‏نمایش پست‌ها با برچسب سفرهند. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سفرهند. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آذر ۲۹, چهارشنبه

خاطرات سفر هند- قسمت سوم

 کنفرانس دو روزه پساسکولاریسم (پست سکولاریسم) در هند در ساکن کنفرانس کالج لیدی شری رام که کالجی مخصوص دانشجویان دختر بود، برگزار شد. باغ بسیار زیبایی داشت این کالج و حس کردم (بخاطر دخترانه بودنش) قدری فضای فمینیستی ملایم هم دارد. عکس بسیاری از فعالان زن هندی در اتاقی که درش برای مهمانان قهوه سرو می شد، نصب شده بود.
چند تا از فلاسفه سیاسی هند، من جمله راجیو بهارگاوا (Rjeev Bhargava که ویراستارکتاب "سکولاریسم و منتقدان آن" است) ، داتتا (P. K. Datta رئیس دپارتمان علوم سیاسی دانشگاه دهلی)، سمددار (R. Samaddarعضو یک موسسه پژوهشی در کلکته که گرایشاتی پست مدرن داشت)، و هلال احمد (Hilal Ahmedپژوهشگر جوانی که موضع تز دکترایش تحقیق واقعا جالبی در مورد معنای سیاسی بناهای یادبود در هند بود و ما را در بازدید از "قطب منار" راهنمایی کرد و نکات بسیار از او آموختیم)، و برخی دیگر از اروپایی ها و هندی ها سخنرانی کردند. فهمیدم هندی ها در فلسفه سیاسی قوی هستند و شاخه خاص خودشان در فلسفه یا نظریه سیاسی را ایجاد کرده اند. جالب بود برایم که دیدم پژوهشگران هندی آثار فلاسفه غربی را می خوانند، آنجایی که متناسب با نیاز کشورشان است را می گیرند، و ابایی از نقد آن در مواردی که نادرست می بینندش (برخلاف برخی از ما ایرانی ها) ندارند. سکولاریسم هندی نکات بسیاری برای آموختن برای ایرانیها دارد و یکی از مهمترین و تحلیلی ترین کتابها در این زمینه کتاب "سکولاریسم و منتقدان آن" ویراسته بهارگاوا است که حاوی چهار بخش است: بخش اول کلیاتی در مورد تئوری سکولاریسم با مقالاتی از چارلز تیلور استاد فلسفه مک گیل کانادا و توماس اسکانلن استاد فلسفه هاروارد، بخش دوم در مورد سکولاریسم در غرب که درش مقاله ای از مایکل ساندل هم هست، بخش سوم در مورد سکولاریسم در هند با تکیه بر بحث های متقدم تر این زمینه، و بخش چهارم در مورد آخرین مباحث در مورد سکولاریسم هندی با مقالاتی از متفکران هندی برجسته ای چون آشیش ناندی، راجیو بهارگاوا، عقیل بیلگرامی، پارتا چاترجی، آمارتیا سن، مادان و تامبیاه (که متفکری تامیلی اهل سریلانکا است که استاد هاروارد است) وجود دارد. انتشاراتی هایی چون آکسفورد و راتلج شعبه های مخصوص هند خویش را دارند و به عنوان مثال همین کتاب "سکولاریسم و منتقدان آن" را شعبه هند انتشارات آکسفورد منتشر کرده است.

از کتابفروشی فرودگاه دو کتاب در مورد اندیشه سیاسی در هند خریدم. متاسفانه در خود دهلی فرصت نشد به کتابفروشی ها سر بزنم، چون دو بار که خواستم بروم به خاطر ترافیک سنگین دهلی دیر رسیدم و بسته بودند! از ساعت 6 یا حداکثر 7 عصر همه کتابفروشی ها و خیلی مغازهها در دهلی می بندند که به نظرم برای شهری با این حجم زیاد توریست زیاد خوب نیست. یکی از دو کتابی که خریدم و فعلاً دو فصلش را خوانده ام عنوانش هست "هندوستان از بند رسته" (Unbound India) اثر گورچاران داس. کتابی است که روان نوشته شده و سنگین هم نیست و خواندنش را به علاقمندان توصیه می کنم. در این کتاب نکته ای بود که می توان بر اساس آن قوی بودن نسبی هندی ها در فلسفه سیاسی را توصیح داد. نویسنده نوشته بود ذهن هندی ها به خاطر سابقه فلسفی هندی (آثاری از قبیل اوپانیشاد) مستعد فعالیت های نظری (علوم طبیعی محض، ریاضیات، فلسفه و علوم انسانی...) است. یادمان باشد شطرنج را هندی ها اختراع کرده اند، یا عدد صفر را و .... به اعتقاد نویسنده قوی بودن هندی ها در دو دهه اخیر در عرصه جهانی در زمینه نرم افزار را می توان بر اساس ورزیدگی ذهن هندی در امور مجرد توضیح داد. در نقطه مقابل نویسنده گفته بود هند در امور عملی و من جمله تکنولوژی ضعیف است، یا در یافتن راه حل عملی برای غلبه بر فقر گسترده در این کشور هنوز کامل موفق نبوده.

ذهن ایرانی هم شباهتی به ذهنیت هندی دارد: ایرانی ها هم به خاطر سنت فلسفی که در ایران پس از اسلام و حتی قبل از آن وجود داشته، مستعد فعالیت های نظری اند. ولی عقل پراگماتیستی و کاربردی ایرانی ها به قدر ذهن نظری شان قوی نیست. ایرانی ها بر خلاف ترکهای ترکیه بهنگام عمل مشکل دارند. در نقطه مقابل ذهن ترکها (در ترکیه) به شدت در امور پراگماتیستی قوی است، گرچه شاید در امور نظری قدری از ذهن ایرانی یا هندی ضعیف تر باشد. البته بحث در مورد ترکیه فرصتی جدا می طلبد.

۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه

خاطرات سفر هند- قسمت دوم

سفر یک هفته ای به هند امروز تمام شد. واقعا سفر شوک آوری بود چون مرا با چیزهایی مواجهه کرد که انتظارش را نداشتم. خیلی چیزها آموختم در این سفر. واقعا دنیای متفاوتی بود. از زبان بدن مردم گرفته، تا همزیستی مسالمت آمیز ادیان ابراهیمی و چندخدایی، تا فقر باورنکردنی نیمی از مردم که مرا یاد فیلمهای مربوط به قرن نوزدهم می انداخت، تا معماری پرشکوه دوران مغولان هند اعم از تاج محل در آگرا، و قلعه سرخ(red fort) در دهلی.


مسجد و معبد هندو (به قول مسلمانان سنتی بتکده) ای که در تنگ هم ساخته شده اند و در کنار هم می زیند بدون اینکه وجود همدیگر را نفی کنند. علی رغم اینکه در قرآن چندخدایی گناهی نابخشودنی شمرده شده، در هند چندخدایان و توحید باوران قرنها در کنارهم زیسته اند و از هم آموخته اند. مسیحیان و بهایی ها و زرتشتیان هم در هند آزادند برای دین شان. معبد بهایی بزرگ و معروفی در شمال دهلی وجود دارد که فکر کنم یکی از بزرگترین معابد بهایی در جهان است (معبد لوتوس). در معماریهای مغولان هند همیشه سنگهای مرمر سرخرنگی که جای دیگری ندیده بودم بکار گرفته شده بودند. در آستانه قلعه سرخ نوشته شده بود نادر شاه ایرانی پس از حمله و فتح اینجا کوه نور و تخت طاووس را به ایران منتقل کرده است. مسجد جامع دهلی در نزدیکی همان قلعه سرخ ساخته شده است معماری اش یکی از باشکوهترین معماریهای مساجدی بود که تابحال دیده ام.


پس از این سفر در نقد اروپا محوری در اندیشه مصمم تر شدم. تمدن غربی تمدنی خیلی غنی است، ولی چندان نمی توان با متر آن تمدن بزرگی چون هند را سنجید و نفی یا نقد کرد. هندی ها از غرب دموکراسی را به خوبی آموخته اند، ولی در عین حال مدل خاص خودشان از سکولاریسم را بدست داده اند. مدل سکولاریسم هندی برای آینده ایران هم بسیار نکات آموختنی دارد. مهمترین نقطه ضعف هند فقر شدید نیمی از مردم آن است که بر اساس جمعیتش قابل فهم است. هند مساحتی شاید نصف اتحادیه اروپا دارد (اگر اشتباه نکنم)، ولی جمعیتش خیلی بیشتر از اتحادیه اروپا است (بین سه و چهار برابر). در مورد سکولاریسم هندی نوشته های راجیو بهارگاوا (Rajeev Bhargava) و عقیل بیلگرامی (Akeel Bilgrami) دو فیلسوف مهم سیاست هندی را توصیه می کنم.

۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

خاطرات سفر هند- قسمت اول

4 روز است آمده ام برای دو کنفرانس به هندوستان، در مورد بهار عربی و پسا سکولاریسم. 2 روز اول شوک فرهنگی شدم تا جا بیفتم. هم با اروپا و آمریکای شمالی متفاوت است، هم با ایران یا ترکیه. شرقِ شرق است است اینجا، گوهر آنچیزی که شرق می خوانندش. با هواپیما از ترکیه به هندوستان (دهلی) آمدیم و در مسیر از روی ایران رد شدیم. با نگاه به مونیتور جلویم که نقشه پرواز را نشان می داد دیدم دقیقاً از شمال غرب آسمان ایران وارد شدیم، از جنوب شرق وارد آسمان پاکستان شدیم و بعدش هندوستان. متوجه شدم ایران خیلی بیشتر از آنچیزی که من تصور می کردم به شمال هندوستان نزدیک است.

 
اگر تاریخچه پاکستان و هندوستان را در نظر بگیرم که در سال 1947 استقلال یافته اند و در عین استقلال از هم جدا شده اند، ما در ایران از طریق مرزهای جنوب شرقی با هندوستان هم مرزیم! عجیب نیست اینهمه ارجاع به هند در ادبیات فارسی، یا این همه تاثیر ادبیات فارسی در زبان اردو. در هندوستان، بسان پاکستان، زبان مسلمانان اردو است. در زبان هندی روزمره آمیخته ای از زبان سانسکریت و اردو و انگلیسی است. یکنفر از سخنرانان کنفرانس که مسلمان است می گفت 70% زبان اردو فارسی است. تاثیر ادبیات فارسی در هند مشهود است. علتش هم حاکمیت چندقرنه امپراطوری مغولان هند است که زبانشان در دربار فارسی بوده (سبک شعر هندی در شعر فارسی را به یاد آورید.) خیلی بناهای تاریخی برجسته متعلق به دوران قرون وسطای متاخر در هند ساخته مغولان هند است.

بنای معروف تاج محل که قرار است پس فردا برویم هم از این دسته است. یا بنای "قطب منار" که دیروز رفتیم در دهلی بازدید کردیم و البته برروی بنای قدیمی تر یک معبد هندو ساخته شده قسمتی اش. "قطب منار" و باغچه اش معرکه بودند. راستی پشمینه (شال مخصوص هندی) فروشها در هند اکثرا اهل کشمیر هستند. متوجه شدم کشمیری ها از جهت قیافه خیلی به ما شبیهند (بیشتر از بقیه در هندوستان) و فرهنگشان هم محتملاً با ما کم مشترکات ندارد .یک پشمینه فروش کشمیری می گفت یک صوفی ایرانی اسلام را به کشمیر آورده است. یاد نوشته های داریوش شایگان در مورد هند افتادم و به خود گفتم کاش کتاب او در مورد ادیان هندی را با خودم اینجا آورده بودم. همین طور کتاب "آسیا در برابر غرب" او یادم آمد. ما با هند و فرهنگش همسایه ایم، ولی تقریبا غافل از این همسایگی! به نظرم قدمای ما با این همسایگی بیشتر اهمیت می دادند.