نمایش پستها با برچسب سفرهند. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب سفرهند. نمایش همه پستها
۱۳۹۱ آذر ۲۹, چهارشنبه
خاطرات سفر هند- قسمت سوم
کنفرانس دو روزه پساسکولاریسم (پست سکولاریسم) در هند در ساکن کنفرانس کالج لیدی شری رام که کالجی مخصوص دانشجویان دختر بود، برگزار شد. باغ بسیار زیبایی داشت این کالج و حس کردم (بخاطر دخترانه بودنش) قدری فضای فمینیستی ملایم هم دارد. عکس بسیاری از فعالان زن هندی در اتاقی که درش برای مهمانان قهوه سرو می شد، نصب شده بود.
۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه
خاطرات سفر هند- قسمت دوم
سفر یک هفته ای به هند امروز
تمام شد. واقعا سفر شوک آوری بود چون مرا با چیزهایی مواجهه کرد که انتظارش
را نداشتم. خیلی چیزها آموختم در این سفر. واقعا دنیای متفاوتی بود. از
زبان بدن مردم گرفته، تا همزیستی مسالمت آمیز ادیان ابراهیمی و چندخدایی،
تا فقر باورنکردنی نیمی از مردم که مرا یاد فیلمهای مربوط به قرن نوزدهم می
انداخت، تا معماری پرشکوه دوران مغولان هند اعم از تاج محل در آگرا، و
قلعه سرخ(red fort) در دهلی.
مسجد و معبد هندو (به قول مسلمانان سنتی بتکده) ای که در تنگ هم ساخته شده اند و در کنار هم می زیند بدون اینکه وجود همدیگر را نفی کنند. علی رغم اینکه در قرآن چندخدایی گناهی نابخشودنی شمرده شده، در هند چندخدایان و توحید باوران قرنها در کنارهم زیسته اند و از هم آموخته اند. مسیحیان و بهایی ها و زرتشتیان هم در هند آزادند برای دین شان. معبد بهایی بزرگ و معروفی در شمال دهلی وجود دارد که فکر کنم یکی از بزرگترین معابد بهایی در جهان است (معبد لوتوس). در معماریهای مغولان هند همیشه سنگهای مرمر سرخرنگی که جای دیگری ندیده بودم بکار گرفته شده بودند. در آستانه قلعه سرخ نوشته شده بود نادر شاه ایرانی پس از حمله و فتح اینجا کوه نور و تخت طاووس را به ایران منتقل کرده است. مسجد جامع دهلی در نزدیکی همان قلعه سرخ ساخته شده است معماری اش یکی از باشکوهترین معماریهای مساجدی بود که تابحال دیده ام.
مسجد و معبد هندو (به قول مسلمانان سنتی بتکده) ای که در تنگ هم ساخته شده اند و در کنار هم می زیند بدون اینکه وجود همدیگر را نفی کنند. علی رغم اینکه در قرآن چندخدایی گناهی نابخشودنی شمرده شده، در هند چندخدایان و توحید باوران قرنها در کنارهم زیسته اند و از هم آموخته اند. مسیحیان و بهایی ها و زرتشتیان هم در هند آزادند برای دین شان. معبد بهایی بزرگ و معروفی در شمال دهلی وجود دارد که فکر کنم یکی از بزرگترین معابد بهایی در جهان است (معبد لوتوس). در معماریهای مغولان هند همیشه سنگهای مرمر سرخرنگی که جای دیگری ندیده بودم بکار گرفته شده بودند. در آستانه قلعه سرخ نوشته شده بود نادر شاه ایرانی پس از حمله و فتح اینجا کوه نور و تخت طاووس را به ایران منتقل کرده است. مسجد جامع دهلی در نزدیکی همان قلعه سرخ ساخته شده است معماری اش یکی از باشکوهترین معماریهای مساجدی بود که تابحال دیده ام.
پس از این
سفر در نقد اروپا محوری در اندیشه مصمم تر شدم. تمدن غربی تمدنی خیلی غنی
است، ولی چندان نمی توان با متر آن تمدن بزرگی چون هند را سنجید و نفی یا
نقد کرد. هندی ها از غرب دموکراسی را به خوبی آموخته اند، ولی در عین حال
مدل خاص خودشان از سکولاریسم را بدست داده اند. مدل سکولاریسم هندی برای
آینده ایران هم بسیار نکات آموختنی دارد. مهمترین نقطه ضعف هند فقر شدید
نیمی از مردم آن است که بر اساس جمعیتش قابل فهم است. هند مساحتی شاید نصف اتحادیه اروپا دارد (اگر اشتباه نکنم)، ولی جمعیتش خیلی بیشتر از اتحادیه
اروپا است (بین سه و چهار برابر). در مورد سکولاریسم هندی نوشته های راجیو بهارگاوا (Rajeev Bhargava) و عقیل بیلگرامی (Akeel Bilgrami) دو فیلسوف مهم سیاست هندی را
توصیه می کنم.
۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه
خاطرات سفر هند- قسمت اول
4 روز است آمده ام برای دو کنفرانس به هندوستان، در مورد بهار عربی و پسا سکولاریسم. 2 روز اول
شوک فرهنگی شدم تا جا بیفتم. هم با اروپا و آمریکای شمالی متفاوت است، هم
با ایران یا ترکیه. شرقِ شرق است است اینجا، گوهر آنچیزی که شرق می
خوانندش. با هواپیما از ترکیه به هندوستان (دهلی) آمدیم و در مسیر از
روی ایران رد شدیم. با نگاه به مونیتور جلویم که نقشه پرواز را نشان می داد دیدم دقیقاً از شمال غرب آسمان ایران وارد شدیم، از جنوب شرق وارد آسمان
پاکستان شدیم و بعدش هندوستان. متوجه شدم
ایران خیلی بیشتر از آنچیزی که من تصور می کردم به شمال هندوستان نزدیک
است.
اگر تاریخچه پاکستان و هندوستان را در نظر بگیرم که در سال 1947 استقلال یافته اند و در عین استقلال از هم جدا شده اند، ما در ایران از طریق مرزهای جنوب شرقی با هندوستان هم مرزیم! عجیب نیست اینهمه ارجاع به هند در ادبیات فارسی، یا این همه تاثیر ادبیات فارسی در زبان اردو. در هندوستان، بسان پاکستان، زبان مسلمانان اردو است. در زبان هندی روزمره آمیخته ای از زبان سانسکریت و اردو و انگلیسی است. یکنفر از سخنرانان کنفرانس که مسلمان است می گفت 70% زبان اردو فارسی است. تاثیر ادبیات فارسی در هند مشهود است. علتش هم حاکمیت چندقرنه امپراطوری مغولان هند است که زبانشان در دربار فارسی بوده (سبک شعر هندی در شعر فارسی را به یاد آورید.) خیلی بناهای تاریخی برجسته متعلق به دوران قرون وسطای متاخر در هند ساخته مغولان هند است.
بنای معروف تاج محل که قرار است پس فردا برویم هم از این دسته است. یا بنای "قطب منار" که دیروز رفتیم در دهلی بازدید کردیم و البته برروی بنای قدیمی تر یک معبد هندو ساخته شده قسمتی اش. "قطب منار" و باغچه اش معرکه بودند. راستی پشمینه (شال مخصوص هندی) فروشها در هند اکثرا اهل کشمیر هستند. متوجه شدم کشمیری ها از جهت قیافه خیلی به ما شبیهند (بیشتر از بقیه در هندوستان) و فرهنگشان هم محتملاً با ما کم مشترکات ندارد .یک پشمینه فروش کشمیری می گفت یک صوفی ایرانی اسلام را به کشمیر آورده است. یاد نوشته های داریوش شایگان در مورد هند افتادم و به خود گفتم کاش کتاب او در مورد ادیان هندی را با خودم اینجا آورده بودم. همین طور کتاب "آسیا در برابر غرب" او یادم آمد. ما با هند و فرهنگش همسایه ایم، ولی تقریبا غافل از این همسایگی! به نظرم قدمای ما با این همسایگی بیشتر اهمیت می دادند.
اگر تاریخچه پاکستان و هندوستان را در نظر بگیرم که در سال 1947 استقلال یافته اند و در عین استقلال از هم جدا شده اند، ما در ایران از طریق مرزهای جنوب شرقی با هندوستان هم مرزیم! عجیب نیست اینهمه ارجاع به هند در ادبیات فارسی، یا این همه تاثیر ادبیات فارسی در زبان اردو. در هندوستان، بسان پاکستان، زبان مسلمانان اردو است. در زبان هندی روزمره آمیخته ای از زبان سانسکریت و اردو و انگلیسی است. یکنفر از سخنرانان کنفرانس که مسلمان است می گفت 70% زبان اردو فارسی است. تاثیر ادبیات فارسی در هند مشهود است. علتش هم حاکمیت چندقرنه امپراطوری مغولان هند است که زبانشان در دربار فارسی بوده (سبک شعر هندی در شعر فارسی را به یاد آورید.) خیلی بناهای تاریخی برجسته متعلق به دوران قرون وسطای متاخر در هند ساخته مغولان هند است.
بنای معروف تاج محل که قرار است پس فردا برویم هم از این دسته است. یا بنای "قطب منار" که دیروز رفتیم در دهلی بازدید کردیم و البته برروی بنای قدیمی تر یک معبد هندو ساخته شده قسمتی اش. "قطب منار" و باغچه اش معرکه بودند. راستی پشمینه (شال مخصوص هندی) فروشها در هند اکثرا اهل کشمیر هستند. متوجه شدم کشمیری ها از جهت قیافه خیلی به ما شبیهند (بیشتر از بقیه در هندوستان) و فرهنگشان هم محتملاً با ما کم مشترکات ندارد .یک پشمینه فروش کشمیری می گفت یک صوفی ایرانی اسلام را به کشمیر آورده است. یاد نوشته های داریوش شایگان در مورد هند افتادم و به خود گفتم کاش کتاب او در مورد ادیان هندی را با خودم اینجا آورده بودم. همین طور کتاب "آسیا در برابر غرب" او یادم آمد. ما با هند و فرهنگش همسایه ایم، ولی تقریبا غافل از این همسایگی! به نظرم قدمای ما با این همسایگی بیشتر اهمیت می دادند.
اشتراک در:
پستها (Atom)


