسی قرار گرفته‌اند، عبارت‌اند از: پرچم‌های سیاه خراسان، صیحه‌ی آسمانی، ظهور حَسَنی، خروج سفیانی، کشته‌شدن نفس زکیه، قیام خراسانی، طلوع خورشید از مغرب، و... گزارش کتاب به نقل از: http://www.hawzah.net/hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5529&id=52469.

۲۰. به نقل از http://www.deutsche-welle.de/dw/article/0,,4550519,00.html

۲۱. به نقل از تابناک در این آدرس
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=58369

۲۲.(بحار الأنوار ، ج 53، ص 181 ) به نقل از http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamZaman/veladat/85/55Revayat.aspx

۲۳. به نقل از:
http://www.ebtekarnews.com/Ebtekar/News.aspx?NID=37493

۲۴. به نقل از سایت احمدی نژاد

۲۵. The Open Society, Chapter 19: The Social Revolution

۲۶. نگا به مقاله سروش با عنوان «مهدویت و احیای دین» در:
http://www.drsoroush.com/English/By_DrSoroush/E-CMB-TheSaviourAndReligiousRevival.html

البته تجربه‌ی زیبایی‌شناختی‌بودن منافی آفاقی و ابجکتیوبودن آگاهی عرفانی نیست و انفسی و سابجکتیوبودن آن را نتیجه نمی‌دهد. برای توضیح بیش‌تر نگا: عرفان و فلسفه، استیس، ترجمه‌ی بهاالدین خرمشاهی، انتشارات سروش.


لینک همین مطلب در وبگاه رادیو زمانه

۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه

مهدویت و دموکراسی ـ قسمت دوم: تصویر میلیتاریستی از امام زمان و عدالت بین‌الملل

اشاره شد مهدویت سیاسی از ارکان نظریه‌ی سیاسی جمهوری اسلامی در زمان حاضر است و برای واکاوی آن‌چه در ایران در روزهای پس از تقلبِ عظیم در انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد می‌گذرد، باید به نقد و عیارسنجی مهدویت سیاسی (که چنان‌که اشاره شد متمایز از مهدویت عرفانی است) پرداخت.

دراین نوشتار در چارچوب نظریه‌ی قانون مللِ جان راولز در روابط بین‌الملل1 تبعات سیاسی تصویر نظامی از امام زمان (ع) در برخی از روایات شیعه را بررسی می‌کنم و نشان می‌دهم تصویر میلیتاریستی و نظامی که در این روایات از مهدی موعود ترسیم می‌شود به‌جز تناقض درون‌دینی با سنت رحمانی پیامبر اسلام، از منظر برون‌دینی نافی حقوق بشر و تعریف حقوق بشری از عدالت در روابط بین‌الملل است و به نوعی رئالیسم سیاسی2 بنیادگرایانه3 در روابط بین‌الملل می‌انجامد.

روایات میلیتاریستی در مورد امام زمان

در برخی روایات (احتمالاً تا حد زیادی جعل‌شده) مربوط به زمان ظهور تصویر میلیتاریستی و خشنی از امام زمان ترسیم می‌شود. روایات مورد بررسی امثال این روایات هستند:

«مهدی هر کس به بیست‌سالگی رسیده باشد و احکام دین را درست یاد نگرفته باشد می‌کشد.» (بحار الانوار، جلد ۵۲، تهران، المکتب الاسلامیه، ص ۳۸۲)
«مهدی بدون درخواست مدرک، قضاوت و حکم می‌کند.» (همان، ص ۳۲۵)

«مهدی زناکار همسردار و هرکس زکات ندهد را می‌کشد.» (همان، ص ۳۰۵)

«مهدی در شرق و غرب عالم هر کس مسلمان نشد را می‌کشد.» (همان، ص ۳۴۰).

«او زمین را از نامعتقدان و منکران [اسلام] پاک می‌کند. ... او آن‌قدر از دشمنان خداوند می‌کشد تا خداوند کاملاً خشنود گردد.» (همان، ص ۲۸۳ و یاتی علی الناس ، سید محمود موسوی دهسرخی، قم، انتشارات میر فتاح، ص ۶۵۹)

«مهدی به دوازده‌هزار سرباز خود دستور می‌دهد که "بکشید کسانی را که به دین شما اعتقادی ندارند".» (یاتی علی الناس ،ص ۶۵۹)

«وقتی مهدی ظهور کند، با یهودیان خواهد جنگید و تمام آن‌ها را نابود خواهد کرد. حتی اگر یهودی‌ای پشت یک سنگ پنهان شود، سنگ به سخن می‌آید و می‌گوید: آهای مسلمان! یک یهودی پشت من پنهان است. او را بکش!» (علی ابن حسام الدین معروف به محقق هندی، کنزالعمال، موسسه الرسائل بیروت، ۱۴۰۹، جلد ۱۴، ص ۲۰۴)

یوسف بن یحیی مقدسی شافعی در كتاب عقدالدرر روایت مرسله‌ای را از امیرالمومنین درباره‌ی حوادث رم (رومیه، محل اقامت پاپ) نقل می‌كند و می‌گوید:

«پس مسلمانان، سه تكبیر می‌گویند و مانند ریگ و شن‌های روانی كه از بلندی‌ها فرو می‌ریزند‌، داخل (روم) می‌شوند و در آن‌جا، پانصدهزار جنگجو را می‌كشند و غنائم و اموال را به طور مساوی تقسیم می‌كنند، و به هر یك از آنان، صد هزار دینار و صد كنیز و یا غلام می‌رسد.» (عقدالدرر فی اخبار المنتظر ، ص ۱۸۹ ، باب ۹ ، فصل یک، معجم الاحادیث ، ج سوم، ص ۱۲۴)

بسیاری از این روایات را می‌توان در جلدهای ۵۳ -۵۱ کتاب بحارالانوار فقیه شیعه‌ی محمد باقرمجلسی، که جامع‌ترین (نه لزوماً موثق‌ترین) کتاب روائی شیعه در باب مهدویت است و اتفاقا در دوران سلسله صفویه (زمان شاه سلطان حسین صفوی) و هم‌زمان با ترویج مهدویت سیاسی از سوی مجلسی و حکومت صفویه نگاشته شده است، یافت.4 همین‌طور کتب روائی یاتی علی الناس موسوی دهسرخی و کنزالعمال محقق هندی و عقدالدرر و غیره شامل چنین احادیثی هستند. چنین احادیثی تصویری میلیتاریستی، خشن، نظامی، و نامتسامح نسبت به عقاید متفاوت از امام زمان ترسیم می‌کنند.

تناقض با سنت پیامبر اسلام

بررسی صحت و سقم و وثاقت دینی این روایات باید توسط روحانیون و حدیث‌شناسانی که دغدغه‌ی ارائه‌ی تصویری روزآمد و انسان‌دوستانه از تشیع را ذهن دارند انجام شود و نگارنده تخصصی در حدیث‌شناسی ندارد. در این‌جا تنها به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که احادیث فوق با پاره‌ای دیگر از احادیث در مورد مهدویت در کتب روائی شیعه و با آیات قرآنی و به خصوص با سنت رحمانی پیامبر اسلام کاملاً در تناقضند:

در احادیث شیعه به نقل از پیامبر اسلام آمده است که: «او [مهدی] قدم جای پای من می‌گذارد و هرگز از آن خطا نمی‌كند. (فتوحات مكیه، ج سوم، ص ۳۳۳) و یا «او مردی از تبار من است. بر اساس سنت من پیكار می‌كند، چنان‌كه من بر اساس وحی پیكار نمودم.» (عقد الدرر، ص ۱۷)

در مورد سیره‌ی پیامبر اسلام در قرآن (که اصلی‌ترین منبع مسلمانان است) می‌خوانیم:

«ای پیامبر به موجب رحمت و لطف الهی، تو نسبت به مردم مهربان بوده و اخلاق نرم و ملایمی داری و اگر درشت‌خویی سنگ‌دل بودی همه از دورت پراكنده می‌شدند. پس با آن‌ها همیشه با بردباری و حلم و حُسنِ خلق رفتار كن. برای‌شان آمرزش بخواه. در كارها با ایشان مشورت‌ نما و آن‌گاه كه بر كاری تصمیم گرفتی توكل بر خدا كن. زیرا كه خداوند توكل‌كنندگان بر خویش را دوست دارد. [5]» (سوره‌ی آل‌عمران، آیه‌ی ۱۵)

بر اساس سیره‌ی پیامبر اسلام در آیه‌ی فوق احادیثی که تصویری خشونت‌آمیز از امام زمان (ع) ترسیم می‌کنند را باید کاملاً غیراسلامی و ضددینی دانست. پس از ذکر این نکات بگذارید بحث درون‌دینی را به کناری نهیم و از منظری برون‌دینی به بررسی نتایج سیاسی، حقوق بشری و روان‌شناختی احادیثی که تصویری نظامی از امام زمان ترسیم می‌کنند بپردازیم.

تناقض با حقوق بشر و تعریف مدرن از عدالت در روابط بین‌الملل

مشکل احادیث نظامی‌گرایانه در مورد امام زمان زمانی بغرنج‌تر می‌شود که به یاد آوریم بر اساس عقاید شیعه، امام زمان در جهان رسالت گسترش عدالت را دارد. در احادیث شیعه آمده است که: «[مهدی] عدالت را در پهنه‌ی ‌گیتی می‌گستراند و صفا و صمیمیت صدر اسلام را به آن‌ها بازمی‌گرداند.» (منتخب‌الاثر، ص ۴۷۸)

تصویر میلیتاریستی از رفتار امام مهدی در حوزه‌ی سیاست در مواجهه با نامسلمانان و غیرشیعیان با روایت غالب مدرن و معاصر از عدالت در روابط بین‌الملل در تناقض است. جان راولز، فیلسوف سیاسی معاصر و صاحب کتاب معروف نظریه‌ای درباب عدالت6 یکی از نظریه‌پردازانی است که به مسئله‌ی نسبت میان حقوق بشر و عدالت در روابط بین‌الملل پرداخته است.

راولزدر قانون ملل7 سه شرط زیر را برای عادلانه‌بودن رفتار یک ملت در حوزه‌ی روابط میان خود و سایر ملل ذکر می‌کند که بر اساس آن‌ها می‌توان روایات تصویر نظامی از امام زمان را نقد کرد:

۱. عدم تجاوز و تخاصم نظامی به کشورها و ملل دیگر برای گسترش و تحمیل عقیده‌ی خویش (اعم از دینی یا سکولار) و به‌کارگیری روش‌های دیپلماتیک و سایر روش‌های صلح‌آمیز برای نیل به خواسته‌های خود در روابط بین‌الملل به جای روش‌های نظامی. (قانون ملل،۶۴)

از نظر راولز جنگ تنها در دو صورت مجاز است: یکی هنگام دفاع از خود8 در برابر ملل متخاصم و توسعه‌طلب9 (اعم از توسعه‌طلبی و تخاصم به خاطر گسترش دین یا یک ایدئولوژی سکولار، توسعه‌طلبی به خاطر گسترش قلمرو، توسعه‌طلبی برای استعمار ذخایر و ...) و دوم در موارد بسیار خاص برای جلوگیری از نقض بسیار گسترده و سیستماتیک حقوق بشر (مانند کشتن تمام افراد یک نژاد خاص توسط یک نژاد دیگر، کشتن تمام معتقدان به یک آئین توسط معتقدان به یک آئین دیگر) در صورتی‌که اعمال تحریم‌های سیاسی و اقتصادی گروه خاطی و یاغی را از نقض حقوق بشر باز ندارد. (البته تحقق چنین مواردی از نظر راولز واقعاً نادر است)

هیچ حکومتی اخلاقاً مجاز نیست که به دنبال گسترش آئین خود از طریق نظامی باشد و در روابط بین‌الملل برای ایجاد سازگاری میان اسلام و حقوق بشر در روابط بین‌الملل کلمه‌ی اسلامی جهاد را نه به معنای جهاد نظامی برای گسترش اسلام (به‌اصطلاحِ فقها، جهاد ابتدائی) بل‌که به معنای جهاد معنوی و عرفانی (که در سنت اسلامی مورد تاکید بسیار صوفیانی چون مولوی بوده است) می‌بایست تفسیر کرد. ( قانون ملل، ۷۶) راولز در مورد موارد حق جنگ می‌نویسد:

«هیچ حکومتی حق استفاده از جنگ برای تحقق علائق خویش را ندارد. ... با این حال قانون ملل ... به هر ملتی که به یک قانون ملل عادلانه و معقول احترام می‌گذارد، حق دفاع از خود را می دهد. ... البته بسته به آن‌که ملل مختلف چه تصوری از اهداف و مقاصد خود دارند، تفسیر دفاع آن‌ها از خود متفاوت خواهد بود. ... [به عنوان مثال] یک جامعه‌ی لیبرال هنگامی در جنگ برای دفاع از خود وارد می‌شود که بخواهد از آزادی‌های اساسی شهروندان خود و از نهادهای سیاسی دموکراتیک مصرح در قانون اساسی خود محافظت و پاسداری کند. در واقع یک حکومت لیبرال نمی‌تواند به گونه‌ای که منافی عدالت نباشد از شهروندان خود بخواهد که برای به‌دست‌آوردن منافع اقتصادی یا به‌دست‌آوردن منابع طبیعی بیش‌تر یا بدتر از آن برای به‌دست‌آوردن قدرت و سلطه‌ی جهانی جنگ کند. (البته جوامع به اصطلاح لیبرال بعضی وقت‌ها مرتکب چنین اعمالی می‌شوند، ولی این تنها ثابت می‌کنند که جوامع لیبرال هم دچار خطا و خلاف می‌شوند.) هنگامی که یک حکومت به‌دنبال تحقق چنین منافی برای خود باشد، بدین معناست که آن ملت دیگر به قانون ملل پای‌بند نیست و تبدیل به یک حکومت یاغی10 شده است.» (قانون ملل، ص۹۱)

بر اساس بند فوق، راولز بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی در تابستان ۱۹۴۵ توسط هواپیماهای آمریکائی را عملی امپریالیستی، کاملاً غیراخلاقی، ضد حقوق بشر و غیر قابل‌ توجیه می‌دانست.11

۲. رعایت و پاسداری از حقوق اساسی بشر و آزادی‌های مصرح در آن مانند حق حیات، حق آزادی مذهبی، حق برده‌نبودن، حق مالکیت، حق ایمنی از اشغال با زور غیره. (قانون ملل، ۶۵) راولز برای آن‌که نظریه‌اش در عمل قابل تحقق باشد و با مشکل ایده‌آل‌اندیشی مواجه نشود لیستی از حقوق بشر به عنوان شرط عدالت در روابط بین‌الملل ارائه می‌دهد که کوچک‌تر از لیست حقوق مندرج در قانون اساسی‌های لیبرال است. راولز می‌نویسد که حقوق بشر دسته‌ای از حقوق هستند که لزوماً دارای سه شرط زیرند:

«۱. تحقق آن‌ها شرط لازم قابل قبول بودن نهادهای سیاسی و قضائی یک حکومت است. ۲. برآورده‌کردن آن‌ها برای آن‌که مداخله با زور در یک کشور را غیر قابل توجیه کند کافی است. مداخله با زور در امور یک کشور به عنوان مثال به معنای تحریم‌های دیپلماتیک یا اقتصادی و در موارد بسیار شدید ارسال نیروی نظامی است.12 ۳. حقوق بشر حد محدودکننده‌ی تنوع و کثرت میان حکومت‌ها هستند.» (قانون ملل، ص ۸۰)

این بدان معناست که در امور هیچ کشوری نمی‌توان مداخله کرد مگر آن‌که حقوق بشر در آن بطور سیستماتیک نقض شود. به علاوه اگر چه کثرت و تفاوت میان حکومت‌های جهان فی‌نفسه امر نامطلوبی نیست و لزومی ندارد تمام حکومت‌های جهان لیبرال دموکراسی باشند، ولی این کثرت باید حدی داشته باشد و آن حد حقوق بشر است. یعنی حقوق بشر را نمی‌توان قربانی کثرت‌گرائی و نسبی‌گرائی فرهنگی کرد.

۳. مشارکت دادن مردم یا نمایندگان تمام گروه‌های مردم در حکومت بر اساس نوعی سیستم حکومتی مشورتی مانند رای‌دادن یا موارد مشابه. از دید راولز اگرچه شکل ایده‌آل یک نظام حکومتی مشورتی لیبرال دموکراسی است، ولی حکومت‌هایی که لیبرال دموکراسی نیستند ولی حد (به اصطلاح راولز) قابل قبولی [13] از مشورت با مردم را (به اضافه‌ی موارد عدم‌تخاصم و رعایت حقوق بشر) در نظام حکومتی‌شان ترتیب اثر می‌دهند، باید از سوی جامعه‌ی جهانی مورد پذیرش و قبول قرار گیرند. (قانون ملل، ۸۱ -۶۸)

یعنی بر اساس نظر راولز حکومتی که بخواهد عقاید خود را توسط زور و نیروی نظامی گسترش دهد، آزادی‌های مصرح در حقوق بشر را نقض کند و تماماً یک‌طرفه و صرفاً از بالا به پائین و بر اساس رابطه‌ی خواجه و مولا و یا ولی و صغیر و ارباب و رعیت تنظیم شده باشد، در جامعه بین‌المللی نباید مورد تسامح کشورهای لیبرال و قابل قبول قرار گیرد و این کشورها با دخالت از طریق اعمال تحریم‌های مختلف و در موارد نادر ارسال نیروی نظامی باید حکومت قانون‌شکن و یاغی را وادار به سلطه‌طلب‌نبودن و احترام به آزادی‌های مصرح درحقوق بشر کنند.

اگر به احادیث تصویر میلیتاریستی از امام زمان دقت کنیم به الگوئی در روابط بین‌الملل خواهیم رسید که کاملاً منافی تصور راولزی از عدالت در روابط بین‌الملل است. تصویری که مبلغان تصویر میلیتاریستی و نظامی از حضرت قائم ارائه می‌دهند منافی سه شرط راولز در مورد عدالت بین‌الملل است چراکه: اولاً بر اساس این تصویر در زمان ظهوردر پاره‌ای موارد اسلام با قدرت نظامی رواج و غلبه خواهد یافت، حقوق و آزادی‌های بشر در اعتقاد به ادیان و عقاید مختلف جداً نقض خواهد شد و (بر اساس نظریه‌ی مشروعیت الهی حکومت و رد مشروعیت مردمی) رای مردم چندان تاثیری در تعیین سرنوشت‌شان نخواهد داشت.

در نقطه‌ی مقابل نظرات مشابه روالز که در آن‌ها حقوق بشر جای‌گاه ویژه‌ای دارد، نظریه‌های رئالیستی در مورد روابط بین‌الملل وجود دارند. بر اساس رئالیسم سیاسی تنها قاعده‌ی موجود در روابط بین‌الملل آن است که دولت‌ها به دنبال اهداف و منافع خود هستند و دولتی در سطح روابط بین‌الملل حرف آخر را می‌زند که نیروی اقتصادی و نظامی بیش‌تری داشته باشد. در رئالیسم سیاسی بنای روابط بین‌الملل بر اخلاق و حقوق بشر نیست بل‌که بر مبنای علائق و قدرت بازی‌گرهای بین‌المللی است.

به نظر می‌رسد که سیاست خارجی و بین‌المللی که با روایات میلیتاریستی در مورد امام زمان ترسیم می‌شود نوعی رئالیسم سیاسی در روابط بین‌الملل است که با مدرنیته و حقوق بشر سرستیز خواهد داشت که به بنیادگرائی می‌انجامد و از این رو می‌توان آن را رئالیسم بنیادگرایانه نامید. (جالب آن‌که می‌توان نشان داد هم مدل سیاست خارجی احمدی‌نژاد و هم مدل سیاست خارجی نئومحافظه‌کاران آمریکائی در زمان جرج بوش رئالیسم سیاسی است.)

علی‌رغم تبلیغ بسیار زیاد و حجم عظیم سایت‌ها و وبلاگ‌ها و کتاب‌هایی که پس از احمدی‌نژاد به مهدویت سیاسی و نسبت آن با ولایت فقیه و پیش‌گوئی نزدیک‌بودن ظهور و جمکران و ... پرداخته‌اند،14 احادیث میلیتاریستی و بنیادگرایانه و رئالسیتی از سوی طرفداران «احمدی‌نژادیسم» نادراً نقد و رد آشکار و همه‌جانبه می‌شوند و بر این اساس هنوز در بسیاری موارد هنگامی که سخن از مهدویت می‌رود خودبه‌خود و کم‌وبیش چنین روایاتی به ذهن مخاطب کم‌اطلاع و کم‌سن‌وسال ممکن است بیایند.

ظاهراً خشونت موجود در این روایات اصولاً دغدغه‌ی مبلغان جریان احمدی‌نژادیسم که دغدغه‌ی حقوق بشر ندارند و یا حقوق بشر را آموزه‌ای غربی و صهیونیستی می‌دانند نیست. هنوز در پاره‌ای از مساجد و منابر جمهوری اسلامی، به خصوص در مناطق فقیرنشین‌تر و مذهبی‌تر، برخی از روحانیون و مداحان به ذکر و تبلیغ چنان روایاتی در میان جوانان می‌پردازند.

تبلیغ چنین تصویر و چنین روایاتی در مورد امام غائب در منابر و مداحی‌هایی که مخاطبان آن را اعضای (بعضاً افراد کم‌سن‌وسال) بسیج و سپاه، یعنی معتقدین آینده‌ به ولایت و حزب‌الله که خود را منتظران امام غائب می‌دانند، تشکیل می‌دهند، از نظر روان‌شناختی و تربیتی کاملاً زیان‌بار است و منجر به رواج خشونت در برخورد با دگراندیشان و صاحبان عقاید متفاوت می‌گردد. به خصوص آن‌که بعضی از مخاطبان چنین مجالسی کم‌سن‌وسال و کودک هستند ( در تعریف مدرن کودک که زیر ۱۸ سال است) و سخن‌گویندگان منابر و مداحی‌های متصل به ولایت را بدون نقادی و تامل به عنوان سخن حق می‌پذیرند.

روان‌شناسان و فیلسوفان تعلیم و تربیت متفق‌القولند که مفاد و محتوای آموزشی کودکان و نوجوانان در سنین پائین نقش بسیار مهمی را در رفتار آن‌ها در آینده ایفا می‌کنند و از این‌ رو باید به دقت کامل و بر اساس موازین بشردوستانه انتخاب شوند. اگر فردی بر اساس آموزش در سنین پائین به امام زمانی با خصائل نظامی و میلیتاریستی برخی از روایات فوق معتقد باشد که بر اساس آن‌ها امام زمان به حقوق بشر احترام نمی‌گذارد، در مورد طرف‌داران سایر ادیان و مذاهب نامتسامح15 است و در اداره‌ی کشور با مردم مشورتی نمی‌کند، او هم به عنوان منتظر ایشان در عمل اولاً چندان به حقوق بشر توجه نخواهد کرد و اصلاً دغدغه‌ی آن را نخواهد داشت، ثانیاً در مورد کسانی که مثل او فکر نمی‌کنند تسامح و رواداری نخواهد ورزید و ثالثاً به رای و مشورت مردم در اداره‌ی کشور چندان بها و اهمیتی نخواهد داد و جابه‌جائی آرا و تقلب در انتخابات دغدغه‌ی او نخواهد بود. در تبیین عمل‌کرد بسیار خشن افرادی که رای مردم را جابه‌جا کردند و در بازداشت‌گاه‌هایی مانند کهریزک و یا بعضی زندان‌های سپاه و بسیج به شکنجه و تجاوز به مردم پرداختند، باید به سراغ چنین ریشه‌های غلطی در آموزش آن‌ها در سنین پائین‌تر رفت.16

▪ ▪ ▪

درمقاله‌های بعدی با تحلیل نظریه‌ی «مهدویت عرفانی» یا مهدویت به مثابه‌ی احیای تجربه‌ی دینی پیامبرانه بر اساس نظریه‌ی ذاتی و عرضی در دین نشان خواهم داد مهدویت آن‌طور که نظریه‌پردازان و طرفداران احمدی‌نژادیسم توصیف می‌کنند در اساس یک نظریه و الگوی سیاسی در روابط بین‌الملل یا داخلی نیست و عدالت‌گستری مهدی را باید به معنای اخلاق‌مداری او دانست و مهدی در نقطه‌ی کاملاً مقابل تصویر نظامی و خشن برخی روایات دروغین با احیای تجربه‌های دینی عمیق و پیامبرانه پیام‌آور صلح و عشق و مدارا در دنیائی خواهد بود که پس از تجربه‌ی مدرنیته و فاصله‌گرفتن با زمان نبوت پیامبر اسلام از درک و استشمام تجارب دینی و عرفانی بسیار عمیق و اصیل محروم گشته است.


پانوشت ها:

1. (International Relations (IR
2. Political realism

رئالیسم در این‌جا نام مکتبی در نظریه‌ی سیاسی و روابط بین‌الملل است و با رئالیسم در فلسفه علم و فلسفه اخلاق و ... کاملاً متفاوت است و با آن‌ها تنها اشتراک لفظی دارد.

3. fundamentalist

4. مر حوم حجه‌الاسلام علی دوانی جلدهای 53-51 کتاب بحارالانوار را ترجمه و تحت عنوان مهدی موعود توسط دارالکتب الاسلامیه چاپ کرده اند.

5. برای توضیح بیش‌تر به یادداشت محمود حکیمی با عنوان «حضرت مهدی (عج)، پیام‌آور محبت و مجری عدالت» در این آدرس مراجعه کنید. محمود حکیمی نشان داده است که احادیث در مورد خون‌ریزی زمان ظهور جعلی هستند.

http://bashgah.net/pages-19036.html

6. A Theory of Justice

7. The Law of Peoples, John Rawls, Harward University Press, 1999.

8. self-defense

9. expansionist

10. outlaw

11. رجوع کنید به مقاله زیر از راولز:

John Rawls: Fifty Years after Hiroshima, in Collected Papers, Edited by Samuel Freeman, 1999, Harvard University Press, pp 565-573.

12. برای شرح مبسوط حقوق بشر در روابط بین‌الملل از دید راولز مراجعه کنید به مقاله‌ی آرش نراقی با عنوان:

«جان راولز و مسأله‌ی حقوق بشر در روابط بین‌الملل» در این آدرس.

http://arashnaraghi.org/articles/Rawls.htm

13. decent
14. در برخی محافل مهدویت سیاسی به شدت بر نزدیک‌بودن زمان ظهور تاکید می‌شود. مثلاً دو داستان به مرحوم آیت‌الله بهجت نسبت داده می‌شود. بر اساس حکایت اول آیت‌الله بهجت یک‌بار به هنگام وضو دچار غش می‌شوند و پس از به‌هوش‌آمدن در پاسخ به این‌که چه اتفاقی افتاد پاسخ می‌دهند: "الان قاتل امام زمان به دنیا آمد." که به معنای آن است که ظهور آن‌قدر نزدیک است که مشاهده‌ی آن کفاف عمر یک انسان عادی را هم می‌دهد. در خبر دوم به نقل از آیت‌الله بهجت ذکر می‌شود که " ما تاکنون به جوان‌ها مژده می‌دادیم که دوران ظهور را درک خواهند کرد ولی الان به پیرها هم بشارت می دهیم که دوران ظهور را خواهند دید" ، که به معنای آن است که ظهور در کم‌تر از باقی عمر یک انسان پیر، مثلاً 20-10 سال، رخ می‌دهد. هر دوی این داستان‌ها توسط دفتر آیت‌الله بهجت تکذیب شده‌اند ولی با ابن وجود هنوز هم بسیار مورد توجه‌ی بسیاری مداحی‌ها و منابر و وبلاگ‌های نزدیک به جریان احمدی‌نژادیسم هستند. جالب آن‌که در نقطه‌ی مقابل چنین اقوالی گفته شده است آیت‌الله بهجت از شنیدن داستان هاله‌ی نور احمدی‌نژاد دچار تاسف شده و به خدا پناه برده‌اند. به عنوان مثال نگاه کنید به:

http://loghman.info/forum/index.php?topic=7025.msg19533

15. intolerant
16. البته افراد و مقالات نا دری که به نقد اسناد روایات مربوط به خشونت زمان ظهور امام زمان پرداخته اند وجود دارند مانن این دو منبع:

http://www.jamkaran.net/index.php?option=com_content&task=view&id=300&Itemid=1

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8805200487

در این منبع حوزوی هم به نقد نسبی و کلی این روایات پرداخته شده:
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6025&id=63010

همین منبع هم در پایان نتیجه می‌گیرد که: «مطابق روایات متعدد نمی¬توانیم ادعا كنیم كه در هنگام ظهور هیچ قتلی رخ نمی‌دهد؛ زیرا در آن دوران بحث از اجرای حدود الهی و اقامه‌ی عدل جهانی است و مسلما این امر عظیم، بدون برطرف‌كردن موانع میسّر نمی¬شود.» و یا بدون حل ریشه‌ای مشکل و در چارچوب بحث‌های سنتی نزاع شیعه و سنی چنین روایاتی را احادیثی می‌داند که از طریق اهل سنت به شیعیان رسیده است.


لینک همین مطلب در وبگاه رادیوزمانه

۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

مهدویت و دموکراسی، قسمت اول: تحلیلی بر اساس اندیشه سروش

ز نظر تاریخی، مهدویت همیشه یکی از باورهای ریشه‌ای و مهم شیعیان بوده است. با این حال از زمان ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد در سال ۱۳۸۴ و استمرار آن در پی کودتای انتخاباتی اخیر نقش این نظریه در سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی به وضوح مضاعف شده است.

برخی تحلیل‌گران معتقدند همزمان با ریاست جمهوری احمدی‌نژاد سیاست جمهوری اسلامی ایران از دید گردانندگان آن بر مبنای آخرالزمان گرایی و در راستای مقدمه‌چینی برای ظهور قرار دارد. علی‌رغم اهمیت عملی و سیاسی بسیار بالای مهدویت و آخرالزمان گرایی برای آینده ایران، ابعاد مختلف این مسأله کمتر مورد بررسی فلسفی، جامعه‌شناختی، روان‌شناختی و تاریخی روشنفکران ایرانی قرار گرفته است.

در این نوشتارکه اولین مقاله از سلسله مقالات مهدویت و دموکراسی به قلم نگارنده است، به تحلیل رابطه میان مهدویت و دموکراسی1 از دید سروش خواهیم پرداخت.

۱. قبل از ورود به بحث مناسب است که چند تدقیق مفهومی لازم در مورد اصطلاحاتی که در این سلسله مقالات به کار می‌بریم، انجام شود:

مهدویت: مهدویت یعنی اعتقاد شیعیان به این‌که منجی که همان امام دوازدهم امام شیعیان است در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و بشر را از «تاریکی و ظلمت» به سوی نور نجات خواهد داد. اگر در چارچوب مذهب تشیع سخن بگوییم‌، «مهدویت»، «منجی‌گرایی» و «موعودگرایی» همه به یک معنا هستند. یعنی می‌توان این سه کلمه را به‌جای هم به‌کار برد2 . مهدی موعود، قائم، امام زمان، صاحب الامر، امام عصر، بقیه الله و ناجی همه اسامی هستند که به امام دوازدهم شیعیان ناظرند.

مهدویت سیاسی: یعنی اعتقاد به این‌که مهدویت یک نظریه سیاسی با نگاهی ویژه به آینده سیاست و تاریخ است و ناجی موعود شیعیان و امام دوازدهم یک رهبر سیاسی (‌و چه بسا نظامی) خواهد بود.

مهدویت عرفانی: اعتقاد به این‌که گوهر اسلام تجربه‌های دینی3 و عرفانی است و مهدویت یک نظریه دینی و عرفانی ناظر به این گوهر است و ناجی موعود شیعیان و امام دوازدهم احیاگر تجربه‌های دینی و عرفانی پیامبرانه خواهد بود. (این نظریه را که بر گرفته از آرای دکتر سروش است در مقالات آینده به صورت مبسوط شرح خواهم داد.)

آخرالزمان گرایی4: اعتقاد به این‌که ما در آخرالزمان یا دوره پیش از ظهور مهدی یا امام زمان زندگی می‌کنیم. آخرالزمان گرایان سیاست ایران معتقدند در روایات منقول از بزرگان دین به نشانه‌ها‌ی ظهور (‌اوصاف جهان پیش از زمان ظهور منجی) اشاره شده است و این نشانه‌ها بر شرایط جهان جدید و به ویژه غرب در دوران مدرن و ابتدای قرن بیست و یکم میلادی منطبق است.

پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل دولت اسرائیل در قرن گذشته میلادی و یا ظهور سید خراسانی، شعیب ابن صالح و سید یمنی در دوره حاضر در ایران و شام علائم حضور ما در دوره آخرالزمان هستند5 . آخرالزمان گرایی مبتنی بر نوعی غیب‌گرایی مبتنی بر امکان پیش‌گویی تاریخ است. بنا برآنچه گفته شد آخرالزمان گرایی و مهدویت اگرچه دو اصطلاح مربوط هم هستند ولی با هم یکسان نیستند: هر آخرالزمان گرایی معتقد به مهدویت (غالباً مهدویت سیاسی) است ولی هر معتقد به مهدویتی آخرالزمان‌گرا نیست. تمام شیعیان معتقد به مهدویت هستند ولی تنها قلیلی از آن‌ها آخرالزمان‌گرا هستند.

نظریه سیاسی جمهوری اسلامی در زمان حاضر: می‌توان نشان داد نظریه سیاسی جمهوری اسلامی به خصوص در دید احمدی‌نژاد و حامیان او در نظام ترکیبی از اجزای زیراست: الف) آخرالزمان‌ گرایی (باور به اتصال جمهوری اسلامی به ظهور حضرت قائم در آینده نزدیک و انطباق سران نظام اسلامی با شخصیت‌های یاور امام زمان در عصر ظهور، باور به نابودی اسرائیل توسط حضرت مهدی با مشایعت شیعیان ایران، عراق و لبنان در آینده نزدیک و...)6 ب) نظریه ولایت مطلقه فقیه امام خمینی و ج) تفسیری سطحی و ظاهری (نه عمیق) از نظریه اسلام انقلابی و امت و امامت دکترعلی شریعتی (که عناصری از باورهای ضد کاپیتالیستی و ضد امپریالیستی لنین و احیاناً مارکس را در دل خود دارد).

مهدویت سیاسی چنان‌که خواهیم دید در تمام این اجزا حضور دارد و بنابراین نقشی اساسی در نظریه سیاسی حکومت اسلامی در زمان حاضر ایفا می‌کند. براین اساس نقد و عیار سنجی مهدویت سیاسی نقد و عیارسنجی نظریه سیاسی حامیان دولت احمدی‌نژاد و نسبت اندیشه آن‌ها با دموکراسی خواهد بود.

۲. عبدالکریم سروش، مهدویت و دموکراسی: در مورد مباحث مهدویت و آخرالزمان گرایی می توان از منظرهای فلسفی، جامعه شناختی، روان‌شناختی7 و تاریخی به پژوهش پرداخت. عبدالکریم سروش از معدود متفکرانی است که در سال‌های گذشته به واکاوی نسبت میان مهدویت و سیاست و ارائه تصویری نو از مهدویت پرداخته است.

سروش در چند جا به این مسأله آنهم از منظری فلسفی پرداخته است: یکی زمانی که در مقاله‌ای در زمستان ۱۳۸۰ در مجله آفتاب با عنوان «مهدویت و احیای دین» قرائتی عرفانی از مهدویت ارائه داد. دیگری در شهریور ۱۳۸۴ در دو پاسخ که آن‌ها را در جواب نقدهای حجه الاسلام بهمن‌پور8 به یکی از سخنرانی‌هایش نوشت و آخرین بار (‌البته تقریباً غیرمستقیم) در مصاحبه‌ای که پس از انتخابات با عنوان «گاهی چراغ دین دود می‌زند» با بی‌بی‌سی انجام داد.

در این مقاله به مباحثی پرداخته خواهد شد که سروش در پاسخ‌هایش به بهمن‌پور بدان‌ها پرداخته بود. سروش معتقد است مهدویت سیاسی در طول تاریخ حداقل به چهار شکل خود را در سیاست نشان داده است:

الف. نظریه ولایت مطلقه فقیه: نظریه ولایت مطلقه فقیه که با دموکراسی سازگار و قابل جمع نیست فرزند مهدویت سیاسی است. مهدویت سیاسی توجیه‌گر امتیازات ویژه فقها برای حکومت در نظریه ولایت فقیه است. مهدویت سیاسی بر اساس نظریه ولایت مطلقه فقیه‌، ولی فقیه را نائب امام زمان فرض می‌کند و همان اختیاراتی را به ولی فقیه در قدرت و «تصرف در نفوس و اعراض و اموال مسلمین» می‌‌دهد که امام غائب داراست.

باید گفت اثبات ناسازگاری ولایت فقیه و دموکراسی برای کسانی که با فلسفه سیاسی مدرن آشنا هستند به هیچ وجه پیچیده نیست و ازمیان علمای شیعه هم آیت‌الله دکتر مهدی حائری یزدی، سال‌ها قبل در فصل آخر کتاب «حکمت و حکومت» با عنوان «معمای لا ینحل جمهوری اسلامی و ولایت فقیه» با بصیرت فلسفی تمام به آن اشاره کرده بود9. سروش درمورد نسبت میان مهدویت سیاسی و تئوری ولایت فقیه می نویسد که بر اساس تئوری ولایت فقیه‌، آیت الله خمینی:

«حکومت را حق فقیهی می‌دانست که به نیابت از امام غائب و با برخورداری از امتیازات و اختیارات او سقف سیاست را بر ستون شریعت بزند و دست قدرت از آستین مهدویت درآورد و با تصّرف در نفوس و اعراض و اموال مسلمین ناخداوار سفینه جامعه را با نسیم ولایت به ساحل هدایت برساند. این آشکارترین و ناب‌ترین شیوه بنای سیاست بر مهدویت بود و چنان‌که همه می‌دانیم نه آقای خمینی نظریه خود را دموکراتیک می‌دانست و نه دیگران چنان صفتی را درخور آن می‌دیدند و نه بسط و تداوم عملی آن تئوری سامانی دموکراتیک به کشور داد. و چنان‌که گذشت متکلمان رسمی این حکومت هم به هیچ رو شرمنده نبوده و نیستند از این‌که ناسازگاری نظری و عملی دموکراسی را با ولایت فقیه به صد زبان و برهان مدلّل و مسلّم سازند.» (پا سخ اول به نقد بهمن‌پور)

می‌دانیم یکی از مهم‌ترین ادله و توجیهانی که نظریه‌پردازان نظریه ولایت فقیه در دفاع ازاین نظریه ابراز می‌دارند، مسأله حق انحصاری امام زمان برای حکومت و نیابت این حق از سوی فقها در دوران غیبت است. آقای مصباح یزدی یکی از نظریه‌پردازان معروف ولایت فقیه در ذکر ادله ولایت فقیه دقیقاً بر همین مسأله تاکید می‌کند و رابطه میان مهدویت سیاسی و نظریه ولایت فقیه را چنین توصیف می‌کند:

«ولایت بر اموال و اعراض و نفوس مردم از شئون ربوبیت الهى است وتنها با نصب و اذن خداى متعال، مشروعیت مى‏یابد و چنان که معتقدیم این قدرت قانونى به پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم داده شده است اما در زمانى که مردم عملا از وجود رهبر معصوم، محروم اند یا باید خداى متعال از اجراى احکام اجتماعى اسلام، صرف نظر کرده باشد یا اجازه اجراى آن را به کسى که اصلح از دیگران است داده باشد تا ترجیح مرجوع و نقض غرض و خلاف حکمت لازم نیاید و با توجه به باطل بودن فرض اول، فرض دوم ثابت مى‏شود.... و فقیه جامع‏الشرایط همان فرد اصلحى است که هم احکام اسلام را بهتر از دیگران مى‏شناسد و هم ضمانت اخلاقى بیشترى براى اجراى آنها دارد و هم در مقام تأمین مصالح جامعه و تدبیر امور مردم کارآمدتر است.» (‌اختیارات ولی فقیه در خارج از مرزها، مجله حکومت اسلامی، شماره 1)

نقش مهدویت سیاسی در توجیه بخشی به نظریه ولایت فقیه از دید آقای مصباح در عبارات بالا کاملاً مشخص است.

ب. نظریه سلطنت به نیابت از امام زمان پادشاهان صفوی: شکل دیگر مهدویت سیاسی در طول تاریخ که سروش به آن اشاره می‌کند نظریه سلطنت به نیابت از امام زمان پادشاهان صفوی بوده است. این تز درواقع نظریه سیاسی صفویان بود. این تز هم با دموکراسی آشکارا در تعارض است. سروش در این باره در پاسخ به آقای بهمن‌پور می‌نویسد:

«[اگر] پیشگامان مهدویت سیاسی را در تاریخ گذشته جست‌وجو کنیم البتّه با صفویان ملاقات خواهیم کرد که از ملاقات شاه اسماعیل با "صاحب الامر مهدی" داستان‌ها ساخته بودند و آوازه درانداخته بودند که وی تاج و شمشیر و خنجر و کمر و رخصت " خروج" را از مهدی گرفته است. و حتی شاهان صفوی را منصوبان امامان به سلطنت می‌انگاشتند و دولت‌شان را "مخلّدو به ظهور قائم آل محمّد متّصل" باز می‌نمودند. اگر این آواها امروزه [در دوران احمدی نژاد] آواهای آشنایی است، برای آن است که سرچشمه‌یی یکسان دارند و از حلقومی واحد برمی‌خیزند و باری فصل مشترکشان این است که بر سیاست ورزی مهدی گرایانه‌یی استوارند که با نظم انسان نواز مردم سالار نسبتی و قرابتی ندارد.» (پاسخ اول به آقای بهمن‌پور)

کسانی که مایل‌اند بدانند صفویه چگونه از مهدویت برای خود ایدئولوژی سلطنت ساختند باید به کتاب‌های تاریخ مراجعه کنند. عباس میلانی در کتاب «تجدد و تجدد ستیزی در ایران» در شرحی بر یکی از کتاب‌های تاریخ صفویه به خوبی نشان می‌دهد که چگونه علامه محمد باقر مجلسی صاحب بحارالانوار رابطه نزدیکی با شاه سلطان حسین صفوی داشت و تاج شاهی بر سر او گذاشت و چگونه در مشاوره‌هایش با شاه سلطان حسین‌، حکومت صفوی را بنا بر اخبار و روایات «مخلد [جاودانه] و به ظهور قائم آل محمد متصل» معرفی می‌کرد10 .

جالب آن‌که شاه سلطان حسین به علت ارتباط با علامه مجلسی، بخشی از املاک خویش را وقف تالیف بحارالانوار، بزرگ‌ترین کتاب روایی شیعیان، و سایر هزینه‌ها‌ی طلاب علوم دینی کرد. (مهدی موعود، محمد باقر مجلسی، ترجمه جلد های ۵۳ ـ ۵۱ بحارالانوار توسط علی دوانی، دارالکتب الاسلامیه، صص ۶۳ -۶۲)11 می‌دانیم از قضا نه تنها حکومت صفویان مخلد به ظهور امام زمان نشد که شاه سلطان حسین با قبول شکست از محمود افغان آخرین پادشاه صفوی از کاردر آمد.

ج. نظریه بی‌عملی سیاسی حجتیه (قبل از انقلاب): شکل دیگر مهدویت سیاسی مورد اشاره سروش در پاسخ به بهمن‌پور، نظریه بی‌عملی سیاسی در زمان غیبت و غاصب شمردن حکومت‌های پیش از ظهور امام زمان است. درطول تاریخ بسیاری از فقهای شیعه مدافع این نظریه بودند و قبل از انقلاب هم این نظر توسط انجمن حجتیه تبلیغ می‌شد. سروش در توصیف این دیدگاه می‌نویسد:

«شاید صحیح‌تر آن باشد که مهدویت‌گرایان حجّتیه را در امر سیاست، مردمی بی‌عمل و کناره‌گیر بشماریم که با همه حکومت‌ها می‌سازندو به معاش خود می‌پردازند تا پایان زمان در رسد و مهدی موعود نقاب از چهره براندازد. نیک روشن است که در شکم این بی‌عملی سیاسی هم طفل دموکراسی پرورده نخواهد شد.» (همان)

باید گفت این تز را هم اگرچه به اندازه دو نظریه قبلی در تخالف با دموکراسی نیست‌، نمی‌توان هماهنگ با دموکراسی دانست. دلیل آن‌که این نظریه نیز از آنجا که حکومت را حق ویژه امام زمان می‌داند، سایر اشکال حکومت را برحق نمی‌داند و بلکه آن‌ها را غاصب می‌شمارد. حال آن‌که در دموکراسی حکومت و انتخاب حاکمان حق مردم شمرده می‌شود. یعنی طرفداران دیدگاه غصبی بودن تمام حکومت ها در زمان غیبت منطقاً حکومت‌های دموکراتیک را هم در زمان غیبت حکومتی غصبی خواهند شمرد و اگر هم دموکراسی را بپذیرند، آن را به عنوان امری عاریه‌ای و موقتی تا زمان ظهور می‌پذیرند.

حال آن‌که از نظر فیلسوفان سیاسی مدرن مانند جان راولز دموکراسی در حالت ایده آل آن بهترین شکل حکومت است‌، چراکه مستلزم همکاری اجتماعی12 معقول13 میان تمام افراد در اداره جامعه است و چون پایه‌اش برابری14 است‌، همه افراد جامعه را بجای گروهی خاص و برگزیده در حکومت سهیم می‌کند و بنابراین مستلزم قابل دفاع‌ترین شکل عدالت اجتماعی است15 .

د. نظریه اسلام انقلابی یا انتظار مذهب اعتراض شریعتی: از دید سروش یکی دیگر ازاشکال مهدویت که با دموکراسی چندان همخوانی ندارد نظریه «انتظار مذهب اعتراض» دکتر علی شریعتی است. شریعتی در مقاله انتظار مذهب اعتراض در قامت یک اتوپیاگرا و تاریخ گرای16 معتقد به جبر تاریخ ظاهر می‌شود که رویکردی پراگماتیستی به انتظار و مهدویت برای تغییر وضع موجود ودست یابی به اتوپیای مورد نظرخود دارد و معتقد است که:

«انتظار یعنی "نه" گفتن به آنچه که هست و منتظر، معترض به وضع موجود است.» (ص ۲۹۰). «انتظار ایمان به آینده است و لازمه‌اش انکار حال» (ص ۲۹۱). «انتظار جبر تاریخ است و بزرگ‌ترین عاملی که ستم‌دیده‌ها و استثمارشونده‌ها را نیرو و ایمان می‌بخشد. انتظار یک نوید و عامل خوش‌بینی تاریخی است.»17 (ص ۲۹۶).

درواقع شریعتی با تفسیر خویش از مهدویت و انتظار رویکرد بی‌عملی سیاسی در دوران غیبت انجمن حجتیه و فقهای تاریخ شیعه را به نفع انقلابی‌گری به چالش می‌کشید غافل از آن‌که با این کار دموکراسی را هم به چالش می‌کشد. سروش درباره رویکرد شریعتی به انتظار و مهدویت در عین احترام به او می‌نویسد:

«اما در جانب روشنفکران دینی، دکتر علی شریعتی دلیر، در استخدام نظرّیه مهدویت برای اهداف سیاسی از همه دلیرتر بود. وی بی‌آن‌که به مبانی کلامی مهدویت بپردازد از "انتظار فرج" سلاحی برای "‌اعتراض" ساخت و به‌دست پیکار جویان مسلمان داد تا با حکومت وقت درآویزند و آن را براندازند. این شیوه ماهرانه اسلحه‌سازی ایدئولوژیک‌، گرچه خاصّیتی انقلابی داشت و به کار پیکار می‌آمد، اما دریغا که با مردم‌سالاری و استقرار نظم دموکراتیک مهربان نبود و جز ناراضی تراشی بهره‌‌ای و میوه‌‌ای نمی‌داد و البته خادم خالص نظریه "امت و امامت" بود که نظریه‌یی سخت ضددموکراتیک از کاردرآمد.» (پاسخ اول به بهمن‌پور)

سروش معتقد است نظریه «انتظار مذهب اعتراض» به نظریه «امت و امامت» شریعتی در سیاست منجر می‌شود که با دموکراسی کاملاً سر ناسازگاری دارد. در «امت و امامت» مهدویت با برخی نظریه‌های چپ آمیخته می شود و تبدیل به یک ایدئولوژی می‌شود.

سروش قبلاً در آثارش من جمله کتاب «فربه ترازایدئولوژی» به طور مفصل تبدیل دین به اسلحه انقلابی و ایدئواوژیک توسط شریعتی و تعارضات آن با تفکر دموکراتیک را نقد کرده بود. سروش نوشته بود «ایدئولوژی دراصل مرامنامه انسان معترض است که خود را خدا می داند و به تفسیر جهان قانع نیست و در پی تغییر آن است.» (فربه تراز ایدئولوژی18 ، ۱۲۳) من جمله گفته بود ایدئو لوژی بیش از عقل بر احساس تکیه می کند و در نتیجه در پیروان خود پندار یقین را می‌دمد وموجب بستن باب تفکر می‌شود. (اگرچه خود شریعتی آن‌طور که احسان شریعتی در مورد پدرش توصیف می کند اصلاً دگم نبود و طرفدار تفکر و نقادی بود.)

سروش معتقد است در جوامع ایدئولوژیک رهبری یک شکل فرماندهی نظامی پیدا می کند و حکومت می کوشد جامعه را ایدئولوژیک کند. در چنین جوامعی شخصیت ها از قانون محترم تر شمرده می‌شوند‌، تنها یک تفسیر رسمی از ایدئولوژی مقبول می‌افتد و روی خوش به کثرت‌گرایی و پلورالیسم نشان داده نمی‌شود. (فربه‌تر از ایدئولوژی، صص ۱۵۵ -۱۳۹ به نقل از منصورهاشمی صص ۱۷۸ -۱۷۶) به علاوه ایدئولوژی‌سازی از دین به مرزبندی‌های غیر دموکراتیک خودی و غیر خودی و دشمن‌تراشی منجر می‌شود که می‌تواند به اعمال خشونت و نقض حقوق بشر روی خوش نشان دهد19 .

۳. نقد مهدویت سیاسی اصلاً به معنای انکار وجود مهدی موعود نیست: در پایان این مقاله باید به نکته مهمی اشاره کنم که توضیح آن در مورد تمام سلسله مقاله‌های «مهدویت و دموکراسی» در آینده ضروری است و آن این‌که این مقالات تنها و تنها به بررسی نتایج منطقی مهدویت سیاسی (نه مهدویت در معنای کلی) و نظریه‌هایی که بر اساس آن بنا شده‌اند در فلسفه و سیاست می‌پردازد؛ همان‌طور که ابوالقاسم فنایی در مقاله «مهدویت و دموکراسی» در توضیح مباحث سروش در مورد نسبت میان مهدویت و دموکراسی اشاره می‌کند، نقد مهدویت سیاسی به هیچ وجه به معنای انکار وجود امام زمان یا انکارمقام علمی و معنوی ایشان یا انکار دست‌یابی ایشان به علم غیب و ارتباط ویژه ایشان با خداوند نیست20 .

این نقد مستلزم انکار عصمت امام زمان (ع) هم به‌هیچ‌وجه نیست. بلکه تنها پیامد آن انحصار هدایت‌گری و منجی‌گری امام زمان به امور معنوی و امور مربوط به بواطن و گوهر دین و تجربه‌های عرفانی پیامبرانه است.

نتیجه مقالات «مهدویت و دموکراسی» آن تنها این خواهد بود که امام زمان اگر بخواهند در اداره جامعه و امور سیاسی دخالت کنند از غیب مدد نمی‌جویند بلکه مانند سایر مردمان بر دستاوردهای عقل و خرد بشری‌، که آن‌هم از نظر دینی در کنار وحی یکی مهم‌ترین موهبت‌های خداوند به بشر است، تکیه می‌کنند.

به تعبیر دیگر امام زمان در حوزه عمومی21 به‌جای تکیه بر معجزات و کراماتی که خرق قوانین طبیعت‌اند، بر خرد جمعی22 و تعاریف عقلانی از عدالت ( که ا‌تفاقاً با مشرب اعتزالی و ضد اشعری کلام شیعه در هماهنگی کامل است) تکیه خواهند کرد.

این امر ممکن است البته به قول سروش به مذاق شیعیان غالی و مبلغان تشیع صفوی خوش نیاید، ولی شیعیانی که درطول تاریخ افتخار قرار دادن «عدل الهی» در اصول دین را دارند و نظریه صد در صد عقل گرای حسن و قبح ذاتی اعمال را جزو جدائی ناپذیر اعتقاد به تشیع قرار داده اند، کاملاً با نظریه تکیه امام زمان بر عقل بشری در اداره جامعه و حکومت، که مورد دفاع نگارنده است، همدلی و همراهی خواهند داشت. بدین ترتیب مغایرتی میان مهدویت و دموکراسی ـ که در واقع چیزی جز تکیه بر عقل و خرد جمعی و برابری در اداره امور جامعه نیست ـ وجود نخواهد داشت. والسلام علی من اتبع الهدی


منابع:
١. دراین نوشتار و نوشنارهای آینده منظور از دموکراسی تعریفی از دموکراسی است که در ادبیات این بحث درکتابهای فلسفه سیاسی و نظریه سیاسی معاصر آمده است نه واژه های مبهمی که گاهی در فضای سیاسی و فکری کشورمان تحت عنوان دموکراسی دینی، مردم سالاری دینی و امثال آنها رواج یافته اند. رجوع کنید به "لیبرالیسم سیاسی" جان راولز و "درباره دموکراسی" و "دموکراسی و منتقدین آن" تالیف روبرت داهل با مشخصات زیر:

Political Liberalism, John Rawls, 1996, Columbia University Press.
On Democracy, Robert Dahl, 1998, Yale University Press.

Democracy and its Critics, Robert Dahl, 1989, Yale University Press.

فلسفه سیاسی دکتر سروش را هم می توان به دو دوره تقسیم کرد. یک دوره زمانی که ایشان معتقد و مدافع به نظریه دموکراسی دینی بود (سروش دهه هفتاد) دیگری دوره ای که ایشان این ایده را فرو می نهد و به مشکلات عملی آن پی می برد و از آن دفاع نمی کند (سروش دهه هشتاد). در این نوشتار و نوشتارهای آینده سروش متاخر مورد نظر است و نگارنده منتقد نظریه حکومت دموکراتیک دینی سروش دهه هفتاد به نفع لیبرالیسم سیاسی جان راولز یا تقریر روبرت داهل از دموکراسی است.
٢. معادل اصلی انگلیسی این کلمات عبارت است از: Messianism

٣. Religious experience

٤. Apocalyptism

٥. در مورد روایات و نشانه های ظهور مورد استناد آخرالزمان گرایان مراجعه کنید به کتاب پر فروش "عصر ظهور" ،نوشته روحانی لبنانی علی کورانی ، ترجمه مهدی حقی از عربی، امیر کبیر شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1387.

٦. به عنوان تنها یک شاهد اینترنتی از میان دهها مورد مراجعه کنید به این مطلب در سایت نزدیک به دولت رجا نیوز در 25 دی ماه 1387 یعنی 5 ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری

٧. psychology of apocalyptism.به نظر نگارنده جای پژوهش های روانشناختی در مورد آخرالزمان گرائی در ایران بسیار خالی است.

٨. پاسخ اول سروش به آقای بهمن‌پور و پاسخ دوم ایشان و ترجمه انگلیسی مقاله "مهدویت و احیای دین" و مصاحبه گاهی چراغ دین دود می زند

یک دو سه چهار

٩. حکمت و حکومت، مهدی حائری یزدی، 1995، انتشارات شادی، لندن

١٠. عباس میلانی، تهران، نشر اختران، چاپ مکرر، ١٣٨٧

١١. به نقل از این مطلب

١٢. Social cooperation

١٣. Rational-Reasonable

١٤. Equality

١٥. رجوع کنید به دو کتاب اصلی راولز یعنی A Theory of Justice, John Rawls, 1971 و Political Liberalism, John Rawls, 1993.

١٦. Historicist

١٧. نقل قولها به نقل از مقاله" اتنظار علیه انتظار"، نوشته رضا علیجانی در سایت دکتر شریعتی در این آدرس

١٨. تمام نقل قولها از فربه تر از ایدئولوژی به نقل از این اثرند: دین اندیشان متجدد، روشنفکری دینی از شریعتی تا ملکیان، محمدمنصور هاشمی، نشر کویر، 1386.

١٩. به جزسروش، بسیاری از روشنفکران ایرانی در سالهای اخیربه طور مبسوط به نقد اندیشه سیاسی شریعتی به ویژه امت و امامت او از جهت نسبت آن با دموکراسی پر داخته اند. ا ز آن جمله می توان از اکبر گنجی، صادق زیباکلام ، سید جواد طباطبائی و علیرضا علوی تبار ، احسان شریعتی، احسان نراقی ، بیژن عبدالکریمی، حنائی کاشانی ، یوسفی اشکوری و هاشم آغاجری نام برد. برای مطالعه بسیاری از این آثار به وب سایت رسمی دکتر شریعتی قسمت "نقد و بررسی" در این آدرس

٢٠. برای خواندن مقاله فنائی به این منبع مراجعه کنید.

٢١. Public sphere

٢٢. Public reason

٢٣. برای توضیح نظریه حسن و قبح ذاتی اعمال در کلام شیعه به کتاب عدل الهی مرحوم مطهری در سایت ایشان و مقاله نگارنده با عنوان "قرائت اشعری از نظریه ولایت فقیه" مراجعه کنید.



لینک همین مطلب در وبگاه رادیو زمانه